![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
بسم الله الرحمن الرحیم انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین همانا که من روی به سوی آفریدگاری برگرداندم که آسمانها و زمین را یکتاپرست آفریده است و من از شرک ورزندگان نیستم.
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.
به نام الله آفریننده تمامی مخلوقات برحسب نظم و انسجام و ارتباط مشخص و به نام محمد(ص) آورنده و تکمیل کننده تکمیل ترین و بنیادی ترین دین در طول تمام تاریخ از آدم تا به آخر یعنی اسلام عزیز و به نام علی(ع) مظهر جوانمردی و اخلاص و کرم و نمونه و سنبل دین اسلام و به نام حسین(ع) سراینده بحق ندای آزادی و آزادمردی و به نام یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود(ع) روحی له الفداء و به نام نامی نائب برحقش حسین زمان دنباله رو واقعی خط خونین شهدای کربلا خمینی روح الله.
مگر نه اینست که ما خود را پیرو شهیدان کربلا و حسین بن علی علیه السلام میدانیم پس چرا سخن لا اری الموت الا السعاده او را نشنیده گرفته و تن به ظلم و جور دهیم.
طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، شهید دارانی برادران باكری و قطع شدن دست شهيد خرازی است و عملياتهای مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاكی بود كه عراق گرفت و آخرين خاكی بود كه ول كرد! قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند... طلائيه چه حس غريبی داری... دلم برايت تنگ می شود... طلائيه! با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه! چقدر غمگينی. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته ای. با كسی سخن نمی گويی و سكوت پيشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار می كند و بيداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ريزد. اينجا همه از سكوت تو می گويند و من از سكونتی كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طيبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعايت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيری است در من كه توان شنيدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائيه! می گويند، اينجا جايی است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو ديده ام و انتظار اهالی خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آيد و چقدر دستها تشنه وفايند. طلائيه! من در اين سرزمين حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گيرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت. طلائيه! من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايی، از غربت، از… طلائيه! از فراز همه روزهايی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی اين دل در كوير مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهايی كه آشيان نكرده اند.
طلائيه! می گويند «همت» از همين نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی ليلای شهادت در بيابانهای زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهايت و در امتداد عشق جست و جو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهربانی را منتشر می كند. طلائيه! من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 15:58 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|