تبليغاتX
شهید مجتبی محمدی دارانی
عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا

و ما انا من المشرکین

همانا که من روی به سوی آفریدگاری برگرداندم که آسمانها و زمین را

یکتاپرست آفریده است و من از شرک ورزندگان نیستم.

 

اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک

اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک

اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.

 

به نام الله آفریننده تمامی مخلوقات

برحسب نظم و انسجام و ارتباط مشخص

و به نام محمد(ص) آورنده و تکمیل کننده تکمیل ترین

و بنیادی ترین دین در طول تمام تاریخ از آدم تا به آخر یعنی اسلام عزیز

و به نام علی(ع) مظهر جوانمردی و اخلاص و کرم

و نمونه و سنبل دین اسلام

 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

 

و به نام حسین(ع) سراینده بحق ندای آزادی و آزادمردی

و به نام یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود(ع) روحی له الفداء

و به نام نامی نائب برحقش حسین زمان

دنباله رو واقعی خط خونین شهدای کربلا خمینی روح الله.

 در این لحظات حساس که اسلام عزیز از طرف ابرجنایتکاران جهان

در معرض خطر قرار گرفته است

در زمانی که هر روز به بهانه های واهی و پوچ

مظلومین و مستضعفین از طرف ابرقدرتها مورد هجوم قرار میگیرند

و در زمانی که از یکسو روزانه صدها نفر از گرسنگی

در معرض خطر مرگ قرار گرفته و از سوی دیگر

شاهان و ظالمان برای انتخاب غذای مورد علاقه

متوسل به استخاره میشوند

و در زمانی که ظلم و استبداد بیداد میکند و ...

ساکت نشستن جایز نیست و انتظار برای وقوع معجزه ای

جهت نابودی ظلم خیلی خام است.

آری بایستی ساکت ننشست و باید به داد محرومین و مستضعفان

و یاری اسلام عزیز شتافت.

آیا در زمانی که صدام کافر مردم مستضعف و بی پناه کشورمان را

با موشکهای چندمتری مورد حمله قرار میدهد و ما را هر روز

تحت ظلم و استبداد خود قرار میدهد و

دست به تهدیدهای گوناگون میزند ساکت ماندن جایز است؟

 مگر نه اینست که ما خود را پیرو شهیدان کربلا و

حسین بن علی علیه السلام میدانیم پس چرا سخن

لا اری الموت الا السعاده او را نشنیده گرفته و تن به ظلم و جور دهیم.

من نیز با مختصر آگاهی که در این مورد داشتم و میخواستم

باری از دوش انقلاب اسلامی برداشته باشم

راه خود را انتخاب نمودم و امیدوارم خداوند نیز این تحفه ناقابل مرا

به درگاهش بپذیرد و صدام کافر بداند که نه با محاصره اقتصادی

و نه با حملات پی در پی به شهرها

و نه با تهدیدات مکرر خود و نه با موشکهای چندمتری خود

و نه با کمک و یاری گرفتن از اربابان و دوستان خود

نمیتواند ذره ای در روحیه و عزم راسخ ما خدشه وارد سازد.

این مسئله را هم نباید از نظر دور داشت که

 اسلام به ما احتیاجی ندارد و خداوند متعال به ما احتیاجی ندارد

و اسلام هیچگاه بی یار و یاور نمیماند

و این ما هستیم که محتاج خداوند و پیامبر اسلام هستیم.

زیرا اگر بخواهیم در جهان آخرت عنایتی بر ما شود

باید با دستی پر در محضر عدالت حاضر شویم

باید در راه خدا جهاد کنیم که به فرموده مولای متقیان

جهاد دری از درهای بهشت است

که به روی بندگان خاص خدا باز میشود

و این کوچکترین کاری است که میتوانیم در این زمینه انجام دهیم

و اگر خدا قبول کند در عوض اجر و مزد اخروی برای ما در نظر گیرد

"فمن یعمل مثقال ذره خیر یره"

 مادر عزیز و مهربانم که هیچگاه نتوانستم قدر زحمات

شبانه روزیت را بدانم و میدانم اگر بخواهم در قیامت سرفراز باشم

باید شما مرا تائید کنید زیرا هیچگاه فرزند خوبی برای شما نبودم.

شما خیلی دوست داشتید که من به دانشگاه بروم

ولی من موفق نشدم اما با سعی و کوشش فراوان

در دانشگاه جبهه پذیرفته شدم

و با توفیق خداوند متعال رتبه خوبی هم بدست آوردم.

امیدوارم همانقدر که از رفتن من به دانشگاه خوشحال میشدید

الآن هم که فارغ التحصیل شده ام خوشحال باشید.

من از این بابت هم سرفرازم که

پدری کاملا در خط اسلام و انقلاب دارم و از زحمات شما

با زبان قاصر و کلام ناقص نمیتوانم تشکر کنم.

انشاالله که بعد از رفتن من بیش از پیش

حافظ اسلام و انقلاب و قرآن باشید و

با منافقین و مشرکین به صورتی قاطع برخورد کنید.

خواهرانم که هریک با حجاب و نجابت خود

مایه افتخار من و خانواده هستید

راهی همچون راه زینب علیها السلام در پیش گیرید

و همیشه خود را برای مصیبتهای بزرگتر آماده سازید

زیرا نهال انقلاب اسلامی تشنه خون شهیدان است

و وظیفه ما مسلمانان است که آنرا سیراب سازیم.

عزیزانم سعی کنید در تربیت فرزندانتان دقت فراوان بخرج دهید.

از برادر کوچکم میخواهم که مرا ببخشد

که خیلی باعث ناراحتیش میشدم و باز میخواهم

که در پی درس و تعلیمات اسلامی باشد.

عزیزانم همه شما سختی و مصیبت دیده اید و انشاءا...

در رفتن من نیز بردبار و صبور باشید

که خداوند کسانی را که در برخورد با سختیها و مصائب بردبار هستند

بشارت میدهد:

و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال

و الانفس و الثمرات فبشرالصابرین.

امیدوارم مرا حلال کنید و همیشه مصداق گویندگان

انا لله و انا الیه راجعون باشید.

 دانش آموزان عزیز و برادران کوچک من بدانید که

اهمیت درس خواندن و تعلیم کمتر از رفتن به جبهه و فعالیت در

سنگر رزم با دشمنان دین و قرآن نیست زیرا

با داشتن فرهنگی کاملا اسلامی میتوانیم

سد محکمی در برابر دشمنان اسلام برپا کنیم.

عزیزانم به نماز(مخصوصا جماعت) بیشتر اهمیت بدهید

و با قرآن بیشتر آشنایی پیدا کنید و برای قرآن احترام خاصی قائل شوید

زیرا که قران کتاب سعادت و دستور زندگی راستین

و کتاب سیاست و هدایت میباشد.

 من طی این مدت درسهای زیادی از شما برادران کوچک فراگرفتم

و از این بابت افتخار میکنم.

امیدوارم مرا حلال کرده و از من راضی باشید.

 

محل شهادت : عملیات خیبر _ کربلای طلائیه _ جزیره مجنون

 

دوست دارم اگر جنازه ام را نیافتید که هیچ ولی اگر جنازه ام

به دستتان رسید به پیروی از علامه مجلسی

در ورقی از ۴۰ نفر مسلمان با ایمان در مورد اینکه من شخصی

با ایمان و مسلمان بوده ام امضاء بگیرید و در کفنم بگذارید

این کار را به برادر عزیزم حسن گندمکار واگذار میکنم.

دفترچه ای دارم به نام دفترچه هجرت که آنرا به همراه چند عکس

که در آلبوم خودم هست به دوستم محسن شعبانی بدهید

تا بیادگار از من داشته باشد.

 دفترچه دیگری به نام دفترچه شهادت دارم که به

برادر و دوست عزیزم مجتبی خداداد بدهید

تا اگر مایل بود از آن استفاده کند.

یکماه نماز و روزه قضا دارم که یا برایم بخوانید و

یا بدهید تا شخص دیگری برایم بخواند.

خواهر بزرگم! از من نواری خواسته بودید

که از صدای خودم پر شده باشد

این نوار بین نوارهای خودم میباشد. امیدوارم از من راضی باشید.

لباسهای ورزشی مرا به برادرم اکبر بدهید و به او

و تمامی دوستان ورزشکارم از قول من بگوئید که

سعی کنند ورزشهایشان هم برای خدا باشد

و به عنوان مسئله مهمی در ذهنشان تداعی نشود

زیرا به قول معروف ورزش هدف نهائی ما نیست

و هدف اصلی ما رسیدن به آرمانهای الهی و اسلامی است.

همیشه به یاد خدا باشید که خدا هم در عوض شما را یاری میکند.

 دیگر عرضی ندارم جز اینکه دعا برای پیروزی اسلام

و رهبر عزیز و رزمندگان اسلام را فراموش نکنید.

از همه شما التماس دعا دارم.

میروم مادر که اینک کربلا میخواندم

از دیار دور یار آشنا میخواندم

خداحافظ امام و رزمندگان

مجتبی محمدی دارانی 

اندیمشک ـ پادگان دوکوهه ۳۰/۱۱/۱۳۶۲

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:43  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

به گمانِ من هيچ كدام اين سه عبارت، تفاوتِ جدي با يك‌ديگر ندارند و موضوع متفاوتي را تحديد نمي‌كنند. هر كدام بازه‌اي زماني را نمايان مي‌كنند. اولي مربوط است به سال‌هاي پاياني جنگ؛ هشت سالِ اول. دومي هشت سالِ دوم، و سومي هشت سالِ سوم... جنگ را تغيير داديم به دفاعِ مقدس چون خواستيم مرزبندي كنيم با آن‌ها كه ظاهر جنگ را مراد گرفته بودند. دفاع را تغيير داديم به پاي‌داري تا باز مرزبندي كنيم با آن‌ها كه از اعتدال در توصيف خارج شده بودند. پاي‌داري را تغيير خواهيم داد به...

لازم به توضيح نيست كه معمولا دوره‌ي مديريت‌هاي دولتي در ايران هشت ساله است.

***

دري به تخته‌اي خورده بود و رفيقي از رفقاي قديمي‌ام در اروپا شده بود استادِ دانش‌گاه. در بسياري موارد، اختلافِ سليقه و بل اختلافِ عقيده داشتيم. براي همين هم تماس‌مان محدود بود به هر از گاهي چند نامه‌ي الكترونيكي و گاهي اوقات كارت پستالي. جنگِ سي و سه روزه‌ي لبنان تازه تمام شده بود كه يك‌هو تلفن زنگ زد. همان رفيق پشتِ خط بود و سلام نگفته شروع كرد به گفتنِ طيبات! "رسانه‌هاي ايران پس چه كار مي‌كنند؟ مسوولانِ فرهنگي‌تان كجا هستند؟ برنامه‌هاي صدورِ انقلاب‌ به كجا كشيد؟..." وقتي "به من چه‌"ي سرد مرا شنيد، دوباره فرياد كشيد كه: "اصلا خودِ تو پس چه‌كاره‌اي؟!"

آرام‌تر شديم و او ادامه داد كه: "همين امروز رئيسِ دانش‌كده –يك اروپايي كه نه مدرس علوم سياسي است و نه علاقه‌اي به سياست دارد- با دو عكسِ پرينت شده واردِ دفتر من شد. عكس‌ها را گرفت جلو صورت من و گفت اين دو نفر، هر دو ريش دارند، هر دو چيزي دورِ سرشان پيچيده‌اند، هر دو هر حرف‌شان تيترِ يك رسانه‌ها است، هر دو مسلمان هستند، اما به نظر من با هم تفاوت دارند... تو كه ايراني هستي بگو تفاوت‌شان چيست؟!" رفيقِ من مي‌گفت كه خفقان گرفته بودم و نمي‌دانستم چه جوابي بايد بدهم به رئيسِ دانش‌كده. و بعد باز فرياد مي‌كشيد كه پس شما چه‌كاره هستيد؟ چه كسي بايد اين تفاوت را به دنيايي كه اين همه سوال دارد نشان دهد؟

دو تصوير، يكي تصوير سيدحسن نصرالله بود و ديگري تصويرِ بن لادن..

***

ادبياتِ جنگ، ادبياتِ دفاعِ مقدس، ادبيات پاي‌داري، و هر نامِ ديگري، بايستي بتواند سوالاتي واقعي از اين جنس را براي مخاطب –چه ايراني و چه جهاني- پاسخ دهد. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:39  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

اگر جنگ ما نيز از زمره جنگ‏هايى بود كه در اين قرون اخير در كره زمين رخ داده است، بنده خود از نخستين كسانى بودم كه از نظر گاهى مخالف با جنگ فيلم مى‏ساختم.    شهيد سيد مرتضى آوينى

 سينماي دفاع مقدس را نبايد با سينماي جنگ يكسان دانست، سينماي جنگ ملزومات و ساختارها و غالب هاي خاص خودش را دارد كه سينماي شكل گرفته با عنوان سينماي دفاع مقدس هيچ يك از آنان را نمي پذيرد.

 سينماي دفاع مقدس را ميتوان مطمئنا منحصر به جنگ تحميلي ايران و عراق دانست چرا که سينماي شكل گرفته پيرامون مساله دفاع مقدس برگرفته از همين واقيت جنگ تحميلي است.

 نماد سینمای ملی و فیلمسازی ایرانی و وجود نماد و نشانه های هویتی ملی – مذهبی در ژانر دفاع مقدس بسيار واضح تر و نمايان تر از ديگر ژانر هاي كار شده در سينماي ايران است و همچنين نقطه آغاز شکل گیری و شروع خلاقیت نسل جدید و جوان فیلمساز بعد از انقلاب اسلامی و نقطه اشتراک نظام جمهوری اسلامی و فیلمسازان قبل از انقلاب برای پرداختن به موضوع دفاع مقدس بعنوان فیلم سینمایی در همين ژانر و آثار سينمايي دفاع مقدس ديده مي شود.

 مسئله جنگ و دفاع مقدس به دليل تحميلي بودن آن و مطرح شدن مسئله دفاع و حفظ ناموس و مملكت باعث شده بود تا تمامي فيلمسازان و هنرمندان به هر شكلي با اين مسئله درگير شوند چرا كه ديگر جنگ با تمام وجوه زندگي مردم جامعه پيوند خورده بود. از زن و بچه گرفته تا پير و جوان همگي خواسته و نا خواسته درگير مسئله جنگ بودند كه ديگر با زندگي روزمره آنان پيوند خورده بود و فيلمسازان و هنرمندان اگر دغده آرمانهاي دفاع مقدس را هم نداشتند به دليل مواجه بودن با اين مسئله به اين موضوع پرداختند.

 آغاز و شکل گیری مباحث هنر دینی و سینمای بومی با چشم انداز جهانی نيز در اين ژانر كليد خورد و دفاع مقدس مسئله اي براي طرح و آغاز اين جريان شده بود و در واقع مسئله دفاع مقدس به دليل ايراني بودن و كاملا بومي بودن آن اذهان را به سمت هنر بومي و هنر ديني سوق داد.

 سردمدار این جریان و رهبری فکری و عملی آن نیز با اندیشه ها و آثار هنرمند شهید سید مرتضی آوینی در سینمای ایران شکل گرفت و در واقع با شروع به کار مجموعه ارزشمند روایت فتح، سینمای دفاع مقدس ایران هویت مستقل خود شناخت.

 اما در مورد سینمای جنگ باید گفت که اساس شکل گیری ژانر جنگ بر دو پایه است:

 اول ، نگاه به ژانر جنگ از روی اكشن و قدرت تعلیم دیدگی و بازوان سترگ سربازان و تكاوران و نمایش صحنه های حماسی

 دوم ، مذموم بودن كشتن نفوس انسان ها

 بطور مشخص در جنگ جهانی اول فیلمهایی از دسته اول را شاهد بودیم و در جنگ جهانی دوم فیلمهایی که در مورد متفقین ساخته شدند بیشتر از نوع اول و فیلمهایی هم که در مورد متحد ین و نازیها تولید شدند بر پایه دوم استوار بودند.

 ژانر جنگ، همواره یکی از ژانرهای جذاب و مهم سینما به شمار می رود . با شروع جنگ جهانی این ژانر فعالیت خود را با جدیت بیشتری ادامه داد و تا کنون  آثار زیادی در این زمینه ساخته شده است.

 آثاری مثل ((در جبهه غرب خبری نیست)) ساخته لوئیس مایلستون فیلمساز توانای آمریکایی که با این فیلم در سال ۱۹۳۰موفق به کسب جایزه اسکار نیز شد . یا فیلم ((راه های افتخار )) ساخته استنلی کوبریک کارگردان صاحب سبک سینما . کوبریک در این فیلم عده ایی سرباز را نشان میدهد که دولت فرانسه شکست در عملیاتی را به گردن آنها انداخته است  و همچنین فیلم ((جوخه )) اثر الیور استون که از تحسین برانگیز ترین آثار سینمای جنگ می باشد . فیلم های دیگری نیز نظیر(( نجات سرباز رایان)) ،(( غلاف تمام فلزی)) ، ((صلیب آهنی)) و ... ساخته شده اند که همگی در بردارنده وقایع و اتفاقات تلخی از جنگ می باشد.

 در فیلم جنگی، سربازان جنگ یك كشور، قهرمان جلوه می نمایند و در فیلم دیگر، سربازان یا چریك های كشور مقابل افرادی مظلوم و قهرمان به تصویر كشیده میشوند و در هر صورت، همه گونه های جنگی سینما به حالات، حركات، كنش ها و واكنش های جبهه متجاوزین یا جبهه مورد تجاوز قرار گرفته، می پردازند.

 اما سینمای مربوط به جنگ تحمیلی ایران را هم میتوان از جنبه فیلمهایی که در آن ساخته شده است که مطابق با یک زمانبندی تاریخی نیز هست به دو دسته کلی تقسیم بندی کرد که دسته اول بیشتر در همان ژانر سینمای جنگ قرار میگرفتند و دسته دوم بیشتر در ژانر جدید سینمای دفاع مقدس.

 سینمای جنگ ایران با شروع جنگ تحمیلی فعالیت خود را آغاز کرد و توانست به سرعت در بین مردم به محبوبیت برسد . اکثر فیلم هایی که در اوایل جنگ تحمیلی ساخته می شد با هدف تقویت روحیه عمومی مردم شکل میگرفت به گونه ایی که موضوع اکثر آنها شبیه به هم بود به صورتی که گروهی ارتشی به خاک دشمن نفوذ کرده و پس از نابود کردن تجهیزات آنها با کمترین تلفات به کشور باز می گشتند . البته این عمل در آن برحه زمانی بسیار قابل تحسین بود چون همانگونه که در بالا ذکر شده ساخت اینگونه فیلم ها برای بالا بردن روحیه مردم بسیار لازم بوده است .  فیلم هایی مثل(( پایگاه جهنمی)) ،(( عقاب ها)) ،((برزخی ها)) ، ((گذرگاه)) و .... از این نوع فیلم ها بودند.

 بعد از سپری شدن سال های پر التهاب اولیه جنگ تحمیلی دیدگاه فیلم سازان نسبت به مقوله جنگ عوض شد و فیلم سازان جوانی روی کار آمدند . حاصل این دوران را می توان در فیلم هایی مثل(( دیار عاشقان)) ، ((پرواز در شب)) ،(( دیده بان)) ،(( مهاجر)) و ... مشاهده کرد که بعضاً با استقبال مردم نیز مواجه می شدند . این آثار واقعیات جنگ ، رشادت ها و ایثارهای رزمندگان ایرانی را به خوبی نشان می دهد و به جنبه معنوی دفاع مقدس نیز می پردازد.

 اما از همان آغاز جنگ نیز شهید آوینی با فیلمسازی مستند در جنگ تحمیلی سینمای حنگ ایران را متحول کرد و ژانر و موضوع جدید سینمای دفاع مقدس را با نگاهی متفاوت به مقوله جنگ تحمیلی و حضور رزمندگان اسلام در آن پایه گذاری کرد که بعدها بیشتر توسط شاگردان خودش توسعه یافت.

 نقطه آغاز سینمای داستانی دفاع مقدس نیز فیلم دیده بان حاتمی کیا بود. حاتمی کیا که خود شاگرد مکتب فیلمسازی آوینی بود، اولین فیلم سازی است که در سینمای دفاع مقدس شخصیت پردازی واقع گرایانه را در میان نیروهای خودی جدی گرفت.

 با پایان جنگ تحمیلی فیلم سازان جنگ امکانی برای پرداختتن به برخی از واقعیت ها و شخصیت های خاص جنگ ها، شکست ها و پیروزی ها را به دست آوردند و سینمای جنگ یک دگرگونی مضمونی و محتوایی را تجربه کرد و بیشتر به سینمای دفاع مقدس نزدیک شد.

 اما در خصوص تفاوت های فیلم جنگی و فیلم دفاع مقدس بد نیست به برخی از مهمترین نشانه های این دو نوع ژانر اشاره کنیم.

 رزمندگان دفاع مقدس از جنبه روحی و شخصیتی مقدسین مردم بودند. اینها شهادت را نه به دلیل اینكه اگر خود نمیرند دشمن آنها را می‏كشد و نه به دلیل آن كه خانه و مزرعه شان توسط دشمن ویران شده است و نه به دلیل اجتناب ‏ناپذیر بودن جنگ در دفاع از خانه شان انتخاب کرده بودند بلکه آن را یک امر معنوی و ماورایی می پنداشتند.

 سینمای دفاع مقدس علاوه بر وجود مقدساتی از قبیل اسلام، میهن، ولایت، جهاد، شهادت و... بدلیل وجود سربازان و جنگاورانش مقدس است.

 تفاوت نوع نگاه مردم پشت جبهه که تاثیر بسیار زیادی هم بر فیلم دارد در دفاع مقدس و دیگر جنگ ها نیز قابل تامل است.

 مردم ایران بدلیل نگاه ماورایی و معنوی به جنگ بعنوان جهاد و شهادت به جبهه ها اعزام میشدند و از همین روی مردم خراسان و مازندران و... که بسیار هم از منطقه جنگی دور بودند بیشتر از خود مردم خوزستان و کردستان و... عازم جبهه ها می شدند.

 رزمندگان حاضر در جبهه ها که عملا کارکتر های اصلی فیلمهای جنگی و دفاع مقدس نیز میباشند بدلیل دید قدسی و معنوی که در آنها وجود داشته عملا مضمون فیلم را هم به موضوعات معنوی و دینی سوق میدهند که در نتیجه اکثر فیلمهای دفاع مقدس به نوعی با سینمای دینی و معنا گرا نزدیکی پیدا میکند و گره میخورد در صورتی که در فیلمهای جنگی چنین مساله ای الزامی ندارد.

 فیلم دفاع مقدس اگر بخواهد بعد از جنگ و یا در زمان جنگ هم به مسائل اجتماعی و پس زمینه های جنگی و اثرات آن هم بپردازد به ناچار با مردمی طرف است که خود یا در همین جنگ با همین نوع نگاه حضور داشته اند و یا با همین دید عزیزانشان را به جبهه ها فرستاده اند و یا با آن همراه بودند و لذا دوباره همین سبقه معنوی و قدسی در آن نمایان میشود در صورتی که در فیلم جنگی نزدیکترین موضوع به این جریان را میتوان سینمای دفاع نامید که تنها نشان دهنده مظلومیت و ناچار شدن مردم در برابر هجوم را نام برد که بارزترین نمونه های آن در مورد جنگ جهانی دوم و هجوم وحشیانه نازیها قابل مشاهده است.

 سینمای جنگ، هم كشتن دارد هم كشته شدن، عین جنگ، امّا هم كشتن رزمندگان ما با دیگران فرق داشت و هم كشته شدن آنها، این جا كسی برای لذّت انتقام و خالی كردن گرفتگی‏های روحی شلیك نمی‏كرد و هنگام رفتن از این دنیا با حسرت از آن جدا نمی‏شد.

 هرچند وجه حماسی جنگ بسیار مهم است اما یك بسیجی داوطلب كه چون شیر می‏جنگد و به مرگ لبخند می‏زند، با یك سرباز ویتنامی كه دلی پر از كینه از سرباز آمریكایی دارد و شجاعانه می‏جنگد و همچنین شجاعت یك تكاور آمریكایی كه مست قدرت بازو و اسلحه و احتمالاً شراب انگور است و هر سه شجاعانه می‏جنگند قابل مقایسه نیستند و در این بین تفاوتی وجود دارد كه همان تفاوت سینمای روایتگر دفاع مقدس‏مان است، با دیگر روایت‏ها از جنگ و دفاع، هر سه شجاعند، هر سه می‏دانند هر لحظه ممكن است مرگ آنها را در آغوش گیرد، هر سه خوب می جنگند؛ اما روحیات و انگیزه های جنگیدن آنها با هم تفاوت دارد.

 شهید آوینی میگوید: همه جنگ ها بد است مگر جهاد فى سبيل اللّه و لذا چون دفاع مقدس ما مسلخ و مقتل عُشّاق و عرصه حضور دليران حق پرستى چون همت و خرازى و ديگران كه از مقام خليفة الهى بشر دفاع مى كردند، بوده است سینمای دفاع مقدس ما با سینمای جنگ تفاوتهای آشکار و بارزی دارد و اگر اینچنین نبود وظيفه سينماگران نيز آن بود كه به جای مهاجر و دیده بان و سفر به چزابه ، غلاف تمام فلزى بسازند و نظام نيهيليستى ارتش هاى دنيا را به استهزا بگيرند.

تفاوت فیلمسازان دفاع مقدس و نوع نگاه آنها به فیلم دفاع مقدس با فیلمسازان جنگی و نگاه آنها به مقوله سینمای جنگ. نوع نگاه فیلمساز دفاع مقدس به این موضوع نگاهی است که با نوع نگاه رزمندگان و ماهیت دفاع مقدس گره خورده است و از همان زاویه به مساله می نگرد که رزمندگان اسلام با جنگ نگاه میکنند و در واقع او تنها زیبایی ها و شکوه و عظمت جنگ را میبیند در صورتی که فیلمساز جنگی به تبع غلبه نگاه مادی بر هنر مدرن تنها زشتی ها وسیاهی های جنگ را میبیند و بازتاب آن است، در صورتی که همین مساله ای را که او میبیند در نگاه هنرمند دفاع مقدس و مخاطبان ایرانی آن چیزی جز خیر و زیبایی نیست چرا که آن مرگ میبیند و این شهادت و...

 از اينرو در بحث دفاع مقدس كه يكي از حساس ترين و مقدس ترين مساله جامعه ما است كه سينما نيز وارد آن شده است به ناچار لزوم دور شدن حديث نفس از آن ديده مي شود و در واقع سينماي دفاع مقدس زماني كه بخواهد روايت گري چيزي غير از انچه كه در دفاع مقدس رخ داده است باشد ديگر سينماي دفاع مقدس نخواهد بود و وارد ژانر سينماي جنگ شده است.

همچنين یک نکته قابل توجه در مورد مساله سینمای جنگ و دفاع مقدس این است که از آنجایی که هرچند سینمای دفاع مقدس در حال حاضر تنها مربوط به جنگ تحمیلی ایران و عراق و فیلمهایی است که در مورد آن ساخته شده اند ولی از آنجایی که تفاوت اصلی این سینما با سینمای جنگ در نوع نگاه فیلمسازان آن است، سینمای جنگ را میتوان حتی در مورد فیلمهایی که در مورد جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ساخته شده اند را نیز فیلمهای جنگ خواند و نه دفاع مقدس بعنوان مثال همین نوع نگاه مادی و یا ماورایی فیلمساز است که درفیلم عروسی خوبان (محسن مخملباف) تنها با موجی ها و معلولان و سیاهی هان جنگ روبرو میشویم و در فیلم های روایت فتح (سید مرتضی آوینی) با هجوم انسانها در خیابانهای شهر برای اعزام به جبهه.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:38  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

تلاش کردند تا به قول خودشان ارزش هاي دفاع مقدس را تبيين کنند نشستيم ودل سپرديم.

تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم وگوش کرديم.

انگشت هايشان را تاآنجاکه مي توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ايران را حتي به اندازه‌ی يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه کرديم.

اما نشسته بوديم وارزش‌هاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ وبودند.

 ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندکه ما بنشينيم  و به خاطرات گوش کنيم.

نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم.

نشستن وشنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع).

******

ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور.

******

و در تمام آن سال ها که ما داشتيم عکس حاج همت و متوسليان وبروجردي وباکري و خرازي را پشت کلاسورهايمان يا روي کمدهايمان مي چسبانديم وصبح هاي سه شنبه مي‌رفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يک نفر داشت فرياد مي زد:

"بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند."

******

وسط ميدان ما شده بود کنج عافيتي که با ياد شهدا تزيين شده بود و عکس هايشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطيف‌ترمي شد و لطيف‌تر. اينکه چطور عاشق مي شدند، چطور خواستگاري مي‌کردند ، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه مي کردند، چطور شوخي مي کردند و...

عجب شهداي نازنين بي آزاري . شهيداني که حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زکات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان کنگره ي بزرگداشت برگزار شود.

******

گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته ام.

 قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي کرد،  به بچه هاي کوچه ي اصغر شهيدکه شايد بيست و دو را  هم پر نکرده بود و دست هايش ، دست هاي زمخت و  پينه بسته اش ، به شصت ساله ها مي مانست.

اصغر که شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد  که فقط شهداي نازنين را ياد خواهند کرد؟

 آنها که نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟

 شهدايي که به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال ، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين ، شهدايي که مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمکران!

******

تا آنجا که يادم مي آيد، شهدا آنقدر ها هم که حالا مي گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند.

تا آنجا که يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟

- تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند.

  مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناکي بودند.

  باور کنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست.

باور کنيد به خدا، امام حسين (ع) هم اين قدر دوست داشتني نبود. اگر نمي ترسيدند از او، که قطعه قطعه اش نمي کردند و اسب بر پيکرش نمي‌دواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي کردند.

******
به روضه اش رسيديم.

حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد.

السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه،

السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:37  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

عملیات طریق‌القدس اولین عملیاتی بود که رزمندگان اسلام به مرزهای بین‌المللی می‌رسیدند و این شائبه وجود داشت که در صورت تعقیب دشمن در خاک عراق، دشمن اقدام به تبلیغات و جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی نماید.

به پیشنهاد برادر شمخانی و اینجانب، نامی که خواسته همه مسلمانان بود، یعنی طریق القدس بر عملیات نهاده شد. شهید حسن باقری علاوه بر مسئولیت اطلاعات عملیات در جنوب، جانشین اینجانب به عنوان مسئولیت عملیات جنگ در این نبرد بود. این عملیات، دومین عملیات مشترک و گسترده‌ای بود که توسط رزمندگان اسلام و به صورت فرماندهی مشترک انجام می‌گرفت که از سوی ارتش شهید منفردنیاکی و از سوی سپاه اینجانب فرماندهی عملیات را به عهده گرفتیم. در این عملیات، سه تیپ ارتش با سه تیپ سپاه به صورت ادغامی عمل کردند. البته با شروع عملیات، سپاه دو تیپ دیگر نیز به صحنه نبرد آورد که در عملیات شرکت کردند.

شب از نیمه گذشت و 30 دقیقه بامداد 8 آذر سال 1360 رمز عملیات با نام مبارک یا حسین(ع) از سوی اینجانب به واحدهای عمل کننده اعلام شد. در قرارگاه، در حالی که در کنار برادر محسن رضایی نشسته بودم و شهید باقری نیز حضور داشت و دوربین این لحظه تاریخی را ثبت و ضبط می‌کرد، اعلام کردم: بسم الله الرحمن الرحیم، اینجانب رشید بنا به دستور فرمانده کل سپاه کلمه رمز عملیات را به واحدهای عمل کننده اعلام می‌کنم: از رشید به کلیه واحدها، یا حسین.

شهید حسن باقری که بعدها در نقش یک استراتژیست و نظریه پرداز فهیم نظامی ظهور کرد، در این عملیات با تیزهوشی و درایت یک فرمانده بزرگ اما با تواضع و فروتن که در شان یک انسان بزرگ است، به اینجانب در هدایت و فرماندهی عملیات کمک می‌کرد.

در روز سوم یا چهارم عملیات بود که برای سرکشی به تیپ 25 کربلا به فرماندهی برادر مرتضی قربانی که پل سابله را تصرف کرده بود و باعث قطع ارتباط شمال جنوب دشمن شده بود، رفت. شب بود و همه جا تاریک و دشمن نیز در 2 کیلومتری جنوب پل سابله هنوز مقاومت می‌کرد. او در همین مسیر به شدت مجروح شد و از ناحیه سر آسیب دید. ناگزیر به عقب انتقال یافت و سر از بیمارستان درآورد.

وقتی شنیدم که مجروح شده سخت نگران شدم. در حالی که روی تخت بیمارستان بود، تماس گرفت و اوضاع عملیات و آخرین وضعیت را جویا شد. آن‌قدر به کمک او نیازمند بودم که گفتم اگر می‌توانی با همین وضعیت کمک کنی، خودت را به قرارگاه برسان. او با شجاعت و مردانگی و سعه صدر برخاست و در حالی که هنوز سر او باندپیچی بود، به قرارگاه آمد. در حالی که علی رغم کسالت شدید نیاز به استراحت داشت، همکاری و معاونت را با روحیه‌ای باز برعهده گرفت.

برای اجرای عملیات طریق‌القدس، او معتقد بود که علاوه بر فرماندهان تیپ‌ و گردان، فرمانده گروهان و دسته نیز باید کاملا نسبت به طرح مانور توجیه شوند. به نحوی که با تمام گردان‌ها تا رده دسته جلسه توجیهی گذاشت.هنگام عملیات هر گردان دقیقا می‌دانست چگونه باید عمل کند تا به هدف برسد. در این عملیات نیز متاثر از تدبیر و ابتکار و خلاقیت او در امر اطلاعات ، شناسایی دقیق از وضعیت و توانایی دشمن و تاثیر آن در مانور عملیات و چگونگی انجام نبرد، دشمن در محور شمالی کاملا غافلگیر شد و رزمندگان اسلام با استفاده از تاکتیک ویژه ( مانور تک احاطه‌ای یک طرفه) در همان دقایق اولیه با تک سریع و غافلگیر کننده، سر از تنگه در آوردند.

بدین ترتیب، عقبه دشمن در شمال کرخه بسته شد و در حقیقت، رده‌های دوم و سوم دشمن در عمق دور زده شدند. متاثر از این تاکتیک، 19 قبضه توپ سنگین 152 میلی منری به محاصره رزمندگان اسلام درآمد. و فقط فرمانده تیپ موفق به فرار شد و مقر تیپ 26 زرهی که فرماندهی جبهه شمالی منطقه عملیات را در نزدیکی شهر بستان  برعهده داشت، به تصرف در آمد.البته در این محور قوی‌ترین یگان سپاه یعنی تیپ امام حسین(ع) با کادر قوی و کارآمدی چون شهید حسین خرازی، شهید عباس کردآبادی، شهید احمد فروغی و شهید مصطفی ردانی‌پور در دو محور به استعداد 2 تیپ در کنار یک تیپ ارتش حرکت کردند. از درون رمل‌ها روانه چزابه و بستن عقبه دشمن شدند و توانستند به خوبی و قدرتمندانه عقبه دشمن را ببندند.

برادر رحیم صفوی نیز در همین محور، با تمایل خودش و علاقه وافری که بین ایشان و رزمندگان یگان امام حسین(ع) بود، بر عملیات در نیمه شمالی کرخه نظارت می‌کرد و هدایت عمومی عملیات را در نیکه شمالی کرخه برعهده داشت. تلاش شجاعانه ایشان و شهدای عملیات بود که در ساعت 9 صبح روز 8 آذر 1360 باعث آزادی بستان و محاصره کامل دشمن شد.

در هفته اول، 60 درصد منطقه عملیاتی از جمله بستان آزاد شد و دشمن در نیمه جنوبی کرخه بین رودخانه سابله و نیسان همچنان مقاومت میکرد. در نیمه جنوبی، استعداد دشمن تقریبا دو برابر استعداد نیمه شمالی بود. در این بخش از منطقه عملیات، دشمن سه تیپ  زرهی، یک تیپ مکانیزه و دو تیپ پیاده داشت که از قرارگاه فرماندهی لشکر 6 زرهی در غرب جفیر ( در حاشیه هورالهویزه و جنوب هویزه) هدایت، کنترل و فرماندهی می‌شدند.

دشمن در برابر مقاومت رزمندگان اسلام قدرت ایستادگی در نیمه جنوبی را در خود ندید و وقتی درک کرد که فرماندهی جبهه ایران طرح‌ریزی خود را آماده کرده و قصد عملیات و انهدام باقیمانده نیروی دشمن را دارد، برای اولین بار اقدام به عقب نشینی کرد. به این ترتیب، شمال رودخانه نیسان و در حقیقت نیمه جنوبی منطقه عملیات طریق‌القدس را زیر فشار خرد کننده رزمندگان اسلام رها کرد و در جنوب کرخه کور مستقر شد.

بدین ترتیب عملیات طریق‌القدس با پیروزی کامل به اتمام رسید؛ در حالی‌که دشمن در نیمه دوم آذرماه 1360 از مقابل سابله عقب نشینی کرد و شهید حسن باقری در صحنه تعقیب دشمن حضور داشت. این عملیات، اولین عملیاتی بود که در آن به مرزهای بین المللی دست یافتیم. ویژگی سیاسی و نظامی این عملیات حضور نیروهای مردمی و بسیج و عبور از رمل با تک احاطه‌ای یک طرفه که بخش اعظم پیروزی عملیات متاثر از این تاکتیک ویژه بود.

اهدافی که در این عملیات به دنبالش بودیم که بطور کامل به آن‌ها دست پیدا کردیم انهدام دشمن در منطقه اشغالی، رسیدن به مرزها، آزاد سازی شهرها و روستاهای منطقه به خصوص بستان، ایجاد شکاف در خطوط به هم پیوسته دشمن از دهلران تا خرمشهر بود که محقق شد. به این ترتیب، امکان پشتیبانی متقابل نیروها در شمال و جنوب منطقه اشغالی خوزستان از داخل خاک ما از دست دشمن سلب شد و هرگونه تهدید اهواز از محور سوسنگرد- حمیدیه برای همیشه مرتفع گشت.

بزرگترین نتیجه و دستاورد نظامی عملیات، گسترش توان نظامی و سازمان سپاه بود که برای اولین بار در قالب تیپ ظهور کرد. در عرصه امنیت داخلی نیز تشدید عملیات علیه ضد انقلاب مسلح در داخل و فروپاشی آن‌ها پیروزی برجسته دیگری بود که متاثر از این پیروزی بزرگ حاصل شد. اما فراموش نکنید که این همه بزرگی روح، شجاعت، ذهن خلاق، اراده قوی، نبوغ و خلوص که در وجود امثال شهید عالی مقام حسن باقری بود، پرتویی از خورشید وجود حضرت امام خمینی است که خود در بوستان معطر اسلام ناب محمدی(ص) تعلیم دید و حلاوت تربیت معصومین را چشید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

نامه امام خمینی خطاب به رزمندگان پس از عملیات طریق القدس

( ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم)
تلگراف‌‌های شریف که بشارت پیروزی بزرگ قوای مسلح شجاع را بر قوای شیطان آمریکایی صدامیان که با هجوم ظالمانه خود فتح قادسیه را به مغزهای تهی از ایمان و غیب وعده می‌دادند، واصل گردید. اتکاء به مسلسل و تانک و غفلت از خداوند قادر و جنود الهی انسان‌ها را به ورطه هلاکت و فضاحت می‌کشاند.

آنان که رمز پیروزی را مجهز به جهاز شیطانی و میگ‌ها و میراژها می‌دانند و ایمان به غیب و خداوند قادر را به حساب نمی‌آورند و دم از « پیروزی قادسیه» می‌زنند و رمز پیروزی قادسیه و مومنان صدر اسلام را باز نیافتند و قدرت ایمان و شهادت طلبی را نمی‌‌فهمند، باید با شکست مفتضحانه روبه رو شوند و گوشمالی الهی ببینند. اینان از پیروزی‌های صدر اسلام که پیروزی ایمان و خون بر شمشیر و قوای جهنمی بود، باید عبرت بگیرند. مردم ایران و ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای نظامی و غیر نظامی برای حفظ اسلام و کشور اسلامی و رسیدن به لقاء الله دفاع می‌کنند و فرق است بین این عزیزان و آن گول خوردگان که برای مقاصد پلید آمریکا و وابستگان آن به جنگ بر ضد اسلام و قران مجید برخاسته‌اند.

آن چه برای اینجانب غرورانگیز و افتخار آفرین است، روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت طلبی این عزیزان شربازان حقیقی ولی الله الاعظم ارواحنا فداه هستند، می‌باشد و این است فتح الفتوح.

من به ملت بزرگ ایران و به فرماندهان شجاع، قبل از آن که پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم، وجود چنین رزمندگانی را که در دو جبهه معنوی و صوری و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمده‌اند، تبریک می‌گویم. مبارک باد بر کشور عزیز ایران و بر ملت شریف، رزمندگانی چنین قدرتمند و عاشقانی چنین محو جمال ازلی و سربازانی چنین دلباخته دوست که شهادت را آرزوی نهایی خود و جانبازی در راه محبوب را آرمان اصیل خویش می‌دانند. افتخار بر رزمندگانی که جبهه‌های نبرد را با مناجات خویش و راز و نیاز با محبوب خود عطرآگین نموده‌اند.

 فخر و عظمت بر جوانان عزیزی که در راهی قدم برداشته‌ و پاسداری از مکتبی می‌کنند که شکست ناپذیر و سرتا پا پیروزی است. و ننگ بر آنان که در راهی جان خود را هدر می‌دهند و عرض و آبروی خود را می‌برند که پیروزی‌شان شکست و زندگی‌شان ننگ آفرین است.
اینجانب از فرماندهان محترم و رزمندگان قوای مسلح نظامی و انتظامی، ارتش و سپاهی و بسیج مستضعفین و ژاندارمری و شهربانی و عشایر محترم و نیروهای نامنظم و مردمی تشکر و قدر دانی می‌کنم.

درود بر شما و همه آنان که برای اسلام عزیز خود حماسه می‌افرینند. از خداوند تعالی پیروزی نهایی رزمندگان اسلام و سعادت همگان را خواهانم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

روح الله الموسوی الخمینی 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:35  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

مدیریت و تصمیم‌گیری در عرصه‌های گوناگون فردی و اجتماعی، از اهیمت ویژه و غیر قابل انکاری برخوردار است.

هر سیستمی بدون برنامه‌ریزی‌های دقیقِ کلان و اتخاذ شیوه‌های مدیریتی قوی، دچار ضعف در عمل‌کرد، تزلزل و حتی فروپاشی می‌شود.

مدیریت دارای چهار سطح است:
1- استراتژیک (راهبردی).
2- عملیاتی.
3- تاکتیکی.
4- تکنیکی.

در سطوحی که آورده شد، سطح استراتژیک عالی‌ترین سطح مدیریت بوده و از جایگاه ویژه و خاصی برخوردار است.

به صورت کلی این سطح، شامل برنامه‌ریزی و به صحنه آوردن همه امکانات مادی و معنوی، برای دست‌یابی به هدفی عظیم از قبل برنامه‌ریزی شده، در بازه زمانی بلند مدت می‌باشد.

در نگاه کلان و استراتژیک، مدیران خوش فکر و آگاه، با درک شرایط محیطی، منطقه‌ای و جهانی، با برنامه‌ریزی، سیاست‌سنجی و سیاست‌گذاری خود، آینده‌ی مجموعه‌ی مدیریتی خود را در برابر حوادث کوچک و بزرگ درون و برون سیستمی بیمه کرده، تهدیدات را خنثی و ابتکار عمل را در زمان‌های بروز بحران به دست می‌گیرند و حتی پس از پایان دوران مسئولیت خود، باعث بقای سیستم به صورت قوی و پویا می‌شوند.

با بررسی زمینه‌ها، روند شکل‌گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نقش امام خمینی(ره) به عنوان یک مدیر قدرتمند و تأثیرگذار نمایان می‌شود.

مدیری که با دیدی وسیع، نسبت به آن‌چه در حال وقوع است و آینده‌نگری و آسیب‌شناسی روند موجود، فرمان تشکیل سازمانی را صادر می‌کند که نقش ویژه و استراتژیک آن در طول حیات انقلاب اسلامی، بر کسی پوشیده نیست.

نیروی مقاومت بسیج؛
بسیج به عنوان یکی از اولین نهادهای انقلابی، در 5 آذر 1359 به فرمان امام خمینی(ره) تشکیل و با تصویب آن در مجلس شورای اسلامی، در دی ماه 1359 فعالیت آن رسماً قانونی شد.بسیج لشکر مخلص خداست

بسیج به دلیل ساختار تشکیلاتی مردمی و انعطاف‌پذیری عملیاتی خود، در عرصه‌های گوناگون، در خدمت انقلاب اسلامی ایران بوده است.
در طول دفاع مقدس، نقش بسیج در پیش‌برد سیاست‌های تدافعی و تهاجمی ج.ا.ایران بسیار روشن و سرنوشت ساز بود، به گونه‌ای که بدون وجود نیروهای بسیجی و داوطلب، سپاه، قادر به تشکیل سازمان رزمی خود درابعادی وسیع نبوده و در نتیجه امکان برگزاری عملیات‌های عظیمی مانند: بیت المقدس، کربلای 5 و ده‌ها عملیات دیگر، به وجود نمی‌آمد.

پس از پایان دفاع مقدس، نیروی مقاومت بسیج، بخشی از توان عملیاتی خود را از ساختار نظامی صرف، به ساختار فرهنگی - اجرایی تغییر داد و در عرصه‌های گوناگون وارد شد.

امروز پس از گذشت 30 سال از شکل‌گیری انقلاب اسلامی، بسیج چون گذشته، بازوی قدرتمند و توانای انقلاب اسلامی بوده و نقش و جای‌گاه ویژه‌ای در معادلات داخلی و حتی منطقه‌ای بازی می‌کند.
به خصوص با تغییرات جدید و بنیادینی که در ساختار تشکیلاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وجود آمد، نقش بسیج بیش‌از پیش و بسیار پر رنگ‌تر از گذشته نمایان شد و بسیار بیشتر از گذشته به جای‌گاه حقیقی‌اش نزدیک‌تر گردید.

نمونه‌ی عینی و اوج تفکر استراتژیک و راهبردی یک مدیر متفکر و آینده‌نگر (امام خمینی(ره) ) را، در تشکیل بسیج می‌توان جستجو کرد.

آینده‌نگری‌ای که حتی پس رحلت امام خمینی(ره) همچنان پویا و توان‌مند، به فعالیت و بسط و گسترش تفکر ناب اسلامی - انقلابی و آراء و اندیشه‌های بنیانگذار ج.ا.ایران ادامه می‌دهد.

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که بسیج نیز مانند هر سیستم و سازمانی دارای نقاط ضعف و کاستی‌هایی نیز می‌باشد، که باید دست‌اندرکاران و مسئولین این نهاد ارزشمند، با آسیب‌شناسی کارشناسانه و بررسی عمل‌کرد 30 ساله آن و با دیدی واقع‌گرایانه، در تقویت نقاط قوتش کوشیده و برای رفع و اصلاح نقاط ضعف و اشتباهات گذشته همت گمارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:34  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):

ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي‌دهد.

ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.

ـ بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.

ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.

ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.

ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.

ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.


 ولی امر مسلمین جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي):

 ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.

ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.

ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.

ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.

ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.

ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.

ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.

ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.

ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها

ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.

ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.

ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.

ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.

ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.

ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.

ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.

ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:33  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

«بسم ربّ الشهدا و الصديقين»
امروز روز تلخي از روزگار زندگي ام بود. شايد متن زير را كه مي خوانيد بگوئيد كه نويسنده ي آن چه بيكار بوده است كه در اين موقعيت تورم، بي پولي و يا در اين دوره زمانه مدرن اين موضوع را براي خود با اهميت شمرده است و شايد هم بگوئيد كه حق با نويسنده است. حال مي خواهم برايتان بنويسم.

در تلويزيون وقتي مي شنيدم در شهرستان هاي تبريز، مازندران، تهران و يا در دانشگاه ها و يا جاهاي ديگرشهر تشييع پيكر پاك شهيدان مطهر با حضور ملت شهيدپرور برگزار گرديد خيلي متحسر مي شدم كه اي كاش من هم مي توانستم زير تابوت آنها را بگيرم و در جوار آنان با شهدا عهدي دوباره ببندم. خيلي با خود كلنجار مي رفتم كه حتماً سعادت و لياقت آن را نداشتم.

با خود گفتم اي كاش در زمان جنگ سن و سالي داشتم و در جوار شهيدان براي جبهه و جنگ كار مي كردم.

واقعاً مي گويم خيلي ناراحت بودم. تا زمانيكه تشييع پيكرها در شهرستان هاي ديگر هم آغاز شد لحظه شماري مي كردم كه نام شهرستان يا استان ما هم اعلام شود ولي هيچ نشنيدم.

تا اينكه در روز يكشنبه 12 آبان 87 هنگاميكه با تاكسي از منزل به دانشگاه مي رفتم دور ميدان شهرداري پارچه اي در ابعاد بسيار كوچك مقابل درب شهرداري ديدم كه چنين نوشته بود: «رجعت پاك بسيجي شهيد صفر رمضانپور را به خانواده ي محترم و ...»

وقتي آن را ديدم جا خوردم و با خود گفتم مگر شهيدي را آورده اند؟ اگر آورده اند كي تشييعشان مي كنند؟ با خود فكر كردم و گفتم كه حتماً پارچه هاي ديگري در مسير راهم مي بينم و بيشتر از جزئيات، باخبر مي شوم ولي هر چه به سمت دانشگاه مي رفتم هيچ نمي ديدم جز پارچه ها و بنرهاي تبليغاتي كه اين پارچه ي كوچك در مقابل آنها گم شده بود. با خود گفتم حتماً در داخل دانشگاه اطلاع رساني كرده اند آنجا هم رفتم هيچ نبود گفتم شايد بچه هاي دانشگاه اطلاع داشته باشند ولي باز جواب منفي دريافت كردم تا اينكه يكي از بچه ها گفت: «تشييع ساعت 9 صبح بود» و الان ساعت 5/9 است.

با خود گفتم مگر مي شود شهيدي در داخل شهر تشييع شود و فقط عدّه ي كمي از مردم كه احتمالاً از نزديكان شهيد هستند اطلاع داشته باشند.
اصلاً مي شود مهماني بيايد و ميزبان اطلاع نداشته باشد؟ « بله مي شود!»

بله! زماني كه تمامي سازمان ها و ارگانها كارشان جز تبليغات چيز ديگري نباشد؛ ديگر ورود پيكر پاك و مطهر شهيد براي اين سازمان ها و ارگان ها آنچنان معنايي ندارد. چون آنها درگير اين هستند كه چطور با تبليغاتشان مخاطب بيشتري جذب كنند و يا اينكه چطور سرمايه گذاري كنند تا در فلان كشور عربي هتل يا برج براي خود بسازد.

يادم هست و شما هم شايد يادتان باشد منظورم پياده روي 200000 است كه چطور اطلاع رساني كردند، حدود دو هفته قبل از پياده روي بنرهاي تبليغاتي آن را در سطح شهر يا استان زدند، نامه هاي اداري هم مبني بر اين بود كه كارمندان در روز پياده روي حتماً شركت نمايند. حال تشييع پاك و مطهر شهيد را نگاه كن! مردم ما هيچ اطلاعي نداشتند، اطلاع رساني آن در حد صفر بود.

اما مسئولين اين را فراموش كرده اند كه ما هر چه داريم از شهدا داريم. شايد اين جمله كوتاه و ساده باشد اما خيلي عميق است. يعني اگر آنها نبودند ما الان دستمال به دست جلوي غربي ها ايستاده بوديم و كفش هايشان را تميز مي كرديم و يا چيزهاي ديگر كه نمي خواهم آن را بيان كنم...

اين جمله ي «ما هر چه داريم از شهدا داريم» را شايد بزرگترها بهتر درك كنند ولي من كه دانشجو هستم، سنم در حد بسيجي زمان جنگ قد نمي داد، چطور خودم متوجه اين مفهوم بشوم يا چطور ديگر دانشجوها را توجيه كنم.

اين كار دست مسئولين را مي بوسد كه باز آنها اين بار كوتاهي كردند يعني مي توانستند مراسمي با حضور مردم در جوار شهيدان با محتواي شبي با شهيدان برگزار نمايند كه اين كار شايد روح خفته ي همه ما انسان ها را تكان بدهد و بيدار بكند، ولي اين نشد.

در زمان تشييع پيكر پاك و مطهر شهيد دانشجوها و اساتيد بر سر كلاسها حضور داشتند و كارمندان هم طبق معمول سر كار بودند!!!؟

به نظر شما مسئوليت آن را چه كسي بايد به عهده مي گرفت؟

اگر بگوييم صدا و سيما كه نمي شود، اگر بگوييم فرهنگ و ارشاد كه نمي شود، اگر بگوييم شهرداري كه نمي شود، بگوييم سپاه، ارتش، بنياد شهيد، بنياد حفظ آثار و يا فلان سازمان كه نمي شود چون وظيفه ي همه بود كه باز هم، همه كوتاهي كردند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:32  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

بعد از عمليات طريق‌القدس، عمليات دزفول خيلي عمليات گسترده‌اي بود که سپاه استعداد خودش را از 4 تيپ به 14 تيپ رسانده بود و ما در فاصله يک ماه، 10 تيپ اضافه کرده بوديم. در حالي‌که مسئله‌اي به‌عنوان چزابه هم براي ما وجود داشت. مسئله چزابه حداقل يک ماه عمليات ما را عقب انداخت. ما در چزابه، به اندازه عمليات طريق‌القدس شهيد داديم، حدود هزار و خورده‌اي در چزابه شهيد داديم. در حالي‌که نگاه که مي‌کردي هيچ چيز نبود که به چشم بيايد.

عراق يک سري جيش الشعبي آورده بود. صبح يک تيپ را مي‌زد به خط، بعدازظهر يک تيپ را مي‌زد به خط. در اين رمل‌هاي نبعه اگر رفته باشيد، اگر هم نه، حالا مي‌برم ببينيد. از پايين مي‌خواستي بروي بالا، 20 متر جا، 20 دقيقه طول مي‌کشيد. هر قدم که مي‌گذاشتي اگر 20 سانت بود 15 سانت برمي‌گشتي پايين. رمل بود. رملي که يک ذره روي هم قرار نمي‌گرفت و فشار شديدي که روي بچه‌ها بود. جنازه سر راه بچه‌ها بود؛ جنازه بچه‌ها. حالِ اين‌که اين جنازه را به اندازه 1500 متر بردارند و بياورند عقب و بگذارند در ماشين، نداشتند. مي‌خواستي بروي نبعه، عراقي‌ها زير تير مستقيم کلاشينکف روي جاده يعني خودمان که داشتيم مي‌رفتيم، با اين‌که ما کم مي‌رفتيم، زياد نمي‌رفتيم و بچه‌هايي که در خط بودند بيشتر درگير بودند، موقعي که مي‌رفتيم من خودم اين‌طور رانندگي مي‌کردم؛ کله‌ام را مي‌گرفتم روي زمين.

يک چنين فشارهايي را بچه‌ها تحمل مي‌کردند. نفر مي‌ساختند. 30 گردان، ما در چزابه مصرف کرديم. در حالي‌که در ارتش بيشتر از 4 گردان نداشتيم و تقريبا نصف نيرويي که ما براي عمليات دزفول آماده کرده بوديم، در قضيه چزابه مصرف شد در حالي‌که در سطح مملکت هم هيچ به حساب نمي‌امد. جنازه بود که مي‌رفت سراسر کشور. براي مملکت هم سئوال بود که بدون عمليات اين جنازه‌ها چه مفهومي دارد و جواب اين‌ها به‌عهده سپاه بود. يک تيپ ارتش را ما از لشکر77 گرفتيم که وارد عمليات کنيم. 2 تيپ سپاه، يک تيپ ارتش، ما شب وارد عمليات شديم، 12 ظهر فرداش فرمانده تيپ آمد گفت از تيپ من چيزي نمانده اگر بکشيد عقب ديگر تيپي نيست.

ما گردان را 4 روز در خط نگه داشتيم در حالي‌که گردان نه سازماندهي تيپي داشت، ولي ديگه از قاموس تيپي درآمده بود. يک چنين فشاري در چزابه در حالي‌که عراق مي‌دانست ما در دزفول داريم آماده عمليات مي‌شويم در حالي‌که در عمليات دزفول 14 تيپ درست کرديم به اضافه واحدهاي کمتر از تيپ.

در عمليات دزفول به بعد، ديگر ما اون کادرهايي که تربيت کرده بوديم و آن نفراتي که به‌عنوان مسئول تيپ و گردان به آن کساني که مي‌توانستند نيرو آماده عمليات کنند ما آن نيروهايمان تحليل رفت. در هر عملياتي شهيد مي‌داديم. بدون اين‌که زمينه ساختن نفر وارد براي اينکار داشته باشيم، چون ديگر بچه‌هايي که از قديم آماده بودند، همان‌ها بودند. بقيه، کساني بودند که خوب، جديد بودند و زمينه هم آن‌طور نبود که عراق ناآشنا باشد به جنگ و ما امکان اين‌که بچه‌ها را بفرستيم شناسايي و کار رويشان انجام دهيم. خودشان روي خودشان کار مي‌کردند. حداکثر 2شب، 3 شب، 4شب، 5 شب مي‌شدبروي شناسايي. بعد اگر ديگر مي‌رفتي شناسايي ديگه لو مي‌رفت. چون عراق آن‌قدر خاکريز زده بود، مين کاشته بود، خندق کنده بود و امثال اين قضايا را ايجاد کرده بود. ديگر زمينه ساخته شدن نفر به اون قوت قبلي نبود. بعد هم فاصله‌اي نبود به آن عمليات.

مي‌گويم ماه، هشت ماه طول کشيد که چنين نيروهايي را، البته خودشان روي خودشان کار کرده بودند. عمليات فتح‌المبين به خوبي انجام شد. عمليات طريق‌القدس و قضيه آزاد شدن اهواز از برد توپخانه و قضيه خرمشهر مي‌شود گفت که مهمترين ضربه‌اي بود که نيروهاي کادر در همه عمليات‌ها تحمل کردند و بعد از عمليات بيت‌المقدس که خوب ديديم چه اثرات سياسي و غير سياسي چه در داخل مملکت و چه در خارج از مملکت داشت که مسئله نفت و اختيارش را به دست جمهوري اسلامي داد. مسئله تقسيط رژيم مطرح شد. مسئله قراردادهاي ارگاني مطرح شد و مسئله بهتر کارکردن مجلس و غيره و ذلک، مطرح بود.

 اين‌ها همه‌اش به يمن خون شهدا بود. يعني تا قبل از عمليات فتح‌المبين عراق مي‌گفت، عمليات آبادان يک اشتباه نظامي بود که ما کرديم و عمليات بستان هم يک ده کوره بود. جايي نبود که ايراني‌ها بگيرند. ولي سير اين 5 عملياتي که در فاصله کمتر از 8 ماه، 9ماه با استعدادي که اول 5هزار نفر بوده و بعد آمده رسيده به 60000 نفر.

60000 نفر در قاموس يک ارتش کلاسيک، اگر شما بخواهيد حساب کنيد، هر لشکر هم اگر عمل کننده‌اش 5 هزار نفر حساب کنند، که نيست، لشکري که عمل کننده‌اش 5 هزار نفر باشد، مي‌شود 1 لشکر. 12 لشکر در سير 3 عملياتي که خودش در حدود 5 و 6 لشکر بوده، مسئله ساده‌اي نبوده است.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:29  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

. بالاترين نيكي‌ها

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
فوق كل ذي بر بر حتي يقتل في سبيل الله فاذا قتل في سبيل الله فليس فوقه بر.

رسول خدا(ص) مي فرمايد :
بالاتر از هر كار خيري، خير و نيكي ديگري است تا آنكه فردي در راه خدا كشته شود، و بالاتر از كشته شدن در راه خدا خير و نيكي نيست.

وسائل الشيعه، ج11، ص10، حديث 21

2. برترين مرگ‌ها

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
اشرف الموت قتل الشهاده

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
شهادت برترين مرگهاست.

بحارالانوار، ج67، ص8، حديث4

3. مرگ برتر

قال امير المومنين عليه السلام :
ان الموت طالب حثيت لايفوته المقيم و لا يعجزه الهارب ان اكرم الموت القتل.

حضرت علي عليه السلام فرمود :
مرگ، با شتاب و تعقيب كننده است((همه را دريابد)) نه ماندگان از دست برهند و نه فراريان او را بازدارند، گرامي ترين مرگ، كشته شدن است.

نهج البلاغه، خطبه123

4. برترين قتل شهادت است

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:
اشرف القتل قتل الشهدآء.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
والاترين قتل، كشته شدن شهيدان است.

نهج الفصاحه، ص668

5. هزار ضربه شمشير به از مرگ در بستر

قال امير المومنين عليه السلام :
و الذي نفس ابن ابي ابيطالب بيده لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش.

حضرت علي عليه السلام فرمود :
قسم به كسيكه جان فرزند ابيطالب در دست اوست، هزار ضربه شمشير بر من آسانتر از مرگ در بستر است.

بحار الانوار، ج97، ص40، حديث44

6. شهادت، نه مرگ در بستر

قال امير المومنين عليه السلام :
ايها الناس ان الموت لا يفوته المقيم و لايعجزه الهارب ليس عن الموت محيص و من لم يمت يقتل و ان افضل الموت القتل، والذي نفسي بيده لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي فراش.

حضرت علي عليه السلام فرمود :
اي مردم همانا ايستادگان و فراريان را از مرگ گريزي نيست و هر كس به مرگ طبيعي نميرد كشته مي شود و شهادت بهترين مرگ است و سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، هزار ضربه شمشير آسانتر است بر من از مرگ در بستر.

وسائل الشيعه، ج11، ص8، حديث12

7. شهادت كرامت است

قال السجاد عليه السلام :
القتل لنا عاده و كرامتنا الشهاده.

حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود :
كشته شدن عادت ما و شهادت كرامت ماست.

بحار الانوار، ج45، حديث118

8. شهادت آرزوي اولياء

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
والذي نفسي بيده ((لولا ان رجالا من المومنين لاتطيب انفسهم)) لوددت اني اقتل في سبيل الله، ثم احيا ثم اقتل ثم احيا ثم اقتل، ثم احيا ثم اقتل.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
قسم به آنكه جانم به دست اوست((اگر نبود اينكه جمعي از مومنين خوش ندارند)) دوست داشتم كه در راه خدا نه يكبار و دوبار، كه چندين بار زنده گشته و بار ديگر كشته گردم.

صحيح بخاري، ج4، ص21، باب تمني الشهاده

9. روزي شهادت

قال امير المومنين عليه السلام :
من دعائه عليه السلام لمّا عزم علي لقا القوم بصفّين :
اللّهم ربّ السّقف المرفوع … ان اظهرتنا علي عدونا فجنّبنا البغي و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علينا فارزقنا الشَّهاده و اعصمنا الفتنه.

حضرت علي عليه السلام فرمود :
خدايا، اي پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پيروز گرداندي، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پيروز شدند، شهادت را روزيمان فرما و از فتنه بازمان دار.

نهج البلاغه، خطبه170

10. فرجام سعادت و شهادت

عن امير المونين عليه السلام :
و انا اسال الله بسعه رحمته و عظيم قدرته علي اعطاء كل رغبه … ان يختم لي و لك بالّسعاده و الشّهاده.

حضرت علي عليه السلام در پايان عهدنامه خود به مالك اشتر نوشت :
من از خدا به گشايش رحمت و بزرگي قدرتش(بر آنكه هر چه بخواهد عطا مي كند) مي خواهم كه پايان زندگي من و تو را به نيكبختي و شهادت قرار دهد.

نهج البلاغه نامه53

11.شهادت در راه خدا

دعا امير المومنين عليه السلام لهاشم بن عتبه فقال :
اللّهم ارزقه الشّهاده في سبيلك و المرافقه لنبيّك.

حضرت علي عليه السلام در دعاي خود به هاشم بن عتبه فرمودند :
خداوندا، شهادت در راهت را و همراهي با پيامبرت را به او روزي كن.

نهج السّعاده، ج2، ص108

12.همسايگي با شهدا

قال امير المومنين عليه السلام :
… نسال الله منازل الشهداء و معايشه السّعداء و مرافقه الانبياء.

حضرت امام علي عليه السلام فرمود :
از خداوند جايگاه شهيدان و زندگي با سعادتمندان و همراهي با پيامبران را طلب مي كنم.

نهج البلاغه، خطبه23

13. عشق به شهادت

قال امير المومنين عليه السلام :
فو الله اني لعلي الحق. و اني للشّهاده لمحبّ.

حضرت امير المومنين عليه السلام فرمود :
پس به خدا قسم من بر حقّم و دوستدار شهادت.

شرح نهج البلاغه، ج6، ص99 و 100

14. اميد شهادت در جبهه

قال امير المومنين عليه السلام :
و الله لولا رجائي الشّهاده عند لقائي العدوّ لوقد حمّ لي لقاءه لقرّبت ركابي، ثمّ شخصت عنكم فلا اطلبكم ما اختلف جنوب و شمال.

حضرت امام علي عليه السلام فرمود :
به خدا قسم اگر آرزوي شهادت را در پيكار با دشمن نمي داشتم،(كه اي كاش زودتر فراهم آيد) بر مركب خود سوار مي شدم و از ميان شما كوچ مي كردم و تا باد شمال و جنوب بوزد (براي هميشه) در جستجوي شما نمي پرداختم.

شرح نهج البلاغه، ج7، ص285، خطبه118

15. در رديف شهيدان

قال السّجاد عليه السلام :
حمدا نسعدبه في السّعداء من اوليائه و نصير به في نظم الشّهداء بسيوف اعدائه.

حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود :
سپاس خداي را، سپاسي كه بدان در زمره اولياء نيكبختي قرار گيريم و بواسطه آن در رديف شهيدان با شمشير دشمنانش در آئيم.

صحيفه سجّاديه، ج41، دعاء1

16. شهادت طلبي

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
من طلب الشّهاده صادقا اعطيها و لولم تصبه.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او ((ثواب)) آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت نرسد.

كنز المعال، ج4، ص421، حديث11210

17. تبريك به شهيدان

قال امير المومنين عليه السلام :
انّ الله كتب القتل علي قوم و الموت علي آخرين و كلّ آتيه منيّته كما كتب الله له فطوبي للمجاهدين في سبيل الله و المقتولين في طاعته.

حضرت امام علي عليه السلام فرمود :
خداوند براي گروهي كشته شدن و براي گروهي ديگر مرگ را مقرّر نموده و هر كدام به اجل معين خود آنسان كه او مقدّر كرده است مي رسند، پس خوشا به حال مجاهدان راه خدا و كشتگان راه اطاعت او.

نهج السعاده، ج2، ص107

18. خون شهيد

انّ عليّ ابن الحسين عليه السلام كان يقول : قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
ما من قطره احبّ الي الله عزّوجلّ من قطره دمٍ في سبيل الله.

امام زين العابدين عليه السلام پيوسته از قول رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمود:
هيچ قطره اي در نزد خداوند دوست داشتني تر از قطره خوني كه در راه خدا ريخته مي شود نيست.

وسائل الشيعه، ج11، ص8، حديث11

19. شهيد درد جراحت را احساس نمي كند

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
الشّهيد لايجد الم القتل الّا كما يجد احدكم مسّ القرصه.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
شهيد درد كشته شدن را احساس نمي كند، مگر در حدّي كه يكي از شما پوست دست خود را بين دو انگشت فشار دهد.

كنز المعال، ج4، ص398، حديث11103

20. آمرزش گناهان شهيد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
للشّهيد سبع خصال من الله اوّل قطره من دمه مغفور له كلّ ذنب.

حضرت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
به شهيد هفت امتياز از طرف خداوند عطا مي شود، اولين آنها بخشيدن تمام گناهان اوست بواسطه اولين قطره خونش.

وسائل الشيعه، ج11، ص9، حديث20

21. شهادت، كفّاره گناهان

قال الباقر عليه السلام :
اوّل قطره من دم الشّهيد كفّاره لذنوبه الّا الدَّين فانّ كفّارته قضاءه.

امام باقر عليه السلام فرمود :
اولين قطره خون شهيد كفاره گناهان اوست مگر بدهيها، كه كفاره آن اداي آن است.

وسائل الشيعه، ج13، ص85، حديث5

22. موجب آمرزش گناهان

قال الصادق عليه السلام :
من قتل في سبيل الله، لم يعرّفه الله شيئاً من سيئاته.

امام صادق عليه السلام فرمود :
كسي كه در راه خدا كشته شود، خداوند هيچ يك از گناهان او را به روي او نميآورد.

وسائل الشيعه، ج11، ص9، حديث19

23. شهيد غسل و كفن ندارد

قال النّبي صلي الله عليه و آله : في شهداء احد :
زمّلوهم بدمائهم و ثيابهم.

پيامبر اكرم درباره شهداي اُحُد فرمودند :
آنها را با همان خونهايشان و لباس هاي خودشان دفن كنيد.

وسائل الشيعه، ج2، ص701، حديث11

24.دفن با جامه خونين

عن امير المومنين عليه السلام قال :
لمّا كان يوم بدرٍ، فاُصيب من اصيب من المسلمين، امر رسول الله بدفنهم في ثيابهم، و ان ينزع عنهم الفراء، و صليّ عليهم.

حضرت علي عليه السلام فرمود :
در روز بدر، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نسبت به كساني كه از مسلمانان به شهادت رسيده بودند، دستور داد كه آنها را با لباسهايشان دفن كنند، و تنها لباسهاي چرمين را از تنشان بيرون آوردند، و سپس بر آنها نماز خواند.

بحار الانوار، ج82، ص6، حديث 5

25. گلگون كفنان

عن اسماعيل بن جابر و زُراره عن ابي جعفر عليه السلام :
قال : قلت له كيف رايت الشّهيد يدفن بدمائه؟ قال : نعم في ثيابه بدمائه و لا يحنّط و لا يغسّل و يدفن كما هو …

از اسماعيل بن جابر و زراره نقل شده است كه : از امام صادق سوال كردم، نظر شما در اين باره چيست كه شهيد با بدن خون آلود دفن شود؟ حضرت فرمود : آري شهيد بدون غسل و حنوط، در لباس خونين خود همانگونه كه هست دفن مي شود.

وسائل الشيعه، ج2، ص700، حديث8

26. شهيد سوال قبر ندارد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
من لقي العدوّ فصبر حتّي يقتل او يغلب لم يفتن في قبره.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
هر كس رو در روي دشمن قرار گرفت((با دشمن درگير شد)) و استقامت كرد تا كشته و يا پيروز شد، در قبر مورد آزمايش قرار نمي گيرد((از او سوال نمي شود)).

كنز المعال، ج4، ص313، حديث10662

27. آثار شهادت

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
يعطي الشّهيد ستّ خصال عند اوّل قطره من دمه :
يكفّر عنه كلّ خطيئه ويري مقعده من الجنه و يزوّج من حور العين و يؤمّن من الفزع الاكبر و من عذاب القبر و يحلّي حلّه الايمان.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
1-با اولين قطره خون او تمام گناهانش بخشيده مي شود.
2-جايگاه خود را در بهشت مي بيند.
3-از حوريان با او ازدواج مي كنند.
4-از وحشت بزرگ روز قيامت در امان مي باشد.
5-از عذاب قبر ايمن است.
6-به زيور ايمان آراسته مي گردد.

كنز المعال، ج4، ص410، حديث1152

28. معافيت از سوال قبر

سُئل النّبي صلي الله عليه و آله :
مابال المومنين يفتنون في قبورهم الّا الشّهيد؟ فقال : كفي ببارقه السّيوف علي راسه فتنهً.

از پيامبر اكرم سوال شد :
چگونه است كه همه مومنين در قبر مورد سوال و امتحان قرار مي گيرند مگر شهيد؟
حضرت فرمود : امتحاني كه در زير برق شمشير داده است، براي او كافي است.

كنز المعال، ج4،ص407، حديث11138 و ص595، حديث11741

29. شفاعت شهيد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
يشفع الشّهيد في سبعين من اهله.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود :
شهيد هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت مي كند.

كنز المعال، ج4، ص401، حديث 11119

30. مقام شفاعت

عن الصّادق عليه السلام عن آبائه عليه السلام انّ رسول الله قال :
ثلاثه يشفعون الي الله يوم القيامه فيشفّعهم : الانبياء ثمّ العلماء ثمّ الشّهداء.

امام صادق عليه السلام از پدران خود از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل فرمود :
سه گروهند كه روز قيامت شفاعت مي كنند و شفاعت آنها مورد پذيرش خداوند قرار مي گيرد، انبياء و علما و شهداء.

بحار الانوار، ج97، ص14، حديث24

31. اول كسي كه وارد بهشت مي شود

عن الرّضاء عليه السلام عن آبائه عليه السلام، قال، قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
افضل الاعمال عند الله ايمان لا شكّ فيه و غزو لاغلول فيه و حجّ مبرور و اوّل من يدخل الجنّه شهيد.

امام رضا عليه السلام از پدران خود عليه السلام از قول پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده كه آن حضرت فرمود :
برترين اعمال نزد خداوند، ايماني است كه در آن ترديدي نباشد و رزم و پيكاري كه در آن خيانت در ((غنيمت)) نباشد و حج مقبول . و اولين كسي كه وارد بهشت مي شود شهيد است.

بحار الانوار، ج66، ص393، حديث75

32. آرزوي شهيد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
ما من احدٍ يدخل الجنّه يحبّ ان يرجع الي الدّنيا و له ما علي الارض من شييءٍ الّا الشّهيد. فانّه يتمنّي ان يرجع الي الدّنيا فيقتل عشر مرّاتٍ لما يري من الكرامه.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
از افرادي كه وارد بهشت مي شوند هيچكس آرزوي بازگشت به دنيا را ندارد گر چه تمام آنچه در زمين است از آنِ وي شود، مگر شهيد كه او به سبب كرامتي كه در شهادت مي بيند آرزو مي كند به دنيا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا كشته شود.

صحيح بخاري، ج4، ص26

33. برترين شهدا

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
افضل الشّهداء الّذين يقاتولن في الصّف الاوّل فلا يلفتون وجوههم حتّي يقتلوا، اولئك يتلبّطون في الغرف العلي من الجنّه يضحك اليهم ربّك فاذا ضحك ربّك الي عبدٍ في موطن فلا حساب عليه.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود :
برترين شهيدان كساني هستند كه در صف اول((خط مقدم)) پيكار مي كنند و روي بر نمي گردانند تا كشته شود، اينها هستند كه جايگاه آنان غرفه هاي عالي بهشت است، و خداوند بر آنها متبسّم است و اگر خداوند بر بنده اي تبسّم كند((خشنود شود)) هيچ حسابي بر او نيست.

كنز المعال، ج4، ص401، حديث11120

34. شهيد دريا

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
شهيد البحر مثل شهيد البرّ …
و انّ الله عزّوجلّ وكّل ملك الموت بقبض الارواح الّا شهيد البحر فانّه يتولّي قبض ارواحهم.

پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله فرمود :
شهيد در جنگ دريايي مثل شهيد در جنگ و جهاد در خشكي اجر دارد و خداوند ملك الموت را براي قبض روح همه افراد مامور ساخته است، مگر شهيدان جنگ دريايي كه آنقدر مقام و فضيلت دارند كه خداوند، خودش ارواح آنها را قبضه مي كند.

سنن ابن ماجه، ج2، ص928، حديث 2778

35. خانواده شهيد

قال علي عليه السلام عن قول رسول الله صلي الله عليه و آله :
و يقول الله عزّوجلّ انا خليفته في اهله و من ارضاهم فقد ارضاني و من اسخطهم فقد اسخطني.

حضرت امير عليه السلام در ادامه حديثي مفصّل كه در باب مقام شهيد از قول رسول خدا بيان داشته اند مي فرمايد :
خداوند مي فرمايد من جانشين شهيد در خانواده او هستم، هر كس رضايت آنها را جلب كند رضايت مرا جلب كرده و هر كس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

36. ديگرشهيدان

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
من اريد ماله بغير حقّ فقاتل فهو شهيد.

پيامبر گرامي خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
هر كس مالش مورد سوء قصد قرار گيرد و براي دفاع از آن مبارزه كند و كشته شود شهيد است.

كنز المعال، ج4، ص429، حديث11201

37. شهيدان دفاع

قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
من قاتل دون نفسه حتّي يقتل فهو شهيد و من قتل دون ماله فهو شهيد و من قاتل دون اهله حتّي يقتل فهو شهيد و من قتل في جنب الله فهو شهيد.

پيامبر گرامي خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
هر كس براي دفاع از جان و مال اهل و عيال خود پيكار كند و كشته شود شهيد است و كسي كه در راه قُرب به خدا كشته شود شهيد است.

كنز المعال، ج4، ص420، حديث11236

38. دفاع از مال

عن عليّ بن الحسين عليه السلام :
من اعتدي عليه في صدقه ماله فقاتل فقتل فهو شهيد.

امام زين العابدين عليه السلام فرمود :
هر كس به ظلم اموالش مورد تجاوز قرار گيرد و در برابر آن پيكار كند تا كشته شود شهيد است.

وسائل الشيعه، ج11، ص93، حديث11

39. كشته راه خدا

عن ابي عبدالله عليه السلام، قال : قال رسول الله صلي الله عليه و آله :
من قتل دون عياله فهو شهيد.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند:
هر كس در راه دفاع از بستگان خود كشته شود شهيد است.

وسائل الشيعه، ج11، ص91، حديث5

40. در ركاب امام

عن الرّضا عليه السلام في كتابه الي المامون :
الجهاد واجب مع امام عادل و من قاتل فقتل دون ماله و رحله و نفسه فهو شهيد.

امام رضا عليه السلام در نامه خود به مامون نوشت :
جهاد همراه امام عادل واجب است و هر كس پيكار كند و در راه دفاع از مال و ره توشه و جان خويش كشته شود شهيد است.

وسائل الشيعه، ج11، ص35، حديث10، تحف العقول، ص10

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

عمليات ثامن الائمه(ع) نقطه عطفی در جنگ
نویسنده: مرتضی مهاجر

کانون مرکزی و نقطه ثقل تحول در جنگ را بدون شک بايد حضور جدی و همه جانبه سپاه و بسيج در جنگ دانس، زيرا با حضور سپاه، تغيير استراتژی جنگ محقق شد و درک روشنی از ناکامی‌های بنی صدر و ارتش در آزاد سازی مناطق اشغالی به وجود آمد.

شهيد حسن باقری در فروردين 1360 پس از بحث با برخی از مسئولين سپاه درباره ضرورت تغيير استراتژی جنگ می‌گويد:
"بايد به خود جرات داد که اين نوع جنگيدن به درد نمی خورد و لازم است استراتژی جنگ عوض شود". (1)

تأکيد بر ضرورت تغيير استراتژی جنگ به موازات ايجاد ترديد درباره فرماندهی بنی‌صدر در سطوح بالای کشور و شورای عالی دفاع، بخشی از موانع موجود را برای ايفای نقش تعيين کننده سپاه در جنگ، برطرف ساخت.

محسن رضايی فرمانده وقت سپاه پاسداران در اين زمينه می‌گويد:
"استراتژی نظامی به‌طور کلی در ايران از هم پاشيد.
در اينجا استراتژی جديد نيروهای حزب الله آغاز شد.
نيروهای حزب اللهی آمدند و جنگ انقلابی را تدوين کردند و بر اساس آن يک سری عمليات‌های محدود انجام شد". (2)

دکترين جديد نيروهای سپاه و بسيج، شامل اصولی بود که با تفکر بنی‌صدر در تعارض بود.برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیک کنید

اين اصول چنين بود:
1- حملات پی در پی به دشمن با اجرای عمليات محدود.
2- تکيه بر عوامل معنوی همچون وحدت، ايمان و عشق به شهادت.
3- اتخاذ تاکتيک‌های جديد با اتکاء بر نيروهای پياده و اجرای عمليات در شب.

ستاد عمليات جنوب طی تحليلی در مورد اتکاء به نيروهای پياده چنين می نويسد:
"با طولانی شدن جنگ، توجه سپاه و نيروهای مردمی برروی اين نکته متمرکز شد که با توجه به محدوديت و آسيب‌پذيری وسايل نظامی و عدم امکان جایگزينی آن (با موقعيت فعلی انقلاب اسلامی ايران، به علت مخالفتش با ابرقدرت‌های سازنده اين وسايل) بهترين راه، تأکيد بر نيروهای پياده می تواند باشد". (3)

در مرحله جديد در فاصله زمانی اسفند 1359 تا مهر 1360 بيش از 20 عمليات محدود طرح‌ريزی و اجرا شد.

مشخصه اين عملیات‌ها دستيابی به روش‌های جديد برای شکستن خطوط دفاعی دشمن، با اتکاء بر نيروهای بسيجی و سپاه بود.

در روش نظامی منطبق بر آيين‌نامه‌های ارتش، مواضع دفاعی دشمن عمدتاً می‌بايست با اتکاء به آتش و نيروهای زرهی درهم شکسته و سپس پيشروی در عمق انجام می‌گرفت.

در روش جديد برای غافلگيری دشمن و جبران کمبود امکانات، عمليات در شب و با تکيه بر نيروهای پياده که از روحيه شهادت طلبی برخوردار بودند طرح ريزی می‌شد.

در اين مرحله تجهيزات ارتش شامل توپخانه و زرهی تنها نقش آتش پشتيبانی کننده داشتند.

با طرح جديد عمليات‌ها روحيه ياس و نااميدی در نيروهای نظامی و سياسيون برطرف شد و در عين حال زمينه را برای پشت سر نهادن بی‌ثباتی سياسی در کشور آماده ساخت.
همچنين زمينه‌های طرح ريزی عمليات گسترده و آزادسازی کليه مناطق اشغالی را فراهم نمود.
البته دشمن نيز بخشی از تغييرات تاکتيکی را درک کرد و برای ممانعت از غافلگيری دستورالعمل‌های جديدی صادر کرد که در آن بر آمادگی دفاعی تاکيد شده بود.

آيت الله خامنه‌ای به عنوان نماينده امام در شورای عالی دفاع در تحليلی از روند جنگ چنين می گويند:
"کلاً تا قبل از عمليات ثامن الائمه، عمليات ما غالباً موفق نبوده است و شايد يک يا دو عمليات را بتوان نشان داد که تا حدودی موفق بوده و علتش هم اين است که تا قبل از عمليات ثامن الائمه نيروهای مردمی به کار گرفته نمی شد.
يعنی از بسيج و سپاه در عمليات به صورت کامل خبری نبود و سپاه امکانات نداشت و گذشته از اين مسئولين نظامی هم حاضر نبودند حتی سپاه را در حيطه‌ی کار نظامی راه بدهند و لذا يکی از درگيری‌های ما با بنی‌صدر، همين مسئله بود.
نيروهای محدود ارتش هم طبيعی بود که با فرمانده‌ای مثل بنی‌صدر شانس موفقيت بسيار کمی را داشتند و عملاً هم موفق نبودند". (4)

همچنين ايشان در جايی ديگر با اشاره به تأخير در فتح خرمشهر چنين می گويند:
"به اعتقاد من خرمشهر يکسال دير برگشت، چرا که سال گذشته سپاه جدی گرفته نمی‌شد و وجود سپاه در سازمان رزم فرض نمی‌شد". (5)

محسن رضايی نيز در مورد دستور امام مبنی بر شکست حصر آبادان چنين می‌گويد:
"حضرت امام مدت‌ها بود که دستور داده بودند که حصرآبادان شکسته شود اما مديريت اوليه جنگ بهای لازم را برای اين کار نمی‌داد و حتی بقايای اين مديريت هم با اينکه بنی‌صدر کنار رفته بود، باز به سختی زير بار حمله به اين منطقه می‌رفتند، به‌طوری که طرح سپاه در اوايل فروردين سال 60 آماده شد ولی شش ماه طول کشيد تا عمليات اجرا شود". (6)

امام خمينی نيز مدتی بعد از حادثه هفتم تير ماه، خطاب به شورای عالی دفاع چنين می گونيد:
"چرا حمله نمی کنيد.
بنی‌صدر هم هميشه امروز و فردا مي‌کرد و می‌گفت يک ماه ديگر طراحی داريم.
اگر نمی‌خواهيد بجنگيد بگوييد تا تکليف خودمان را بدانيم". (7)

سرانجام عمليات ثامن الائمه با هدف شکست حصر آبادان در تاريخ 5 مهر 1360 در شرق رودخانه کارون آغاز شد و پس از 48 ساعت نبرد، کليه مواضع دشمن در هم کوبيده و کليه اهداف عمليات تأمين شد.

در اين عمليات سردار صفوی(فرمانده  ستاد عمليات جنوب) با همراهی شهيد احمد کاظمی(فرمانده تيپ 8 نجف اشرف) در جبهه فياضيه، ايستگاه 7 و 12 سردار مرتضی قربانی(فرمانده لشکر 25 کربلا) و سردار رشيد(جانشين ستاد عمليات جنوب) با همراهی تيپ 2 لشکر 77 ارتش و در جبهه دارخوين شهيد حسين خرازی(فرمانده تيپ 14 امام حسين) و شهيد حسن باقری(فرمانده اطلاعات ستاد عمليات جنوب) وارد عمل شدند.

همچنين از محور ماهشهر به آبادان هم عمليات ايذايی انجام شد که البته چون عمق جبهه دشمن کم بود خيلی وارد نشدند.

پيروزی در عمليات ثامن الائمه، نيروهای انقلابی را برای ادامه جنگ مطمئن کرد و وضعيت روانی مناسبی در جامعه به‌وجود آمد و اميد و اعتماد برای کسب پيروزی حاصل شد.
در نتيجه اين تحول، موقعيت و زمينه لازم برای طرح ريزی استراتژی آزاد سازی مناطق اشغالی بر اساس ساختار و ترکيب جديد نيروها و استراتژی و تاکتيک‌های جديد فراهم کرد.

پيروزی‌های حاصله در صحنه سياسی کشور با انتخاب آيت الله خامنه ای به رياست جمهوری و گذر از مرحله بحران و بی‌ثباتی همراه با پيروزی در عمليات ثامن الائمه به دو اقدام اساسی انجاميد:
نخست اينکه سپاه سازمان رزم جديد خود را توسعه داد و ديگر اينکه به موازات گسترش سازمان رزم، اقدامات جدی و اساسی را برای طرح‌ريزی يک سلسله عمليات با هدف آزاد سازی کليه مناطق اشغالی آغاز کرد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:27  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

پیش‌نوشت:
آنچه در ذیل می‌آید، کنکاشتی است اجمالی، از بررسی موضع گیری‌های برخی از مدیران سیاسی و نظامی دفاع مقدس، که با توجه به منابع موجود گردآوری شده است.

نویسنده این مطلب خواستار این است تا با توجه به آنچه آورده می‌شود، نظرات و اطلاعات موثق و قابل بررسی بیشتری را در مورد موضوع مورد اشاره، به دانسته‌ها و نقاط مبهم تحقیق خود بیافزاید و پیشاپیش از خوانندگان محترم در این‌باره یاری می‌جوید. (1)

* * * * *

بررسی چگونگی پایان جنگ، از نگاهی دیگر

نویسنده: مرتضی مهاجر

8 سال دفاع مقدس و یا به تعبیری بهتر، 10 سال دفاع مقدس (2) ملت ایران در برابر تجاوز همه جانبه قدرت‌های بزرگ شرق و غرب، و به دست عامل خود، یعنی حزب بعث عراق به سرکردگی صدام جنایتکار، دوران خاص و بسیار ویژه‌ای را هم برای ج.ا.ایران و هم برای منطقه و حتی به نوعی برای جهان به وجود آورد، به طوری که حتی تا امروز نیز عوارض داخلی، منطقه‌ای و جهانی آن، قابل لمس و بررسی می‌باشد.

 بی‌شک اگر رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های زرمندگان ارتش، سپاه، بسیج و... نبود، قطعاً این جنگ، تبعات و ضایعات جبران ناپذیری را در سرنوشت کشور و آینده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین می‌گذاشت، اما در این میان، در مورد عمل‌کرد برخی مدیران و فرماندهان جنگ، ناگفته‌ها و نکاتی وجود دارد که هنوز به درستی بر روی آنها کار علمی و تحقیقاتی صورت نپذیرفته است و جا دارد، با بررسی دقیق‌تر به برخی از این نقاط مبهم، برای سوالات و شبهات مطرح شده، پاسخی دقیق و قابل قبول ارائه شود.

هاشمی رفسنجانی و روند پایان جنگ

آقای هاشمی رفسنجانی که فرمانده‌ی عالی جنگ بود، در تصمیم گیری‌های کشور به ویژه جنگ، نقش و تاثیر استثنایی داشت.

ایشان بلافاصله پس از عملیات رمضان، در نماز جمعه تهران، هدف از عملیات را وارد شدن به خاک عراق و تنبیه متجاوز اعلام می‌کند. (3)

ایشان همچنین اعلام کرد:
" از نظر بنده به عنوان یکی از تصمیم گیرندگان، سه دلیل اساسی برای ورود به خاک عراق مطرح است که دلایل فرعی زیادی هم پشت این سه دلیل اصلی وجود دارد.
اولین دلیل ما، پایان دادن به جنگ است.
ما جنگ را تشدید کردیم برای اینکه آن را تمام کنیم.
این بزرگترین هدف ماست." (4)

ایشان در جایی دیگر می گوید:
"اگر در مرزها می‌ماندیم به ما خسارت نمی‌دادند.
آمریکا می‌خواهد سال‌ها این جنگ ادامه پیدا کند.
منتها به صورت نه جنگ نه صلح." (5)

آقای هاشمی دومین هدف برای ورود به خاک عراق را دریافت خسارت ذکر و هدف سوم را آزادی مردم عراق مطرح می‌کند.
در نهایت عملیات رمضان که بر پایه این اهداف طرح ریزی شده بود به پیروزی نمی‌رسد و جنگ به مدت شش سال ادامه پیدا می‌کند.

در اینجا لازم است اشاره شود در زمان جنگ، امام خمینی(ره) شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده عالی جنگ، شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی و آقای محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران شعار جنگ جنگ تا پیروزی را سر می‌دادند.

آقای هاشمی معتقد بود باید منطقه‌ای را از دشمن بگیریم تا قدرت چانه‌زنی داشته باشیم، بنابراین از نظر ایشان کسب پیروزی امر مهمی بود.

ایشان در مورد عملیات‌های کلیدی چنین می گوید:
"در عملیات والفجر مقدماتی، من به عنوان فرمانده عالی جنگ نبودم اما چیزی که بشود جنگ را تمام کرد نمی‌دانم بود یا نه.
عملیات خیبر را با این هدف دنبال کردیم و فکر می‌کردیم که این همان عملیاتی است که ما می‌خواستیم، ولی مشکل الحاق نیروها به وجود آمد.
در عملیات فاو، در ذهنم این بود که برویم ام القصر را بگیریم و رابطه عراق با دریا را قطع کنیم که نشد.
در منطقه عملیاتی غرب فکر کردیم می‌شود که نشد.
ما فکر می‌کردیم اگر برویم به منطقه غرب کشور، دشمن هوشیار نیست و آب سد دربندیخان حربه‌ای برای تهدید جدی عراق است و اگر به کرکوک برسیم با کردها هماهنگ می‌کنیم و نفت شمال عراق را قطع می‌کنیم.
در همه این‌ها ناموفق بودیم و در حد ضربه زدن و ادامه جنگ موفق بودیم ولی به اهداف نرسیدیم." (6)

آقای هاشمی بر این نظر بود که استرتژی ایشان، مبنی بر تصرف یک منطقه با اهمیت و پایان دادن به جنگ صحیح بوده ولی کاستی‌ها و ناتوانی نیروهای نظامی مانع از تحقق آن شد.

البته نیروهای نظامی به ویژه سپاه، در برابر این ادعا معتقدند که فقدان استراتژی نظامی و تأکید بر اجرای یک عملیات برای پایان دادن به جنگ عامل ناکامی بوده است.

برای اثبات این موضوع چنین استدلال می‌شود که ما باید پس از فتح خرمشهر، همانند قبل از آن که برای آزادسازی مناطق اشغالی، مجموعه‌ای از عملیات‌ها را طراحی کردیم و معضل مناطق اشغالی حل شد، برای پایان دادن به جنگ نیز به پیروزی قاطع نیاز داشتیم و این مهم، با استراتژی نظامی و طراحی و اجرای مجموعه عملیا‌ت‌ها ممکن بود.

سردار غلامعلی رشید در این‌باره می گوید:
"پس از عملیات بدر به این نتیجه رسیدیم که با این روش نمی‌شود در جنگ به پیروزی رسید.
طرحی را تهیه کردیم تا با 1500 گردان برای حمله به سه هدف در سراسر جبهه طی یکسال و نیم به دشمن حمله کنیم؛ هدف بصره با 500 گردان، هدف کرکوک با 400 گردان و بغداد با 600 گردان.
انجام هر عملیات چهار الی شش ماه پیش بینی می‌شد، ولی آقای هاشمی گفت: ما بند پوتین این نیروها را نیز نمی‌توانیم تأمین کنیم." (7)

در همین اوضاع و احوال نخست وزیر وقت [میرحسین موسوی] و فرمانده وقت سپاه پاسداران [محسن رضایی] در زمینه پایان دادن به جنگ به امام خمینی(ره) نامه می‌نویسند و درخواست پایان دادن به جنگ را دارند، چرا که نخست وزیر وقت اعلام می کند قدرت پشتیبانی ندارد و فرمانده وقت سپاه نیز اعلام می‌کند نیروها قدرت جنگیدن با این امکانات را ندارند.

آقای هاشمی درباره نامه‌ها می‌گوید:
"آنچه سپاه و دولت در نامه به امام نوشتند، اگر پنج سال قبل می‌گفتند امام تصمیم می‌گرفت و جنگ را تمام می‌کرد.
نامه سپاه به امام، معلومات امام را بهم ریخت." (8)

البته سردار غلامعلی رشید در توضیح نامه نخست وزیر وقت و فرمانده وقت سپاه به امام می گوید:
"این کار (نوشتن نامه) بنا به درخواست آقای هاشمی رفسنجانی انجام شد برای پایان دادن به جنگ." (9)

آقای هاشمی معتقد است که سپاه و امام خمینی(ره) دو عاملی هستند که باعث شدند تصمیم مناسبی برای پایان دادن به جنگ گرفته نشود، چرا که طرح پایان دادن به جنگ برای سپاه چیزی شبیه کفر بود و امام هم لحظه‌ای اجازه نمی‌داد درباره ختم جنگ بحث کنیم.

آقای هاشمی در مورد پایان جنگ چنین می گوید:
"استفاده عراق از سلاح شیمیایی و حمله به نفتکش‌های ایرانی و همچنین ناتوانی پشتیبانی اقتصادی دولت از جنگ و ناتوانی سپاه در طرح‌ریزی عملیات با امکانات موجود باعث شد، امام سرانجام قطعنامه را بپذیرد.» (10)

نهایتاً اینکه می‌بینیم آقای هاشمی در برهه‌های مختلف، موضع گیری‌های گوناگونی دارد و می‌توان گفت، به درازا کشیده شدن جنگ را به‌گونه‌ای خاص و بدون در نظر گرفتن اظهارات مختلف خود تفسیر می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:25  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

سوم خرداد ماه 1361به يارى خداوند منان وبا ايثار و از خودگذشتگى رزمندگان دلير ارتش، سپاه و بسيج مردمى و مساعدت تمامى نهادها واقشار مردم، از دشمن متجاوز باز پس گرفته شد. 

به گزارش خبرگزاري فارس، سوم خرداد ماه 1361 همواره در تاريخ كشور ايران اسلامى يادآور ايثارگرى‏ها، رشادت‏ها و حماسه‏هاى پرشور فراموش نشدنى است. خرمشهر شهر خون و قيام، از جمله شهرهاى كشورمان است كه سمبل مقاومت و ايثار در دفاع مقدس به شمار مى‏رود.
اين شهر نمونه بيش از يك ماه مقاومت مظلومانه بزرگ مردانى است كه مفاهيم ايثار و جهاد و شهادت را به بالاترين درجه رسانده و با اتكال به خداوند بزرگ زير باران آتش تهاجم تانك‏هاى چندين لشكر عراق مردانه ايستادند و يكى از پس ديگرى به سوى معبود خود شتافتند و به مقتداى خود "حسين"(ع) پيوستند.

عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر به لحاظ نتايج چشمگير سياسى و نظامى‏اش و تاثيرات آن بر روند تحولات جنگ واوضاع بين‏المللى و منطقه‏اى، در تاريخ جنگ تحميلى از اهميت و ارزش بسيار بالايى برخوردار است. با پيروزى رزمندگان اسلام در اين عمليات، بينش و قضاوت محافل بين‏المللى نسبت به توانمنديهاى جمهورى اسلامى ايران در دفاع از تماميت ارضى خود تغيير مثبت نمود.

از ويژگيهاى عمليات بيت المقدس در مقايسه با ساير عملياتها، كثرت تعداد تلفات و مقدار خسارات وارده بر ارتش عراق است. در اين عمليات حدود نوزده هزار نفر از نيروهاى عراقى به اسارت درآمدند و بيش از شانزده هزار نفر كشته و مجروح گرديدند و حداقل دو لشكر پياده و زرهى عراق منهدم شدند و اين بخش از سرزمين ايران اسلامى به يارى خداوند منان وبا ايثار و از خودگذشتگى رزمندگان دلير ارتش، سپاه و بسيج مردمى و مساعدت تمامى نهادها واقشار مردم، از دشمن متجاوز باز پس گرفته شد.

خرمشهر مظهر مظلوميت و مقاومت تاريخ در آرزوى رزمندگان اسلام، كعبه دلها شد و بر در و ديوار نوشتند كه: " خونين شهر مى‏آييم " و ميثاق خون بستند كه بروند و رفتند.

در اين نوشتار مرورى گذرا بر دستاوردهاى عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر و همچنين دلايل ادامه جنگ خواهيم داشت.

يكى از بزرگترين حوادث تاريخ معاصر كشور و يكى از عظيم‏ترين رخدادهاى تاريخ انقلاب اسلامى، دفاع مقدس هشت ساله ملت ايران است كه اين حادثه نماد و متبلور صف‏آرايى سازمان يافته و تهاجمى و قدرتهاى بزرگ استكبارى دوران جنگ سرد و قدرتهاى منطقه‏اى آن دوران عليه انقلاب اسلامى است. جنگ تحميلى استثنايى‏ترين جنگ در عصر جهان دوقطبى بود، زيرا در آن دوران همه جنگهاى‏منطقه‏اى به صورت نيابتى انجام مى‏گرفتند. به اين معنى كه جنگهاى منطقهِ‏اى، مقياس كوچكى از رويارويى دو ابرقدرت بود كه به صورت كنترل شده در يك منطقه صورت مى‏گرفت و در چارچوب برخورد و تضاد منافع و استراتژى‏هاى دو ابرقدرت انجام مى‏شد.

در واقع جنگهاى منطقه‏اى دوران پس از جنگ جهانى دوم تا فروپاشى اتحاد شوروى، تماماً جلوه‏اى از رويارويى دو قدرت بزرگ آمريكا و شوروى بود كه توسط كشورهاى اقمارى آنان انجام مى‏شد، مثل جنگهاى دو كره، جنگ ويتنام، جنگهاى هند و پاكستان و... اما جنگ تحميلى جنگى بود كه در آن دو ابرقدرت در يك جبهه واحد و در يك طرف مخاصمه و به صورت همگرا عمل مى‏كردند. بنابراين دفاع مقدس، يكى از سخت‏ترين آزمون‏هاى ملت ايران است كه ميانگين مقاومت ملت ايران را در يك جنگ بزرگ كه ظاهر آن منطقه‏اى ولى واقعيت آن بين‏المللى است، نشان مى‏دهد.

يكى از فرازهاى زيبا و دلنشين و نقاط عطف مهم و بلكه مهمترين نقطه عطف استراتژى جمهورى اسلامى در دفاع‏مقدس فتح خرمشهر يا عمليات بيت‏المقدس است.

عمليات بيت‏المقدس در واقع آخرين حلقه از استراتژى آزادسازى سرزمين‏هاى اشغالى كشور بود كه به تأمين تماميت ارضى كشور انجاميد و علاوه بر آن مهمترين منطقه استراتژيك جنگ را از اشغال دشمن آزاد ساخت و جمهورى اسلامى ايران را در موضعى كاملاً برتر قرار داد.

رح ريزى و آمادگى براى اجراى نبرد بيت المقدس بلافاصله بعد از عمليات فتح المبين آغاز و با سرعت وبدون وقفه ادامه يافت و يك ماه پس از آن به مرحله اجرا درآمد و اين فاصله زمانى كوتاه بين دو نبرد بزرگ با توجه به فواصل بين پايان يك عمليات و آغاز عمليات ديگر كه معمولا به منظور آمادگى مجدد نيروها و فراهم آوردن تداركات لازم امرى اجتناب ناپذير بود ضمن نشان دادن توانمندى جمهورى اسلامى ايران در سرعت آمادگى براى گشايش جبهه جديد در زمانى كوتاه‏تر از آنچه كه برآورد مى‏شد، به عنوان يكى از عوامل غافلگير كردن متجاوز به كار برده شد.

ويژگيهاى عمليات بيت المقدس‏
عمليات بيت المقدس از منحصر به فردترين عملياتهاى رزمى بود كه در تاريخ دفاع مقدس اين سرزمين ثبت گرديد. در مجموع عمليات بيت المقدس داراى ويژگيهايى است كه آن را از عمليات‏هاى پيش و پس از آن متمايز مى‏كند كه به اختصار اين ويژگيها عبارتند از:

1- كوتاه بودن زمان براى آمادگى: طرح ريزى اين عمليات بزرگ بلافاصله پس از عمليات غرورآفرين فتح المبين آغاز و در كمتر از يك ماه به اجرا درآمد.

2- وسعت منطقه نبرد: وسعت منطقه عمليات بيت المقدس شش هزار كيلومترمربع يعنى معادل‏10برابر وسعت عمليات فتح المبين بود.

3- مداومت زياد عمليات: عمليات بيت المقدس يكى از طولانى‏ترين عملياتها در دوران دفاع مقدس بود كه 26 روز مداومت داشت.

4- اجراى عمليات عبور از رودخانه كه از پيچيده‏ترين و مشكل‏ترين نوع عمليات رزمى چه از نظر طرح ريزى و چه از نظر اجرا و چه از نظر تدارك وسايل ويژه است. بويژه آن كه عمليات عبور در مقياسى‏وسيع (حدود 5 لشكر) و با وجود محدوديت‏هاى بسيار از نظر تجهيزات انجام گرفت.

5- حجم تلفات و خسارات وارده و نيز اسراى گرفته شده از دشمن بى‏سابقه بود.

عمليات بيت المقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگيرى و نيز موانع بسيار، چنان بزرگ و شگفت انگيز بود كه حضرت امام خمينى(ره) هشتم خرداد 1361 فرمودند: "فتح خرمشهر يك مسأله عادى نبود، اين‏كه 15 الى 20 هزار نفر به صف براى اسارت بيايند و تسليم شوند مسأله عادى نيست، بلكه مافوق طبيعت است."

دستاوردها و بازتابهاى فتح خرمشهر
فتح خرمشهر دستاوردهاى ارزشمندى براى انقلاب اسلامى به‏همراه داشت و توانست موقعيت بين‏المللى جمهورى اسلامى را به‏شدت تقويت نمايد، بطورى كه حضرت آيت الله خامنه‏اى كه در آن زمان رياست جمهورى را برعهده داشت در اين باره مى‏فرمايند: "وقتى ملت ايران با قدرت، خرمشهر را از دشمن پس گرفت و هزاران نيروى رزمنده دشمن را اسير كرد، در واقع سرنوشت نهايى جنگ نوشته شد. همان روزها سران چند كشور براى وساطت به ايران آمده بودند. يكى از برجستگان سياسى معروف انقلابى دنيا - كه رهبر يكى از كشورهاى آفريقايى بود - به من گفت امروز مسأله ايران و جمهورى اسلامى‏در دنيا به كلى با قبل از فتح خرمشهر متفاوت است؛ امروز همه به چشم فاتح و پيروز به شما نگاه مى‏كنند و حقيقت هم همين بود."

فتح خرمشهر همچنين به شدت خشم صدام را در آورده بود و او كه خود را "سردار قادسيه" و نجات بخش ملت عرب! معرفى مى‏كرد، اين بار سرافكنده و ذليل شده بود.

سرگرد "كامل جابر" از افسران ستاد سوم ارتش عراق در خاطراتش درباره وضعيت روحى صدام بعد از شكست در خرمشهر چنين توصيف مى‏كند:"پس از باز پس‏گيرى خرمشهر توسط ايرانى‏ها، صدام فرماندهان سپاه سوم را در روز 27 مه 1982 براى اعطاى نشان شجاعت به كاخ رياست جمهورى در بغداد فراخواند. صدام پس از اعطاى نشان به فرماندهانى كه با دست خالى از جبهه خرمشهر بازگشته بودند، طى مراسمى در حضور خبرنگاران پس از پايان مراسم و بيرون كردن خبرنگاران خطاب به اين فرماندهان گفت:"من از مقاومت شما در "محمره" (خرمشهر) راضى نيستم. اعطاى اين مدالها به شما، صرفاً اقدامى براى تسكين افكار عمومى است. آرزو مى‏كردم در بندر محمره كشته مى‏شديد، ولى عقب نشينى نمى‏كرديد، آيا شما واقعاً لياقت دريافت نشان شجاعت را داريد؛ نه، اصلاً نداريد.

وجدان من آرام نمى‏گيرد، مگر وقتى كه سرهاى له شده شما را زير شنى تانكها ببينم."

در اين هنگام سرتيپ ستاد "ساجت الدليمى" لب باز كرد و گفت: "قربان، ببخشيد... " اما صدام در حالى كه از فرط خشم دندان روى دندان مى‏فشرد، نگاه تندى به او كرد و گفت: "ساكت باش بى‏شعور، ساكت باش ترسو، همه شماها ترسو هستيد، همه شماها مستحق اعدام هستيد، چرا عليه ايرانى‏ها از سلاح شيميايى استفاده نكرديد."

يكى از افسران در پاسخ به او گفت:"قربان، در اين صورت گازهاى شيميايى به خاطر نزديكى خطوط ما و ايرانى‏ها روى سربازان ما هم تأثير مى‏گذاشت." صدام بلافاصله جواب داد:"سربازان تو بميرند، مهم نيست. مهم اين بود كه محمره در دست ما باقى بماند.اى حقير... "

وقتى سرتيپ ستا"دنبيل الربيعى" خواست شروع به صحبت كند، صدام كفش خود را از پاى درآورد و به طرف صورت آن سرتيپ پرتاب كرد و با لحنى كه نفرت و تحقير از آن مى‏باريد، گفت:"من در مقابل خودم، حتى يك مرد در اينجا نمى‏بينم."

هنگام خروج از سالن كاخ، بعضى از فرماندهان گريه مى‏كردند. آخر در آن جلسه، صدام براى سومين بار به صورتشان تف انداخته بود."
صدام هيچ وقت حاضر به پذيرش شكست در خرمشهر نشد و احمقانه اعلام مى‏نمود كه با اختيار كامل منطقه را تخليه نموده است! دروغ مضحكى كه هر ناظر بيطرفى را به خنده وا مى‏داشت.

على اكبر ولايتى كه آن زمان وزير امور خارجه بود در اين باره مى‏نويسد: "عراق به صراحت شكست خود را اعتراف نكرد و حتى مدعى بود كه گوشمالى لازم را به انقلاب اسلامى ايران داده است و درنتيجه، چون ضرورتى احساس نمى‏كرد كه نيروهايش بيشتر در خرمشهر بمانند، آن‏ها را با درگيرى به عقب كشيده است."

در اين بين واكنش رسانه‏هاى غربى نيز قابل توجه بود؛ آن‏ها كه در طول 8 سال دفاع مقدس از هرگونه حمايتى از رژيم بعثى دريغ نمى‏كردند در طول عمليات بيت المقدس با نوعى بايكوت خبرى فتوحات سپاه اسلام، تلاش مى‏كردند كه به نوعى شكست افتضاح‏آميز صدام را توجيه نمايند و حتى بعد از آزادسازى خرمشهر نيز تا 48 ساعت از اعلام آن دريغ مى‏ورزيدند تا اين‏كه سرانجام مجبور شدند به اين شكست اعتراف نمايند.

بى.بى.سى در تحليلى ابراز داشت: "همانطور كه بدون شك اطلاع داريد ديروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نيروهاى ايرانى افتاد. بدين ترتيب ايران هم رسما و هم اسما كاملا در جنگ پيروز شده است."

آسوشيتدپرس اعلام كرد: "خرمشهر از جايگاههاى بزرگ جنگ محسوب مى‏شود و بيرون راندن عراقى‏ها به آن معناست كه عراقى‏ها عملاً تمام مناطق استراتژيكى را كه در آغاز جنگ تصرف كرده بودند از دست داده‏اند."

ديوزويك نوشت: "عراق مى‏خواست با هجوم به سرزمينهاى ايران شاهد سقوط جمهورى اسلامى باشد ولى اين آرزو با برترى نيروهاى ايرانى اتفاق نيفتاد."

خبرگزارى فرانسه گزارش داد: "اين موفقيتها، حاكى از آن است كه جمهورى اسلامى ايران موفق شده ارتش باقى‏مانده از رژيم گذشته را در نيروى منسجمى ادغام نمايد و اين چه از لحاظ شيوه‏هاى جنگى‏مورد استفاده و چه از نظر عناصر خادم يك رژيم انقلابى بى‏سابقه است."

دستاوردهاى استراتژيك عمليات بيت المقدس‏
عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه منجر به آزادسازى خرمشهر پس از 575 روز گرديد، ضربه اساسى و تعيين كننده‏اى بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامى معادلات، باورها و ذهنيتهايى را كه در مورد توانايى و قابليتهاى نظامى جمهورى اسلامى ايران وجود داشت، تغيير داد. بسيارى از كارشناسان نظامى و تحليلگران رسانه‏هاى خارجى، در برابر "سرعت عمل" و "ويژگيهاى عملياتى" نيروهاى ايرانى به هنگام فتح خرمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.

راديو دولتى انگلستان كه در شامگاه نهم ارديبهشت 1361اعلام مى‏كرد: "چنانچه ايرانيان در صدد بازپس گرفتن خرمشهر برآيند، سخت‏ترين "گردو" را براى شكستن برگزيده‏اند"، سرانجام ناچار شد سكوت خود را بشكند و طى گفتارى در روز پنجم خردادماه سال شصت و يك، يعنى دو روز پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان ايران اسلامى، حيرت زده اعلام كند: "از زمانى كه خبرنگاران غربى از نيروهاى عراقى در خرمشهر ديدن كرده و از روحيه خوب آن‏ها گزارش داده اند، بيش از سه يا چهار روز نمى‏گذرد كه ناگهان همه شهر از دست عراقى‏ها بيرون كشيده شد."

در ساعت ده و پنجاه و پنج دقيقه بامداد چهارشنبه، چهارم خرداد،1361خبرگزاريهاى بين‏المللى، در گزارشهايى كه با عنوان "بسيار مهم" از بغداد به سراسر جهان مخابره كردند، براى نخستين بار ضمن استناد به بيانيه نظامى صادره از سوى حكام بغداد، اعلام داشتند كه عراق "تلويحاً" به شكست خود اعتراف كرده است.

 به نوشته وزير خارجه وقت جمهورى اسلامى ايران، خبرگزارى رسمى عراق آى. ان. ا طى‏يك اطلاعيه كوتاه ضمن آن‏كه از خرمشهر با عنوان "بندر خرمشهر" نام برد، اعلام كرد: "سخنگوى ارتش عراق اعلام كرده است بندر خرمشهر را ترك كرده و تا مرزهاى بين‏المللى عقب نشينى كرده اند. خبرنگار عراق افزود كه عقب نشينى نيروهاى عراقى، از روز يكشنبه اول خرداد 1361آغاز شده بود."

همين اطلاعيه تلكس بين‏المللى خبرگزارى عراق، عصر روز چهارم خرداد 1361 به صورت ديگرى از سوى راديو صوت الجماهير بغداد به اطلاع افكار عمومى عراق رسانده شد: "يك سخنگوى ارتش عراق اعلام كرده است كه نيروهاى پيروزمند قادسيه صدام پس از آن‏كه تمامى حمله‏هاى قواى دشمن مجوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجيه (سوسنگرد) و الاحواز (اهواز) با اقتدار كامل دفع كردند...

صبح روز 24/5/1982، 3/3/1361 در يك جا به جايى تحسين برانگيز، عقب نشينى تاكتيكى (!) خود را از جبهه محمره (خرمشهر) با موفقيت كامل انجام داده‏اند."

اين دعاوى درست در شرايطى از راديوى دولتى بغداد پخش مى‏شد كه خبرگزارى آمريكايى "يونايتدپرس" در ساعت بيست و چهار و بيست و دو دقيقه همان روز، در گزارش ارسالى خود از بيروت، سربازان عراقى را در حال فرار توصيف كرد و نوشت: "... سربازان در حال فرار عراق، سرگرم گريختن از خرمشهر و مناطق اشغالى هستند."

اهميت، ارزش و دستاوردهاى استراتژيك اين عمليات:

1- منطقه عمليات، منطقه‏اى بود كه دشمن به خاطر آن تهاجم خود را به جمهورى اسلامى آغاز كرده بود و در واقع كليد فتح استراتژيك عراق در جنگ و مركز ثقل و محور ادعاهاى رژيم عراق محسوب مى‏شد.

2- وسعت اين عمليات در مقايسه با تمام عمليات‏هاى دفاع مقدس بزرگتر بوده و بيشترين مساحت سرزمين‏هاى اشغالى در اين عمليات آزاد گرديد.

3 -بيشترين تعداد اسراى جنگى دشمن در اين منطقه به اسارت جمهورى اسلامى ايران درآمد.

4 -از نظر تاكتيكى يكى از عملياتهاى بزرگ عبور از رودخانه توأم با غافلگيرى در آن انجام شد.

5-با انجام عمليات بيت‏المقدس دومين شهر عراق يعنى بصره در تيرس توپخانه‏هاى جمهورى اسلامى قرار گرفت و استراتژيك‏ترين منطقه عراق يعنى استان بصره در معرض مخاطره جدى قرار گرفت.

6- فاصله كم اولين مرحله از اين عمليات با عمليات بزرگ قبل از آن يعنى فتح‏المبين نشان داد كه جمهورى اسلامى به نرخ رشد بالايى در قدرت نظامى آفندى رسيده و اين آهنگ بالا و دور تك سريع در چنين مقياسى علامت سؤال بزرگى را در مقابل بقاى رژيم عراق قرار داد.

7- اين عمليات يكى از نقاط اوج هماهنگى و وحدت و تلاش بين ارتش جمهورى اسلامى و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بود و در آن نيروهاى بسيج مردمى نقش محورى و كليدى را ايفا نمودند.

در پايان جا دارد كه از رشادتها و فداكاريها و خلاقيت‏هاى سپهبد شهيد صياد شيرازى كه فرماندهى نيروهاى ارتش جمهورى اسلامى ايران را در اين عملياتها به عهده داشت تجليل شود.

چرا جنگ پس از فتح خرمشهر ادامه يافت؟!
در مورد ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر معمولاً يك سؤال مطرح است كه چرا جنگ پس از فتح خرمشهر باز هم ادامه يافت؟ يك سنت تاريخى وجود دارد كه همواره پس از خاتمه يك حادثه به دليل روشن بودن نتايج و عواقب آن سؤالاتى مطرح مى‏شود كه پاسخ به آن‏ها در زمان وقوع حادثه مشكل است، اما پس از خاتمه آن، سؤالات آسان به ذهن رسوخ مى‏كنند.

در مورد ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نيز همين گونه است. در اين زمينه بايد اشاره كرد كه:

پس از خاتمه عمليات بيت‏المقدس، جمهورى اسلامى ايران در برترى چشم‏گيرى از قدرت رزمى نسبت به عراق بود. آهنگ دور عملياتها، فاصله زمانى كوتاه بين آن‏ها، مقياس وسيع عملياتها و موفقيت‏هاى‏حاصله از آن‏ها نشان دهنده دورنماى روشن و درخشانى بود كه در آن پيش‏بينى مى‏شد ادامه جنگ به كسب پيروزى‏هاى بزرگترى خواهد انجاميد. بنابراين منطق سياسى و دانش نظامى حكم نمى‏كرد در شرايطى كه امكان كسب امتيازات موثرتر و پيروزى‏هاى وسيع‏ترى در ادامه جنگ وجود دارد به حداقل امتيازات و نتايج به‏دست آمده اكتفا نموده، همانگونه كه عاقلانه نبود در شرايطى كه امكان حفظ امتيازات و ارزش‏هاى به‏دست آمده وجود داشت با اصرار در ادامه جنگ به از دست دادن آن‏ها راضى شد. تصميم به ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در دومين سال جنگ و پذيرش قطعنامه 598 در سال پايان جنگ منطبق با منطق فوق مى‏باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:24  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

خدايا
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و  پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم
نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بالاخره شهادت است. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:23  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

شهید محسن گلستانی
تاریخ شهادت: 24/11/64
محل شهادت: منطقه عملیاتی والفجر 8 – جاده فاو - ام‌القصر
سن: 25 سال

مصاحبه‌ی هفته نامه سروش با شهید گلستانی:
طی مراحلی از عملیات ها طبیعتاً خاطرات و سرگذشت هایی فراموش نشدنی از لحظات گوناگون حمله و پدافند، پیشروی، شهادت‌ها بجای می‌ماند.
من نیزشمه‌ای از خاطراتم را از عملیات والفجر4 مرحله 4 برایتان تعریف می کنم و مقصود، رساندن مطلب است که خداوند چطور امدادهای غیبی خودش را نازل می کند و...

نزدیکی‌های صبح بود که دستور حمله داده شد و با دشمن درگیری شدیدی پیدا کردیم.

طی مشورت‌هایی تصمیم گرفته شد که از ارتفاعی صعود کنیم و با دشمن درگیرشویم؛ این بود که به یک ستون حرکت کردیم و به طرف ارتفاع رفتیم وقتی به نزدیکی سنگرها رسیدیم فکر می‌کردیم نیرویی که روی این تپه است خودیست و به همین خاطر از بچه‌ها کسی عکس العمل نشان نمی‌داد ولی خوب که نزدیک شدیم و صدای عربی مزدوران عراقی را شنیدیم و سلاح هایی را که در سنگر داشتند را دیدیم ، فهمیدیم که اوضاع از چه قرار است ابتدا یکی از بچه ها بنام شهید عباس رضایی متوجه‌ی جریان شد و گفت این ها عراقی هستند و دارند ما را دور می‌زنند.

وقتی این حرف را زد برادر اسیرمان جواد ملائک که انشاءالله خداوند هرچه زودتر اسرا را آزاد بکند شروع کرد به تیراندازی کردن بطرف مزدوران که آنها هم متقابلاً با کالیبری که داشتند یک رگبار زمینی جلوی پای بچه‌ها زدند که در این حین شهید کمال بازوزاده در اولین مرحله پای چپش تیرخورد و چون ما هنوز فرصتی پیدا نکرده بودیم تا کسی موضعی و پناهگاهی برای خودش بگیرد به همین علت یک حالت پخش و پراکندگی و بی‌برنامه‌گی داشتیم...

من برگشتم پشت سرم را نگاه کردم دیدم که سید کمال بازوزاده روی زمین افتاده ولی حرف نمی زند...

از او سؤال کردم تیر خوردی؟
گفت بله.
اشاره کرد به پایش که پایم تیرخورده.

من وقتی رفتم بالای سرش دستش را خواست دورگردنم بیندازد تا بلکه من از آنجا بتوانم دورش بکنم که دشمن یک رگبار دیگر بست و دستش هم تیرخورد و این تیر در زمان دومش به کتف من اصابت کرد و من خودم را به پشت سید کمال انداختم...

رگبارقطع نمی شد و مدام تیرخالی می‌کرد و خط آتش مهیبی ساخته بود و البته نمی‌دانستند که آتش جهنم سوزاننده تر از آتشی است که اینها برپا کرده اند...

هیچ فرصتی نبود که پشت یک سنگ یا درختی پناه بگیریم و مجبور بودم پشت سید کمال دراز بکشم، اما از لای دستان و آرنج کمال، سنگر و حتی نفرات عراقی ها را که تند تند جایشان را عوض می‌کردند می‌دیدم.

چندین‌بار خواستم که به طرفشان شلیک کنم اما سید کمال غلت می‌خورد و نمی‌گذاشت کارم را انجام بدهم، یکبار به طرف من چرخید و صورتش را دیدم، زیرلب زمزمه می کرد منتهی متوجه نشدم چه می‌گوید فقط می دانم که ذکر می‌گفت...

گفتم هرچه که می‌خواهی بگو هر وصیتی، چیزی داری به من بگو، ولی او فقط به چشم‌های من نگاه می کرد.

یکدفعه دیدم چشم‌هایش حالت سفیدی پیدا کرد و رنگش سفید شد د رهمین حال که با او صحبت می کردم یک‌دفعه شنیدم چیزی داخل شکمش ترکید و صدای عجیبی داد و برای همیشه چشمانش را بست و همچنان خون از پایش جاری بود و روی سرمن می‌ریخت.

وقتی این صحنه را دیدم و مطمئن شدم که سیدکمال دیگر شهید شده، منتظر فرصتی شدم که از مهلکه بگریزم و یا لااقل پناهی برای خودم دست و پا کنم.

همین‌طوری از لای دستانش به سنگر عراقی‌ها نگاه می کردم متوجه شدم که دارند رگبار عوض می‌کنند ضمن عوض کردن رگبار که این فرصت را غنیمت شمرده و پریدم پشت یک تحته سنگی که جای خوبی باشد برای جنگیدن.

وقتی پشت تخت سنگ قرار گرفتم متاسفانه دیگر به سنگر عراقی‌ها دید نداشتم چون از ارتفاع کمی بطرف پائین کشیده بودم و فقط صدای بچه ها را می‌شنیدم که گاهی اوقات تکبیر می‌گفتند و گاهی اوقات دعای توسل می‌خواندند.

من هم همان جا نشسته بودم و یک عده هم از عراقی‌ها پائین‌تر جمع شده بودند، روی یک تپه و از بچه‌های بالا هیچ خبری نداشتم.
نزدیک غروب شد خورشید رفته رفته خودش را پنهان می کرد و قلبم را غم و غصه فرا می‌گرفت.

پیش خودم گفتم خورشید که کاملا غروب کرد و هوا که تاریک شد می‌روم پیش بچه‌ها و یک تصمیمی می گیریم که چه کار کنیم؟ از چه راهی برویم؟ چون واقعا ما محاصره شده بودیم از سه چهار طرف آر پی جی و تیربار می زدند هیچ راهی نبود حتی بچه ها با فرمانده لشکر(شهید حاج همت) هم تماس گرفته بودند تا کسب تکلیف کنند که ایشان هم تاکید کرده بودند که مقاومت کنند و بچه ها هم با ایمانی که داشتند مقاومت کردند و تسلیم نشدند.

اما از غروب بگویم تا بحال اینقدر غروب را به این غمناکی ندیده بودم؛ پشت درخت بودم و البته دراز کشیده ،چون نمی‌توانستم سرم را بلند کنم به هر حال آفتاب وقتی غروب کرد تازه یک مقداری توانستم تکانی بخورم و تیمم کنم با همان حال نشسته نماز مغرب و عشا را خواندم.

از نظر دید، دشمن دیگر دیدی به من نداشت ولی از لحاظ نزدیکی صدا خیلی به هم نزدیک بودیم و تمام حرکات پا و حرف زدن آنها بگوشم می‌رسید؛ بعد تصمیم گرفتم که بروم پیش بچه‌ها تا برای گریز از محاصره دشمن چاره‌ای بیندیشیم و همان مسیری را که پائین آمده بودم بالا آمدم زیر همان درختی که شهید بازوزاده افتاده بود دیدم چند نفر دیگر شهید شده اند از جمله عباس رضایی و ساریخانی ولی بچه های دیگر نیستند همان بچه هایی که پشت یک تخته سنگی قرار گرفته بودند.

گویا تغییر موضع داده و رفته بودند؛ شاید به این گمان که من شهید شده‌ام و یا اینکه برگشه‌ام جایی دیگر و موضعی دیگر، به دنبال من نیامده و صدایم نزده‌اند در این فکرها بودم که یکدفعه حس تنهایی بر من غلبه کرد و خودم را در آن مکان تنها حس کردم و فکر کردم در این دشت و کوه‌ها فقط من هستم و این همه دشمن خونخوار، یعنی یک لحظه از خدا غافل شده بودم، غافل از اینکه نمی دانستم نزدیک ترین یار و قدرتمند ترین پشتیبان من آنجا خداست، اینجا بود که یک مرتبه خدا را صدا زدم، یکبار، دوبار، سه بار... گفتم که شاید قسمت ما هم این بوده که اینطوری آخرین لحظات زندگیمان را بگذرانیم و خدا خواسته که ما اینطوری و تنها شهید بشویم.

این بود که یکی دو تا از بچه ها را با صدای بلند خواندم، کسی جوابم را نداد فقط صدای خودم در کوه می‌پیچید و بر می‌گشت و برگشت صدای کمک طلبی من به من هشدار می داد که: ای گلستانی توجه تو باید به خدا باشد و از خدا مدد بخواه و به امدادهای دنیوی پایبند مباش، تو مرا صدا بزن و از اعماق جانت صدایم کن...ادعونی استجب لکم...

از این صدای من مزدوران عراقی متوجه شده بودند که یکنفر پائین شیار تنهاست، این بود که شروع به تعقیبم کردند یکدفعه متوجه صدای پای یک یا چند نفر شدم که از سمت راست شیار می آید و بطرف پائین در حال حرکت بودند،وقتی منور زدند من نشستم، تا نشستم متوجه شده و شروع به تیراندازی کردند تا اینکه نتوانم از جایم بلند شوم و بگریزم، هی می‌زدند جلوی پایم، اطرافم، متوجه بودند و می‌توانستند بکشنم ولی نمی‌خواستند بزنند، فکر می کنم می‌خواستند اسیرم کنند، این بود که اسلحه‌ام را آماده کردم و پیش خودم گفتم اولین نفری که جلو بیاید خواهم زد و آنها را خواهم کشت، ولی از آنجا که خدا نمی‌خواست آنها نیامدند جلو ، فقط اطرافم را می زدند.

منور که خاموش شد، یک تنه درخت بود، رفتم پشت آن تنه درخت و شروع کردم به فکر کردن که از کجا بروم؟

در همان حالی که فکر می کردم تا راه گریزی پیدا کنم گفتم اول باید ببینم که من در چه موقعیتی و در چه مکانی هستم که یک دفعه متوجه مین‌هایی شدم که در اطرافم پخش بود مین‌هایی که ضامن آنها بوسیله ی یک رشته سیم مویی بهم وصل شده بود که کافی بود جزئی از بدنم به آن اصابت می‌کرد، تا منفجر شود، من مقداری از این میدان مین را دویده بودم و از روی مین‌های مختلف بدون آنکه خودم متوجه باشم که میدان مین است عبور کرده بودم این چه حکمتی است؟!!... آیا غیر از این است که معجزه الهی برمن نازل شده بود؟!!!

در آن لحظه دیگر غم وغصه حسابی دلم راگرفته بود، گفتم خدایا، تا اینجا ما را کمک کردی و از این همه موانع نجاتم دادی  این یک تکه راه را هم کمکم کن انشاءالله بنده‌ی خوبی برایت می شوم، بنده‌ی مطیعی می‌شوم، از این امتحان رو سفیدم بیرون بیاور و نگذار که دشمن شاد بشوم و بدست مزدوران اسیر بشوم.

به هرحال تصمیم گرفتم که از طریق میدان مین به هر صورتی که شده راهم را پیدا کنم و به بچه ها ملحق شوم چون هیچ راه دیگری نبود.
گفتم اگر از داخل میدان مین بروم دشمن کمتر متوجه می شود و کمتر به آنجا توجه خواهد داشت، یا دراثر اصابت مین شهید می شوم، و یا اینکه نجات پیدا می کنم در هر دو صورت برد با من است، گفتم به هرحال اینجا من هستم و خدا و بغیر از خدا اینجا کسی نیست که بتواند کمکم کند، توکل کردم به امداد های غیبی خدا و باقی مانده میدان مین را شروع کردم به دویدن که رسیدم به سراشیبی کوه و با سرعت خودم را کشیدم توی جاده، جاده شنی بود و شروع کردم به راهپیمائی، کاملا خسته و تشنه بودم و گویا مزدوران عراقی هم بدون آنکه متوجه میدان مینی که برای ما گسترده بودند بشوند اقدام به تعقیب کرده بودند به دویدن که ناگهان صدای انفجار مهیبی بگوشم رسید یک لحظه فکر کردم پایم به مین اصابت کرده است ولی وقتی پشت سرم را نگاه کردم متوجه‌ی نعره‌ی یک مزدور عراقی شدم که بدامی که برای ما پهن کرده اند دچار شده و کمک می طلبید.

من متوجه نشدم که چه می گفتند، بعد دیدم که چهار نفر از اطراف دویدند طرفش تا نجاتش بدهند، دیگر ندیدم چه شد و چه کار کردند چون در داخل رودخانه بودم و درختان زیادی جلوی دیدم را گرفتم یک راهی را انتخاب کردم، بالاخره یا به طرف دشمن می روم و یا اینکه برایم کمین می زنند و یا نه، اینکه خداوند راه درست را نصیبم می کند و نجاتم می دهد.

بالاخره راه افتادم و بعد از مدتی راهپیمائی در مسیرم به یک ستون از بچه‌هایی که از گردان مقداد بودند برخوردکردم و این نیز یکی از عنایات خداوندی بود که در تقدیر من گذاشته بود تا زنده بمانم و دوباره برگردم پیش بچه ها، انشاءالله بتوانم شکر نعمت های خدا را بجا بیاورم و همان طور که در مهلکه قول دادم، بتوانم بنده‌ی خوبی برایش باشم.

****

اکنون سخنی دارم برای خانواده ها،پدر و مادرها و خواهران شهدا و امت شهیدپرور که برای شهدا گریه می کنند و یا برای از دست دادن عزیزشان گریه می‌کنند، و آن این است که ما هر چه داریم از ارباب است حتی سرمنشاء پیروزی انقلاب اسلامی ما، انقلاب اربابمان بود پس ما باید برای نحوه شهادت و از دست دادن اربابمان بود پس ما باید برای نحوه‌ی شهادت و از دست دادن اربابمان آقا، اباعبدالله گریه بکنیم برای غریبی زینب کبری و یتیمی بچه‌های اصحاب امام حسین گریه کنیم برای پهلوی بشکسته فاطمه زهرا(س)گریه بکنیم چون رزمنده ها هم برای آنها گریه می کنند، امام هم تا نام حسین(ع) برلب مداح آمد گریه اش گرفت پس باید به الگو نگریست و اگر کسی برای مظلومیت انبیاء و اولیاء و امامان معصوم گریه اش نمی گیرد، به حال خودش گریه کند و بداند که خیلی از غافله عقب است و هنوز درک این مطلب را نکرده که ائمه چه کسانی هستند؟! خدا کیست؟! و اصلا معنویت یعنی چی؟!

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

زندگی نامه ی شهید محسن گلستانی:به نقل از خواهر شهید

شهید محسن گلستانی درسال 1340 در محله‌ای به نام شهرستانک از توابع شهریار در 26 کلیومتری جاده ساوه چشم به جهان گشود.

در 2 سالگی همراه با پدر و مادر به چهاردانگه در 12 کیلومتری جاده ساوه نقل مکان کرده و زندگی را در آنجا شروع کرد.

در7سالگی راهی مدرسه شد و در تمام دوره‌ی ابتدایی جزء شاگردان ممتاز به حساب می آمد.

آرامی و گشاده رویی و متانتش زبانزد بود. بعد از دوره‌ی ابتدایی برای کمک به خانواده مشغول به کار شد در حالی که از آموزش و پرورش برایشان تشویق نامه آمده بود و همه‌ی معلمان اصرار داشتند که باید به درس خود ادامه دهد، محسن از آنجا که دلسوز خانواده بود تصمیم گرفت که درکنار تحصیل، مشغول به کار شود.

او در 12 سالگی به شرکت پشم بافی جهان رفت، طی 2 سال کار کردن نتوانست به تحصیلاتش ادامه دهد به همین خاطر از شرکت بیرون آمد و به نقاشی ماشین پرداخت.

ساعت 6 صبح به شهر می‌رفت که هم صنعتی یاد گفته باشد و هم بتواند ادامه تحصیل دهد.

محسن در عرض 3 سال استاد نقاشی شد و مشتریان زیادی پیدا کرد و با وجود مشغله‌های کاری زیاد و استراحت کم  بازهم شاگرد ممتاز بود.
در زمینه‌ی ورزش هم درفوتبال مهارت بسیار زیادی داشت.

محسن در راهپیمایی ها شرکت زیادی می‌کرد و شب ها دیر به خانه می آمد؛ فعالیت‌های انقلابی وی بسیار زیاد بود؛ تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید.

پس از آن به خدمت مقدس سربازی که با شروع جنگ تحمیلی همراه بود رفت. پس از دوره‌ی آموزشی داوطلبانه به کردستان و تا پایان خدمت در سردشت (منطقه‌ی پاک سازی شده) مشغول به خدمت و فعالیت های مذهبی اعم از کلاس مداحی قرآن و اخلاق شد، به همین خاطر چندین بار مورد حمله ی منافقین و کومله دمکرات قرار گرفت.

خوشبختانه این دوسال به سر رسید و بعد از پایان خدمت برای رفتن به جبهه به عنوان بسیجی ثبت نام کرد و زمانی که اقوام به او گفتند که شما وظیفه ی خود را انجام داده اید در جواب گفت: «آن دو سال هرچقدر هم که سخت بود وظیفه ی هر فرد ایرانی است که برود و لیکن اگر داوطلبانه و عاشقانه برای جهاد به میدان برود اجر و پاداشی جدا دارد».

او از عملیات والفجر مقدماتی وارد لشکر حضرت رسول(ص) شد و تدارکات و سپس در گردان عمار و بعد در گردان حمزه مشغول شد.
در عملیات والفجر4 در منطقه‌ی کانی‌مانگاه بعد از جدالی سخت با دشمن از ناحیه ی کتف مجروح گشت که بعد از بهبودی در بیمارستان شیراز دوباره راهی جبهه شده بود. شهید محسن گلستانی در بین دسته رزمی اخلاص

درعملیات خیبر و بدر از ناحیه‌ی چشم و گوش آسیب دید، در حالی که در بیمارستان قم بستری شده بود و تحت معالجه قرار گرفته بود، نگذاشت خانواده اش با خبر شوند و بعد از معالجه بلافاصله به جبهه برگشت.

محسن از صدای گرم و دلنشینی برخوردار بود و بخاطر همین مزیت به عنوان مداح لشکر حضرت رسول(ص) مراسم صبحگاه و دیگر دعاها را انجام می‌داد.

همیشه آرزو داشت که مانند حضرت فاطمه زهرا (س)شهید شود و همان طور که دوست داشت در عملیات پیروز مندانه‌ی والفجر هشت در جاده ی فاو – ام‌القصر در حالی که دو برادرش حسن و حسین مجروح شده بودند، از ناحیه ی پهلو مورد اصابت گلوله‌ی بعثیون قرار گرفت و در حالی که دست به پهلو داشت در سن 25 سالگی به شهادت رسید.

خبر شهادت محسن در منطقه خصوصاً لشکر محمد رسول الله (ص)پیچید،او فرمانده‌ی دسته‌ی اخلاص از گروهان یک گردان حمزه بود و تمام بچه های دسته‌ی اخلاص که همه زیر 20 سال بودند که در منطقه معروف به کودکستان گلستانی بود.

او آنقدر با بچه‌ها مهربان و دلسوز بود که بعد از شهادتش بچه ها احساس می‌کردند پدرشان را از دست داده اند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:22  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

متن زير از نوشته‌هاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي مي‌باشد كه در ذيل خدمتتان ارائه مي‌شود.

-------------------------

و چه كسي مي‌داند كه جنگ چيست؟

چه كسي مي‌داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را مي‌درد؟

 چه كسي مي‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟

كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟

كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامه‌اي و سياه شدن جامه‌اي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟

جوانم كجاست؟

دخترم چه شد؟

به كدام گوشه تهران نشسته‌اي؟

كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوه‌هاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل مي‌پروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بي‌شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

كدام پسر دانشجويي مي‌داند هويزه كجاست؟

چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟

چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه مي‌داني كه تانك چيست و چگونه سري زير شني‌هاي تانك له مي‌شود؟

آيا مي‌توانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلوله‌اي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك مي‌شود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر مي‌كند، معلوم نماييد:

-  سر كجا افتاده است؟

- كدام زن صيحه مي‌كشد؟

- كدام پيراهن سياه مي‌شود؟

- كدام خواهر بي برادر مي‌شود؟

- آسمان كدام شهر سرخ مي‌شود؟

- كدام گريبان پاره مي‌شود؟

- كدام چهره چنگ مي‌خورد؟

- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك مي‌ريزد؟

يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت مي‌كند مورد اصابت موشك قرار مي‌دهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:

- كدام تن مي‌سوزد؟

- كدام سر مي‌پرد؟

- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟

- چگونه بايد آنها را غسل داد؟

- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟

- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟

- چگونه مي‌تواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟

- كدام مسئله را حل مي‌كني؟

- براي كدام امتحان، درس مي‌خواني؟

- به چه اميدي نفس مي‌كشي؟

- كيف و كلاسور را از چه پر مي‌كني؟

از خيال.

از كتاب.

از لقب شامخ دكتر.

يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت مي‌گذارد.

- كدام اضطراب جانت را مي‌خورد؟

در رسيدن اتوبوس.

دير رسيدن سر كلاس.

نمره A گرفتن.

- دلت را به چه چيز بسته‌اي؟

به مدرك.

به ماشين.

به قبول شدن در دوره فوق دكترا.

آري پسرك دانشجو!

به تو چه مربوط است كه خانواده‌اي در همسايگي تو داغدار شده است.

جواني به خاك افتاده و خون شكفته.

آري دخترك دانشجو!

به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.

در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بي‌سيم را بيابند.

به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محله‌اي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.

به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.

هيچ مي‌دانستي؟

حتماً نه!

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره مي‌خورند به دنبال آب گشته‌اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟

و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي‌خواهد!!

اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.

خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نمي‌دانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه مي‌كند؟!

 

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:19  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی، ‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی كرسی خلافت انسان كامل، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می‏رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می‏گرفت و غشوه تاریك شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و این است رسم جهان: روز به شب می‏رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می‏رساند!

بخوان قل اعوذ برب الفلق، كه این سرخی ازخون فرزند رسول خدا، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید كه از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بی قیس»

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می‏رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می‏چرخد !

نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده‌ها‌ تن از صحابه ای كه در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده، كه: من كنت مولاه فهذا علی مولاه...

اما چشمه‌ها‌ كور شده اند و آینه‌ها‌ راغبار گرفته است. بادهای مسموم نهال‌ها‌ را شكسته اند وشكوفه‌ها‌ را فروریخته اند و آتش صاعقه را در همه وسعت بیشه زار گسترده اند. آفتاب، محجوب ابرهای سیاه است وآن دود سنگینی كه آسمان را از چشم زمین پوشانده... و دشت، ‌جولانگاه گرگ‌ها‌ی گرسنه ای است كه رمه را بی چوپان یافته اند. عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیداكن ! اما ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگهایش را می‏پرستند. تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از كرسی خلافت انسان كامل تختی برای پادشاهی خود ساخته اند. نیم قرنی بیش از حجة‌الوداع و شهادت آخرین رسول خدا نگذشته، آتش جاهلیت كه د رزیر خاكستر ظواهر پنهان مانده بود بار دیگر زبانه كشید و جنات بهشتی لااله الا الله را در خود سوزاند. جسم بی روح جمعه و جماعت همه آن چیزی بود كه از حقیقت دین برجای مانده بود، اگرچه امام جماعت این مساجد «ولید»، ‌ برادر مادری خلیفه سوم باشد كه از جانب وی حاكم كوفه بود؛ بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح راسه ركعت بخواند و سپس به مردم بگوید: «اگر می‏خواهید ركعتی چند نیز بر آن بیفزایم !»... اما عدالت كه باطن شریعت است و زمین و زمان بدان پابرجاست، گوشه انزوا گرفته باشد. نه عجب اگر در شهر كوران خورشید را دشنام دهند وتاریكی را پرستش كنند ! آنگاه كه دنیا پرستان كور والی حكومت اسلام شوند، كاربدینجا می‏رسد كه در مسجد‌ها‌یی كه ظاهر آن را بر مذاق ظاهر گرایان آراسته اند، درتعقیب فرایض، علی را دشنام می‏دهند؛ واین رسم فریبكاران است: ‌نام محمد را بر مأذنه‌ها‌ می‏برند، اما جان او را كه علی است، دشنام می‏دهند. تقدیر اینچنین رفته بود كه شب حاكمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد. جاهلیت بلد میتی است كه درخاك آن جز شجره زقوم ریشه نمی‏گیرد. اگرنبود كویر مرده دلهای جاهلی، شجره خبیثه امویان كجا می‏توانست سایه جهنمی حاكمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند؟

جاهلیت ریشه در درون دارد واگر آن مشرك بت پرست كه در درون آدمی است ایمان نیاورد، ‌ چه سود كه بر زبان لا اله الاالله براند ؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می‏كند و خانه كعبه را عوض از صنمی سنگی می‏گیرد كه روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف كند... آیا فرزندان ابوسفیان كه به حقیقت ایمان نیاورده بودند، همواره فرصتی می‏جستند كه انتقام «بدر» را از تیره بنی‌ها‌شم باز ستانند ؟ اگر اینچنین باشد چه زود آن فرصت بدست آمد !آیا خلافت، ‌مسند خلیفة اللهی انسان كامل است در خدمت اقامه عدل و استقرار حق، یا اریكه قدرت دنیاپرستان دغل باز است كه چون میراثی از پدران به فرزندان منتقل شود ؟ چه رفته بود برامت محمد (ص)‌كه نیم قرن بعد از رحلت او، زنازاده دغل باز ملحدی چون یزید بن معاویه برآنان حاكم شود؟ مگر نه اینكه خدا فرموده است: ‌ان الله لایغیر ما بقوم حیت یغیروا ما بانفسهم؟ چه بود آن تغییر انفسی كه این امت را سزاوار چنین فرجامی ساخته بود ؟... معاویة بن ابی سفیان كه این رجعت انفسی را با عقل شیطانی خویش به خوبی دریافته بود، آنچه را كه در نهان داشت آشكار كرد و یزید رابه جانشینی خویش برگزید و از آن دیار مردگان، جولانگاه كفتارها و لاشخورهای مرده خوار، سخنی به اعتراض برنخاست. اینجا دیگر سخن از خلیفة اللهی و حكومت عدل نیست، سخن از شیخوخیت موروثی قبیله ای است كه بعد از مرگ پدر به فرزند ارشد می‏رسد. از كوخ كاهگلی پیامبر اكرم‌(ص) تا كاخ خضرای معاویه، ‌از دنیا تا آخرت فاصله بود... با این همه، اگر پنجاه سال پس از آن بدعت نخستین در سقیفه بنی ساعده، این بدعت تازه پدید نمی‏آمد، كار هرگز بدانجا نمی‏رسید كه خورشید تاریخ در شفق سرخ عاشورا غروب كند وخون خدا بریزد.... اما دل به تقدیر بسپار كه رسم جهان این است ! ساحل را دیده ای كه چگونه در آیینه آب وارونه انعكاس یافته است ؟ سر آنكه دهر بر مراد سفلگان می‏چرخد این است كه دنیا وارونه آخرت است.

عجبا! «مروان بن حكم بن عاص» كه پیامبر خدا درباره پدرش فرمود: لعنك الله ولعن ما فی صلبك ـ لعنت خدا بر تو و آن كه در صلب توست ـ اكنون به امر معاویه از مردم مدینه برای یزید بیعت می‏گیرد. عجبا، كار امت محمد به كجا كشیده است ! مروان بن حكم به دروغ می‏گوید: ‌«معاویه در این كار بر سنت ابوبكر رفته است»‌. و تنها واكنشی كه این سخن در مسجد مدینه بر می‏انگیزد این است كه «عبدالرحمن بن ابی بكر» فریاد می‏كند: «دروغ می‏گویی! ابوبكر فرزندان و خویشاوندان خود را كنار گذاشت و مردی از بنی عدی را به زمامداری مسلمانان برانگیخت.».... ودیگر هیچ.مروان بن حكم در برابراین سخن چه بگوید ؟

مورخی كه این سخن را از او نقل كرده ایم نوشته است:

نه عجب اگر مروان بن حكم بن عاص در آنچنان جمعی دروغی اینچنین بگوید، چرا كه در آن روز چهل سال بیش از مرگ ابوبكر می‏گذشت و مردمی كه مروان برای آنان سخن می‏گفت در آن روز یا به دنیا نیامده و یا كودكانی نوخاسته بودند كه در این باره چیزی به خاطر نداشتند...

 

راوی

آیا آنان نمی‏دانستند كه خلافت امتیازی موروثی نیست كه از پدر به فرزند ارشد انتقال یابد ؟ غبار غفلت بر همه چیز فرو می‏نشیند و آیینه‌ها‌ی طلعت نور كور می‏شوند و رفته رفته یاد خورشید نیز از خاطره‌ها‌ می‏رود، ونه عجب اگر در دیار كوران بوزینگان را انسان بینگارند ! اكثریت كامل مردم سنه شصت و یكم هجری قمری كسانی بودند كه در دوره عثمان به دنیا آمده، در پایان عهد علی رشد یافته بودند. اكنون در دوره معاویه، اینان حتی ازتاریخچه زمامداری معاویه در دمشق خاطره ای روشن نداشتند. معاویة‌ ابن بی سفیان ولایت شام را از خلیفه اول گرفته بود واكنون نزدیك به چهل سال ازآن روزها می‏گذشت.

دركتاب «پس از پنجاه سال» در این باره آمده است:

پنجاه ساله‌ها‌ی این نسل پیغمبر را ندیده بودند و شصت ساله‌ها‌ هنگام مرگ وی ده ساله بودند. از آنان كه پیامبر را دیده و صحبت او را دریافته بودند، چند تنی باقی بود كه دركوفه، مدینه، مكه و یا دمشق به سر می‏بردند... اكثریت مردم، به خصوص طبقه جوان كه چرخ فعالیت اجتماع را به حركت درمی آورد یعنی آنان كه سال عمرشان بین بیست و پنج تا سی و پنج بود، آنچه از نظام اسلامی پیش چشم داشتند، ‌حكومتی بود كه «مغیرة بن شعبه»‌، «سعید بن عاص»، «‌ولید»، «عمروبن سعید» و دیگر اشراف زاده‌ها‌ی قریش اداره می‏كردند، ‌مردمانی فاسق، ‌ ستمكار، مال اندوز، تجمل دوست و از همه بدتر نژادپرست. این نسل تاخود و محیط خود را شناخته بود، حاكمان بی رحمی برخود می‏دید كه هر مخالفی را می‏كشتند و یا به زندان می‏افكندند... آشنایی مردم این سرزمین با طرز تفكر همسایگان و راه یافتن بحثهای فلسفی در حلقه‌ها‌ی مسجد‌ها‌ راه را برای گریز از مسئولیتهای دینی فراخ تر می‏كرد... { و بالاخره، } هر اندازه مسلمانان از عصر پیامبر دور می‏شدند، خویها و خصلتهای مسلمانی را بیشتر فراموش می‏كردند و سیرتهای عصر جاهلی به تدریج بین آنان زنده می‏شد: ‌برتری فروشی نژادی، گذشته خود را فرایاد رقیبان خود آوردن، روی در روی ایستادن تیره‌ها‌ و قبیله‌ها‌ به خاطر تعصب‌ها‌ی نژادی و كینه كشی از یكدیگر...

یك سال پیش از آنكه معاویه بمیرد، حضرت حسین بی علی در ایام حج بنی‌ها‌شم را از مردان و زنان و موالیان آنها، ‌پسر خواندگان و هم پیمانانشان و نیز آشنایان، ‌انصار و اهل بیت خویش را گرد آوردند و آنگاه رسولانی اعزام داشتند كه: «یك نفر از اصحاب رسول خدا را كه معروف به زهد و صلاح و عبادت است فرومگذارید، مگر آنكه همه آنها را در سرزمین مِنی نزد من گرد آورید.» در سرزمین مِنی، در خیمه بزرگ وافراشته آن حضرت، دویست نفر از اصحاب رسول خدا كه هنوز حیات داشتند و پانصد نفر از تابعین گرد آمدند. پس حسین بن علی در میان آنان به پا خاست و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «این طاغی با ما و شیعیان ما آن كرد كه شما دیده اید ودانسته اید و شاهدید... اینك من با شما سخنی دارم كه اگر بر صدق آن باور دارید مرا تصدیق كنید واگر نه، تكذیب؛ واز شما به حقی كه خدا را و رسول خدا را بر شماست و به قرابتی كه با رسول شما دارم، می‏خواهم كه این مقام و مجلس را و آنچه از من شنیده اید، به شهرهای خویش بازبرید ودر میان قبایل و عشایر وامانتداران و موثقین خویش بازگو كنید و آنان را به حقی كه برای ما اهل بیت می‏شناسید دعوت كنید كه من می‏ترسم این امر فراموش شود وحق از میان برود و باطل غلبه یابد... و الله متم  نوره و لو كره الكافرون ـ اگر چه خداوند تحقق نور خویش را هر چند كافران نخواهند، ‌به اتمام می‏رساند.» آنگاه همه آیاتی را كه در شأن اهل بیت نازل شده است فرا خواند و تفسیركرد و از گفتار رسول خدا نیز آنچه را كه در شأن ایشان بود سخنی فرو مگذاشت مگر آنكه روایت كرد و بر این همه، سخنی نبود مگر آنكه صحابه رسول خدا می‏گفتند: «اللهم نعم، آری خدایا ما این همه را شنیده ایم و بر آن  شهادت می‏دهیم.» و تابعین نیز می‏گفتند، «‌آفریدگارا، ما نیز این سخنان را از صحابه ای كه مورد وثوق و مؤتمن ما بوده اند شنیده ایم.»

«سلیم بن قیس هلالی كوفی» می‏گوید: «واز جمله آن مناشدات این بود كه پرسید: خدا را، مگر نه اینكه علی بن ابی طالب برادر رسول خدا بود و آنگاه كه او بین اصحابش عقد اخوت می‏بست، ‌او را برادر خویش قرار داد و گفت: انت اخی و انا اخوك فی الدنیا و الاخرةـ تو برادر من هستی و من نیز برادر تو در دنیا و آخرت. آنان حسین بن علی را تصدیق كردند و گفتند: ‌اللهم نعم.»...

«خدا را، مگر نه اینكه رسول خدا او را در روز غدیر خم نصب فرمود و بر ولایت امر ندا درداد و گفت كه این سخن  مرا شاهدین برای غایبین بازگو كنند؟ گفتند: اللهم نعم. آفریدگارا، ‌آری.»

«و باز حسین بن علی پرسید: خدا را، مگر نه اینكه رسول خدا می‏گفت هر كه می‏پندارد كه مرا دوست می‏دارد وعلی را مبغوض، بداند كه دروغ می‏گوید ؟‌ و از میان جمع كسی پرسید: ‌یا رسول الله و كیف ذلك ـ چگونه این تلازم وجود دارد ؟‌ـ و رسول خدا جواب گفت: زیرا كه علی از من است و من از او هستم؛ هر آنكه حب او را در دل دارد، ‌به حقیقت من را دوست می‏دارد و آن كه مرا دوست می‏دارد، به حقیقت حب خدا در دل اوست و آنكه با علی بغض می‏ورزد، به حقیقت مرا مبغوض داشته است و آنكه بامن بغض ورزد، به حقیقت بغض خدا راست كه در دل دارد. و آنها گفتند: ‌آری آفریدگارا، شنیده ایم و بر آن شهادت می‏دهیم. و بر همین پیمان، ‌پیمانی كه با حسین بن علی بسته بودند پراكنده شدند تا این همه را در میان قبایل و عشایر و امانتداران وموثقین خویش بازگوكنند.»

یك سال بعد معاویه مرد و یزید سلطنت خویش را از مردم بیعت گرفت.

 

راوی

كجا رفتند آن تابعین و صحابه ای كه با حسین بن علی در مِنی بر ادای امانت، ‌ پیمان تبلیغ بستند ؟ آیا این هفتصد تن حق این مناشدات را آنگونه كه با حسین عهد بسته بودند، در شهرها و در میان قبایل خویش ادا كرده اند ؟ اگر اینچنین بوده، ‌ پس آن احرار حق پرست كجا رفته اند ؟ آیا در میان آن فراموشیان عالم اموات جز آن هفتاد و چند تن، زنده ای نمانده است كه امام را پاسخ دهد ؟‌ آیا جز آن هفتاد وچند تن در آن دیار، ‌مردی كه مردانه بر حق پای فشرد باقی نمانده است ؟

معاویه در شب نیمه رجب سال شصتم هجری مرد و خلافت مسلمین همچون میراثی قبیله ای به فرزند ارشدش یزید بن معاویه انتقال یافت. او «ولید بن عتبه بن ابی سفیان» را كه از جانب معاویه حاكم مدینه بود مأمور داشت تا برای او از حسین بن علی «عبدالله بن عمر» و «عبد الله بن زبیر» بیعت بگیرد. «ابن شهرآشوب»‌ نام «عبدالرحمن بن ابی بكر»‌ را نیز بر این نامها افزوده است. حال آنكه در منابع دیگر، نامی از او به میان نیامده.

عمربن خطاب و زبیر دو تن از مشهورترین صحابه رسول خدا بودند، اما سرپیچی فرزندان آنان از بیعت با یزید نه از آن جهت بود كه دو داعیه دار حق و عدالت باشند؛ اگر اینچنین بود، ‌می بایست كه در وقایع بعد، آن دو را دركنار حسین بن علی بیابیم. اما عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر هیچ یك نگران عدالت و انحراف خلافت از مسیر حقه خویش نبودند؛ آن دو داعیه دار نفس خویش بودند، و امام نیز با آگاهی از این حقیقت، حتی برای لحظه ای با آنان در یك جبهه واحد قرار نگرفت، حال آنكه عقل ظاهری اینچنین حكم می‏كند كه امام حسین برای مبارزه با یزید، مخالفین سیاسی او را در خیمه حمایت خویش گرد‌آورد... و آنان كه عقل شیطانی معاویه و شیوه‌ها‌ی سیاسی او را می‏ستودند، پر روشن است كه حسین بن علی رانیز همانند پدرش به باد سرزنش خواهند گرفت. اما چه باك، سرزنش و یا ستایش اصحاب زمانه ما را به چه كار می‏آید ؟ اگر راه روشن سید الشهدا به اینچنین شائبه‌ها‌یی ازشرك آلوده می‏شد، چگونه می‏توانست باز هم طلایه دار همه مبارزات حق طلبی در طول تاریخ باقی بماند ؟ ولید بن عتبه كه از جانب فرزند خلیفه دوم اضطرابی نداشت، كار را بر او چندان سخت نگرفت. تقاعد عبدالله بن عمر نمی‏توانست خطرناك باشد، چرا كه او با علی بن ابی طالب نیز بیعت نكرده بود... اما عبدالله پسر زبیر، او از آن جربزه شیطانی كه برای فتنه انگیزی لازم است بهره مند بود، ‌اگر چه او هم داعیه دار حق و عدالت نبود و برای كسب قدرت مبارزه می‏كرد. مورخین درباره ولید بن عتبه گفته اند كه او دوستدار عافیت و سلامت بود و از جنگ پرهیز داشت و بر مقام و منزلت امام حسین بیش از آن واقف بود كه بتواند با ایشان آنچنان رفتار كند كه یزید بن معاویه می‏خواست، یزید نیز ولایت مدینه را به جای او به «عمرو بن سعید بن عاص» سپرد. عبدالله بن زبیر شب شنبه، بیست و هفتم رجب، از مدینه گریخت و هر چند ولید مردی از بنی امیه راهمراه با هشتاد سوار درتعقیب او گسیل داشت، اما عبد الله توانست كه از راه‌ها‌ی غیر متعارف خود را به مكه برساند و از بیعت با یزید سر باز زند.

 

عبد الله بن زبیر كه بود؟

عبد الله فرزند زبیر و «اسماء» ( دختر ابوبكر‌، خواهر زاده عایشه»‌است و عایشه در میان اقوام  و عشیره خویش عبدالله را بیش ازهمه دوست می‏داشت. هم او بود كه در جنگ جمل عایشه را از مراجعت بازداشت و باز هم اوبود كه زبیر (پدرخویش ) را به وادی تاریك و نا امن دشمنی با علی بن ابی طالب كشاند... حسین بن علی، آنچنان كه می‏دانیم، برای حفظ حرمت حرم امن خدا ازمكه خارج شد، اما عبدالله بن زبیر، بالعكس، از خانه كعبه مأمنی برای جان خویش ساخته بود. یزید بن معاویه هرچند برای كشتن عبدالله بن زبیر خانه كعبه را ویران كرد و به آتش كشاند، اما نتوانست عبدالله را از بین ببرد و یا او را به بیعت باخویش وادار كند. عبدالله تا سال هفتاد و دوم هجری، یعنی یازده سال بعد نیز در مكه ماند. در آن سال «حجاج بن یوسف ثقفی» كه از جانب خلیفه وقت ( عبدالملك مروان ) مأمور بود، پس از پنج ماه محاصره، بار دیگر كعبه را مورد تهاجم قرار داد و دیوارها  وسقف آن را ویران كرد و به آتش كشاند  و در نیمه جمادی الآخر، ابن زبیر را در داخل مسجد الحرام كشت. روز شنبه بیست و هفتم رجب، فردای آن شبی كه ولید امام حسین را به بیعت بایزید فراخوانده بود، ایشان در كوچه‌ها‌ی مدینه با مروان بن حكم روبه رو شدند. مروان كیست ؟ و چرا باید به این پرسش پاسخ دهیم كه مروان كیست ؟ ارزش تاریخی این دیدار درگرو شناخت مروان بن حكم و هویت سیاسی اوست، و گرنه، چرا باید ازاین واقعه سخنی به میان آید ؟ مروان بن حكم به «وزغ بن وزغ» مشهور است و این شهرت به حدیثی بازمی گردد كه درجلد چهارم «مستدرك» از رسول خدا نقل شده است. چشم باطن نگرِ رسول خدا در همان دوران كودكی مروان، صورت حَشریه او را دیده بود كه فرمود: «او قورباغه فرزند قورباغه است و ملعون پسر ملعون» حكم بن عاص، پدر مروان، كسی است كه رسول خدا درباره او فرموده است: لعنك الله و لعن ما فی صلبك. به راستی آن مهربان، مظهر كامل رحمت عام و خاص خداوند، چه دیده بود از حكم بن عاص و مروان كه درباره آنان سخنی اینچنین می‏فرمود ؟... چه كرده بود این وزغ منفور زشت كه نبی رحمت، او را و فرزندش را از مدینه به طائف تبعید نموده بود ؟مروان تا دوران حكومت  خلیفه سوم‌ درتبعید بود، اما «عثمان بن عفان» او را بازگرداند و به مشاورت خاص خویش برگزید... او درجنگ جمل از‌آتش گردانان جنگ و جزو اسیران جنگی بود كه مورد عفو امیر مؤمنان قرار گرفت، اما پس از جنگ بصره، در شام به معاویه پیوست و بعد از آنكه معاویه بر مسلمین سلطنت یافت، از جانب معاویه به حكومت مدینه و مكه و طائف دست یافت و در اواخر عمر نیز آنچه علی درباره اش پیش بینی كرده بود به وقوع پیوست و برای دورانی بسیار كوتاه به خلافت رسید؛ آن همه كوتاه كه سگی بینی خود را بلیسد. حال، این مروان بن حكم است كه در برابر امام حسین دركوچه‌ها‌ی مدینه ایستاده واورا به سازش با یزید پند می‏دهد، و چگونه می‏توان پند اینچنین كسی را پذیرفت ؟ امام حسین در جواب او فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام... وای بر اسلام آنگاه كه امت به حكمروایی چون یزید مبتلا شود ! و به راستی ازجدم رسول الله شنیدم كه می‏فرمود خلافت بر آل ابی سفیان حرام است... پس آنگاه كه معاویه را دیدید كه بر منبر من تكیه زده است، شكمش را بدرید، اما وا اسفا كه چون اهل مدینه معاویه رابر منبر جدم دیدند و او را از خلافت بازنداشتند، خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا كرد.»

امام شب بیست و هفتم رجب چون عزم كرد كه ازمدینه به جانب مكه خارج شود، همه اهل بیت خویش را جز «محمد بن حنیفه» ـ برادرش ـ و «عبد الله بن جعفر بن ابی طالب» ـ شوی زینب كبری ـ باخود برداشت و پس از زیارت قبور، در تاریكی شب روی به راه نهاد در حالی كه این مباركه را بر لب داشت: فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین... و این آیه در شأن موسی است، آنگاه كه از مصر به جانب مَدین هجرت می‏كرد.

 

راوی

و اینچنین بود كه آن هجرت عظیم در راه حق آغاز شد  قافله عشق روی به راه نهاد. آری آن قافله، قافله عشق است و این راه، راهی فراخور هر مهاجر در همه تاریخ. هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست كه راهی جز این در پیش گیرند؛ مردان حق را سزاوار نیست كه سرو سامان اختیار كنند و دل به حیات دنیا خوش دارند آنگاه كه حق درزمین مغفول است و جُهال و فُساق و قداره بندها بر آن حكومت می‏رانند. امام در جواب محمد حنیفه ( رحمه الله) كه از سر خیرخواهی راه یمن را به او می‏نمود، فرمود: «اگر در سراسر این جهان ملجأ و مأوایی نیابم، باز با یزید بیعت نخواهم كرد.» قافله عشق روز جمعه سوم شعبان، بعد از پنج روز به مكه وارد شد.

 

راوی

گوش كن كه قافله سالار چه می‏خواند: و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل... آیا تو می‏دانی كه از چه امام آیاتی كه در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می‏خواند ؟ عقل محجوب من كه راه به جایی ندارد... ای رازداران خزاین غیب، سكوت حجاب را بشكنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید. آه از این دلسنگی كه ما را صُمُّ بُكم می‏خواهد... آه از این دلسنگی !

سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می‏شود در كجاست؟ طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می‏طلبد. یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند. كنج فراغتی و رزقی مكفی... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه برزبان می‏گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت كده ای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است كه صخره‌ها‌ی بلند را نیز خرد می‏كند و در مسیر دره‌ها‌ آن همه می‏غلتاند تا پیوسته به خاك شود. اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می‏سازد، پس یاران، دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم. بگذار عبدالله  بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند. اگر رسم مردانگی سرباختن است، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت كه: «ای پدر عبدالرحمن، آیا ندانسته ای كه از نشانه‌ها‌ی حقارت دنیا در نزد حق این است كه سر مبارك یحیی بن زكریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشكش برند ؟ آیا نمی‏دانی كه بر بنی اسرائیل زمانی گذشت كه مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را كشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می‏نشستند، آن سان كه گویی هیچ چیز رخ نداده است! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد.» اما وای از آن مؤاخذه ای كه خداوند خود اینچنین اش توصیف كرده است: اخذ عزیز مقتدر.

آه یاران! اگر در این دنیای وارونه، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند... بگذار اینچنین باشد. این دنیا و این سر ما!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:18  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

گفتارمتن فیلمی که هرگز پخش نشد به قلم سید مرتضی آوینی// شمس جهان آراء در شهر کوران

اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟ ماه ها ازپایان جنگ و بسته شدن باب جهاد فی سبیل الله گذشته است و برای بسیاری جنگ دیگر جزء خاطره ای دور از یک دوران سپری شده هیچ نیست. اما برای که قسمتی از وجود خویش را درجنگ نهاده است چگونه پایان یابد ؟ برای آن که چشم هایش را در جنگ نهاده است دستش را پایش را دست هایش را پاهایش را و چه بسا چشم ها ودست ها و پاهایش را درجنگ نهاده است چگونه ممکن است که جنگ پایان یابد ؟
برای او جنگ خاطره ای دوراز یک دوران سپری شده نیست... باب جهادرا خداوند برمن و تو بسته است اما برای او همچنان مفتوح است چرا که چشمانش دیگربازنگشته اند.دلاوری دیگر پاهایش را نثارمجد و عظمت اسلام کرده است واگر چه دردار بقاء آنجا که من وتو را پای رفتن نیست او پاهایش را درنزدخداوند خواهد یافت ، اما اینجا دارفناست و آنچه فانی شدنی است بازنمی گردد ... و اوهم در انتظارمعجزه نیست و رضای خویش را در رضایت خداوند می داند . اگر چه جوان است وهنوز ازدواج نکرده است . اما برای او جنگ تراژدی نامطلوبی ازیک دوران غم بارنیست خورشید حیات بخشی است که هنوز درآسمان سینه اش روشن است .شیطان می خواست که با قدرت سلاح برجهان حکومت یابد ومومنین با گوشت پوست ورگ واستخوان دربرابرش ایستادند . بمب ها و موشک هایش را به جان خریدند ودرفضایی آکنده ازبخارات مرگبار شیمیایی ازاستقلال وشرف و عزت خویش دفاع کردند... و هرگز دربرابر عمل خویش مزدی نخواستند. اما اکنون که علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است آیا باید درفراموشکده ها و غفلت کده های اذهان من و تودرهیاهوی شهر گم شوند و.. شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت وزنهاراین غفلتی که من وتو را درخود گرفته است ، ظلمات قیامت است . آنگاه که آسمان انفطار یابد وستارگان پراکنده شوند . آنگاه که دریاها شکافته شوند وانسان ها سرازقبرها بردارند ، خواهند دانست که چه پیش فرستاده اند و چه واپس نهاده اند .
یا ایها الانسان چیست آنچه تورا فریفته وبرآفریدگارت غره داشته است ؟ آفریدگاری که تورا آفریده است واستوار داشته براین صورت پرداخته است .اما حاشا وکلا که شما روز جزا را تکذیب می کنید حال آنکه او برشما نگهبانانی گماشته است کراما کاتبین .می دانند که چه می کنید ابرار درنعیم اند و فجاردرجحیم ... ابرار در بهشت اند و بدکاران دردوزخی که روز جزا به آن وارد خواهند شد .. و حتی لحظه ای ازآن غیاب نخواهند یافت . وتوچه می دانی که روز جزا چیست ؟ و بازتوچه می دانی که روز جزا چیست ؟ آن روز که کسی را بردیگری اختیاری نیست و فرمان هر چه هست خاص خداست . اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟ او را چشم ظاهر نیست وآنان را چشم باطن وازمیان توخود بگو که کدامیک کورند ؟ "صم بکم عمی فهم لا یعظون..." چشم بگشا وببین که چگونه آخرالزمان سررسیده است و گفته های پیامبر(ص) درحجه الوداع تعبیریافته ... وفساد برو بحررا پرکرده است . برادرم ! چشم بگشا و ببین که ازکجا می گذری ! ای شمس جهان آراء تو کجا واین بیغوله تاریک کجا ؟ و چگونه این تمثیل دردناک فراهم آمده است ، تو کجا واین بازار مکاره شیطان کجا ؟
و مگر نه این که آن بخارات شیمیایی جهنمی که چشم تورا بازگرفته اند درکارخانه های همین شهر و شهرهایی چنین / شهرهای آلمان ودیگرکشورهای غربی / ساخته می شوند؟شمس جهان آراء به میهمانی موش های کور آمده است و آنان درنمی یابند واصلا چگونه دریابند وقتی که چشمان باطن شان کور است وهیچ چیز را جز خود و اهواء؟رنگارنگ خود نمی بینند ؟
اگرنه جانبازی که چشمان ظاهرش را اسلحه مرگباری کورکرده است که درکارخانه های اینان ساخته می شود . حجتی است که خداوند برآنان تمام کرده است . کجاست وجدان بیداری که چشم بدین عبرت بازکند ؟ جانبازی که چشمان خود را درراه اقامه عدل باخته است واستقرار احکام خدا برزمین ... اما این سخنان آن همه ازاین دیارمرگ زده وساکنانش دوراست که کسی بیدار نمی شود " وما انت بمسیع من فی القبور" مردگان خفته درقبرستان اهواء نفس اسیران سیاه چال های شهوات ساکنان دیار ظلمت جاودانه اند .منجی بشرو بشیرعشق را آری بسیجی جانباز را درشهر کوران باورنخواهند کرد ، اگر نه آنان را می گفتم که شفای کوردلی خویش را ازتو بخواهند ازتوکه حدقه چشمانت خالی است اما چشمان باطنت سرشاراز شهود هفت آسمان وزمین است ...
ای منجی بشر ، بشیرعشق بسیجی ! تو کجا و اینجا کجا ؟ این غربی ترین مغرب حقیقت برگستره سیاره رنج ...اینجایی که خفتگانش را جز نهیب مرگ چیزی بیدار نخواهد کرد .. جزمرگ و صوراسرافیل . آنگاه که آسمان انفطاریابد و ستارگان پراکنده مشوند . آنگاه که دریاها شکافته شوند و انسان ها سرازقبرها بردارند ، خواهند دانست که چه پیش فرستاده اند وچه واپس نهاده اند ... یا ایهاالانسان ! چیست آنچه تورا فریفته است و برپروردگارت غره داشته است ؟ وتو چه می دانی که روز جزا چیست ؟ آن روز که کسی را بردیگری اختیاری نیست و فرمان هر چه هست خاص خداست .اهل بصیررا باشهر کوران چه کار؟


"بشیر عشق در شهر کوران"
کارگردان : درطالب زاده ردوباری
فیلمبردار: صادق میانجی
صدابردار : مجید مصدق
نویسنده و گوینده متن : شهید سید مرتضی آوینی
تهیه شده : درسال 1368کلن ، آلمان ، خانه جانبازان
زمان فیلم : 30 دقیقه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:17  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال، هیچ از خود پرسیده‌ای كه چرا اینان خود را «راهیان كربلا» نامیده‌اند، با این همه شیدایی و اشتیاق كه هنوز قافله سال شصت و یكم هجری قمری به بیابان كربلا نرسیده است.

مگر آنان سر مبارك امام عشق را بر فراز نیزه ندیده‌اند؟

مگر شفق را ندیده‌اند كه چه سان در خون نشسته است؟

مگر بوی خون را نشنیده‌اند؟ ... و بر علم‌هایشان نوشته‌اند: كفلفّ‌ اَرْضف كَربَلا و كفلفّ‌ یومف عاشورا!

مگر كربلا از سیطره زمان و مكان خارج است كه همه جا كربلا باشد و همه روزها عاشورا؟

مرا ببین كه در پیشگاه ولایت سخن از زمان و مكان می‌گویم! زمان و مكان نسبت است و برای آن كه از جوار مطلق، از بلندای اعراف بر عالم وجود می‌نگرد، این‌جا در پیشگاه ولایت، سخن از زمان و مكان گفتن نشانف بی‌خردی است.

كربلا قلب زمین است و عاشورا قلب زمان. یعنی اصلاً كربلا مطلق زمین است و عاشورا مطلق زمان، و راه‌های آسمان از این‌جا آغاز می‌شود؛ از این‌جا دروازه‌ای به عالم مطلق گشوده‌اند.

می‌پرسی كه از متناهی چگونه می‌توان راهی به سوی نامتناهی جفست؟ این سرّالاسرار خلقت است و گویی تقدیر این‌چنین رفته است كه اسرار، اگر چه به بهای سر باختن حسین علیه‌السلام، فاش شود.



**********

طرفه خراب‌آبادی است این سیاره زمین، كه از آن دروازه‌هایی به سوی نامتناهی گشوده‌اند: بیت‌الله، كلام‌الله و ... ثارالله.

اقمار منظومه شمسف ایمان را ببین! آن‌جا، در طواف بیت‌الله كه حصن ولایت است و حرم امن لااله‌الّا‌الله.

آن‌جا سایه بیت‌المعمور است و زمین و آسمان در این ناكجا آباد به هم می‌پیوندند؛ یعنی از آن‌جا، فراتر از نسبت ها، دروازه‌ای به عالم اطلاق گشوده است و ولی مطلق باید از این باب پای به عالم خاك گذارد؛ یعنی علی علیه‌السلام باید در خاك كعبه متولد شود.

امام روح قبله و باطن بیت‌الله است، اما وا‌اسفا كه ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگ‌های آن را می‌پرستند.

طرفه خراب‌آبادی است این سیاره زمین ... كه در طواف شمس به سفری آسمانی می‌رود، هیچ از خود پرسیده‌ای كه بر گرد آن طواف می‌كند و شمسف شمس را نیز شمسی دیگر؛

و همه در طواف شمسف عشق، مشكات نخستین، ولی مطلق.

آه ... دریافتم؛ مقصد این سفر آسمانی تویی.

مقصد تویی و آنان تو را رها كرده‌اند و بر گرد دیوارهایی سنگی می‌چرخند!

ای هم‌سفر این‌جا حیرت‌كده عقل است، بر گفردة زمین،

در سفری آسمانی با كهكشان‌ها، در سفری آسمانی كه مقصدش با اوست؛

سفری از ظاهر به باطن،

از بیرون به درون.



**********

جلوه ایمان در چشم آسمانیان نور است، و كفر تاریكی. یعنی كه زمین در چشم آسمانیان، آسمانی دیگر است كه سراج منیرش انسان كامل است و تقدیر آسمان ها - با همه ‌آن عظمت كه شنیده‌ای - در این سیاره خاك تعین می‌یابد. مگر نه این‌كه خلیفه خدا این‌جاست؟

عجبا! روح خدا در خاك تعلق یافته است تا انسان خلق شود.

مگر چیست این خاك، كه شایسته تعلق روح است؛ آن روح آسمانی، آیینه‌دار طلعتف یار؟

خاك تمثیل فقر است و عبودیت، و آن تعلق یعنی كه غنای مطلق در فقر است، و ولایت در عبودیت؛

و ما خَلَقْتف الْجفنَّ و الْافنْسَ افلّا لفیعْبفدون.

پس چون پیشانی بر خاك افتد، كار جهان به سر انجام می‌رسد و سفر آسمانی زمین به مقصد می‌انجامد و ففلكف خلقت بر ساحل آرام ابدیت لنگر می‌اندازد ...

بر كرانه بی‌كران دارالقرار،

عفنْدَ مَلیكف مفقْتَدفر.

اكنون سر بردار و بنشین و تشهد بخوان، كه هنگام تأمل در مقام شهود است؛ ای هم‌نشین شاهدان!

ذلفكَ یوْمف الْخفلود، در جنت بقای بعد از فنا.

السلام علیك ایها‌ النبی ... آه دریافتم، پس غایت نماز نیز تویی!

ای مقصد سفر آسمانی،

ای روح قبله، ای مجمع جمیع آن‌چه سزاوار حمد است،

پس غایت نماز تویی!


**********

سرّالاسرار خلقت این سخن است: فَاَحْبَبْتف َان فاعْرَفْ

اما طلعت شمس باید كه از افق شب باشد،

و یوم الدین از افق لیله القدر،

و نور از افق ظلمت، و عشق از افق هجران، یعنی كه باید در عصری ظاهر شود كه فرعون داعیه «اَنَا َربّفكفمف اَلْاَعْلی» سر داده باشد،

و محمد در عصری كه ابوجهل كلیددار خانه‌ خدا باشد،

و كعبه، خانه‌ توحید، در تملیك بت‌ها،

آه از شفق ... و سرخی شفق، آن‌گاه كه روز به شب می‌رسد و خورشیدف حق در افق خونین عاشورا غروب می‌كند و ... شب آغاز می‌شود!

اما دل به تقدیر بسپار،

شب غشوه‌ای است كه اختران امامت‌ را ظاهر كند.

این سرّالاسرار خلقت است و گویی تقدیر این‌چنین رفته است كه اسرار فاش شود، اگر چه به بهای سر باختن حسین علیه السلام.

بگذار فاش گفته شود كه آن كه مسجود ملائكه است حسین است و آدم را ملائك از آن حیث كه واسطه‌ خلقت حسين است، سجده كردند؛

و این سجده‌ای ازلی است؛ میزان حق،

كه ابلیس را از صف ملائكه طرد می‌كند.

یعنی كه فطرت عالم بر حفبّ حسین و ولایت او شهادت می‌دهد،

و آن پیمان ازلی - اَلَسْتف بفرَبَّكفمْ قالوا بَلی - عهدی است،

كه خلقت از بنی‌آدم بر حبّ حسین و یاری او ستانده است.

«خون» با حسین پیمان «ریختن» بسته است، «سر» با حسین پیمانف «باختن».

دل تو عرصه ازلی خلقت است.

گوش كن كه چه خوش ترّنمی دارد در تپیدن: حسین، حسین، حسین، حسین،

نمی تپد، بل حسین حسین می‌كند.

كجاست آن كه زنجیر جاذبه خاك را از پای اراده‌اش بگشاید و هجرت كند،

از خود و بستگی‌هایش،

تا از زمان و مكان فراتر رود و خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برساند و در ركاب امام عشق به شهادت رسد؟

و از آن پس دیگر، این باد نیست كه بر تو می‌وزد،

این تویی كه بر باد می‌وزی.

و از آن پس دیگر، آن تویی كه بر زمان می‌گذری،

و آن تویی كه مكان را تشرّف حضور می‌بخشی.

یعنی نه این‌چنین است كه كربلا شهری در میان شهرها باشد،

و عاشورا روزی در میان روزها؛

زمین سراسر پهن دشت كربلاست و كربلا ما را به خود فرا می‌خواند.

كربلا ما را به خود فرا می‌خواند.

آری، پیروزی با ماست، چرا با ماست.

كربلا ما را به خود فرا می‌خواند و آن‌سوی‌تر، «قدس» است در اسارت «شیطان» ...

و راه از كربلا می‌گذرد.

این همه را در متن تاریخ بنگر، مبادا غافل شوی و بيانگاری كه زمان بر تو وفا خواهد كرد و نخواهی مرد؛ نه، زمان بر هیچ كس وفا نمی‌كند، اما با این همه، زمان بر عاشورا مانده است و تو چه امروز و چه دیروز و چه هزار سال دیگر، یا باید كه در قبیله شیطان داخل شوی و به لشگر یزید بپیوندی، و اگر نه، مرد باشی و در خیل اصحاب حسین علیه السلام، پنجه در پنجه ظلم درافكنی و تا پای خون و جان بایستی.

كربلا ما را به خود فرا می‌خواند و دل‌های مشتاق، همچون كبوتران جَلدف حرم در هوای كربلا پر می‌كشند. گوش كن! به ندای دلت گوش كن كه حسین حسین می‌كند و اگر تو كربلایی هستی و سینه‌ات فراخنای آسمان كربلاست و تنت قفسف تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمی‌پذیرد، به قبله‌گاه جبهه رو كن و اگر نه، بمان و ننگف ماندن را بپذیر؛ و بدان كه آبف مانده را مرداب می‌خوانند.

اما اینان كبوتران جَلدف حرم عشقند و حرم عشق كربلاست. چگونه در بند خاك بماند آن كه پرواز آموخته است و راه كربلا را می‌شناسد؟ و چگونه از جان نگذرد آن كس كه می‌داند جان، بهای دیدار است؟

ای جوانمرد بگو كه از كدام قبیله‌ای!

اینجا نور راه كربلا می‌پوید و آن سوی‌تر، دجله و فرات است كه هنوز آبشخور گرگان گرسنه‌ای است كه آب را بر كربلاییان بسته‌اند و در افق دور، قدس است در اسارت شیطان. ای جوانمرد، بگو كه از كدامین قبیله‌ای!

و راستی كه راه قدس از كربلا می‌گذرد. «راه قدس از كربلا می‌گذرد» یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه‌ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان كربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی پیكر حق را مفثله نكنند. و یزید مظهر ظلم و ناجوانمردی و نام و ننگ و خشم و شهوت در تمامی طول تاریخ است، همان‌گونه كه همواره، در تاریخ، صلای «هل من ناصر» امام عشق از جانب كربلا به گوش می‌رسد. و تو ای جوانمرد، بگو كه از كدامین قبیله‌ای!

این‌جا قافله نور راه كربلا می‌پوید و آن سوی تر، دجله و فرات است كه هنوز آبشخور گرگان گرسنه‌ای است كه آب را بر كربلاییان بسته‌اند و ... در افق دور، قدس است در اسارت شیطان. و تو ای جوانمرد، بگو كه از كدامین قبیله‌ای!
 
 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:15  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

نوشته اي از شهيد علم الهدي

من در سنگر هستم. دراين خانه محقّر. در اين خانه فرياد و سكوت، فرياد عشق و سكوت، در اين سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در اين خانه ساكن و پرجوش و خروش. سكون در كنار رودخانه و هيجان قلب و شور شهادت، خانه نمناك و شيرين ، كوچكى قبر و عظمت آسمان.

 

امشب پاس دارم. ساعت 1:39 چه شب باشكوهى! چه شب با شكوهى است! من به ياد انس على ابن ابيطالب با تاريكى شب و تنهايى او مى��?افتم. او با اين آسمان پرستاره سخن مى��?گفت. سر در چاه نخلستان مى��?كرد و مى��?گريست. در همين تاريكى شب على برمى��?خاست و به نخلستان مى��?رفت. فاطمه وضو مى��?گرفت، پيامبر به سجده مى��?رفت و حسن و حسين به عبادت مى��?پرداختند.

 

اين خانه كوچك است،اين سنگر، اين گودى در دل زمين، اين گونى��?هاى بر هم تكيه داده شده پر از حرف است، فرياد است، غوغاست ... صداى پر محبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانى منصور؛ بغض گلويم را گرفته، قطرات اشكم هديه��?تان باد. تنهايى عميق��?ترين لحظات زندگى يك انسان است.

 

خدايا اين خانه��?كوچك را براى من مبارك گردان؛ در اين چند روز با خاك انس گرفته��?ام، بوى خاك گرفته��?ام. حال مى��?فهمم كه على ابن ابيطالب چگونه مى��?فرمايد: سجده��?هاى نماز، حركت اوّل خم شدن روى مهر، اين معنا را مى��?دهد كه خاك بوده��?ايم، حركت دوّم اين معنا را دارد كه از خاك برخاسته��?ايم، متولّد شديم. حركت سوّم رفتن دوباره به خاك به اين معناست كه دوباره به خاك برمى��?گرديم مرگ. و حركت چهارم به اين معناست كه دوباره زنده مى��?شويم. حيات قيامت

 

امّا در اين سنگر هميشه در كنار اين خاكيم و خاك پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن مى��?گويم. راستى چه خوب است از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد شعار زندگى كنم. باشد تا اين دل پر هيجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با اين براى خود توشه سازم و توشه را راهى سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

 

آيات جهاد را، شهادت، تقوى، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح ...همه را پيدا كنم و سنگر كلاس درسم باشد و ميعادگاه ملاقتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد. سنگرم خانه اميدم شود و قبله دوّمم گردد. از فردا حتما بيشتر قرآن خواهم خواند.

 

در اين خانه كوچك كه انتخاب كردم، روزها لحظات به گونه��?اى مى��?گذرد و شبها به گونه��?اى ديگر، روزها در تنهايى با خود سخن مى��?گويم و با دوستانم، در جمع در لحظاتى كه اسلحه را بر دوش دارم به فكر ذوالفقار مى��?افتم؛ به فكر دست ابوذر مى��?افتم و دست پر توان او .... خدايا اين اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشيرها نزديك بگردان. گاهى اين تصوّر غلط به ذهنم مى��?آيد كه در يك تكرار به سر مى��?برم. يكنواختى و عادت را احساس مى��?كنم.

 

امّا زندگى در اين خانه كوچك كه يك قلب پرتپش است؛ يك دل خاكى است در زمين خدا، در متن پاكى نمى��?تواند تكرار پذير باشد؛ زيراكه لحظاتى با خدا سخن مى��?گويم و ساعاتى را با شهدا و زمانى به خود مى��?انديشم و زمانى به خمينى روح خدا و به فضاى پر غوغاى راهپيمايى��?ها و زمانى لحظه��?اى هم. .. آرى ... تنهايى موهبتى است الهى و در تنهايى مى��?توان به خدا رسيد.

 

روزها به فكر سربازان صدر اسلام و حماسه��?هاى آنها مى��?افتم: جنگ بدر، غزوه احد، غزوه خندق، خيبر،تبوك و....آنها چگونه جهاد كردند و ما چگونه مى��?توانيم به آنها نزديك شويم. در اين انديشه��?ام كه قرآن درباره ياران پيامبر سخن مى��?گويد:

 

" مفحَمَّدٌ رَسولف اللّهف وَ الَّذينَ مَعَهف أَشفدّاءف عَلىَ الْكففّارف ..."

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:11  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

نوشته اي از شهيد دكتر چمران

خدايا ترا شكر مي‎كنم كه حسين را آفريدي.اي خداي حسين ترا شكر مي‎كنم كه راه پرافتخار شهادت را در جلوي پاي روندگان حق و حقيقت گذاشتي.

 

اي حسين، دلم گرفته و روحم پژمرده، در ميان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به اينطرف وآن طرف مي‎كشاند، مايوس و دردمند، فقط بر حسب وظيفه به مبارزه ادامه مي‎دهم، و گاهگاهي آنقدر زيرفشار روحي كوفته مي‎شوم كه براي فرار از درد وغم دست بدامان شهادت ميزنم تا ازميان اين گرداب وحشتناكي كه همه را وانقلاب را فروگرفته است لااقل گليم انساني خود را بيرون بكشم و اين عالم دون واين مدعيان دروغين را ترك كنم و با دامني پاك و كفني خونين بلقاء پروردگار نائل آيم ...

 

اي حسين مقدس، روزگار درازي بود كه هر انقلابي را مقدس مي‎شمردم و نام او را با ياد تو توام مي‎كردم و قلب خود را مي‎گشودم و انقلابيون را و او را در قلب خود جاي مي‎دادم و به عشق تو او را دوست مي‎داشتم و بقداست تو او را مقدس مي‎شمردم و در راه كمك به او از هيچ فداكاري حتي بذل حيات و هستي خود دريغ نميكردم...

 

اما تجربه، درس بزرگ و تلخي به من داد كه اسلحه و كشتار و انقلاب و حتي شهادت بخودي خود نبايد مورد احترام و تقديس قرار گيرد. بلكه آنچه مهم است انسانيت، فداكاري در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهي و غرور و مصالح پست مادي و ايمان به ارزشهاي الهي است. مقاومت فلسطين براي ما به صورت بت درآمده بود و بي‎چون و چرا آنرا مي‎پذيرفتيم و مي‎پرستيديم و راهش را كارش را و توجيهاتش را قبول مي‎كرديم. اما دريافتم كه بيش از هر چيز انسانيت و ارزشهاي انساني و خدائي ارزش دارد ـ و هيچ چيز نمي‎تواند جاي آنرا بگيرد بايد انسان ساخت، بايد هدف را بر اساس سلسله ارزشها معين نمود و معيار سنجش را فقط و فقط بر مبناي انسانيت و ارزشهاي خدايي قرار داد.

 

اي حسين، امروز نيز ترا تقديس مي‎كنم، اما تقديسي عميق‎تر و پرشورتر كه تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق مي‎ورزد و ترا مي‎خواهد و ترا مي‎جويد.

اي حسين، دردمندم، دلشكسته‎ام، و احساس مي‎كنم كه جز تو و را ه تو داروئي ديگر تسكين بخش قلب سوزانم نيست ... اي حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش مي‎كشيد، مي‎بوسيدي وداع مي‎كردي، آيا ممكن است،‌ هنگاميكه من نيز به خاك و خون خود مي غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا بتو و به خداي تو سيراب كني؟ 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:9  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 

(خاطره ای زیبا از "امیرعباس" رزمنده دوران دفاع مقدس)

 

زمان عبور از روی پل خيبر فرا رسيد. هنگام سحر بود و هوا تاريک.

تويوتای نخست را سوار شديم. بنا بود که راننده آرام حرکت کند تا

خودروهای بعدی به ستون و بدون فاصله‏ی چشم‏گير همراه شوند.

 

اما راننده‏ی ما برای اينکه نشان دهد چقدر استاد است،

تخته گاز می رفت. ما هم نيشمان تا بناگوش باز بود و کيف می کرديم.

 

در ميان پل رسيديم به تويوتايی که با زاويه‏ی 45 درجه منحرف شده بود

و يکی از چرخ‏های جلوش از پل خارج شده بود و کج‏دار‏مريض مانده بود تا

فکری به حالش بکنند. نيش‏های مبارک بسته شد و تا رسيدن به مقصد

هر چه ذکر بلد بوديم زير لب خوانديم. موقع پياده شدن با ژست تشکر،

متلکی به راننده گفتم و او بلند خنديد و التماس دعا گفت. فکر می‏کنم

جمله‏ام اين بود: «اخوی خيلی ممنون که ما را شهيد نکردی!»


 

خلاصه در قسمتی از عقبه‏ی جزيره مجنون – که نمی‏دانم کجا بود -

اتراق کرديم. منتظر بوديم تا به خط برويم. صبح که شد

طبيعت زيبای جزيره چشمانمان را مسحور کرد. زيبايی هور را فقط بايد ديد.

 

آب راکد، زلال و شفاف با عمق 1 الی 8 متر و

با پوشش گياهی بسيار فشرده.

 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

توضیح راجع به این تصویر:

تصویر پشت زمینه این شهید والامقام

تصویری بسیار زیبا و استثنائی از هورالعظیم جزیره مجنون می باشد.

 

همه فکر می‏کنند که پوشش هور به نی خلاصه می شود؛

اما در هور به جز نی (که 2 تا 7 متر ارتفاع دارد و

در جاهای عميق می رويد) بَردی و چولان نيز وجود دارد.

ارتفاع بردی 1 تا 2 متر است و در آب‏های نيمه‏عميق می رويد؛

در جاهای کم‏عمق شاهد چولان، با ارتفاع کمتر از نيم متر هستيم.

 

چند نوع گل نيز کم و بيش و پراکنده رشد می کنند که من اسم

يکی از آنها را که بيشتر به چشم می خورد، نيلوفر آبی گذاشته بودم

و چه بسا در اصل هم همين اسم را داشت، چون شکل نيلوفر بود.

حرکت در هور به دليل همين پوشش گياهی با زحمت ميسر است.

قايق‏ها از آب‏راه‏های مصنوعی و يا نهرها عبور می کنند

و البته بلم‏ها می توانند از محل عبور حيوانات وحشی (مثل گراز) هم

بگذرند که امکان تصادف (به اون معنا) هم منتفی نيست.

 

نی‏های جزيره بهترين محل برای کمين زدن به دشمن

(به ويژه در جزيره مجنون شمالی) بود. به همين منظور

پل‏های شناور (خيبری) در ميان نی‏ها به هم متصل می‏شد

و تشکيل يک پاسگاه مخفی را می داد که رزمندگان شبانه روز

در آن نگهبانی می دادند که خود حکايت مفصلی دارد و چون خاطره‏اش

به اين اعزام مربوط نمی‏شود، بماند برای توفيقی ديگر.

 

در همان يکی دو ساعت اول بعد از طلوع آفتاب هيجان خط مقدم در

وجودمان نوسان گرفت. گلوله‏های پراکنده‏ی توپ و خمپاره

120 ميلی‏متری به صورت پراکنده به زمين می خورد.

 

آتش توپخانه‏ی خودی هم قطع نمی‏شد. هميشه لحظات اول ورود

به خط سوم برايم شيرين و پر از هيجان بود؛

اما به سرعت همه چيز عادی می شد

و فقط به مأموريتمان فکر می کرديم. بچه ها با اينکه وصيت‏نامه نوشته

و تحويل داده بودند، باز هم چيزهايی می‏نوشتند و برخی مشغول

نامه نگاری بودند. اما من هميشه اين کارها را پشت خط و در حد افراطی

انجام می دادم (به ويژه نامه‏نگاری را) و در خط، کمتر به اين امور

می‏پرداختم. هميشه به محض اينکه به سروصدای انفجار و شليک توپخانه

می‏رسيديم، می نشستم و فکر می کردم که تا چند ساعت يا چند روز

ديگر ممکن است برخی دوستانمان به شهادت برسند

و تلاش می کردم که با همه مهربان باشم.

 

شهید جزیره مجنون مجتبی محمدی دارانی 

 

در حالی که در اطراف قدم می زدم، و از شور و هيجان

و زيبايی‏های طبيعت لذت می بردم، ماجرايی پيش آمد

که هيجان و شور و نشاط را به اوج رساند. يکی از هواپيماهای دشمن

که کمی رويش زياد شده بود و برای عکس برداری در ارتفاع پايين

پرواز می‏کرد، توسط يک بسيجی، با توپ ضد‏هوايی چهار لول منهدم شد.

 

چهارلول همزمان با ما وارد منطقه شده بود و هنوز به قول خودشان

يک پدال هم نزده بود و پدال آزمايشی را به شکم هواپيمای دشمن

خالی کرد. می توان فرض کرد که خلبان با توجه به عکس‏های هوايی

روز قبل، گمان نمی کرده که در آن مسير پدافند هوايی وجود داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 13:59  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون

پیوندهای روزانه
شهدا را فراموش نکنیم
سردار پاسدار منصور احمدلو
سردار پاسدار علی فضلی
سخنی با خوانندگان سایت
سایبری سپاه پاسداران
فانتوم 14 نیروی هوایی ایران
شهدای طلائیه
25 سال گذشت ..
به یاد خیبرشکنان
تصاویری از شهید مجتبی دارانی
آخرین دست نوشته ها
خاطره ای از جزیره مجنون
به یاد پدران و مادران شهدا
قدرت نظامی ایران
طلائیه قطعه ای از بهشت
اطلاعیه هیئت بسیجیان
به یاد خانواده شهید
یادواره شهدای محله
مسئله فلسطین
نامه امیر فرجی
نامه شهید به رزمنده لبنانی
شهید محمدابراهیم همت
کربلای طلائیه_کربلای مجنون
عملیات خیبر
نبرد عاشورایی خیبر در مجنون
آدرس جدید مرکز
نامه حاج ابوالفضل درخشنده
عملیات کمان 99
سالگرد شهادت
به مناسبت 13 آبان
شهید شهادت طلائیه دوکوهه
کانون فرهنگی ورزشی شهدا
مزار شهید در بهشت زهرا
جشنواره درد دلی با شهدا
به یاد شهدای طلائیه
کاروان عشق
در وصف شهید
برخی لینک ها
در وصف شهادت
شهادت پایان نیست
حاجیه خانم مباشری مادر شهید
حاج مرتضی محمدی دارانی
بیوگرافی شهید مجتبی دارانی
طلائیه
با من سخن بگو دوکوهه
زنده بمان مجنون
تصاویری از مراسم یادبود شهید
نامه شهید دارانی به همرزمش
وصیت نامه شهید مجتبی دارانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
پیوندها
گر سوخت مرا جلوه دیدار...
دل نوشته های یک کهنه سرباز
مسعود ده نمکی
گلچینی از بهترین لینک ها "ابهام"
جزیره مجنون
شهید رضا دهمرده
سایت محور "آقای یوسف نیا"
خبرگزاری تفریحی "واسونک"
***تا ظهور***
موتور جستجوگر فارسی
عطر گل یاس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
خانواده سبز
مردان کوهستان شیران لرستان
علی رستمی
تارنگار حماسه - عقل سرخ
بهترین کلیپ های موبایل
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو
موشک انداز
حسن بیادی
مسکین شیرازی
سایت میزان
تخریبچی دوران
شهید آوینی
بچه های قلم
اطلاع رسانی بازار کار و اشتغال
ورزش سوارکاری
 

 RSS





روی تصویر شهید کلیک کنید کدجاوا لوگوی وبلاگ و لینک به وبلاگ