تبليغاتX
شهید مجتبی محمدی دارانی - بیست و پنجمین سالگرد عملیات خیبر در طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون
عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد عملیات خیبر

گرامی میداریم یاد و خاطره پاسداران پرافتخار اسلام 

شهدای والامقام طلائیه و جزیره مجنون

 

شهید محمدابراهیم همت

شهید اکبر زجاجی

شهید مرتضی یاغچیان

شهید حمید باکری

شهید محمود حسین خانی

شهید مجتبی محمدی دارانی

 

کسانی که داشتند از پشت به همّت نگاه می کردند

فقط سایه ای از او می دیدند. صبح بود، خورشید تازه طلوع کرده بود

و البته طلوع را هیچ جا بهتر از یک دشت صاف نمی توان دید.

همّت پشت به دیگران ایستاده بود و بین آنها و خورشید حائل شده بود.

نگاهش به دور دست خیره بود ... مثل همیشه. همه در میان نور

طلوع سایه ای از بدن همّت را می دیدند.

همّت برای بازرسی منطقه می رفت. ریشش را خاراند،

دستش را به سمت جیب پیراهنش برد و سیگاری بیرون آورد.

آتش زد... دود غلیظی بیرون داد. دفترچه و قلمش را به دست گرفت

و رفت برای بازدید از منطقه عملیات...

***

شب شده است. همّت خسته از کار . امروز حالا منتظر است

تا قوایش برای پیشروی آماده شوند. قرص ماه کامل است

و همّت گویی هر قدر بیشتر به ماه نگاه می کند نیازش به خواب

کمتر می شود. بی سیم چی می رسد کنار ابراهیم همّت.

می گوید: کی شروع می کنیم به پیشروی سردار؟...

همّت می گوید: همین حالا... و برمی خیزد...

بیابان وسیع سرزمین های جنوب

قدم های رزمندگان را حس می کند. همّت راه می رود

و بیسیم چی از او عقب نمی ماند. همّت هر از چند گاهی

به آسمان نگاه می کند. قرص ماه امشب طور دیگریست...

حالا دیگر نگاه همّت بیشتر به سمت آسمان است

تا به روی زمین... رزمندگان مشغول پیروی اند... آرام و ساکت...

قطره اشکی بر گونه همّت می لغزد...

بیسیم چی به صورت سردار نگاه می کند... ماه به پشت ابر می رود

چرا که رزمندگان در میان دشت وسیع نباید دیده شوند!...

ماه از پشت ابر بیرون می آید... چرا که رزمندگان

برای عبور از رودخانه نیاز به نور مهتاب دارند!!...

بیسیم چی در گوشی می گوید: ماه را ببینید!...

امشب ماه هم با ماست!... همّت گریه می کند...

نور ماه به اشکی که بر گونه همّت لغزیده می تابد

و قطره اشک برق می زند...

***

همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید

شب حمله بشکفانید... گل سرخ آرزو را... که طلیعه سعادت...

سحر از افق برآید...

چه زیبا می خواند آهنگران!

***

جزیره مجنون. جزیره باتلاقی و صعب العبور.

فرمان از پشت جبهه جنگ اینطور رسیده است: جزیره باید حفظ شود...

امروز هفتمین روز است که رزمنده ها می جنگند

برای حفظ جزیره مجنون. نبرد سخت است.

جوانان ایران یکی بعد از دیگری به کام مرگ می روند تا ایران بماند...

همه به عشق همّت می جنگند. همه ابراهیم همّت را دوست دارند...

امروز هفتمین روز عملیات خیبر است و همّت

هفت روز است که نخوابیده. بچه ها به عشق همّت و به عشق ایران

می جنگند. صدای همّت از پشت بی سیم برایشان

موجی از شور و هیجان می آفریند. دلاورانه می جنگند...

با آغوش باز به کام مرگ می روند تا ایران بماند...

هستی شان را فنا می کنند تا ایران بماند...

دشمن اما سرسخت است... جزیره صعب العبور است

و راهها به بن بست ختم می شود. رزمندگان ایران در آب می جنگند

و دشمن بر خشکی. روزگار بر همّت و یارانش تنگ شده است...

- چند دقیقه بخواب ابراهیم!... از پا می افتی! هفت روزه که نخوابیدی!

- من اگه بخوابم اونهایی که اون جلو می جنگند چه کار کنند؟

دکتر سرمی به دست همّت وصل می کند. سردار توان ایستادن ندارد.

مدت مدیدی است که چیزی نخورده... همّت از پشت بی سیم

با بچه ها صحبت می کند...

***

- بگیر بخواب ابراهیم!... خسته ای!

- خسته نیستم... می خواهم کودکم را نگاه کنم...

این بچه چطور این قدر زیبا می خندد... بخند ... بخند... بخند...

***

- گوش کن سید! باید برم پیش بچه ها...

سید و دکتر به سمت همّت برگشتند. در جمع سه نفره سنگر

در میان آتش و دود جزیره مجنون این بار همّت بود که

پس از چند دقیقه سکوت را شکسته بود.

سرم را از دستش بیرون کشید و بلند شد ایستاد...

دکتر گفت: کجا؟... و سید تا خواست بگوید ((صبر کن)) ،

همّت از سنگر بیرون رفته بود. از میان رزمندگان عملیات خیبر

عده معدودی باقی مانده بودند و می جنگیدند.

از بقیه هیچ چیز نمانده بود جز یک اسم و البته جسدی که

اگر متلاشی نشده بود و می شد پیدایش کرد... همّت حالا می رفت

تا همراه یاران اندکش بجنگد. موتور سیکلت را روشن کرد و راه افتاد

به سمت خط مقدم... باران گلوله می بارید و گاز شیمیایی

گلو را می سوزاند. بر آسمان جزیره دود بود و دود.

خورشید گویی دیگر وجود نداشت.

در میان صوت شلاق وار صدای گلوله ها صدای گاز موتور همّت

شنیده می شد. با سرعت می راند و از تپه ماهور ها می گذشت

تا برای کمک به جمع باقی مانده به خط برسد.

بچه های خط از بی سیم شنیده اند که سردار خیبر برای کمک

به سمت خط می آید. همه سراسر از انرژی شده اند و با تمام قوا

می جنگند. کمی عقب تر همّت نشسته بر موتور سیکلت

به سوی خط می آید.

همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید...

فریاد... مجنون ... جزیره... گلوله و آتش و دود... حمله...

طلیعه سعادت... سحر از افق .... برآید... برآید... برآید...

موتور همّت از روی تپه کوچکی گذشت. ناگهان در چند متری اش

گلوله آتشینی فرود آمد. همّت به سمتی پرتاب شد و موتور

به سمتی دیگر... دود که فرو نشست چند لکه خون روی زمین مانده بود

و آن طرف تر جنازه بی سر محمد ابراهیم همّت ...

همّت جاویدان شد، با آن نگاهش که همیشه به دوردست بود

و گویا چیزی می دید که ما نمی بینیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:17  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون

پیوندهای روزانه
شهدا را فراموش نکنیم
سردار پاسدار منصور احمدلو
سردار پاسدار علی فضلی
سخنی با خوانندگان سایت
سایبری سپاه پاسداران
فانتوم 14 نیروی هوایی ایران
شهدای طلائیه
25 سال گذشت ..
به یاد خیبرشکنان
تصاویری از شهید مجتبی دارانی
آخرین دست نوشته ها
خاطره ای از جزیره مجنون
به یاد پدران و مادران شهدا
قدرت نظامی ایران
طلائیه قطعه ای از بهشت
اطلاعیه هیئت بسیجیان
به یاد خانواده شهید
یادواره شهدای محله
مسئله فلسطین
نامه امیر فرجی
نامه شهید به رزمنده لبنانی
شهید محمدابراهیم همت
کربلای طلائیه_کربلای مجنون
عملیات خیبر
نبرد عاشورایی خیبر در مجنون
آدرس جدید مرکز
نامه حاج ابوالفضل درخشنده
عملیات کمان 99
سالگرد شهادت
به مناسبت 13 آبان
شهید شهادت طلائیه دوکوهه
کانون فرهنگی ورزشی شهدا
مزار شهید در بهشت زهرا
جشنواره درد دلی با شهدا
به یاد شهدای طلائیه
کاروان عشق
در وصف شهید
برخی لینک ها
در وصف شهادت
شهادت پایان نیست
حاجیه خانم مباشری مادر شهید
حاج مرتضی محمدی دارانی
بیوگرافی شهید مجتبی دارانی
طلائیه
با من سخن بگو دوکوهه
زنده بمان مجنون
تصاویری از مراسم یادبود شهید
نامه شهید دارانی به همرزمش
وصیت نامه شهید مجتبی دارانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
پیوندها
گر سوخت مرا جلوه دیدار...
دل نوشته های یک کهنه سرباز
مسعود ده نمکی
گلچینی از بهترین لینک ها "ابهام"
جزیره مجنون
شهید رضا دهمرده
سایت محور "آقای یوسف نیا"
خبرگزاری تفریحی "واسونک"
***تا ظهور***
موتور جستجوگر فارسی
عطر گل یاس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
خانواده سبز
مردان کوهستان شیران لرستان
علی رستمی
تارنگار حماسه - عقل سرخ
بهترین کلیپ های موبایل
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو
موشک انداز
حسن بیادی
مسکین شیرازی
سایت میزان
تخریبچی دوران
شهید آوینی
بچه های قلم
اطلاع رسانی بازار کار و اشتغال
 

 RSS





روی تصویر شهید کلیک کنید کدجاوا لوگوی وبلاگ و لینک به وبلاگ