![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
(خاطره ای زیبا از "امیرعباس" رزمنده دوران دفاع مقدس)
زمان عبور از روی پل خيبر فرا رسيد. هنگام سحر بود و هوا تاريک. تويوتای نخست را سوار شديم. بنا بود که راننده آرام حرکت کند تا خودروهای بعدی به ستون و بدون فاصلهی چشمگير همراه شوند.
اما رانندهی ما برای اينکه نشان دهد چقدر استاد است، تخته گاز می رفت. ما هم نيشمان تا بناگوش باز بود و کيف می کرديم.
در ميان پل رسيديم به تويوتايی که با زاويهی 45 درجه منحرف شده بود و يکی از چرخهای جلوش از پل خارج شده بود و کجدارمريض مانده بود تا فکری به حالش بکنند. نيشهای مبارک بسته شد و تا رسيدن به مقصد هر چه ذکر بلد بوديم زير لب خوانديم. موقع پياده شدن با ژست تشکر، متلکی به راننده گفتم و او بلند خنديد و التماس دعا گفت. فکر میکنم جملهام اين بود: «اخوی خيلی ممنون که ما را شهيد نکردی!»
خلاصه در قسمتی از عقبهی جزيره مجنون – که نمیدانم کجا بود - اتراق کرديم. منتظر بوديم تا به خط برويم. صبح که شد طبيعت زيبای جزيره چشمانمان را مسحور کرد. زيبايی هور را فقط بايد ديد.
آب راکد، زلال و شفاف با عمق 1 الی 8 متر و با پوشش گياهی بسيار فشرده.
توضیح راجع به این تصویر: تصویر پشت زمینه این شهید والامقام تصویری بسیار زیبا و استثنائی از هورالعظیم جزیره مجنون می باشد.
همه فکر میکنند که پوشش هور به نی خلاصه می شود؛ اما در هور به جز نی (که 2 تا 7 متر ارتفاع دارد و در جاهای عميق می رويد) بَردی و چولان نيز وجود دارد. ارتفاع بردی 1 تا 2 متر است و در آبهای نيمهعميق می رويد؛ در جاهای کمعمق شاهد چولان، با ارتفاع کمتر از نيم متر هستيم.
چند نوع گل نيز کم و بيش و پراکنده رشد می کنند که من اسم يکی از آنها را که بيشتر به چشم می خورد، نيلوفر آبی گذاشته بودم و چه بسا در اصل هم همين اسم را داشت، چون شکل نيلوفر بود. حرکت در هور به دليل همين پوشش گياهی با زحمت ميسر است. قايقها از آبراههای مصنوعی و يا نهرها عبور می کنند و البته بلمها می توانند از محل عبور حيوانات وحشی (مثل گراز) هم بگذرند که امکان تصادف (به اون معنا) هم منتفی نيست.
نیهای جزيره بهترين محل برای کمين زدن به دشمن (به ويژه در جزيره مجنون شمالی) بود. به همين منظور پلهای شناور (خيبری) در ميان نیها به هم متصل میشد و تشکيل يک پاسگاه مخفی را می داد که رزمندگان شبانه روز در آن نگهبانی می دادند که خود حکايت مفصلی دارد و چون خاطرهاش به اين اعزام مربوط نمیشود، بماند برای توفيقی ديگر.
در همان يکی دو ساعت اول بعد از طلوع آفتاب هيجان خط مقدم در وجودمان نوسان گرفت. گلولههای پراکندهی توپ و خمپاره 120 ميلیمتری به صورت پراکنده به زمين می خورد.
آتش توپخانهی خودی هم قطع نمیشد. هميشه لحظات اول ورود به خط سوم برايم شيرين و پر از هيجان بود؛ اما به سرعت همه چيز عادی می شد و فقط به مأموريتمان فکر می کرديم. بچه ها با اينکه وصيتنامه نوشته و تحويل داده بودند، باز هم چيزهايی مینوشتند و برخی مشغول نامه نگاری بودند. اما من هميشه اين کارها را پشت خط و در حد افراطی انجام می دادم (به ويژه نامهنگاری را) و در خط، کمتر به اين امور میپرداختم. هميشه به محض اينکه به سروصدای انفجار و شليک توپخانه میرسيديم، می نشستم و فکر می کردم که تا چند ساعت يا چند روز ديگر ممکن است برخی دوستانمان به شهادت برسند و تلاش می کردم که با همه مهربان باشم.
در حالی که در اطراف قدم می زدم، و از شور و هيجان و زيبايیهای طبيعت لذت می بردم، ماجرايی پيش آمد که هيجان و شور و نشاط را به اوج رساند. يکی از هواپيماهای دشمن که کمی رويش زياد شده بود و برای عکس برداری در ارتفاع پايين پرواز میکرد، توسط يک بسيجی، با توپ ضدهوايی چهار لول منهدم شد.
چهارلول همزمان با ما وارد منطقه شده بود و هنوز به قول خودشان يک پدال هم نزده بود و پدال آزمايشی را به شکم هواپيمای دشمن خالی کرد. می توان فرض کرد که خلبان با توجه به عکسهای هوايی روز قبل، گمان نمی کرده که در آن مسير پدافند هوايی وجود داشته باشد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 13:59 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|