![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
نامه شهید مجتبی محمدی دارانی به دوست رزمنده اش در لبنان
به زودی ...
گرامی میداریم یاد و خاطره پاسداران پرافتخار اسلام شهدای والامقام ایرانی: شهید محمدابراهیم همت * شهید اکبر زجاجی شهید مرتضی یاغچیان * شهید حمید باکری شهید مجتبی محمدی دارانی * شهید محمود حسین خانی شهید علی هاشمی * شهید ولی الله فلاحی شهید مهدی زین الدین * شهید محمدرضا موحد دانش شهید مهدی باکری * شهید حسین خرازی شهید احمد کاظمی * شهید علیرضا موحد دانش شهید حسن باقری * شهید علی صیاد شیرازی شهید عباس بابایی * شهید محمد بروجردی شهید محمدعلی جهان آرا * شهید محمود کاوه شهید سید علیرضا یاسینی * شهید اسماعیل دقایقی جاویدالاثر احمد متوسلیان * شهید مصطفی چمران شهید احمد کشوری * شهید علی اکبر شیرودی شهید عباس دوران * شهید یوسف کلاهدوز شهید منصور ستاری * شهید حسن آبشناسان شهید جواد فکوری * شهید سید موسی نامجو شهید احمد شجاعی * شهید مسعود منفردنیاکی شهید محمدناصر ناصری * شهید غلامعلی رشید شهید محمد توسلی * شهید شریف اشراف شهید عبدالحسین برونسی * شهید حسن شفیع زاده شهید محمدحسن طوسی * شهید رضا نورمحمدی شهید اکبر آقابابایی * شهید حسین بصیر شهید محسن دین شعاری * شهید عباس کریمی شهید حسینعلی مهرزادی * شهید علیرضا نوری شهید علی تجلایی * شهید عبدالمجید عراقی زاده شهید یوسف کابلی * شهید محمدرضا کارور شهید حبیب الله افتخاریان * شهید سید مرتضی آوینی شهید مصطفی اردستانی * شهید امیرحسین جمشیدی
همّت برای بازرسی منطقه می رفت. ریشش را خاراند، دستش را به سمت جیب پیراهنش برد و سیگاری بیرون آورد. آتش زد... دود غلیظی بیرون داد. دفترچه و قلمش را به دست گرفت و رفت برای بازدید از منطقه عملیات... *** شب شده است. همّت خسته از کار . امروز حالا منتظر است تا قوایش برای پیشروی آماده شوند. قرص ماه کامل است و همّت گویی هر قدر بیشتر به ماه نگاه می کند نیازش به خواب کمتر می شود. بی سیم چی می رسد کنار ابراهیم همّت. می گوید: کی شروع می کنیم به پیشروی سردار؟... همّت می گوید: همین حالا... و برمی خیزد... بیابان وسیع سرزمین های جنوب قدم های رزمندگان را حس می کند. همّت راه می رود و بیسیم چی از او عقب نمی ماند. همّت هر از چند گاهی به آسمان نگاه می کند. قرص ماه امشب طور دیگریست... حالا دیگر نگاه همّت بیشتر به سمت آسمان است تا به روی زمین... رزمندگان مشغول پیروی اند... آرام و ساکت... قطره اشکی بر گونه همّت می لغزد... بیسیم چی به صورت سردار نگاه می کند... ماه به پشت ابر می رود چرا که رزمندگان در میان دشت وسیع نباید دیده شوند!... ماه از پشت ابر بیرون می آید... چرا که رزمندگان برای عبور از رودخانه نیاز به نور مهتاب دارند!!... بیسیم چی در گوشی می گوید: ماه را ببینید!... امشب ماه هم با ماست!... همّت گریه می کند... نور ماه به اشکی که بر گونه همّت لغزیده می تابد و قطره اشک برق می زند... فرمان از پشت جبهه جنگ اینطور رسیده است: جزیره باید حفظ شود...
امروز هفتمین روز است که رزمنده ها می جنگند برای حفظ جزیره مجنون. نبرد سخت است. جوانان ایران یکی بعد از دیگری به کام مرگ می روند تا ایران بماند... همه به عشق همّت می جنگند. همه ابراهیم همّت را دوست دارند... امروز هفتمین روز عملیات خیبر است و همّت هفت روز است که نخوابیده. بچه ها به عشق همّت و به عشق ایران می جنگند. صدای همّت از پشت بی سیم برایشان موجی از شور و هیجان می آفریند. دلاورانه می جنگند... با آغوش باز به کام مرگ می روند تا ایران بماند... هستی شان را فنا می کنند تا ایران بماند... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:51 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|