![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
ما سینه زدیم و بی صدا باریدند از هرچه که دم زدیم آنها دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی
تاریخ و محل شهادت : ۱۱ اسفندماه ۱۳۶۲ عملیات خیبر ـ کربلای طلائیه ـ جزایر مجنون
طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، شهید دارانی برادران باكری و قطع شدن دست شهيد خرازی است و عملياتهای مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاكی بود كه عراق گرفت و آخرين خاكی بود كه ول كرد! قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند... طلائيه چه حس غريبی داری... دلم برايت تنگ می شود... طلائيه! با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه! چقدر غمگينی. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته ای. با كسی سخن نمی گويی و سكوت پيشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار می كند و بيداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ريزد. اينجا همه از سكوت تو می گويند و من از سكونتی كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طيبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعايت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيری است در من كه توان شنيدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائيه! می گويند، اينجا جايی است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو ديده ام و انتظار اهالی خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آيد و چقدر دستها تشنه وفايند. طلائيه! من در اين سرزمين حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گيرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت. طلائيه! من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايی، از غربت، از… طلائيه! از فراز همه روزهايی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی اين دل در كوير مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهايی كه آشيان نكرده اند.
طلائيه! می گويند «همت» از همين نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی ليلای شهادت در بيابانهای زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهايت و در امتداد عشق جست و جو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهربانی را منتشر می كند. طلائيه! من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو
خاطرات شهید در دفترچه های شهادت و هجرت نامه شهید به دوست رزمنده اش در فلسطین اشغالی
به زودی ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 23:50 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
ما سینه زدیم و بی صدا باریدند از هرچه که دم زدیم آنها دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی
تاریخ و محل شهادت : ۱۱ اسفندماه ۱۳۶۲ عملیات خیبر ـ کربلای طلائیه ـ جزایر مجنون
طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، شهید دارانی برادران باكری و قطع شدن دست شهيد خرازی است و عملياتهای مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاكی بود كه عراق گرفت و آخرين خاكی بود كه ول كرد! قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند... طلائيه چه حس غريبی داری... دلم برايت تنگ می شود... طلائيه! با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده ايد. طلائيه! چقدر غمگينی. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته ای. با كسی سخن نمی گويی و سكوت پيشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار می كند و بيداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ريزد. اينجا همه از سكوت تو می گويند و من از سكونتی كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طيبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعايت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيری است در من كه توان شنيدن قصه های پرغصه ات را ندارم. طلائيه! می گويند، اينجا جايی است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو ديده ام و انتظار اهالی خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آيد و چقدر دستها تشنه وفايند. طلائيه! من در اين سرزمين حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گيرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت. طلائيه! من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايی، از غربت، از… طلائيه! از فراز همه روزهايی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی اين دل در كوير مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهايی كه آشيان نكرده اند. طلائيه! می گويند «همت» از همين نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی ليلای شهادت در بيابانهای زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهايت و در امتداد عشق جست و جو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهربانی را منتشر می كند. طلائيه! من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو
خاطرات شهید در دفترچه های شهادت و هجرت نامه شهید به دوست رزمنده اش در فلسطین اشغالی
به زودی ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 20:39 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|