![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
نبرد عاشورایی خیبر در مجنون
فرمانده کل ارتش آمریکا : « در حقیقت این عملیات (خیبر) به عنوان بزرگترین ، مشکل ترین و خطرناک ترین عملیات رزمی ـ نظامی جهان تلقی شد و روی آنان که هنوز فکر می کنند ایرانی ها یک مشت بی دست و پای آموزش ندیده فناتیک هستند اثر معکوس می گذارد.»
تشکیل هسته اولیه نیروی دریایی سپاه پاسداران در آب های هور برای تصرف جزایر مجنون
اوج مظلومیت رزمندگان سپاه اسلام در هورالهویزه برای زنده ماندن طلائیه و جزایر مجنون
به راستی در خیبر چه گذشت؟ ایرانیان مظلومانه ایستادند "خیبر رازها در سینه دارد"
روایت جامع از مظلومیت ایرانیان هنگام انجام بزرگترین عملیات تاریخ ۸ سال دفاع مقدس (عملیات خیبر) در جزایر مجنون ـ طلائیه ـ هورالعظیم ـ هورالهویزه
سوم خرداد شصت و يك، خرمشهر آزاد شد؛ بعد از نزديك نوزده ماه اشغال، وضع جنگ ايران و عراق عوض شده بود، عراق زمينهايی كه اشغال كرده بود، از دست داده بود و ايران روی مرز بود. آنهايی كه مخفيانه از عراق حمايت می كردند، حالا آشكارا از عراق حمايت می كردند، عراق برای خريد سلاح، بيش تر سراغ شوروی می رفت و آمريكا هم نمی خواست از سود فروش سلاح بی نصيب باشد. چراغ سبزش را به عراق نشان داد؛ اول از همه نام عراق را از ليست كشورهای حامی تروريست خط زد، بعد شروع كرد به تحويل سلاح و كمك مالی به عراق، بالاخره هم دفتر سازمان سيا را در بغداد باز كرد تا بتواند بهتر اطلاعات به عراق بدهد، اين در حالی بود كه هنوز سفارتخانه نداشت. مشاور كميتهی روابط خارجی سنای امريكا گفت: «اين عمل آمريكا به منظور تنبيه ايران و باز كردن راهی برای عراق، جهت خروج از بن بست موجود است. ايران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و اين واقعهی ناخوشايند برای آمريكاست.» آمريكايی ها سيصد ميليون دلار به عراق دادند تا گندم و برنج بخرد، بعدها اين رقم تا يك ميليارد هم رسيد، دولت ريگان به شركتی كه اين كمك ها را كرده بود تعهد داد اگر عراق تا سه سال پولشان را ندهد، دولت آمريكا پول را پرداخت می كند. با اين همه كمك، صدام حال و روز خوبی نداشت، از يك طرف آمادگی كشورش را براي برقراری آتش بس اعلام كرده بود و از طرف ديگر مسئوليت شكست را پذيرفت، بعد هم استعفا داد، هرچند در انتخابات مجدد حزب بعث دوباره دبيركل شد. انتخاباتی كه معمولا تنها يك كانديدا داشت؛ صدام. اروپايی ها هم بی كار نبودند، فرانسه هواپيماهای ميراژی كه قولش را به عراق داده بود تحويل داد. سيزده موشك انداز متحرك هم داد، كلودشسون، وزير خارجهی آن روزهای فرانسه، به عراق قول داد كارشناسان كشورش راكتور اتمی ازيراك را كه اسرائيل قبلا منهدم كرده بود، بازسازی كنند. شوروی هم هزار و دويست نفر از مستشارش را به عراق فرستاد، هم راهشان هم چهارصد تا تانك تی ـ پنجاه وپنج و دويست و پنجاه تانك تی ـ هفتاد و هفت؛ تانكی كه در حال حركت هم می توانست گلوله شليك كند و آر پی جی هم روی بدنه اش اثر نمی كرد، چند تايی هم ميگ بيست و پنج شناسايی . انگليس برای سربازان عراقی پناهگاه ساخت؛ پناهگاه برای چهل و هشت هزار نفر، پناهگاههايی كه همه چيز درش بود؛ از بيمارستان و اتاق عمل گرفته تا اتاقهای مقابله با حمله شيميايی و استراحتگاه و آشپزخانه. خود عراق هم از نيروهای داوطلب، تيپ هايی ساخت كه معروف شدند به تيپ های سه رقمی، عراقی ها می خواستند جنگ طولانی باشد، نيرو و امكاناتش را هم داشتند، اگر هم چيزی كم و كسر بود ، فقط كافی بود به بعضی كشورها بگويند تا برايشان دست و پا كنند. برعكس، آمريكايی ها دوست داشتند جنگ در محدودهی مشخصی ادامه پيداكند، يعنی نه شكست و نه پيروزی، ريگان آن روزها طرحی داد كه اگر صدام در جنگ شكست خورد و حكومتش سقوط كرد، آمريكاييها به سرعت جای او را بگيرند. اما ايران اصلا دلش نمی خواست جنگ ادامه پيدا كند، ايران دوست داشت هر چه سريعتر جنگ تمام شود. از همان روزهای اول جنگ كه مناطق اشغالی پس گرفته شد، بازسازی شروع شد، تنها چيزی كه ايرانی ها را مجبور می كرد بجنگند، اين بود كه كسی حرف ايران را جدی نمی گرفت. ايران می خواست حقوقش به رسميت شناخته شود؛ عراق رسما به عنوان متجاوز معرفی شود، اين همه خساراتی كه ديده بود پرداخت شود. برای همه ی اين خواسته ها سازمان ملل بايد حداقل قطعنامه ای صادر می كرد، ايران دست روی چيزهايی گذاشته بود كه دنيا خوشش نمی آمد، برای همين مجبور بود بجنگد تا در موقعيت برتر قرار بگيرد. موقعيت برتر هم يعنی در اختيار داشتن چيزی از عراق كه عراق مجبور باشد به خواسته های ايران تن بدهد. اين استراتژی، يعنی اين كه ايران بايد وارد خاك عراق می شد. بعضی ها از سر دلسوزی، خير و صلاح ايران را در تمام شدن جنگ می دانستند، ولی تنها دو حزب توده و نهضت آزادی بيانيه هايی برای مخالفت با ورود به خاك عراق دادند، آنها بعدها ديدند كه عراق چه بر سر كويت آورد؛ عراقی كه به مراتب ضعيف تر از عراقی بود كه با ايران می جنگيد. از اواخر سال شصت و يك، عملياتهايی كه ايران طراحی و اجرا كرد، همه در خاك عراق بود؛ اوليش هم رمضان. ايران می دانست با اين همه سلاحی كه عراق دارد نمی تواند طبق قواعد عادی جنگ، با عراق بجنگد، ايران بايد طوری ضعف امكاناتش را جبران مي كرد. تا اواسط سال شصت و دو تمام عملياتهای ايران جزء عملياتهای محدود بود، مسئولين جنگ می خواستند ايران با اجرای عملياتهای محدود، فرصت را از عراق بگيرد. از طرفی خودشان را برای يك عمليات بزرگ آماده كنند. نقاط غرب كشور جاهای خوبی برای اجرای اين ايده بود، با اين كه بيش تر عملياتهايی كه در اين نقطه اتفاق افتاد موفق بود، اما هيچ كدام، آن طور نبود كه عراق را مجبور به پذيرش حرفهای ايران كند. عراقی ها خوب ياد گرفته بودند چگونه بايد روی زمين جنگيد، آنها موانعی روی زمين درست ميكردند كه گذشتن از آنها گاهی غير ممكن بود؛ كانالهای طولانی آب، خاكريزهای بلند و ميدانهای مين بزرگ ، همه نشان می داد عراق در بخش مهندسی ـ رزمی چقدر قدرت دارد. از اواسط سال شصت و دو، ايده های جديدی به فكر طراحان و فرمانده هان جنگ رسيد، سپاه طرحی برای عمليات در هور تهيه كرد، منطقشان هم اين بود كه نيروی رزمی مجهز عراق قادر به مقابله در هور نيست ،از طرفی عمليات در هور، كمبود نيرو، امكانات و پشتيبانی در جبههی خودی را هم می توانست جبران كند. انتخاب اين منطقه برای عمليات با عقل كلاسيك اصلا سازگاری نداشت، اما ايران هم چاره ای نداشت جز انجام عمليات گسترده در اين منطقه. فرمانده هاي سپاه عامل اعتقاد و خودباوری نيروهايشان را بسيار قوی می دانستند و بسيار به عمليات در اين شرايط خوش بين بودند. طرحهای عمليات تهيه شد و اوايل اسفند شصت و دو، زمان برگزاری عمليات انتخاب شد. قرار بود عمليات در هورالهويزه با هدف تصرف جزاير مجنون شمالی و جنوبی و در اختيار گرفتن چاه های نفت عراق انجام شود. ساعت بيست و سی دقيقهی روز سوم اسفند ماه شصت و دو، عمليات با رمز « يا رسول الله » آغاز شد، عمليات در دو محور اصلی و چند محور فرعی آغاز شد. منطقهی اصلی عمليات در هور و جزاير مجنون با شركت نه لشكر پياده و شش تيپ زرهی از سپاه به همراه دو لشكر پياده و دو لشكر زرهی و يك تيپ هوابرد از ارتش بود. هم زمان در سه نقطه از غرب كشور، يعنی سد در بنديخان ، چنگوله و چيلات، نيز عملياتهايی برای فريب عراقی ها شروع شد تا حواس عراقی ها از منطقه اصلی عمليات پرت شود. عراقی ها كه اصلا فكر نمی كردند ايران بخواهد و بتواند در هور عمليات كند، خيلی زود غافلگير شدند. پيش روی در بيش تر جبهه ها با سرعت انجام می گرفت. قرار بر اين بود هوانيروز حمل ونقل نيروها و تجهيزات را در طول عمليات انجام دهد. حوالی ساعت دو بامداد، اولين هلی كوپتر، فرمانده هان سپاه و هوانيروز را وارد منطقه كرد. آتش دشمن در محور طلائيه خيلی شديد بود، طوری كه حجت الاسلام ميثمی، مسئول نمايندگی امام در قرارگاه خاتم النبياء كه خودش در منطقه بود و بعدها شهيد شد، گفت: «هر كس در طلائيه ايستاد، اگر در كربلا هم بود می ايستاد.» ماموريت حفظ طلائيه به عهدهی لشكر امام حسين (ع) بود. همان شب فرمانده لشكر امام حسين (ع) حاج حسين خرازی، داستان شب عاشورا را برای نيروهايش گفت و ازشان خواست اگر می خواهند، شبانه بروند، چند ساعت بعد دست خودش قطع شد؛ با تركش خمپاره. در قسمت شمالی منطقهی عمليات، نيروها از رودخانه رد شدند و جاده ی بصره به بغداد را مسدود كردند، روز چهارم عمليات هم نيروها به شهر القرنه رسيدند. مردم در آن شهر هم به استقبال بچه های ايرانی آمدند و برايشان گوسفند قربانی كردند . عراق كه تقريبا همه چيز را از دست داده بود، در شهر العماره كه نزديكی منطقه عمليات بود، وضع فوق العاده اعلام كرد و مردم شهر را چه می خواستند، چه نمی خواستند با هلی كوپتر به منطقه جنگی آورد؛ مدل عراقی نيروهای مردمی. عراقی ها هفتاد و دو ساعت با توپ و خمپاره و انواع و اقسام سلاح ها روی جزيره های شمالی و جنوبی ريختند. محاسبات نشان می داد حدود يك ميليون گلوله و خمپاره در اين دو جزيره فرود آمد. خبر پيروزيها به امام رسيد، امام پيام داد «بايد حسين وار بجنگيد.» پيام امام به جبهه ها رسيد و تاثير خودش را گذاشت. در همان روزها چند نفر از بهترين فرمانده هان سپاه پاسداران به شهادت رسيدند؛ حاج محمدابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله پاسدار پرافتخار اسلام مجتبی محمدی دارانی و اكبر زجاجی معاونش، حميد باكری، قائم مقام لشكر عاشورا و مرتضی ياغچيان، معاون دوم لشكر. هر چند در عمليات خيبر پيروزی های بسياری به دست امد، اما نتيجهی نهايی آن گونه نبود كه انتظار می رفت. با اين همه، دنيا فهميده بود كه ايرانی ها اگر بخواهند كاری بكنند، آنرا انجام می دهند؛ آن هم با تاكتيكی جالب توجه، عراق با وضعيتی مواجه شده بود كه مجبور بود برای اولين بار از سلاح شيميايی استفاده كند، عراقی ها داشتند از گاز خردل توليدی كارخانهی سامره شان استفاده می كردند، تاول های شديد در پوست و صورت و ايجاد اختلال در دستگاه تنفسی منظره ای بود كه آنروزها زياد می شد نمونه اش را ديد. دهم فروردين شصت و سه، سازمان ملل برای اولين بار قطعنامه ای دربارهی منع استفاده از سلاح شيميايی در جنگ ايران و عراق صادر كرد؛ قطع نامه ای كه در آن اسمی از كشور استفاده كننده نبود. عراق فهميده بود ايرانی ها از هر جا حتی هور حمله می كنند، برای مقابله در هور هم سپاه درست كرد؛ سپاه ششم . همان روزها مقر امريكايی ها در بيروت منفجر شد و وضع منطقه تغيير كرد، كاسپر واينبرگر، وزير دفاع وقت امريكا، در كنگره گفت: « دخالت ايران در اين انفجار تاييد كنندهی اين امر است كه آمريكا بايد به عراق كمك كند.» نتيجهی اين حرفها هم ارائهی طرح « اصل اميد» توسط بنياد « هريتيج» به ريگان بود. در اين طرح امريكا بايد چهار كار می كرد؛ وضع اقتصادی عراق را محدود می كرد، در منابع ارزی ايران محدوديت ايجاد می كرد، عمليات « استانچ» با هدف جلوگيری از فروش سلاح به ايران را اجرا می كرد كه در آن امريكا با شناسايی عوامل فروش سلاح به ايران، آنها را متقاعد و يا تهديد می كرد تا از فروش سلاح منصرف شوند و نتيجه اش همه اين بود كه ايران بايد سلاحهای مورد نيازش را چند برابر قيمت خريداری می كرد؛ سلاحهايی كه بعضي هايشان اصلا به درد به خور نبودند، و بالاخره بايد در استخراج و فروش نفت ايران محدوديت ايجاد می كرد. عراق می دانست نفت ايران عامل خوبی برای تهيهی پول سلاح و جنگيدن است. برای همين تصميم گرفت وضع صادرات نفت ايران را خراب كند، حمله به جزيره خارك، مناطق نفتی و نفت كش های خليج فارس نتيجهی اين تصميم بود. سال شصت وسه سالي بود كه جبهه های جنگ تغيير كرد. خليج فارس، مناطق نقتی، شهرها و مراكز حساس، جبهه های جديد عراق بود. عراق به هر كجا كه می توانست حمله می كرد، صدام می گفت « ما دو راه بيشتر نداريم: يا مصالحه كنيم يا شهرهای ايران را بزنيم.» البته در بيست وپنجم مهر شصت وسه، عمليات عاشورا در منطقهی ميمك انجام شد، اما اين عمليات هم نتوانست ايران را به هدفی كه می خواست برساند، عراقی ها روز به روز بر تعداد سلاح هايشان اضافه می كردند ، طوری كه بيش از نيمی از توليد ناخالص مليشان را (چيزی حدود چهارده ميليارد دلار) به خريد سلاح اختصاص دادند. آنها با شصت درصد پول حاصل از نفتشان هم اسلحه می خريدند، با اين اوضاع ايران بايد كاری می كرد، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی كه آن زمان فرمانده عالی جنگ بود، در صحبتی گفته بود: «بايد عمليات كنيم، حتی اگر سی تا چهل درصد موفق باشد.» اما نكته اينجا بود كه كجا و كی بايد عمليات كرد، اين گونه بود كه توجه ها دوباره به هور جلب شد، نقطه ای كه ايران يك بار درش عمليات نيمه موفقی كرده بود و كلی تجربه داشت و در عوض، عراق در آن بسيار آسيب پذير نشان داده بود. قبل از عمليات جديد، ايران در تدارك تهيهی تعداد زيادی قايق بود، اگر می خواست قايق ها را از يك كشور ديگر وارد كند، همه می فهميدند كه عمليات ايران آبی است؛ برای همين مجبور شد از قايق های فرسوده و مستعمل سپاه و ارتش كه سالها توی انبارهايشان خاك خورده بودند استفاده كند. جابه جايی نيروهای ايران به هور هم تقريبا برای عراق معلوم بود؛ آمريكا خبرچين خوبی بود، برای همين عمليات، اصل غافلگيری نداشت. نام عمليات جديد را «بدر» گذاشتند، برای روز نوزدهم اسفند شصت وسه در منطقهی هور الهويزه عملياتی با هدف تسلط بر جادهی بصره به العماره و راه يابی به مركز اصلی هورهای غرب دجله كه مسلط بر استان های بصره ، ناصريه و العمارهی عراق بود، قرار بود عمليات بدر به نوعی تكميل شده عمليات خيبر باشد. عراق يك بار از منطقهی هور ضربهای سختی خورده بود و خودش را آماده كرده بود تا تجربهی تلخ گذشته تكرار نشود. تجربه نشان داده بود عراق از اتفاقات گذشته به شدت درس می گيرد و آن را كاملا جدی تلقی می كند، به همين خاطر آنها تعداد زيادی ديده بانی در هور ساختند تا به منطقه مسلط باشند، برای فرود هواپيما دو باند ساختند، چند باند هلی كوپتر هم همان جا ساختند، مسير آبراه ها را هم با سيم خاردار، شبكه های فوگاز كه حاوی ناپالم بود و كافی بود كه منفجر شود تا هر چه سر راهش است بسوزاند و هزار و يك جور مانع ديگر تله گذاری كرده بودند، تا جايی هم كه توانسته اند نی ها را كوتاه كردند. ايرانی ها هم بی كار نبودند، آنان پد هلي كوپتر و جاده ای بنام صاحب زمان(عچ) ساختند و پشتيبانيشان را هم با هلی كوپتر و هاور كرافت انجام می دادند. قبل از عمليات هم به خاطر تجربيات عمليات خيبر كلی آموزش سكانی نصب پل خط شكنی علامت گذاری مسير هلی برد و... ديده بودند، سرانجام در ساعت بيست و سه روز نوزدهم اسفند ، و درست يك سال بعد از عمليات خيبر، عمليات بدر با رمز« يا الله يا الله يا الله و قاتلو هم حتا لا تكون فتنه يا فاطمه الزهرا » اغاز شد. نيروهای فنی، مهندسی سه روزه ، پلی حد فاصل جزيرهی جنوبی و منطقهی همايون زدند، عراق هم هر چه بمب و خمپاره داشت، ريخت سر ايرانی ها، اين بار هم جبههی خودی فرمانده هان بزرگی را از دست داد؛ آقاخانی و شعربافچی كه هر دو فرمانده گردانهايی از لشكر امام حسين (ع) بودند و مهدی باكری فرمانده لشكر ده عاشورا. عمليات بدر عمليات پيروزی بود؛ هشت روز عمليات، هشت صد كيلومتر مربع آزاد سازی، تصرف جادهی خندق در شش كيلومتری جادهی بصره، از بين رفتن پنج لشكر و هفت تيپ از عراق، پنج هزار كشته و زخمی و سه هزار و دويست نفر اسير. اما هنوز اين پيروزی ها برای خاتمه جنگ كافی نبود، وقايع بعدی جنگ اين را می گفت. منطقهی عملياتی خيبر در شرق رودخانهی دجله و داخل هورالهويزه واقع شده است. اين منطقه از شمال به العزيره و از جنوب به القرنه و طلائيه محدود مي گردد. اين منطقه دارای دو نوع طبيعتِ متفاوتِ هور و خشكی است. هور منطقهای است تقريباً هم سطح دريا كه در بعضی جاها سطح آب آن دو تا سه متر بالاتر از آب درياست و نسبت به مناطق هم جوار گودتر میباشد و روييدنیهايی مانند نی،بردی و چولان، آن را زير پوشش قرار داده است. قسمت خشكی كه حداقل عرض آن هشت كيلومتر و حداكثر ده كيلومتر است، توسط هور الهويزه در شرق و هور الحمار در غرب، احاطه شده است. در داخل منطقهی مزبور، جزاير مجنون شمالی و جنوبی و تأسيسات مهمی مانند دكلهای برق و دكلهای تقويتی راديو و تلويزيون، تأسيسات و كارخانجات كاغذ سازی، چاههای نفت و ... واقع است. انهدام نيروهای سپاه سوم دشمن و استفاده از ضعف و ناتوانی او در عمليات آبی و خاكی و ... عمليات خيبر را در اين منطقه طراحی نمود. اين عمليات در تاريخ سوم اسفند ماه 1362 با رمز مقدّس يا رسول الله آغاز گرديد. رزمندگان، با سرعت عمل از چند محور باعبور از ميان تلههای انفجاری و بشكههای آتشزا و سنگرهای كمين و ديگر مواضع، بر سر دشمن فرود آمده و در يك هجمهی بیامان، موفق شدند چند روستای عراقی را آزاد كنند و تعدادی از يگانهای مستقر در جريزه را به هلاكت رسانند. تصرف جرايز به عهدهی لشگر حماسه آفرين علی بن ابيطالب بود كه با كمك يگانهای ديگر، پس از نبردی جانانه، جزيرهی مجنون شمالی را به طور كامل آزاد كرده، با فشار بیامان خود، دشمن بعثی را كيلومترها به عقب راند. در اين عمليات، سپاهيان اسلام، رودخانهی دجله و فرات را پشت سر میگذارند و بزرگراه بصره ـ بغداد در چند نقطه قطع می شود كه با اينعمل، ارتباط سپاه سوم و چهارم عراق قطع ميیگردد. اقدام به نصب پل فلزی شناور نموده، در ميان حيرت دشمنان، پلی به طول دوازده كيلومتر، زير بمباران شديد و حجم آتش انبوه دشمن، روی هور برپا میكنند و در نتيجه عقبهی رزمندگان، تأمين میشود. در شمال غرب منطقه، چند روستای ديگر از جمله پل العزيره و شهرك الصغره به تصرف رزمندگان اسلام در میآيد. نيروهای عراقی با تحمل خسارات و تلفات بسيار زياد، از جزاير مهم و حساس مجنون كه ميلياردها بشكه نفت در خود ذخيره دارد، عقب نشينی میكنند. رژيم مستأصل عراق كه از پاتكهايی سنگين خود نتيجه نمیگيرد، دستورحملهی شيميايی را به طور گسترده صادر ميكند كه هواپيماها با پرتاب راكتهايی منطقه را مملو از دود زرد رنگ و سمّی میكنند و موجب سوختگی و خفگی تعدادی از رزمندگان میشوند. رزمندگان برای حفظ جزاير از منطقهی العزيره عقب نشينی میكنند. دشمن بعثی كه با پاتك سنگينی موفق میشود جادهی بغداد ـ بصره را از كنترل ايرانيان خارج نمايد، تلاش ميكند تا جزاير را تصرف كند كه با انهدام دو گردان پياده و تانك و به هلاكت رسيدن هفتصد بعثی نااميد شده و عقب مینشيند و بدين ترتيب جزاير مجنون در تصرف رزمندگان اسلام باقی میماند. سردار سپاه اسلام حاج محمدابراهيم همّت، فرمانده لشگر 27 محمّد رسولاللّه پاسدار پرافتخار اسلام مجتبی محمدی دارانی و جمع کثیری از بهترین رزمندگان ایرانی در اين عمليات به شهادت میرسند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:34 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|