تبليغاتX
شهید مجتبی محمدی دارانی
عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

 

همزمان با فرارسیدن هفته دفاع مقدس در ۳۱ شهریور ۱۳۸۷

گرامی میداریم سالروز پاسخ دندان شکن ملت غیور ایران

با عملیات تاریخی کمان ۹۹

تهاجم همزمان ۲۰۰ فروند جنگنده بمب افکن و رهگیر شکاری فانتوم ۱۴ 

نیروی هوایی جمهوری اسلامی

بر فراز آسمان عراق و درهم کوبیدن مواضع دشمن بعثی.

این عملیات بزرگترین عملیات هوایی جهان بود

که توسط تیزپروازان نیروی هوایی ایران انجام شد.

گرامی باد یاد و خاطره شهدای عملیات بزرگ کمان ۹۹.

در آستانه طلوع صبحگاه سه شنبه اول مهر 1359، با ابلاغ رمز "كمان 99"

هواپيماهای شكاری و بمب افكن نيروي هوايی جمهوری اسلامی 

از هفت پايگاه هوايی تهران، تبريز، همدان، دزفول، بوشهر و شيراز

به پرواز درآمدند. عمليات هوايی ايران با رمز " كمان99"

نمادی از پرتاب آتش خشم ملت ايران به سوی متجاوز

و يادآور اسطوره "آرش كمانگير" در تعيين مرزهای دو كشور ايران و توران بود،

ضمن اينكه عدد ۹۹ از طرح 99صفحه‌ای نبرد البرز الهام گرفته شده بود.

همزمان با ابلاغ رمز "كمان 99 ، "140 فروند هواپيماهای جنگنده بمب‌افكن

با پشتيبانی 60فروند هواپيمای رهگير شكاری و سوخت رسان

از پايگاه‌های هوايی كشور عمليات نظامی خود را شروع كردند

در اين پرواز بيش از 380خلبان شركت داشتند

كه 140نفر از آنان وارد خاك عراق شدند و سراسر خاك عراق؛

پايگاههاي هوايی كركوك، موصل، الرشيد بغداد، حبانيه، ناصريه، شعبيه، كوت،

المثنی و اهداف ديگر در حد فاصل مدار 30 درجه شمالی

يعنی جنوبی ترين مدار در خاك عراق تا شمالی ترين مدار در كشور مذكور

كه مدار 37 درجه شمالی اهداف عملياتی به حساب می‌آمدند.

 معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید طلائیه مجتبی محمدی دارانی

در اين رزم هوايی، كارخانجات هواپيماسازی ، پايگاه‌های هوايی، مخازن سوخت

و مهمات ، پناهگاه‌های هواپيماها، تاسيسات و كارخانجات خدمات هواپيمايی،

سوله‌ها و پناهگاه‌های اسكادران‌های تعمير و نگهداری، راه‌های خزش،

انبارهای مهمات، انبارهای آمادی و قطعات پشتيبانی كننده هواپيماها،

رادارهای هدايت‌كننده هواپيماهای جنگی، برج‌های مراقبت

و كنترل سامانه‌های فرماندهی، مراكز مخابراتی و انواع آنتن‌ها

در تيررس خلبانان جمهوری اسلامی قرار گرفت

تا با زمين‌گير شدن هواپيماهای دشمن، احتمال حملات هوايی به كشور

در آينده كاهش يابد. ضمن اينكه، اجرای موفقيت آميز اين عمليات

علاوه بر كسب برتری هوايی در مناطق نبرد و مناطق عملياتی

به سيادت هوايی ايران منتهی می‌شد و چنانچه خلبانان نمی‌توانستند

به چنين هدف بزرگی دست يابند، دست كم به برتری

و يا حداقل برابری هوايی می‌رسيدند. هر گروه با بهره‌گيری از سوختگيری هوايی

برای انهدام هدف‌های دور دست و يا بدون عمليات سوختگيری در هوا

براي هدف‌های در دسترس، فضای كشور عراق را شكافتند

و آسمان اين كشور را براي رسيدن به اهداف خود در نورديدند.

 پاسدار پرافتخار اسلام شهید والامقام طلائیه مجتبی محمدی دارانی

در اين عمليات هوايی نقاط زير مورد هدف قرار گرفتند:

الف) 48 فروند هواپيما جنگنده بمب افكن F-5E از پايگاه هوايی دوم تبريز،

پايگاه هوايی موصل در شمال شرقی عراق را در استان نينوا در هم كوبيدند

به طوری كه اين پايگاه تا ماهها قابل استفاده نبود.

ب) 16 فروند هواپيما جنگنده بمب افكن F-4E از پايگاه سوم شكاری همدان

پايگاه هوايی كوت در استان العماره عراق را به خاك كشيدند

و تقريبا اين پايگاه منهدم كردند.

ج) 40 فروند F-5E از پايگاه چهارم شكاری دزفول

به پايگاه هوايی ناصريه در استان ذيقار عراق حمله كردند

و خسارات بسيار سنگينی به آن پايگاه وارد كردند.

د) 12 فروند F-4E از پايگاه ششم شكاری بوشهر

به پايگاه هوايی شعبيه عراق در استان بصره يورش بردند.

و) 12 فروند فانتوم از پايگاه سوم شكاری همدان

به پايگاه هوايی الرشيد در نزديكی بغداد حمله ور شدند

و اين پايگاه را تا 80 درصد تخريب كردند.

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

(در اين حمله، گفته مي‏شود تعداد زيادی از ميگهای23 عراق،

بر روي زمين، هدف قرار گرفتند)

ي) پايگاههای هوايی حبانيه شامل تموز و هضبه در غرب بغداد،

فرودگاه بين المللی بغداد، پايگاه هوايی كركوك در استان كركوك،

فرودگاه المثنی و برخی فرودگاههای ديگر

در امواج بعدی حملات هوايی به شدت بمباران شدند.

در موج دوم حملات هوايی، پايگاه يكم شكاری مهرآباد و پايگاه دوم شكاری تبريز،

تنها با 50 درصد از هواپيماهای آماده موجود حمله‌ور شدند.

در پی اين عمليات رعد آسا ، نيروی هوايی عراق برای مدت طولانی

نيمی از توان عملياتی خود را از دست داد

و تا مدت‌ها پس از آن پايگاه‌های هوايی اين كشور

قادر به استفاده از تمام و يا بخشی از توان رزمی خود نبودند،

بطوريكه پايگاه هوايی الرشيد

به عنوان يكی از مهمترين پايگاه‌های هوايی عراق

تا سه ماه پس از اين رزم هوايی غيرعملياتی بود

و موجب كاهش توان رزمی هوايی دشمن و كاهش فعاليت‌های هوايی

بر فراز جبهه‌های زمينی و كسب برتری هوايی براي دلاورمردان عرصه پيكار شد.

در اين عمليات كه عمده‌ترين عمليات تاكتيكی هوايی

در عرف جهان هوانوردی نظامی محسوب می‌شود

و تنها 14 ساعت به طول انجاميد

از دو نوع هواپيمای جنگنده بمب‌افكن" اف4يی" ملقب به " فانتوم2 "و " اف5يی"

ملقب به " تايگر2 "برای بمباران اهداف خود بهره برد.

در همين روز، نيروی هوايی چند تن از بهترين خلبانان خود را از كف داد.

"همايون شوقی" ، "غفار رامين فر" ، "غلامحسين عروجی" ،

"مسيح ا... دين محمدی" ، "بهرام عشقی پور" ، "عباس اسلامی نيا" و ...

از اين دسته بودند كه پيكر چهار خلبان اول تاكنون به دست نيامده

و جزو مفقودين جنگ به شمار مي آيند.

جنگنده بمب افکن فوق مدرن فانتوم 14 آمریکا (نیروی هوایی جمهوری اسلامی)

بازتاب این عملیات:

در پی انجام موفقیت آمیز این عملیات،

خبرگزاری های خارجی پرواز خلبانان ایرانی را اعجاب انگیز

و مانور هوایی آنان را در بغداد و در برابر پدافند هوایی قدرتمند آن، بی نظیر خواندند.

رسانه های همگانی نیز از وحشت مردم از ادامه این بمباران هوایی خبر دادند.

آنان اذعان داشتند که خلبانان ایرانی چنان مانور

لابه لای ساختمان های بغداد می دادند که ما مات و حیران زده شده ایم.

عکاسی آمریکایی عکسی از یکی از فانتوم های ایرانی از طبقه چهارم

ساختمان محل سکونت خود گرفته بود که نشان می داد

یک فروند فانتوم نیروی هوایی جمهوری اسلامی در ارتفاعی کم تر از چهار متر

از سطح زمین پرواز می کند و این مهارت خلبانان ایرانی را بر همگان ثابت نمود.

آن چه که می شود از اخبار منتشر شده متوجه شد،

ضربه شدید روحی و وحشتی بود که عراق و هم پیمانانش خورده بودند. 

نظر یکی از فرماندهان نیروی هوایی جمهوری اسلامی:

 این عملیات بی نظیر ترین عملیات هوایی در دنیا تا آن زمان بود

یادم هست که بدلیل ناهماهنگی ها بر روی آسمان بغداد

فقط صدای بچه ها می آمد به به یکدیگر هشدار می دادند

که مواظب بمبها باشید زیرا دوگروه باهم رسیده بودیم

ما از پایین بمباران می کردیم گروه دیگر از بالاتر بمبهای خود را رها می کردند

که خدا را شکر کسی در این مرحله آسیب ندید.

یادآور میشود در این عملیات

از هواپیماهای جنگنده بمب افکن فوق مدرن فانتوم ایالات متحده آمریکا (اف ۱۴)

برای درهم کوبیدن مواضع دشمن بعثی استفاده شد.

جنگنده بمب افکن فانتوم ۱۴ یکی از پیشرفته ترین جنگنده های دنیاست

که فقط در اختیار نیروی هوایی جمهوری اسلامی و نیروی هوایی آمریکا میباشد.

 

*اسامی شهدای والامقام دفاع مقدس*

معلم قرآن و اخلاق شهید جزیره مجنون مجتبی محمدی دارانی
 

همچنین گرامی میداریم یاد و خاطره پاسداران پرافتخار اسلام

شهدای والامقام ایرانی:

سردار گمنام شهید علی هاشمی * شهید ولی الله فلاحی

شهید محمدابراهیم همت * شهید مهدی زین الدین

شهید مهدی باکری * شهید حسین خرازی

شهید احمد کاظمی * شهید علیرضا موحد دانش

شهید حسن باقری * شهید علی صیاد شیرازی

شهید عباس بابایی * شهید محمد بروجردی

شهید محمدعلی جهان آرا * شهید محمود کاوه

شهید مجتبی محمدی دارانی * شهید محمود حسین خانی

جاویدالاثر احمد متوسلیان * شهید مصطفی چمران

شهید احمد کشوری * شهید علی اکبر شیرودی

شهید عباس دوران * شهید یوسف کلاهدوز

شهید منصور ستاری * شهید حسن آبشناسان

شهید جواد فکوری * شهید سید موسی نامجو

 

اعلام برنامه های

بیست و پنجمین سالگرد شهادت

 معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام

 شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

**************

زمان: ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۷

تهران ـ مجیدیه ـ گلبرگ غربی ـ خیابان شهید مجتبی محمدی دارانی

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

با توجه به گذشت ربع قرن از شهادت مظلومانه

شهید مجتبی محمدی دارانی

برنامه هایی به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد شهادت

در مکان های ذیل برگزار میگردد:

تهران

*خیابان کرمان جنوبی ـ *خیابان گلبرگ غربی 

*خیابان شهید عبدالرزاق ابراهیم نژاد

*خیابان شهید صفایی ـ *خیابان شهید عباسی

*کانون فرهنگی ورزشی شهدا واقع در خیابان شهید خامه ای 

( پایگاه مقاومت بسیج شهید مهدی تیزقدم "السابقون" )

*مسجد حضرت ولی عصر (عج)

*مسجد امام حسین (ع) واقع در خیابان شهید تقی ئی

*حسینیه ولی عصر (عج) واقع در منطقه مجیدیه

*مدرسه میثم واقع در منطقه مجیدیه

*خیابان شهید مجتبی محمدی دارانی بیت معظم شهید

زمان : ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۷

معلم قرآن شهید مظلوم مجتبی محمدی دارانی

جهت مشاهده هریک از لینکهای زیر روی آنها راست کلیک کرده و گزینه

Open in New Window را انتخاب کنید.

  

روایت جامع از مظلومیت ایرانیان هنگام انجام عملیات خیبر:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-51.aspx

 

دوکوهه السلام ای خانه عشق:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-44.aspx

 

مرثیه ای بر خاک پاک طلاییه:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-46.aspx

 شهید مظلوم خیبر مجتبی محمدی دارانی

بیوگرافی شهید مجتبی محمدی دارانی:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-42.aspx

 

وصیت نامه شهید:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-39.aspx

 

نامه شهید به همرزمش:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-38.aspx

 

تصاویری از مراسم یادبود شهید در تهران سال ۱۳۶۲:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-34.aspx

 شهید مظلوم خیبر مجتبی محمدی دارانی

به یاد خادم الحسین حاج مرتضی محمدی دارانی پدر شهید:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-40.aspx

 

به یاد حاجیه خانم مباشری مادر شهید:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-41.aspx

 

در وصف شهید:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-48.aspx

 

در وصف شهادت:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-45.aspx

 شهید مظلوم خیبر مجتبی محمدی دارانی

شهادت هنر مردان خداست:

Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-43.aspx

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:37  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

براي سفر كجا را انتخاب كنيم ؟ به كجا برويم ؟ به زيارت ، به گشت و گذاري در طبيعت ، سفر علمي و ...

و يا مجموعه اي از همه اينها در يك سفر ؟‌

چند سالي است كه مناطق جنگي پذيراي مردمي هستند كه در پي يافتن نياز هاي روحي و معنوي خود راهي اين ديار مي شوند اگر با يكي از اين كاروانها همراه شده باشيد حتما با تمام وجد احساس كرده ايد كه با نزديك شدن به اين سرزمين فضايي وصف ناشدني به وجود مي آيد همه ترجيح مي دهند كه با خود و خدايشان خلوت كنند و اين نياز را خودم احساس كردم اين ديار نيازي به توضيح ندارد و سكوت نيزار ها خود همهمه اي شگرف است. نخلهاي بي سر خود حديثي مفصل دارند سوسنگرد ، هويزه ، طلائيه ، خرمشهر و شلمچه و ... كه راز هاي نهان بسيار دارد كه اين همه را هر گوش ناشنوايي هم به گوش جان خواهد شنيد آري روح شهداء حاضر است سرزمين متبركي است كه همچون كربلا رازهايش را با زائرش نجوا مي كند.

اينجا هرچه هست عشق است ، ايمان است ، زمزمه است ، اينجا تربت پاك شهيدان ، دلهاي عاشقان و باايمان را به سوي نور هدايت مي كند.

ما به سوي سفري حركت مي كنيم كه دلهاي براي آنها مي تپد چرا كه همه آنهايي كه در اين سرزمين آرميدند به نام و ياد سرور و سالارشان حسين (ع) قدم نهاده اند و چون نام آن بزرگوار در وجودشان است هر چه پيش آيد خوش است ما از جايي حركت كرديم كه به سوي كربلاي دارد از ايلام ، مهران ، دهلران و ... به سوي كربلاي وسيع ايران ، شلمچه ، هويزه ، طلائيه و...

كساني كه به اردوي جنوب عازم مي شدند كه اسمشان در قرعه آمده باشد اما من نه از قرعه خبر داشتم و نه از رفتن به اردوي جنوب. تا اينكه يكي از دوستان را به طور اتفاقي ديدم و گفت كه اردوي جنوب نمي روي من خيلي خوشحال شدم گفتم چه طوري ؟ كفت با وجوديكه اسم شما در قرعه نيست ولي مي تواني بروي من خيلي خوشحال شدم و شور و شوقي در درونم به وجود آمد حتي تالحظه اي كه سوار اتوبوس شديم نمي دانستم به طور حتم اسم نوشته شده يا نه ! اما آرامشي خاص وجودم را فرا گرفته بود و جدا حس مي كردم كه قسمت من اين زيارت مي شود. زيارت كربلا! بعد از ظهر روز بيست و دوم بهمن به سوي اهواز حركت كرديم ، به سوي حديثهاي ناگفته شلمچه، به سوي شهداي گمنام طلائيه ، به سوي خود ، به سوي خدا و به سوي زمين « طوي »

حوالي نيمه شب به اهواز رسيديم به جايي رفتيم كه دور تا دور آن عكس شهيدان بودند ، عكس آنهايي كه ما را قابل دانسته و ميزبان ما شدند توفيق عظيمي بود.

صبح روز بعد به سوي اروند كنار راه افتاديم جايي كه هنوز شهيدان ما در آن هستند جايي كه نسيم آن بوي عطر شهيدان در اطراف مي پيچاند. جايي كه آن طرفش عراق است اما در واقع با خيانت بني صدر ما اين سرزمين را از دست داديم با وجود فاو صداي زجر و شكنجه رزمندگان اسلام به گوش مي آيد و لعنتمان را روز به روز بيشتر به صدام و صداميان مي كند.

بعد از ظهر به سوي شلمچه حركت كرديم در آن نزديكي نوشته بود « اين سرزمين مقدس است با وضو وارد شويد» به آنجا  كه رسيديم باورم شد كه اينجا شلمچه است غروب شلمه به نوك ميله هاي معبر و قله هاي انفجاري و سيم خاردار منعكس مي شد. سرخي خون شهيدان را نشان مي داد و مظلوميت مدافعان اسلام رامتبلور مي كرد.

خداوندا! عجب سفري است تصور من تنها ديدن و تفريح بود اما وجودم منقلب شد وقتي فكر مي كردم به اين نتيجه رسيدم كه بين من و ما و باور ما چقدر فاصله است و...

براي آنها كه با خلوص وارد اين سرزمين مي شوند شلمچه سر به دامانش مي گذارد. و قصه هاي ناگفته اش را زار زار مي گرايد. از فضلها مي گويد از سجده ها ، از عسق ، از عطش  و از كربلا براي آنها مي خواند غزل سبكبالاني كه زماني ، در اين خاك ، عاشورا را به صفحه تكرار كشاندند. بر تارك پيشاني تاريخ درخشيدند و از اين جا بهشت را به نظاره نشستند. شلمچه در آئينه نگاه آنها تصوير روزهايي را مرور مي كند كه عطر عشق و سجاده همه لحظه ها را پر مي كرد روزهايي كه همه سربازان مهدي (عج) را اسطوره هاي ملي و قهرمانان ملي و قهرمانان عشق ناميدند. نه خشونت طلبان بي منطق!!

باز هم بگو ... باز هم از حديثهاي ناگفته ات با ما بگو كه گوشهايمان از فريادهاي تكراري غوغا گراني كه دردشان بي دردي است خسته است تشنه نجواهاي شيرين توييم... اي خاك سراسر نور و حضور!

اي همه آنان كه دل چاك چاك علي را ديدند و اسب سركش هواي نفستان رام نشد چشم بگشاييد كه اين جا نخلها و سنگرها و بدنهاي پاره پاره ناله سر مي دهند!

دلم مي خواست تامنتهي زندگيم در اين سفر باشم اما...

صبح روز بعد در حاليكه زود از خواب بيدار شده رأس ساعت 45:7 در اتوبوسها بوديم يكي از كساني كه اعتقاد خاصي به شهداء‌ و اين سرزمين ها داشت برايمان صحبت كرد در همه كلاسش همين بود كه قدر خودتان را بدانيد و نهايت استفاده را بكنيد چرا كه به بقيع ايران مي رويد، ميرويد با شهداء پيمان ببنديد و به راستي شهيدان زنده اند و اعمال شما را ناظر هستند اما اين حرفها مگر درد وي را دوا مي كند تا كسي خودش اينها را نبيند احساس نكند باورش نمي شود.فردي كه مسلط به راههاي مناطق جنگي بود به عنوان راهنما اين مسير ها را توضيح مي داد و به سؤالات بچه ها پاسخ مي گفت.

دلم مي خواهد زودتر به طلائيه برسم به جايي كه سرزمين خدا خواهد بود چه بگويم ! اي كاش كلمات در قالب حرف مي گنجيد و قلم ، قلب را ياري مي كرد تمام دنيا در طلئيه خلاصه شده است و تمام حرفهاي دنيا در گلوي نيزار ها ماسيده است حس مي كردم تنها نخلهاي بي سر هستند كه خدا را مي شناسند وتنها زمزمه هاي عشاق كه از ميان نخلها با نامه هاي علي (ع) هم آوا شدند و همراه با رسول الله (ص) به معراج رفتند.

اي كاش در آن لحظات ديدار، زمان مي ايستاد. اي كاش نگاهم خشك مي ماند تا گوشه اي از اين سرزمين پرآشوب در نگاهم خشك مي شد. اي كاش وجودم قتدر به درك طلائيه بود اي كاش زبانم قدرت توصيف داشت چگونه توصيف كنم پاهاي برهنه را كه بي ريا به جلو مي رفت و چه بگويم از دلهايي كه همچنان ايستاده است و گاه رنجور و گاه شادمان است ؟

من در ذهن ايرانشناسي بيشتر تداعي مي شد اما در انتها پنداشتم كه هدف عشق شناسي است و من هرگز عشق را نشناختم اما هدف را باور كردم و قداست اين سرزمين را وشنيده ها را ديدم بعدازظهر به سوي هويزه و سوسنگرد حركت كرديم به سر مزار مطهر شهداي هويزه رفتيم ، رفتيم تاببينيم كساني كه چون ما دانشجو بودند چه كار كردند  درس را كنار گذاشتند و راه حسين را ادامه دادند وقتي از كنار عكس شهداء‌ رد مي شديم از خودم خجالت مي كشيدم كه بعد از شهداءما چه كرديم هر كدام از بچه ها اسم رشته تحصيلي شان را مي آوردند و آهي مي كشيدند در نظرم آمد آنها رفتند همه چيز را برايمان مهيا كردند حال وظيفه ما حفظ اين خون است با درس ، با آن آرمانهاي واقعي و...

شهيد علم الهدي نامش براي ما ياد آور حماسه و خون است ، يادش ياد آور اللّه اكبر جهاديان است اميدوارم راهش ادامه يابد.

بعد از خوردن ناهار در هويزه ، شهيد سوسنگرد را مشاهده كرديم هر مسيري كه حركت مي كرديم جاي يك لشكر ، يك گردان و... بوده است بايد حرمت اين مسير را نگاه داشت با ذكرصلوات.

...... به سوي شهر اهواز حركت كرديم عجب روزي بود. آن روز نسيم بهاري بوي عشق مي داد بوي شهادت لاله هاي خونين نينوا در آنجا بودند و تراب شفق گونه در اين سرزمين پاك ميزبان قدمهاي ما بودند آن روز وسعت خاطره ها در امتداد ذهنها ياد آور خون بود و قلب زمين ، تپش توپ ، نارنجك ، آر پي جي ، داشت و ترنم دعاي كميل و توسل در زوزه تركشها شنيده مي شد آن روز ، روز خدا بود اشك در چشمان افلاكيان هنگام نظارة پيوند عاشقانه زمينيان حلقه زده بودند و خورشيد در تابش آفتاب گونه لاله هاي خونين شرم حضور داشت.

شب كه به خوابگاه بر گشتيم فيلمي كه از توصيف مناطق جنگ ، تشييع شهداء ، گروه تفحص داشتند آن قدر اين صحنه ها جالب بودند كه همه مات مانده بودند لبخند شهيد و به راستي شهيدان زنده اند.

بعد ار اين كه چند تايي از بچه ها خوابيدند آن آقا فيلم را گذاشت و خودش به قسمت پايين رفت و گفت اگر مي خواهيد در اين بابها صحبت كنيم به پايين تشريف بياوريد من در خدمت شما هستم.

خلاصه صبح روز بعد سفري به سد دز داشتيم بازديد جالبي بود و از شهداي آنجا هم يادي كرديم بعد از گشت و گذاري ار آن مناطق راه سفر را پيش گرفتيم بعد از خوردن ناهار عازم دو كوهه شديم همان سرزميني كه مي گويند قطعه اي از كربلاست و من نمي دانم چرا اين نام را بر او گذاشته اند و بر روزگاران دور چه بر سر اين سرزمين آمده است تنها نامش را شنيده بودم اما حال مي بينم زيارت عاشورا را در كربلا برگزار كرديم شب جمعه شبي كه ملائك فرود مي آيند صبح روز جمعه دعاي ندبه را برگزار كردند بچه ها با شور خاصي در مراسم شركت كردند و فرج آقا را خواستار شديم.

بعد از خوردن صبحانه يك نمايشگاه برگزار شده بود كه بسيار جالب بود صداي نوار كه گذاشته بودند دو كوهه را در بر گرفته بود. و وجود انسان را مي لرزاند. پوتين ها ، عكس ها و ...

از همة سرزمينهاي مقدس بچه ها خاك بر مي داشتند تعدادي از آنها كه خاك زيادي از شلمچه با شور و شوق بر مي داشتند كه در همين هنگام يكي از سربازها گفت اگر قرار باشد هر كارواني چنين كند خاكي براي ما باقي نمي ماند.                                                         

با وجود اين همه سرزمين پاك قلب زنگار و نگار گرفته مان جلا پيدا مي كرد اما هر وصالي ، وداعي دارد و لحظة وداع هم رسيده بود.

بگذاريد از حال و هوايي كه در آنجا بود بگويم از حال خداشناسان ، از حال آنان كه وجودشان براي آقا « نايب بقيه اللّه » مي تپد.

خدايا اگر اينان در زمان علي (ع) بودند كسي جرأت نمي كرد دستهاي مولايمان را ببندد وپيش چشمش سيلي به صورت زهرايش بزنند.

اگر اينان در زمان حسين (ع) بودند چه كسي توان آن را داشت كه لب تشنه عزيز زهرا را سر ببرد و پيكرش را به زير سم اسبان له نمايد و سر اطهرش را به نيزه بزند.

بعد از ظهر جمعه به سوي ايلام حركت كرديم نماز ظهر را در نز ديكيهاي دهلران برگزار كرديم به مهران كه رسيديم به زيارت امامزاده سيد حسن رفتيم و بعد از آن ناهار را در همان جا خورديم به سوي صالح آباد به راه افتاديم بعد از زيارت و خواندن نماز به سوي مزار شهداي ايلام رفتيم جمعه شب در مزار شهدا مديحه سرايي همه با هم زيبايي خاصي داشتند و ياد حسين را در وجودم حس مي كردم.

از اين به بعد وظيفة ما سنگين مي شود. شهداي شلمچه، طلائيه ، هويزه و ... جلوي راه ما را مي گيرند از ما مي خواهند اما مبادا به آن روزي كه در نبردي نو ، قلمهايمان حرمت خونهاي شلمچه را بشكند و مبادا حرمت مولاي شلمچه را بشكند مبادا روزي شلمچه به صحيفة تاريخهاي غبار گرفته سپرده شود.

 

                               اميدوارم راه شهداء همواره پاينده باشد

                                                                          باتشكر   

                 

 

   زهره سيفي ـ‌ رشتة مهندسي ماشينهاي كشاورزي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:36  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

با سلام بر شهيدان گلگون كفن و محضر امام زمان(عج ا... تعالي)
يك هفته قبل از حركت كاروان اطلاعيه را در پانل ديدم با ديدن كلمه جنوب خيلي مشتاق شدم كه ثبت نام كنم خدا خدا مي كردم ظرفيت تكميل نشده باشد و قسمت باشد من هم ديداري از كربلاي ايران داشته باشم هميشه وقتي در تلويزيون نشان مي داد كه چگونه در جاي جاي خاك شلمچه راز ونياز مي كردند خودم را جاي آنها تصور مي كردم آرزو داشتم اروند رود را از نزديك ببينم، شلمچه ، خرمشهر ، درفول، اهواز و خرم آباد و بالاخره رفتم دفتر بسيج و اسم نويسي كردم مثل اينكه قسمت بود من هم بروم»
من تنها احساسي را كه خودم در طول سفر ده روزه داشتم بيان مي كنم كاروان دو اتوبوسي دانشگاه آزاد مراغه كه يك اتوبوس آقايان بودند و اتوبوس ديگر خانمها در مورخه 19/12/80 رأس ساعت 2بعدازظهر از دانشگاه حركت كرد همه پر انرژي و سر زنده و خوشحال پشت سر هم صلوات مي فرستاديم. خدايا از همان لحظه اول آدم احساس مي كرد راهي كه بلاهت اولين تصوري كه از ذهنم گذشت همه مسافرين را با لباس بسيجي و چفيه بگردن و همه كساني كه ما را بدرقه مي كردند مادران بسيجيان كه با تكان دادن دست از از از عزيزان 13، 14 ساله خود كه عازم خط مقدم جبهه ما بودند خداحافظي مي كردند ( تصور مي كردم )، مي ديدم ديگر دست خودمان را از بسيجيان برادر جدا نمي كردم بعد از پيمودن 12 ساعت راه ساعت 2نصف شب اعلام كردند كه بسيجيان عزيز اينجا كرمانشاه است مي توانيد تا اذان صبح در اين كانون استراخت كنيد همه پياده شديم و هر كدام با گرفتن پتويي به داخل سالن كانون فرهنگي بسيجيان كرمانشاه رفتيم.
در مورخه 20/12/80 در خرم آباد به منطقه جنگي رفتيم كه عمليات مرصاد در آن جا اتفاق افتاده بود همان لحظه كه اتوبوس مقابل درب آن جا نگه داشت ما از داخل ماشين ديديم كه سربازان مشغول درست كردن و نمايش دادن ميدان مين هستند هر كدام به طرفي مي روند يكي مين ها را با دقت تمام در زمين مي كاشت تازه شروع كارشان بود بعد ما پياده شديم و وارد منطقه شديم از در كه وارد مي شدي قسمت دست راست هلي كوپتر هاي سوخته و توپهاي خراب شده را گذاشته بودند از بالا كه به جاده نگاه مي كردي آدم واقعا ياد دوران جنگ مي افتاد اصلا مثل اين كه موقع جنگ بود صداي ماشينهايي كه از جاده مي گذشتند صداي ماشينهاي جنگ بود به تصورم صداي توپ و تانك هم مي آمد بعد در قسمت دست چپ وارد يك سالن بزرگ شديم آن جا نمايشگاهي برپا كرده بودند كه شامل عكسهاي كشتگان عراقي بود و در آخر يك اتاق ماكت كامل منطقه عملياتي مرصاد بود. ماكت را طوري درست كرده بودند كه بلندي كوه و درختچه هاي روي آن آشكار بود و چطور رزمندگان در ميان آن درختچه ها كمين گرفته بودند و از خود دفاع كرده بودند كاملا به خوبي نمايش داده شده بودند بعد از ديدن آن ماكت از نمايشگاه كه خارج شديم آدم احساس مي كرد ديگر مناطق اطراف را به خوبي مي شناسد و با توضيحاتي كه يك سروان داد و توضيح داد كه با چند نفر نيرو و چند روز به فرماندهي حسين فرزانه عمليات مرصاد صورت گرفته كه تعداد شهدا هم در اين عمليات خيلي زياد بوده است.
بيرون كه مي آمديم باز جنب و جوش سربازاني را مي ديديم كه چادر بر پا ميكردند براي درست كردن قسمت هاي ديگر نما يشگاه و يك سماور بزرگ آب جوشانده بودند و از همه ميهمانان با يك چايي داغ پذيرايي كردند موقع برگشتن از در كه خارج مي شديم ديديم ميدان ميني كه سربازان موقع ورود ما تازه شروع كرده بودند تمام كرده اند و خيلي طبيعي مي نمايد واقعا جالب و ديدني شده بود به طرف درفول و اهواز به راه افتاديم ساعت 3شب بود كه در پادگان شهيد باكري دزفول مستقر شديم وارد آسايشگاه سربازان كه شديم تا وسايلمان را جابجا كنيم همه با ديدن سوسمارها فرار را بر قرار ترجيح دادند و برگشتند در داخل ماشين خوابيدند.
اين پادگان مسافرهاي خيلي زيادي داشت و شامل ساختمان ها و آسايشگاههاي بزرگ و دستشويي بزرگ و حمامي بود كه مي گفتند اين حمام را مراغه هاي زمان جنگ درست كرده اند كه البته ما استفاده نكرديم و از نزديك نديديم فقط آقايان حمام كردند. هوا خيلي گرم بود ساعت 37/11 دقيقه آن جا را ترك كرديم ساعت 1 بود كه اتوبوس كنار جاده نگه داشت و اطراف جاده باغهاي پرتقال وجود داشتند فقط آقايان پياده شدند جيبهايشان را پر از پرتقال كردند آقاي علي مشرقي آذر 2 تا پرتقال هم به ما داد پرتقال ها خيلي خوشمزه بودند براي اولين بار طعم پرتقال تازه را فهميديم آرزو مي كرديم كاش ما هم مثل آقايان پياده مي شديم و زير سايه درختان براي چند دقيقه مي نشستيم و داخل اتوبوس نمي پختيم. ساعت 20/1 دقيقه اتوبوس دوباره به راه افتاد و همچنان با منظره هاي سرسبز به راه خود ادامه داد مثل واسطه هاي خرداد ماه منطقه ما همه جا سرسبز و خرم بود.
ساعت 6عصر كه به اهواز وارد شديم لباسهاي محلي كه جنوبيها مي پوشيدند در اهواز به چشم خود ديديم همه لباسهاي سفيد بلند تنشان بود و در هر حياطي يك نخل بود قرار شد شب را در حسينيه حضرت ابوالفضل استراحت كنيم اين حسينيه ساختماني بود 3 طبقه كه در طبقه همكف بسيجيان اراك مستقر شده بودند در طبقه دوم ما و در طبقه سوم آقايان دانشگاه ما مستقر شدند خدايا در آن جا همه با هم همكاري مي كردند و براي درست كردن شام كمك مي كرديم و چون گفته بودند فردا بعد از اذان صبح عازم شلمچه هستيم تمام بسيجيان خودشان را براي رفتن به خط مقدم آماده مي كردند. فرض كن آن حسينيه حكم يك پادگان را داشت كه حدود 150 رزمنده در آن جا بودند.
بالاخره ساعت 7 صبح اهواز را به مقصد شلمچه ترك كرديم ساعت حدود 11 بود كه يك آقاي جواني كه حدود 21 ساله مي نمود سوار اتوبوس ما شد بدون اين كه خودش را معرفي كند از جنگ و مناطق اطراف سخنراني مي كرد تا ما هم اطلاعاتي داشته باشيم توضيح داد كه اين جا منطقه بهمن شير است كه در هر جاي جاي اين مناطق ما شهدايي داده ايم منطقه اي بود كه اطرافش درختان نخل بلند وجود داشت به شهر اروند كنار رسيديم در فاصله هاي نزديك هم نهرهايي وجود داشت كه رواي مي گويد در موقع مد آب اروند ، عربها ماهيگيري مي كنند بعد در مورد نخلها گفت : نخل را به انسان تشبيه كرد مي گفت نخل مثل انسان است اگر سرش جدا بشود ديگر از ته آن رشد نمي كند ساعت 30/10 كنار اروند رود پياده شديم و از نمايشگاههايي كه در آن جا بود ديدن كرديم و از رود پر آب اروند پوشانده بودند و ماسك زده بودند و پوتين هاي مخصوص پايشان كرده بودند انگار شهداي همان لحظه هستند بغض طوري گلويم را فشرد كه با صداي بلند گريه كردم به آنها حسوديم مي شد كه آنها لايق شهادت هستند اما چي؟ نماز ظهر را در يكي از چادر ها به جماعت خوانديم و به راه افتاديم كنار جاده ساختمانهاي بزرگ نيمه تمام كه آثاري از جنگ بودند را مي ديديم جاي گلوله و تركش ها در آن نمايان بود.
اما شلمچه ! متأسفانه دير رسيده بوديم و گويا آن جا ساعت 4 باز بوده و ما ساعت 5 رسيديم اجازه ندادند وارد شلمچه بشويم و آرزوهايي كه نسبت به ديدن شلمچه داشتيم در دلمان ماند خيلي حيف شد.
ساعت 8 صبح در جلوي مسجد جامع بزرگ خرمشهر پياده شديم همه ناراحت از اين كه نتوانستيم به شلمچه برويم متأسفانه مثل شكست خورده ها نا اميد ناچار شديم راه رفته را دوباره برگرديم اما اين بار به سوي آستان قدس رضوي تا به شهر مقدس مشهد برسيم اتوبوس در مقابل امامزاده ها و مسجد هاي خيلي باصفايي براي نماز خواندن و غذا خوردن نگه مي داشت خيلي خوش گذشت اما بي برنامگي هاي مسئولين هيچ موقع از يادمان نمي رود كه باعث شدند آن همه مشكلات را به خاطر شلمچه تحمل كرده بوديم شلمچه را نبينيم حالا نمي شود زياد افراط كرد شايد قسمت نبود و ما لياقتش را نداشتيم قدم در آن جا بگذاريم.
آقاي طهموري مسئول كاروان يكي از خاطرات خود در شلمچه در اتوبوس به ما تعريف كرد. شنبه 25/11/80 به مشهد رسيديم 7 روز بود كه حمام نرفته بوديم اما به ياد آوردن اين كه رزمندگان چه سخت تر از روزهاي ما در زمان جنگ داشتند كه ما نمي توانيم يك هزارم آن را هم تحمل كنيم ماهها نه تنها بدون حمام بلكه بدون آب و غذا بودند مشكلات سفر را بر خود راحت گرفتيم و تحمل كرديم.
به ياد آوردم كه چطور پدرم تعريف مي كند مي گويد 3 روز بعد بدون اين كه آب و مواد غذايي به همراه داشته باشيم در كمين دشمن گير كرديم و نتوانستيم بر گرديم فقط از برگ مو و از آب كه داخل يك چاله جمع بود استفاده مي كرديم طوري كه سومين روز من كه خواستم پوتين هايم را از پايم در بياورم ديگر نتوانستم بپوشم پاهايم طوري باد كرده بود كه جدول پوتين به پايم نرفت مجبور شدم با پاي برهنه بر گردم مي گفت چون پاهايم گرم شده بود فرو رفتن چوب وخار را متوجه نشده بودم بعد از رسيدن به پايگاه 4 روز نتوانستم روي پاهايم راه بروم.
بعد از ظهر به زيارت امام رضا(ع) رفتيم و برگشتيم شب در زائر سراي دانشگاه آزاد استراحت كرديم. صبح 26/12/80 به طوس رفتيم بعد از ظهر همان روز هم به بازار رفتيم و سوغاتي مشهد گرفتيم اما شب ، شب خيلي با صفا بود تا اذان صبح در حرم مانديم و شب در حرم ماندن چه حال و هوايي دارد انگار خالي بودم اصلا به مشكلات و دنيا فكر نمي كرد م فقط با امام رضا(ع) درد و دل مي كردم و ازش مي خواستم شفاعت ما را هم بكند.
در پايان از تمامي زحمتكشان و مسئولين اين اردو ، تشكر و قدرداني مي كنم و اميدوارم خداوند ما را در پيمودن راه شهدا ياري كند.

صديقه زراعت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:35  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

قدم به مناطق جنوب كه مي گذاري آسمان دلت باراني مي شود ، ديدگانت به اشك مي نشيند و بغضي سنگين راه گلويت را مي گيرد. از كنار شهرها كه مي گذري بانگهاي گرم و معصوم ، خود تو را به ضيافت سالهاي جنگ فرا مي خوانند و با تمام وجود ، زخمهاي تنشان را در برابر ديدگانت به تماشا مي گذارند تا روايت گر استقامت و ايثارشان باشي. آري! و تو عاشقانه به ديدارشان مي شتابي! مي داني كه هنوز حرفهاي ناگفته زيادي براي گفتن دارند. اما دريغ ! از محرمي كه گوش به حرفهاي دلشان بسپارد.

از ميان شهرها غريب تر ، خرمشهر را مي يابي خرمشهري كه هنوز آثار جنگ را بر پيشاني سترگ خود به يادگار دارد.خرمشهري كه زير بارش رگبارهاي آتش دشمن، چشمهاي به خون نشسته اش را تقديم غروب كرد خرمشهري كه مردانش كوهي از ايثار و شهامت بودند. مرداني كه عاشقي را در لبيك به امام و مقتدايشان به اوج خود رسانده بودند.

سراغ بچه هاي جنگ را مي گيريم ، او را مي يابيم مردي از تبار مردان مرد! مردي از تبار آلاله هاي جا مانده از قافله شهدا ء! چقدر صميمي با بچه ها برخورد مي كنند! هنوز سادگي و صفاي بچه هاي جنگ را دارد، با حرفهايش ما را به آن سالها مي برد. گرم صحبت كه مي شود برايمان از خرمشهر مي گويد ، نگاه اشك ، ميهمان ناخوانده چشمانش مي شود ، جنان دقيق و لحظه به لحظه وقايع را برايمان بازگو مي كند كه انگار همين ديروز بوده كه اين حوادث اتفاق افتاده است.

مي گويد ! وارد اين جا كه مي شوي بايد با وضو وارد شوي ! چرا كه قطعه قطعه اين خاك بوي بچه ها را مي دهد ، كوچه اي را نمي تواني پيدا كني كه آغشته به خون شهيدي نباشد. مي گويد وقتي شهيد مرتضي آويني اين جا مي آيد تا از زبان بچه ها حرف بكشد نمي تواند چرا كه اين جا هنوز هم حماسه هست. هنوز هم ايثار هست.

وقتي از شب سقوط خرمشهر مي گويد: يادي هم از شهيد دانشجو «بهروز مرادي» مي كند از او مي گويد از حماسه هايش ، از بزرگي روحش!مي گويد ، شبي كه حماسه ها به اوج خود مي رسند ، شبي كه گلوله ها و تيرها بر تن چاك چاك بچه ها مي نشيند شبي كه فريادهاي « يا زهرا»« يازهراي » بچه ها بلند مي شود شبي كه لحظه هاي ملكوتي ديدار معشوق بر چهره ها جلوه گر مي شود شهيد مرادي مي آيد درست زير همين پل ( اشاره به پل خرمشهر) صداي كارون را ضبط مي كند ، صداي بچه ها را ضبط مي كند آن شب به جاي اشك خون مي گريد. وقتي از او علت را مي پرسند، جواب مي دهد: « مگر نمي بينيد كارون دارد بچه ها را با خود مي برد. مگر نمي بينيد صداي «يا زهرا» « يا زهراي » بچه ها از دل كارون شنيده مي شود، مگر ناله هاي عاشقانه بچه ها را نمي شنويد كه در راه رسيدن به دوست بي قراري مي كنند ، مي خواهم صداها را ضبط كنم تا براي هميشه در گوشم طنين اندار شود مي خواهم به ياد همين بچه ها ، شب را به صبح برسانم ، مي خواهم از همين بچه ها كه عاشقانه مي روند تا انتقام سيلي زهرا را بگيرند بخواهم كه شفاعت ما را هم بكنند مي خواهم ... . به اين جا كه مي رسد هق هق گريه هايش را مي شنويم نگاهي را از بچه ها مي گيرد و به سمت كارون خيره مي شود.

چشم به امواج متلاطم كارون مي دوزيم انگار زمزمه هاي عاشقانه بچه ها را از دل كارون مي شنويم ، لحظات زيبا ، غروب دلمان را با خود مي برد گويا غروب هم دلش به اندازه آسمان ديدگان ماباراني است.
مريم جليل نژاد
مياندوآب- رشته مديريت دولتي

 آيا حتي بعد از پيروزي در عمليات فاو نيز امكان برقراري صلح وجود نداشت و يا دست كم زمينه‌هاي مناسب‌تري براي رفتن به سوي آن ايجاد نشد؟


انتظار طبيعي اين است و بعضي مسئولان نظام نيز آن را تنها در جلسات با فرماندهان جنگ مطرح مي‌كردند. اما از آنچه در عمل رخ داد مي‌توان پاسخ واقعي به اين سؤال را دريافت. بدين منظور تحولات جنگ پس از پيروزي عمليات والفجر 8 و تصرف فاو را مرور مي‌كنيم:

الف ـ به حداقل رساندن امكان بهره‌برداري عراق از خليج فارس.

ب ـ ورود ايران به منطقه جنوبي عراق و همسايگي ايران با كشورهاي عربي كه مي‌توانست باب مذاكره با كشورهاي پشتيباني كننده عراق را براي پايان بخشيدن به جنگ بگشايد.

ج ـ تغيير توان در جنگ به نفع ايران پيش آمد و با توجه به موفقيت بزرگ آزادي فاو مي‌توانست باب مذاكره را براي پايان جنگ باز كند، ولي علي‌رغم آمادگي مسئولين سياسي كشور در اين زمينه، دنيا هيچ‌گونه انعطافي نشان نداد. بر عكس، ما شاهد موضع‌گيري صريح آمريكا هستيم مبني بر اين كه ايران بزرگ‌ترين تهديد منطقه است يك مقام امريكايي در اين باره گفته بود: « من تصور مي‌كنم ابعاد پيروزي ايران براي منافع آمريكا در خاورميانه فاجعه به بار خواهد آورد.»
از نظر ايران، آيا اساساً پس از فتح خرمشهر، عمليات رمضان يا فاو به صلح نياز داشتيم؟ اگر به دست آوردن صلح اراده استراتژيك ايران بود چرا پيش شرط‌هاي بسيار سخت ارائه مي‌كرد؟

ما هميشه به دنبال صلح بوديم و صلح نياز دائمي هر كشوري است و استراتژي كلي ما هم به دست آوردن صلح پايدار و شرافت‌مندانه بود ولي نظام بين‌الملل هيچ‌گاه براي تحقق يك صلح شرافت‌مندانه قدم پيش نمي‌گذاشت و ما ناچار به ادامه جنگ بوديم. شناخت متجاوز و پرداخت غرامت از جمله شروط اصلي ايران براي پذيرفتن صلح بود و بدون اين دو هيچ صلح پايداري صورت نمي‌پذيرفت. اگر عراق به همان راحتي كه به ايران تجاوز كرده بود، از جنگ فارغ مي‌شد، هيچ تضميني وجود نداشت كه در آينده غائله ديگر درست نكند، همان طور كه حمله به كويت اين امر را ثابت كرد. پس مي‌بايست عراق وادار به تحمل هزينه‌هاي سياسي و اقتصادي تجاوز خود مي‌شد تا ديگر بار فكر تجاوز را در سر نپروراند. ولي دنيا اين را نمي‌خواست چون تنبيه عراق را به نفع ايران مي‌ديد ولي درستي سياست ايران زماني خود را نشان داد كه عراق سرتاسر خاك كويت را به اشغال درآورد و نظام بين‌الملل خسارت روي گرداني از اين سياست صحيح و به حق ايران را با قرباني كردن كويت پرداخت. البته بايد توجه داشت كه برخي شعارهاي سياسي را نبايد با شرايط اصلي براي پايان دادن به جنگ مخلوط كرد زيرا شناخت متجاوز و پرداخت غرامت محوري‌ترين شرايط ما براي پايان دادن به جنگ بود كه به “نحوي“ در قطع‌نامه 598 پيش‌بيني شد.

البته همين اقدامات ما در طول هشت سال باعث شد تا شوراي امنيت سازمان ملل كه قدرت هاي جهاني اراده سياسي خود را از اين جايگاه به دنيا ديكته مي‌كنند، ناچار شود قطع‌نامه 598 را تصويب كند. و گرنه، نوع برخورد شوراي امنيت در شرايط متفاوت جنگ را همه به ياد دارند كه از مضمون قطع‌نامه 598 نيز بسيار دور بود.

20/1/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 1، با رمز «يا الله، يا الله، يا الله»، در جبهه جنوب (منطقه شمال غربي فكه)، با تلاش مشترك دلاور مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه به كشته و زخمي شدن 6 هزار و 500 عراقي و انهدام 98 تانك و نفربر و 5 بالگرد دشمن و آزاد سازي بخشي از ميهن اسلامي انجاميد.


22/2/1362 هـ .ش:
نخستين حمله موشكي عراق به مناطق مسكوني انديمشك، كه به شهادت 23 نفر و زخمي شدن 120 نفر و ويراني 7 خانه و مغازه انجاميد.


29/2/1362 هـ .ش:
شهادت 6 تن از اعضاي خاندان آيت الله العظمي حكيم، به دستور دولت عراق.


29/4/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 2، نخستين عمليات كوهستاني در جبهه شمالي ـ منطقه حاج عمران ـ با رمز «يا الله، يا الله، يا الله»، )، با همكاري مشترك دلاور مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه 14 روز طول كشيد
و به اسارت و كشته و زخمي شدن هزاران عراقي و سقوط 5 هواپيما و 10 بالگرد عراقي و آزاد سازي منطقه‌اي حدود 200 كيلومتر مربع (شامل ارتفاعات كينگ و گردمند و دربند و پادگان حاج عمران) و تصرف 60 پايگاه عراقي انجاميد.
7/5/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 3، با رمز «يا الله، يا الله، يا الله»، در جبهه مياني ـ مهران، با تلاش مشترك دلاور مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه 13 روز طول كشيد و به تأمين امنيت شهر مهران و خطوط مرزي و برقراري ارتباط جبهه‌هاي مياني و جنوب، از طريق جاده ايلام ـ دهلران، و كشته و زخمي شدن بيش از 5 هزار عراقي و انهدام 165 تانك و يك هواپيما و 5 بالگرد انجاميد.


19/5/1362 هـ .ش:
حمله هوايي 6 جنگنده عراقي به مناطق مسكوني گيلان غرب، كه شهادت 62 تن و زخمي شدن 570 نفر از اهالي را به دنبال داشت.


6/7/1362 هـ .ش:
شهرهاي انديمشك و دزفول هدف 5 فروند موشك 9 متري قرار گرفتند كه شهادت حدود 100 نفر از ساكنان اين دو شهر را به دنبال داشت.


27/7/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 4، با رمز «يا الله، يا الله، يا الله»، در جبهه شمالي ـ منطقه بانه تا مريوان، با تلاش مشترك دلاور مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران،كه به اين نتايج انجاميد:
1- كشته و زخمي شدن 18 هزار عراقي
2- انهدام بيش از 90 تانك و نفربر و 200 خودرو نظامي و 10 هواپيما و 1 بالگرد
3- آزاد سازي حدود 300 كيلومتر مربع از خاك ميهن اسلامي و تصرف 700 كيلومتر مربع از خاك دشمن.
1-
9/8/1362 هـ .ش:
تشكيل جلسه 2493 شوراي امنيت سازمان ملل متحد، و تصويب قطعنامه 540 براي اعلام آتش بس فوري و خودداري طرفين از جنگ نفت كش‌ها و تأييد كشتيراني و تجارت آزاد در آب‌هاي بين‌المللي.


24/9/1362 هـ .ش:
انتشار اطلاعيه مطبوعاتي 1479 كميته بين‌المللي صليب سرخ درباره تأييد بمباران شهرهاي ايران به دست عراق و تقاضاي رعايت موازين انساني از طرفين.


27/10/1362 هـ .ش:
حمله هوايي و موشكي عراق به شهرهاي ايلام و خرم آباد و خرمشهر و آبادان، 25 دقيقه پس از تعهد اين كشور مبني بر قطع حمله به مناطق مسكوني در شهرها.


21/11/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات تحرير القدس، در دربنديخان عراق، با تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كه به آزاد سازي ارتفاعات مهم منطقه و تسلط بر جاده ارتباطي سليمانيه ـ بغداد و شهر و درياچه دربنديخان انجاميد.


27/11/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 5، با رمز «يا زهرا (س)»، در منطقه چنگوله (حد فاصل مهران و دهلران)، با تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كه به آزاد سازي 110 كيلومتر مربع، انهدام 40 تانك و نفربر و 2 بالگرد، كشته و زخمي شدن بيش از 3 هزار و 600 عراقي و غنيمت گرفتن دهها تانك و نفربر و خودرو نظامي انجاميد.


2/12/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات والفجر 6، با رمز «يا زهرا (س)»، در منطقه چزابه و چيلات (در جنوب دهلران)، با تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كه به آزاد سازي جاده مرزي و ارتفاعات منطقه و انهدام دهها دستگاه تانك و نفربر و سلاح مختلف انجاميد.


3/12/1362 هـ .ش:
آغاز عمليات خيبر، با رمز «يا رسول الله (ص)»، در جبهه جنوب (منطقه هورالهويزه، در شمال بصره)، با تلاش مشترك دلاور مردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه اين نتيجه‌ها را در برداشت:
1- آزاد سازي حدود 2 هزار و 180 كيلومتر مربع، از جمله جزاير مجنون و 50 حلقه چاه نفت
2- انهدام 6 هواپيما و 9 بالگرد و 330 تانك و نفربر
3- كشته و زخمي شدن حدود 15 هزار عراقي
4- به غنيمت گرفتن دهها خودرو رزمي و مهندسي.


5/12/1362 هـ .ش:
بمباران هوايي شهرهاي سقز و كوهدشت و پلدختر و مهاباد، بوسيله هواپيماهاي عراقي.


16/12/1362 هـ .ش:
عيادت هيئت پزشكي كميته بين‌المللي صليب سرخ از 160 مجروح شيميايي در بيمارستان‌هاي تهران.


17/12/1362 هـ .ش:
شهادت حاج ابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله (ص) سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران، در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل.


28/12/1362 هـ .ش:
پايان بازديد يك هفته‌اي كارشناسان سازمان ملل متحد از مناطق جنگي ايران كه به تأييد استفاده عراق از گاز خردل و گاز اعصاب (تابون) انجاميد و شوراي امنيت نيز با صدور بيانيه‌اي اين گزارش را تأييد كرد، ولي از عراق به عنوان استفاده كننده سلاح‌هاي شيميايي نام نبرد.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:34  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

مي خواهم از هويزه بگويم كه در هر وجبش بهترين انسانها آرميده اند. هويزه پا به خاكت گذاشتم ولي نمي دانم پذيرايم مي شوي يا نه. ولي به خودم جسارت ورود را مي دهم. مي دانم با وجود اين كه لايق پا گذاشتن را ندارم. ولي به خاطر تمناهايم و قسمتهايم پذيرايم مي شوي ، مي دانم كه هيچ وقت كسي كه با نام مادرتان زهرا مي آيد ردش نمي كني.

آغوشت را به رويش باز مي كني و مي گويي خواهرم بيا و بگو از مادرم زهرا كه چقدر مظلوم واقع شد. هويزه نمي دانم كه چرا اين جا يك مفهوم ديگرپيدا مي كند « نمي دانم چرا اين جا همه ادعا مي شوند». نمي دانم چرا اين جا همه يك رنگ مي شوند. به خدا نمي دانم شايد تو بداني.برايم بگو ، دوست دارم بنشينم كنارت و برايم نقل كني برايم بگويي كه شهيد علم الهدي كه بود. برايم نقل كني كه ياران وي چه كساني بودند. اهل كجا بودند. اصلا زميني بودند يا آسماني‌ ، هويزه برايم بگو كه شهيد علم الهدي و يارانش چه طور نماز مي خواندند. در كجا نماز مي خواندند. چه زمزمه مي كردند ، چه مي گفتند، چطور گريه مي كردند. چطور عاشق شده بودند ، خيلي دوست دارم كه اين حرفهايت را بشنوم ، محتاجم به خدا محتاجم. تشنه كلامت شده ام‌ ، تشنه اين هستم كه برايم از اين بي ادعا ها بگويي. هويزه ديگر توانم بريده شده. تا كي مي توانم صبر كنم و نگاه كنم. آرام آرام به كنار فرار ها نزديك مي شوم. چشمم به ميله هاي دور مزارها افتاد كه رويش نوشته بودند.« بدون وضو به اين ميله ها دست نزنيد». بدنم لرزيد. آخر خدايا اين ميله ها چه تبركي پيدا كرده اند ، خدايا مگر اين ميله هاي آهني شاهد چه چيزي بودند كه اين قدر عظمت پيدا كرده است.

ديگر امانم بريده شده بود. شروع به گريه كردم. خدايا چه قدر گنه كارم كه بايد روزي شاهد به عظمت نشستن ميله آهني باشم ولي به خودم تكاني ندهم. ديگر گيج و مبهوت شده بودم. داخل قطعه شهداء شدم. چندين آلاله كنار هم آرميده بودند. چقدر تماشايي است حركت نسيم با حركت پرچم سه رنگ. ديگر به اين همه عظمت غبطه مي خورم. به روي تك تك فرار ها مي نگريستيم . افسوس و حسرت تمام وجودم را پر كرده است. ديگر توان راه رفتن نداشتم جاي خلوتي را مي خواستم كه  بنشينم و مدتي گريه كنم. بچه ها را مي ديدم كه هر كدام كنار يكي از مزار ها نشسته و مشغول راز و نياز بودند. هيچ كس به كسي كاري نداشت. آن جا همه يك رنگ شده بودند. فقط انگار براي گريه آمده بودند. هر يكي سعي مي كرد در گريه كردن از ديگري سبقت بگيرد. من هم مي خواستم كه از ديگران سبقت بگيرم كه مبادا ثانيه اي بدون گريه تلف شود. آخر مي دانيد چرا ؟ آن جا براي  براي گريه هم كم مي آورد. نشستم و صورتم را به روي يكي از مزارها گذاشتم و شروع به صحبت كردم. انگار كسي حرفهايم را مي شنيد. مي گفتم و درخواست مي كردم. « با اشكهايم مي فهماندم كه مي دانم از غاقله جا مانده ام ولي تو را خدا ما را هم در يابيد. چقدر از خدا درخواست كردم كه به اين جا بيايم. رسمش نيست كه برايم دعا نكني. كاش مي دانستم كه حالاشما در كنار سفره كدام معصوم نشسته اي. تو را خدا مارا هم موقعي كه كنار هم جمع مي شديد ياد كنيد. لااقل نامم را ببريد».

از جايم بلند شدم به مسجد رفتم. نماز ظهر و عصر را در همان مسجد به جا آوردم. مسجدي كه نمي دانم خاكش از يادگار كدام شهيد بنا شده است. حال و هواي عجيبي داشتم. نمازم دلچسب بود. دعاهايم گفتني و شنيدني. احساس مي كردم شهداء كنارم ايستاده اند. من دعا مي كنم و آنها آمين مي گفتند. با خود مي گفتم. « خدايا كاش شهداء ما را رد نمي كردند. كاش دعاهايم مثل دعا شهداء سوز و گداز داشت».از مسجد خارج شدم به مزار شهيد حسين علم الهدي رفتم. عجب مزاري! مزارش هم مانند خودش بوي مظلوميت مي داد. آري علم الهدي مظلوم شهيد. خيلي مظلوم مثل امام حسين (ع) كهشاهد شهيد شدن تك تك يارانش بود.« خدايا در آن وقت حال شهيد علم الهدي چگونه بود». به خدا قسم تصورش هم برايم دشوار است. ولي براي عاشقي چون علم الهدي كه هر لحظه براي ديدار معشوقش لحظه شماري مي كرد. خيلي آسان بود. لحظه ها را شمارش مي كرد و با نامهاي زيبا صدايش مي كرد. تا هرچه زودتر به معبودش واصل شود. آخر مي دانيد ، علم الهدي خيلي منتظر بود. ديگر انتظار ، امانش را بريده بود. مي دانست كه يارانش هم حال وهواي او را دارند. تحمل كردند و به آرزوهايشان رسيدند. آسوده و با خيال راحت رنج هايشان را كنار نهادند ،‌ با روح پاك به خدا واصل شدند. ديگر خبري از زجر كشيدن زخمي ها نبود ، ديگر خبري از تشنگي لبها نبود ، ديگر خبري از صداي يا زهرا نبود. مادرشان به بالينشان رسيده جوابشان داد. زخمهايشان را مداوا كرد ، لبهاي تشنه را سيراب كرد و به سخن دلشان پاسخ داد. آري پرستارشان مداوايشان كرد. « خدايا من ديگر چه مي توانم بگويم. از كدام شاديم دم بزنم. از كدامين زندگي زيبايم»...جز اين نيست كه همه ما در قفس ماديات گرفتار هستيم. ولي اين را بگويم.« كسي كه مي خواهد از قفس جام خارج شود. بيايد در اين جا و از اين شهداء‌ كمك بگيرد كه راه آزادگي را ياد مي دهند. « هويزه انگار اينجا قطعه اي ازبهشت است. از زماني كه وارد شدم احساس مي كنم تازه متولد شده ام. معناي واقعي زيستن را حالا مي دانم. حالا مي دانم معني عاشق شدن را حالا مي دانم كه عاشق بودن چه عظمتي دارد.»                                                       

آري اين جا يك حرف ديگري دارد و آن حرف علم است. علم آغشته به خون. علم الهدي دانش ياد گرفت كه در رأس آن ايثار ، فداكاري ، از خود گذشتن ، عاشق بودن و در يك كلام شهادت حرف اول را مي زند.او دانش را براي چنين روزي آموخت و ارزش دانشجو بودن را بيش از پيش معنا ومفهوم بخشيد.آري علم الهدي و يارانش تنها شهيد راه عشق نبودند. شهيد راه دانش هم بودند.

                                                                    رباب احمدزاده ـ دانشجوي رشته الهيات

سرنوشت غرامت هزار ميليارد دلاري

نخستين چيزي كه حضرت امام خميني(ره)، از آغاز تا پايان جنگ بر آن مصرانه تكيه داشت، يك نكته بود؛ تعيين متجاوز و پرداخت غرامت. اين موضع كه در حقيقت نخستين موضع امام(ره) در قبال هرگونه پيشنهاد آتش بس بود، در هر سخن و جلسه اي كه در ارتباط با دفاع مقدس و جنگ بود، عنوان مي شد.
29 روز بيشتر از آغاز جنگ نگذشته بود كه «حبيب شطي»، دبير كل كنفرانس سازمان اسلامي، در ديداري با حضرت امام(ره) درخواست پذيرش آتش بس نمود و ايشان در پاسخ به او چنين فرمودند: «دولت ها اگر چنانچه مي خواهند عملي بكنند و صلح و صفا باشد، بايد آن كسي كه مهاجم بوده و بغي كرده است و هجوم كرده است، با او قتال كنند تا اين كه برگردد به امر خدا و برگشتن به امر خدا اين نيست كه از كشور ما بيرون برود، بلكه بايد خسارت مالي ايران را نيز جبران كند ، ما با كسي دعوا نداريم، لكن خسارت ايران و عراق را مطالبه مي كنيم».
اين در حالي بود كه در مقاطع مختلف نظير پيشنهاد صلح پس از فتح خرمشهر در سال 1361 و همچنين پس از عمليات «كربلاي 5»، اين سخن امام(ره)، خطاب به مسئولان نظامي و سياسي كشور تكرار شد، تا آن كه در قطعنامه ده ماده اي 598، اين خواسته به حق ايران پذيرفته و جام زهر تلخ و جان شكار، بر كام پير و مراد انقلاب نوشانده شد.
در بند ششم قطع نامه 598 چنين آمده بود: «ماده ششم از دبير كل مي خواهد كه با مشورت ايران و عراق، موضوع يك هيأت بي طرف را براي تحقيق مسئوليت درگيري بررسي نمايد و در اسرع وقت به شوراي امنيت گزارش دهد».
به تبع اجراي اين ماده تعيين خسارت و غرامت نيز زماني مشخص مي شد كه مسئوليت آغاز درگيري از سوي يكي از طرفين جنگ پذيرفته مي شد يا آن كه هيأت بازرسي پس از بررسي، متجاوز را مشخص كند.
«خاوير پرز دكوئيار»، دبير كل سازمان ملل، در پاياني ترين روزهاي خدمت خود در دهه 80 ميلادي و پيش از واگذاري مسئوليت خود به «پطرس غالي» در يك اقدام حيرت انگيز و غافل گير كننده، بيانيه اي صادر كرد، بيانيه اي كه شايد همه زواياي غربت و مظلوميت امت و امام را در عالم ترسيم كرد. بيانيه چنين بود: «رژيم بعث عراق به عنوان آغاز كننده جنگ سال 1981 عليه جمهوري اسلامي و متجاوز به مرزهاي اين كشور مي باشد».
اين بيانيه تكليف را براي مجامع بين الملل مشخص مي ساخت. تكليفي كه جمهوري اسلامي از نخستين روزهاي جنگ تحميلي به دنبال آن بود و هيچ خواسته اي جز آن، در پذيرش قطعنامه هاي سازمان ملل نداشت.
كارشناسان بر اين باورند كه خسارات ناشي از جنگ عراق و ايران كه طولاني ترين جنگ كلاسيك قرن بيستم به حساب مي آيد، بيش از هزارها ميلارد دلار برآورد مي شود. بر اساس بررسي هاي اوليه، ايران در طول جنگ 8 ساله بيش از يك ميليون شهيد، مجروح، نقص عضو و شيميايي داشته است و پرداخت غرامت به خانواده هاي اين افراد به بيش از هزار ميليارد دلار مي رسد. اين خسارت جداي از هزاران هزار منزل مسكوني، مدرسه، اداره، كارخانه، فرودگاه، اماكن و مراكز مهم اقتصادي و سياسي است كه در طول جنگ بارها آسيب ديده است. هم چنين بدنه و پيكره اصلي و ساختار صنايع نظامي و دفاعي كشور به واسطه اين تهاجم آسيب جدي ديد و نيازمند بازسازي و باز آفريني مي باشد.
مجموع اين آسيب ها و خسارت ها، با برآوردهاي منصفانه به بيش از هزار ميليارد دلار خواهد رسيد. اما تا كنون مجامع بين المللي تنها هزار ميليارد دلار خسارت را براي ايران تعيين كرده اند.
اما به راستي پرداخت اين غرامت و خسارت از چه زماني بايد آغاز شود؟
از نخستين روزهاي تعيين متجاوز توسط سازمان ملل متحد مهم ترين كشورهايي كه در تحقق اين موضوع مانع ايجاد كرده اند، آمريكا و كشورهاي اروپايي بوده اند. آنها بر اين باورند كه كشور آسيب ديده عراق پس از جنگ هنوز تحمل پرداخت غرامت را ندارد. اين در حالي است كه خسارات جنگ كويت در سال 1991 كه يك صدم خسارات جنگ ايران و عراق نبوده است به صورت منظم از بودجه هاي رسمي رژيم عراق به حساب هاي حكومت كويت واريز مي شود. اما به راستي چرا خسارات ايران پرداخت نمي شود؟ چه كسي در عدم پرداخت اين خسارت ها سود خواهد برد؟
هم اكنون حكومت رسمي و قانوني عراق در مرحله تثبيت قرار گرفته است و تا رسيدن به يك حكومت ثابت و قانون مند راهي كوتاه مانده است. بر اساس پيش بيني كارشناسان نفتي، عراق دومين ذخيره نفتي دنيا با 200 ميليارد بشكه نفت را داراست. اين ذخاير علاوه بر صدها معدن ارزشمند، رودخانه هاي غني و سرزمين حاصلخيز و مستعد عراق است كه مي تواند سرمايه اي با عظمت براي اين ملت باشد.
دولت ژاپن پس از 40 سال از عملكرد جنايتكارانه ژاپني ها عليه مردم كره، از آنان عذرخواهي كرد، دولت آلمان نيز پس از گذشت 60 سال از جنگ جهاني دوم، علاوه بر عذرخواهي همه غرامت هاي خود را نيز پرداخت كرده است.
بر اساس مصوبات حقوقي دنيا، عملكرد منفي حاكمان حكومت ها، به افراد باز نمي گردد بلكه مسئوليت حقوقي آن بر عهده حكومت هاي بعدي خواهد بود. اكنون زمان آن رسيده است كه پرونده دريافت غرامت ايران از عراق به جريان بيافتد. بدون شك راه كارها و مسير هاي عملي چون:
1ـ قسط بندي طولاني مدت غرامت ها،
2ـ بهره برداري اختصاصي ايران از ذخاير و معادن نفتي و غير نفتي به صورت بلند مدت،
3ـ در اختيار گرفتن عتبات عاليات براي اعزام زائران و كسب درآمدهاي آن، مي تواند به عنوان آغاز دريافت يك هزار ميليارد دلار، خسارت ايران در جنگ باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:34  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

سيد علي اكبر ابوترابي
تولد: 1318 قم
اخذ ديپلم رياضي: 1336
دانشجوي رشته‌ي فقه و اصول دانشگاه الازهر مصر،1348
سابقه‌ي مبارزات سياسي و زندان از سال 42
سال چهل و هشت يا چهل ونه بود كه براي اولين بار سيد علي اندرزگو را ديد؛ آن هم چند دقيقه، تا اين كه سال پنجاه ويك سيد به خانه اش رفت، چند شب مهمانشان شد. از همان شب بود كه ديگر رفيق شفيق شدند و هم راه هم.

جدا شدن از بچه ها خيلي سخت بود، آخر اسارت خودش جهنم است؛ دور شدن از آنهايي كه مي شناسي جهنمي ديگر. آنها به عقب نگاه مي كردند. بچه ها هم از پشت چند ميله آنها را؛ سوار روي هم. حال همه گرفته بود. حاجي اذان داد، بچه ها هم از آن روز اذان دادن رسم بدرقه كردنمان شد.

فيلم هاي ويديويي مي گذاشتند؛ فيلمهايي كه بچه ها نمي خواستند ببينند. هر كسي هم كه سرش را مي انداخت پايين، با كابل مي زدند. حاجي ناراحت مي شد. مي گفت: « شما بايد خودتان را حفظ كنيد چرا كتك مي خوريد ؟ سرتون رو بالا بگيريد و ببينيد، اما دلتون اون جا نباشه، توي دلتون ذكر بگين. »

عراقي ها روزي چند بار كتك مي زدند؛ با بهانه وبي بهانه، جلال پايش تركش داشت، سوت« به صف» را كه مي زدند، جلال كمي دورتر بود تا خودش را برساند، عراقي ها گرفتند ش زير كابل. حاجي از صف زد بيرون، به دو رفت. دست جلال را انداخت گردنش، حالا هر دو را مي زدند، به زحمت آوردش سر صف آسايشگاه كه رفتيم ، حاجي را صدا زدند . مي گفتند نظم اردوگاه را به هم ريخته، با كابل مي زدند پشتش ، صداي « يا زهرا» ش قطع نمي شد. بعضي از بچه ها سر مي زدند به ديوار و گريه مي كردند . وقتي آ‎وردنش، دشداشه اش از پشت پاره و خوني بود. كاظم، يكي از سربازهاي شيعه عراقي، دور از چشم بقيه پمادي آورد، بااصرار من لباسش را زد بالا، انگار بلوز مشكي پوشيده ، تا خواستم پماد بمالم، دادش درآمد، آنقدر درد داشت كه گفت « ولش كن، نمي خواد.» ايستاد به نماز خواندن.

مسئول آسايشگاه بود . خاموشي را زده بودند هر چي به بچه ها مي گفت بخوابيد، كسي گوش نمي كرد. تا گفت« هر كي امام را دوست داره بخوابه.» ابوترابي رفت زير پتو. بعدش هم بچه ها.

بچه ها جاسم را شناخته بودند، جاسوس اردوگاه بود. سيد مصطفي از وقتي كه شنيده بود مي خواهند بفرستند ش آسايشگاه آنها، قسم خورده بود كه سر جاسم را مي برد، اين يعني اعدام سيد مصطفي. وقتي اين حرفها را به حاجي گفتم، يازده بار با صداي بلند گفت« به مادرم زهرا قسم ... به آسيد مصطفي بگو اگه به زبون بگي نه ، روز قيامت مي گن چرا گفتي نه اگه بگي آره، مي گن چرا گفتي آره، بايد جواب بدي .» سيد وقتي شنيد، انگار آب روي آتش ريختند، كاري نكرد، حرفي هم نزد.

چپي هاي اردوگاه با عراقي ها بودند مي خواستند واحد تبليغات راه بيندازند. حرفهاي تحريك كننده شان را هم بزنند به ديوار. بچه‌ها هم يكي شده بودند كه نگذارند. اين يعني يك بلواي درست وحسابي با چند تا كشته. حاجي مي گفت« بذارين كارشون را بكنن.» يكي از بچه ها خيلي عصباني بود. حاجي به تندي بهش گفت« آقاجون، فكر مي كني حرفم لقلقه زبانه؟ ما هدفمون حفظ بچه هاست. از ديشب تا حالا دارم فكر مي كنم.» راست مي گفت، آن شب زاغش را زدم، تاصبح سجده بود. چپي هاي اردوگاه مي گفتند « اگر تو نبودي، اين بچه حزب اللهي ها ما را مي كشتند. ما به خاطر نفس تو نفس مي كشيم.» ابوترابي راه زندگي در اسارت را ياد داد.... اگر نبود شايد بچه ها سر سالم به ايران نمي رسيدند. 

 

لایه های پنهانی جنگ

صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق همراه با دیگر متحدان عرب و غربی خود با هدف سرکوب انقلاب اسلامی ایران و تجزیه آن - که آن را از اهداف همه اعراب اعلام کرد - بر این کشور آتش گشود. چنانکه طارق عزیز معاون نخست وزیر وقت عراق اعلام می کند که "چند ایران کوچک بهتر از ایران واحد است و ما از شورش قومیت های مختلف حمایت می کنیم و همه سعی خود را در تجزیه ایران به کار خواهیم بست".
این سخنان درحالی است که "طه یاسین رمضان" نخست وزیر وقت عراق دلیل حمله به خاک ایران را تنها به خاطر قرارداد 1975 و یا چند صد کیلومتر و نصف اروند رد کرده و اعلام می کند" این جنگ به خاطر سرنگونی جمهوری اسلامی است".
صدام حسین با حمله غافلگیرانه به ایران در 31 شهریور 1359 و اشغال خرمشهر که از آن به «مروارید شط العرب» تعبیر می نمود، خود را بر قله پیروزی متصور کرده و گمان می کرد که چند روز دیگر نهار را در تهران صرف می کند! اما نیروهای عراقی با مقاومت 45 روزه ده ها تن‌ از نیروهای‌ سپاه‌ و بسیج‌ و مردم‌ محلی‌ مواجه شد که با کمترین‌ سلاح‌ و مهمات‌ و تا آخرین توان خود ایستادگی کردند.
ایستادگی همه جانبه مردم ایران همه رؤیاهای صدام را به عنوان " ژاندارم منطقه " فروپاشید به طوری که حسین الکامل- داماد صدام- شرایط روحی صدام را به هنگام فتح خرمشهر توسط نیروهای ایرانی بسیار بد توصیف کرده و می گوید: "وقتی خرمشهر آزاد شد به حدی فشار روحی بر صدام زیاد بود که در 24 ساعت اول یک پزشک دائما بالای سر صدام بود".
با فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام ستون فقرات ارتش عراق در هم شکست و کشورهای غربی به خصوص آمریکا، فرانسه ، انگلیس ، آلمان و حامیان عرب صدام که تا آن زمان در صدد از بین بردن انقلاب اسلامی ایران، به وسیله عراق بودند؛ از آن پس با فتح خرمشهر، تمام توان خود را برای جلوگیری از سقوط صدام به کار بردند.
خدمات تسلیحاتی و اطلاعاتی غرب به عراق در جنگ علیه ایران
آمریکا و کشورهای اروپایی برای متوقف کردن گسترش انقلاب اسلامی به جهان عرب به خصوص حوزه خلیج فارس که بزرگترین تأمین کننده منافع آنان در خاورمیانه می باشد، تمام تلاش و قوای فکری و نظامی خود را در این راه منسجم کردند، تا جایی که حتی در تجهیز و تشویق عراق به استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و شیمیایی چیزی فروگزار ننمودند.
سازمان ملل متحد طی گزارشی به کمک های کشورهای غربی به برنامه های تسلیحاتی عراق اشاره می کند و می نویسد: « عراق تسلیحات خود را از 150 شرکت آلمانی ، آمریکایی و انگلیسی تهیه کرده است. بر اساس گزارشها ، دولت عراق از سال 1975 توسط 80 کمپانی آلمانی ، 24 شرکت آمریکایی و حدود 12 شرکت انگلیسی و چند شرکت سوئیسی ، ژاپنی، ایتالیایی، فرانسوی، سوئدی ، برزیلی و آرژانتینی تجهیزات دریافت کرده است. آلمان بیشترین کمک را به برنامه اتمی با 27 شرکت و آمریکا با 24 شرکت انجام داده اند.»
نخستین اقدام آمریکا در حمایت آشکار از صدام حذف نام عراق از فهرست کشورهای مظنون به حمایت از تروریسم بین المللی در فروردین 1361 بود تا از این پس عراق استحقاق دریافت کمک های ایالات متحده را داشته باشد.
آمریکا به پیشنهاد ویلیام کیسی( رئیس وقت سیا)، تحویل بمبهای خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد. بمبهای خوشه ای موسوم به چرخ گوشتهای هوایی، کار آمدترین سلاح برای در هم شکستن امواج انسانی به شمار می روند. چنانچه این بمبها درست عمل کنند می توانند در وسعتی به اندازه 10برابر زمین فوتبال هر کسی را کشته یا زخمی کنند.
شبکه تلویزیونی ABC آمریکا در برنامه ای اعلام می کند که صدام حسین از یک شرکت آمریکایی به نام« آل کولاک» در بالتیمور، بیش از 500تن ماده شیمیایی به نام « فیودی گلیکول» خریداری نموده که این ماده در صورت مخلوط شدن با اسید کلریدریک به گاز خردل تبدیل می شود.»
همچنین این شبکه فاش می کند : یک شرکت خصوصی آمریکا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازرگانی آمریکا نمونه هایی از مواد بیولوژیکی و میکروبی را به عراق صادر کرده اند که این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل بوده اند. در میان آنها میکروب سیاه زخم، طاعون و همچنین یک باکتری سمی به نام « ستریدیوم باتولینی» به چشم می خورد.»
ایالات متحده آمریکا علاوه بر ارائه مشاوره های نظامی گسترده به عراق ، مانع از ارسال تسلیحات خریداری شده ایران که قبل از انقلاب هزینه آن پرداخت شده بود، می شد به طوری که وزارت دفاع آمریکا 110 میلیون دلار برای خرید 11 فروند هلی کوپتر شنوک 47-س ایتالیایی پرداخت تا این هلی کوپترها که به سفارش شاه ایران با 425 میلیون دلار خریداری شده بود به دست ایران نیفتد.
پیوند ماهواره ای در صدر توافقات بلند مدت عراق و آمریکا بود و در مورد تحرکات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار می گرفت. این اطلاعات را آواکس های آمریکایی مستقر در ریاض، به کمک پرسنل آمریکایی از منطقه نبرد جمع آوری می کردند. در همین راستا مجتمع پیشرفته و پرهزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیما از ماهواره دریافت شده و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عکس ها صورت گیرد.
با واگذاری رادیوهای کد گذاری شده به خلبانان عراقی، آنها امکان ارتباط مستقیم با افسران مستقر در کشتی های آمریکایی حاضر در خلیج فارس را داشتند. این روابط روزانه باعث شد تا هواپیماهای عراقی بتوانند نفتکش ها و کشتی های تجاری به مقصد ایران را شناسایی کنند.
آمریکا نه تنها به طور پنهان جزو حامیان اصلی عراق در استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی در جنگ علیه ایران بود بلکه از تصویب قطعنامه های سازمان ملل بر علیه عراق در استفاده از این نوع سلاحها، جلوگیری کرده و حتی در مواقعی این حمایت را آشکارا بیان می نمود. چنانکه "ریچارد مورفی" معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریکا اعلام می کند: « تا زمانی که عراق از سلاحهای شیمیایی در دفاع از خاک خود و در مقیاس محدود استفاده می کند توسلش به این سلاح " قابل درک" است. از سوی دیگر حتی شورای امنیت تحت فشار آمریکا درخواست ایران را برای استقرار هیأتی دائمی در تهران جهت بررسی و گزارش موارد کاربرد سلاحهای شیمیایی رد کرد.
"سرلشگر وفیق السامری" مسئول اسبق بخش ایران استخبارات عراق در مصاحبه ای اعتراف می کند: هفته ای سه روز و گاهی تمام طول هفته را به سفارت آمریکا در بغداد می رفتم و از آنها پاکتهای سیاه رنگی می گرفتم که حاوی اطلاعات ماهواره ای از آخرین تحولات جبهه ایران بود. او در کتاب « ویرانی دروازه شرقی» در مورد اطلاعات ماهواره ای می گوید: این عکسها به گونه ای بود که ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی که در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده کنیم، حتی کسی که در رژه دست و پایش را به اشتباه حرکت می داد در این عکس ها مشخص بود. هنگامی که کارخانه های سیمان را بررسی می کردیم تعداد کیسه هایی که در روی کامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش می کردیم، در عین حال ماهواره ها نتایج حملات هوایی و موشکی را نیز گزارش می کرد.
وی در بخشی دیگر از اعترافاتش به نقش شوروی سابق در ارائه اطلاعات اشاره می کند و می گوید: با پرداخت 2 هزار دلار به یک افسر اطلاعاتی روس تمام اطلاعاتی که در باره ایران می خواستم به دست آوردم. چالز فیلیپ دیوید در کتاب «جنگ خلیج فارس؛ توهم پیروزی» می نویسد: شوروی با 61% بزرگترین تأمین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق است.
"حسین الکامل" داماد صدام با سفر به بروکسل، طی امضای قراردادی با دکتر جرالد بول -که با حمایت پنتاگون بر روی پروژه ساخت بزرگترین توپ دنیا(HARP) در دانشگاه مک گیل کانادا به فعالیت می پرداخت- سفارش ساخت چهار سوپر توپ را با هزینه ده میلیون دلار داد که نمونه اولیه آن دارای لوله توپی به طول 56 متر و کالیبر 350 میلیمتر بود و طول لوله ها 107 متر و قطر دهانه آنها یک متر بود و در هر بار شلیک گلوله ای حاوی ده تن مواد منفجره را پرتاب می کرد و سه توپ دیگر تقریبا سه برابر این توپ بودند. ساخت این توپ با نام « بابل» در دامنه یک کوه در عراق آغاز شد.
در رأس کشورهای اروپایی حامی جنایات جنگی صدام کشور آلمان قرار دارد، چندان که در توسعه و تجهیز عراق به سلاحهای شیمیایی مقام نخست را داراست. ساخت مجتمع سامره عراق به عنوان «بزرگترین کارخانه سلاح شیمیایی جهان» در کارنامه تسلیحاتی این کشور به چشم می خورد. شرکت آلمانی « کارل کولمب» در مجتمع سامره 6 خط تولید سلاح شیمیایی به نام احمد، محمد، عیسی، عانی، مدای و قاضی را ایجاد کرد که اولین آنها در سال 1983(1362ه.ش) و آخرین آن در سال 1986(1365ه.ش) تکمیل شد. از گاز خردل و اسید پروسیک تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می شد و در خمپاره، راکت و گلوله های توپ جاسازی می شدند.
یک شرکت بلژیکی نیز به نام« سیکس کو» طی 4 سال 17 پایگاه هوایی و چند مقر نظامی در عراق ایجاد کرد. پروژه های "عکاشات" و "القائم" که از بزرگترین کارخانه های آمایشی و تولید فسفات در جهان بود توسط "سایبترا" کنسرسیوم بلژیکی بنا شد.
"کارلوس کاردوئن" رئیس صنایع "کاردوئن" که با همکاری شرکتهای آمریکایی فعالیت می کرد، به تشویق مقامات ارشد شیلی به خصوص "ژنرال پینوشه" دیکتاتور سابق شیلی مقادیر زیادی "زیکونیوم" را از آمریکا برای ساخت بمبهای خوشه ای وارد و آنرا برای عراق ارسال کرد.
فرانسه در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ F1 مجهز به موشک را که پیش تر به عراق متوقف شده بود از سر گرفت . هچنین در سال 1982( 1361 ه.ش) به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از تهران این کشور اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر استاندارد مجهز به موشک های اگزوست به عراق کرد. در سال 1986 سازمان های اطلاعاتی فرانسه بر آورد کردند که اگر فرانسه سه هفته از ارسال کمک به عراق خودداری کند این کشور شکست خواهد خورد.
همزمان با تکمیل رآکتورهای هسته ای عراق توسط فرانسه، برزیل در سال 1979 جهت همکاری های هسته ای قراردادی ده ساله با عراق امضا کرد که بر اساس آن برزیل متعهد بود که مقادیر زیادی اورانیوم طبیعی و غنی شده با درصد کم، تکنولوژی هسته ای، تجهیزات و آموزش مربوطه را در اختیار عراق قرار دهد.
معامله 6/1میلیارد دلاری طرح ولکان یکی ازشیرین ترین معاملات فرانسه با عراق بود. با خرید 83 توپی که موضوع قرارداد بود، عراق از شرکت فرانسوی TRT یک فیوز فوق العاده و پیچیده ای خرید که با نصب آن بر روی دماغه خمپاره، موجب می شد تا خمپاره قبل از رسیدن به زمین منفجر گردد و تا یک کیلومتری همه موانع را درو کند.
پس از بمباران شیمیایی مناطق مختلف جنگی توسط عراق، مأموران سازمان ملل یکی از نمونه های بمب شیمیایی عمل نکرده را در منطقه یافته و آن را ساخت کشور اسپانیا اعلام می کنند.
عراق 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 225 میلیون دلار را از شرکت «والسلا» که 50درصد آن تحت مالکیت شرکت فیات است خریداری کرد و آن را درجنگ علیه ایران به کار بست.
بر اساس اسنادی که شرکت «اسنیاتچینت »-که از مراکز هسته ای ایتالیا و وابسته به گروه فیات است- ارائه کرده است، این شرکت با فروش چهار آزمایشگاه هسته ای و سه سلول داغ به کمیسیون انرژی اتمی عراق موافقت کرده است. به اعتقاد "ویلسون" مدیر بخش فیزیک دانشگاه هاروارد این پروژه ایتالیایی سالانه 8 کیلو گرم پلوتونیوم در اختیار عراق قرار می داد که برای تولید یک بمب اتم کافی بود. درست چند روز قبل از حمله صدام به ایران، عراق اعلام کرد که ایتالیا را به عنوان شریک عمده و اصلی خود برای تجهیز نیروی دریایی عراق و تربیت پرسنل عراقی انتخاب کرده است. همچنین مقرر شد 1200 افسر نیروی دریایی عراق در ایتالیا دوره ببینند. این ترجیح دادن ایتالیا بر فرانسه و شوروی یک دلیل استراتژیک داشت نه فنی؛ عراق می خواست باشگاه حامیان بین المللی خود را توسعه و تقویت نماید.
شرکت سوئیسی به نام شرکت مهندسی « آلسا الوسوئیس» واحد تولیدی خاصی در کارخانه "القائم" عراق ایجاد کرد تا با استخراج نمک های فلوئور، فلوئور آمونیم از اسید فسفریک مایع بدست آورد که این ماده در ساخت بمب اتم کاربرد دارد.
در سال 1987(1366) برنامه های تسلیحاتی عراق شتاب بی سابقه ای پیدا می کند. شرکتهای بزرگ تولید کننده باروت جنگی در اروپا که شامل 13 شرکت از کشورهای سوئد، هلند، ایتالیا، بلژیک، سوئیس، آلمان، فرانسه، اسکاتلند، فنلاند می شدند تمام تلاش خود را برای جلوگیری از توقف جنگ به کار بردند، چراکه به برکت این جنگ چرخ کارخانه های آنها سرعت بیشتری می گرفت.
بخشی از همکاری برخی کشورهای عربی در جنایات صدام
برخی از کشورهای عربی آنچنان کمر همت در حمایت از صدام بسته بودند که با مرور برخی اسناد تاریخی و گزارشات گمان می رود در ارائه کمکهای مالی ، نظامی و... از یکدیگر سبقت می گرفتند. چندان که افتخار شلیک اولین گلوله در جنگ عراق علیه ایران نصیب ملک حسین شاه اردن می شود که او از داخل یک تانک به طرف ایران اولین گلوله را شلیک کرده و به نمایندگی از سران کشورهای عرب، شروع جنگ را به صدام تبریک می گوید!
در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کشور کویت نه تنها خاک و پایگاههای هوایی خود را در اختیار عراق گذاشت بلکه 15میلیارد دلار پول نقد به عنوان وام بلاعوض به عراق داد و این علاوه بر نفتی است که کویت برای عراق صادر می کرد.
در طول دهه 80 حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر حدود 5/3 میلیار دلار موشک و تسلیحات به عراق فروخت. مبارک در ملاقات خود با بوش( بوش پدر) در سال 1986(1365ه.ش) مصر را به کانالی برای صدور انواع فناوری های موشکی ناتو - که شرکت های پوششی اروپا به بغداد قاچاق می کردند- تبدیل ساخت.
خبرگزاری رویتر به نقل از " فهد "عنوان می کند که ارزش اعتبارات ، وام های بی بهره و سایر کمک هایی که به شکل محموله های نفتی یا تجهیزات به عراق به عمل آمده بیش از 5/27 میلیارد دلار است. علاوه بر این یک ماه پیش از آغاز جنگ زمامداران عربستان سعودی به هنگام استقبال از صدام، گزارش کاملی از وضعیت اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایران و حتی تعداد نفرات ارتش ، مواضع و تجهیزات قابل بهره برداری نظامی ایران و اطلاعات محرمانه جمع آوری شده توسط دستگاههای سری آمریکا را به صدام دادند.
"جعفر نمیری" رئیس جمهور وقت سودان در مصاحبه با مجله " الیوسف" چاپ قاهره اعلام کرد: "اعزام نیرو به عراق از تصمیمات کنفرانس سران عرب می باشد"؛ در همین راستا علاوه بر سودان که صدها تن از سربازان ارتش خود را در سال 61 به جبهه های جنگ علیه ایران اعزام کرد، یمن نیز تیپ پیاده «العروبه» و اردن نیروی «الیرومک» را به کمک عراق گسیل داشت.
"طه یاسین رمضان" معاون نخست وزیر اسبق عراق حضور 14 هزار نیروی عربی را در جبهه عراق تأیید می کند که از کشورهای مصر، اردن، تونس، سودان، مراکش و یمن تشکیل می شدند.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:33  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

با آزادي شهر فاو در عمليات والفجر هشت، نيروهاي ايراني به نزديكي مرز آبي ـ خاكي كويت رسيدند وصداي توپ خانه شان در آنجا شنيده مي شد، كويتي ها هم يكي از متحدين و حاميان عراق بودند و در جنگ با ايران نزديك به پنجاه ميليارد دلار به صورت قرض يا وام بلاعوض به عراق كمك كرده و پايگاه هوايي و جزيره‌ي بوبيان را براي حمله به نفت كش ها و تاسيسات نفتي ايران در اختيار صدام گذاشته بودند. از وضع پيش آمده بيش از پيش نگران شدند. در همان روزها ايت الله خامنه اي،رئيس جمهور، به كويتي ها نوشت كه ايران در قبال واگذاري جزيره‌ي بوبيان به عراق سكوت نخواهد كرد و كويت بايد عواقب هر نوع كمك به عراق را بپذيرد.

عراقي ها هم بدشان نمي آمد كه با حمله به نفتكش ها وپايانه هاي نفتي ايران در خليج فارس ايراني ها را به مقابله به مثل وا دارند تاجنگ شكل بين المللي به خود گيرد؛ چيزي كه براي عراق يعني ورود امريكا و رويارويي ايران با آن و اجباري براي قبول صلح. حالا نوبت كويتي ها بود كه براي اسكورت نفت كش هايشان از امريكا وشوروي كمك بخواهند، امريكايي ها به دنبال كم ضررترين راه براي حفظ منافعشان بودند. براي همين مشغول رايزني در كنگره شدند، كه شنيدند روسها سه نفت كش مارشال باگراميان، مارشال چخوف و مارشال مايكوپ را به كويتي ها اجاره دادند.

اواخر ارديبهشت سال شصت وسه نفت كش مارشال چخوف با مين برخورد كرد و ناو امريكايي استارك نيز مورد حمله‌ي موشك اگزوسه عراق قرار گرفت . خيلي ها آن روزها به اين اتفاقات مشكوك بودند و آن را توافق امريكا وعراق حساب مي كردند. صدام هم در نامه اي به ريگان رسما از اين پيش آمد عذر خواهي كردو پرداخت غرامت به امريكا رامتقبل شد، اينها زمينه‌ي توافق امريكا وشوروي براي پايان جنگ بود، اگر چه روسها مي گفتند كه تمام كشتي هاي جنگي بايد از خليج فارس خارج شوند و ايران و عراق از اقداماتي كه كشتيراني بين المللي را تهديد مي كند خودداري كنند، اما حدودا يك ماه بعد از آن معاون وزير خارجه‌ي امريكا گفت« هر دو ابرقدرت علاقمند به جلوگيري از پيروزي ايران هستند.

چند روز بعد در سي امين روز تيرماه شصت وشش، قطع نامه 598 در شوراي امنيت سازمان ملل تصويب شد. ريگان هم فرداي آن روز دستور اسكورت نفت كش هاي كويتي راصادر كرد. امريكا از عراق خواسته بود كه موقتا از حمله به نفت كش ها در خليج فارس خودداري كند. امريكايي ها براي اين اسكورت تاكتيكي سروصداي زيادي به راه انداختند. ده خبرنگار مورد تاييد پنتاگون از يك مجموعه‌ي چند صد نفري انتخاب و در ناوهاي جنگي اسكورت كننده بودند. دو نفت كش بريجتون و گازپرنس با پرچم امريكا دو ونيم بشكه نفت را با اسكورت ناوشكن كيد، رزم ناو فوكس و كشتي موشك انداز كروملين از سواحل امارات به مقصد كويت مي بردند، امريكايي ها فكرش را هم نمي كردند كه با ديده باني دقيقشان به مين برخورد كنند. اما درست در بيست و هفت كيلومتري جنوب شرقي كويت، ناگهان نفت كش بريجتون به مين برخورد. آسيب پذيري و عدم واكنش نظامي در برابر مين هاي كار گذاشته شد ه در عمق آب باعث شد تا امريكايي ها تصميم بگيرند هلي كوپتر هاي مين روب به خليج فارس اعزام كنند. حالا ايراني ها مي گفتند خليج خارس يا براي همه بايد امن باشد، يا براي هنچ كس. وزير دفاع امريكا هم مي گفت: « از كشورهايي كه به واسطه ادامه و گسترش جنگ مورد تهديد قرار بگيرند پشتيباني مي كنيم.» عراقي ها هم كه با قبول قطع نامه‌ي 598 تحولات جنگ را به سود خود ارزيابي مي كردند، حملات دوباره‌ي خود را به شهرها وتاسيسات نفتي ايران به اميد ايجاد زمينه‌ي خاتمه جنگ از سرگرفتند. آقاي هاشمي، به عنوان فرمانده عالي جنگ، گفته بود كه اگر عراق به مراكز اقتصادي و تاسيسات ايران حمله كند، ايران متحدين منطقه اي عراق را مورد حمله قرار خواهد داد. چند روز بعد با انجام مانور شهادت در خليج فارس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با موشك هاي ضد كشتي وضد هواپيمايي خود آماده بود تا هر هدفي را در خليج فارس و درياي عمان بزند.

سه روز بعد از اين مانور بود كه كشتي امريكايي بامين برخورد كرد. اين بار مقامات پنتاگون به طور رسمي ايران را مقصر دانستند و انگليسي ها نيز اعلام كردند كه چهار فروند كشتي مين روب به علاوه يك كشتي پشتيباني به خليج فارس اعزام مي كنند. ايراني ها مي گفتند عمليات مين ريزي براي حفاظت از تاسيسات نفتي و بامقاصد دفاعي است، ولي اسكورت نفت كش ها از طرف امريكايعني كمك كردن به عراق، امريكايي ها براي رهايي از اتهام كمك به عراق، از طريق كويت و عربستان به صدام پيغام دادند كه تا صدور قطعنامه‌اي درباره‌ي مجازات ايران از حمله خودداري كند. امريكايي ها مي دانستند كه هشت گروگان در لبنان دارند و ايراني ها نفوذ روي گروگان گيرها دارند. پس مي خواستند با معاون وزير خارجه صحبت كنند. ضمنا ايراني ها هم شرط قبول قطع نامه را جابه جايي چند بند از آن مي دانستند. امريكايي ها از يك طرف مي بايست عراق را براي خودداري از حملات عليه ايران متقاعد مي كردند و از طرفي با ايران مذاكره مي كردند، اوضاع پيچيده و غيرقابل مهار بود. ايران و امريكا هم نمي توانستند به تفاهم برسند و اين يعني چراغ سبز امريكا به صدام و شروع مجدد حملات ، و اين بار به كشتي نفت كش الوند در جزيره سيبري.

صدام هم بعد از اين حمله گفت: « از حالا به بعد، در دريا به ايران حمله وتمام شاهرگ هاي اقتصادي ايران را منهدم خواهيم كرد.»

اين در حالي بود كه ايران با تلاشهاي ديپلماتيك سعي در جابه جايي بندهاي قطع نامه داشت. چند روز بعد، امريكايي ها به قول خود وفا كردند. دو هلي كوپتر كه از روي كشتي فرانكين چارت بلند شده بودند، كشتي ايران اجر را بدون هشدار وبه اتها م مين ريزي هدف قرار دادند. چهار خدمه‌ي كشتي كشته و چهار نفر ديگر زخمي و ده نفر هم به ناو فرماندهي لاسال منتقل شدند. واينبرگر، وزير دفاع امريكا كه مشغول بازديد از منطقه بود، مي گفت: « آنچه ما انجام داديم، از آن نظر اهميت دارد كه ايران در يابد كه جنگ بايد به پايان برسد.» فشار امريكا براي تحريم تسليحاتي ايران و كشتار حجاج ايراني و حمايت همه جانبه‌ي اعراب به خصوص عربستان وكويت ( با در اختيار گذاردن پايگاه هاي هوايي و كمك هاي مالي ) همه براي مجبور ساختن ايران به قبول قطع نامه بود.

با مانور قايقهاي تندرو، پايانه‌ي نفتي راس الخفچي تهديد شد. كشتي امريكايي لاسال هم به طور ناگهاني به سمت راس الخفچي تغيير مسير داد. بعد از اينها بود كه تانكر رد الكبري عربستان با محموله‌ي مواد شيميايي مورد حمله قرار گرفت. چهار روز بعد هم هلي كوپترهاي امريكايي به پنج قايق تندرو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران كه در حال گشت زني بودند حمله كردند. يكي از هلي كوپترها سقوط كرد و سه قايق غرق شد و شش نفربه اسارت امريكايي ها درآمدند. اظهارات مقامات امريكايي در اين باره ضد ونقيض بود، از يك طرف مي گفتند به هلي كوپتر شليك شد ه و اين هلي كوپتر با بي سيم از هلي كوپترهاي ديگر كمك خواسته و از طرفي مي گفتند سه فروند هلي كوپتر امريكايي در حال گشت زني بودند كه قايق هاي ايراني به آنها حمله كرد. ايران در پيامي به دبيركل سازمان ملل، امريكا را مسئول يك جنگ تمام عيار در خليج فارس خواند و هلي كوپتر هاي امريكايي را آغاز گر ماجرا دانست. ريگان هم در نامه اي به كنگره، اطمينان داد كه ما اين واقعه را تمام شده مي دانيم. يك هفته بعد، نفت كش امريكايي سانكاري در آب هاي كويت مورد اصابت موشك( كرم ابريشم) قرار گرفت. امريكايي ها بعد از بحث و بررسي هايشان گفتند با تهديد عليه واحدهاي نيروي دريايي و كشتي هاي تحت مراقبت آن در زمان برخورد خواهد شد. شايد كمتر از يك هفته از اين صحبتها بود كه نيروي دريايي امريكار به سكوي نفتي رشادت حمله كرد، سه روز بعد هم اسكله‌ي الاحمدي كويت هدف موشك قرار گرفت؛ موشك هايي كه امريكايي ها نمي توانستند منهدمشان كنند، چون تجهيزات پرتابش سيار بود. چند روز بعد دفتر هواپيمايي پان امريكن در كويت منفجر شد، مقامات امريكايي حالا رسما مي گفتند كه تصميم گيري به عهده‌ي كويت است كه به موشك شليك شده پاسخ لازم را بدهد، اين يعني كم كردن حمايت از كويتي ها و توقف موقت درگيري ايران و امريكا.

امريكا بعد از همه اين بازيها مي خواست با تحريم اقتصادي ايران، يعني نتيجه عدم خريد نفت كشورها از ايران، خيلي زود به نتيجه برسد كه رئيس جمهور وقت ايران توافق كشورها براي اعمال تحريم اقتصادي ايران را با بستن تنگه‌ي هرمز جواب خواهد داد. اين تهديد واكنش كشورهاي ژاپن، ايتاليا، هلند، اسپانيا و آلمان غربي را به همراه داشت و به دليل عدم حمايت آنها اين تحريم نيز عملا ناكام ماند.

با شروع سال شصت و هفت و سقوط شهر فاو و شلمچه و پيش روي عراقي ها، ايران برتلاشهاي ديپلماتيك خود در جابه جايي بند هاي قطع نامه افزود. ذكر اين نكته لازم است كه امريكا با ايجاد چتر حمايت استراتژيك ودر اختيار گذاردن يك ونيم ميليارد دلار تجهيزات الكترونيكي، انواع ماشين الات، دستگاههاي حساس و رايانه هاي فوق العاده قوي در زمينه توليد سلاحهاي شيميايي، موشكي، هسته اي و اطلاعات نظامي، عراق را در اين سال بيش ازپيش تجهيز كرد . طوري كه بعدها يك بازپرس كنگره‌ي امريكا كه مسئول بررسي عملكرد دولت امريكا در برابر عراق بود، دامنه و وسعت انواع تجهيزات تكنولوژي حساسي كه از طرف دولت امريكا به عراق ارسال شده بود را يك « شوك» خواند.

كيسنيجر، وزير خارجه‌ي سابق امريكا هم در تحليل هايش معتقد بود كه منافع امريكا در عدم پيروزي هر يك از دو طرف درگير جنگ است. تا اين كه در دوازدهمين روز تيرماه سال شصت وهفت، ناو وينسنس، از پيشرفته ترين كشتي هاي امريكايي كه براي جنگ جهاني سوم ساخته شده بود، هواپيماي ايرباس ايران را كه عازم دوبي بود مورد حمله قرار داد و جان دويست ونود انسان غير نظامي بي گناه را گرفت. امريكاييها با اين اقدامشان چراغ قرمز به ايران نشان دادند. يعني اين كه براي حفظ منافعشان از هيچ عمل خصمانه‌اي خودداري نمي كنند، ريگان علاوه بر دفاعي خواندن عمل ناو وينسنس، صلح در خليج فارس را به نفع امريكا دانست. با حمله به هواپيماي ايرباس و هم دردي كشورهاي مختلف، فضاي بين المللي براي رسيدن به هدف هاي ايران در قطع نامه مساعد شد.

اقاي هاشمي رفسنجاني هم در مصاحبه اي گفت (ما نبايد اجازه دهيم كه دشمن در دنيا بتواند ما را به عنوان جنگ طلب و صدام را به عنوان صلح جو معرفي كند.) تا اين كه دو هفته بعد يعني در بيست و هفتم تيرماه ايران قطع نامه را قبول كرد و عملا درآن مقطع زماني رويارويي ايران وامريكا تمام شد.

قبول خواسته هاي ايران در چارچوب قطع نامه‌ي 598 و مبنا قرار گرفتن قرارداد 1975 الجزاير چيزي بود كه ما در آسن زمان مي خواستيم و برايمان محقق شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:32  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

يك سال از بيرون راندن عراق از خرمشهر گذشته بود و در اين مدت عمليات خاصي انجام نشده بود. كشورهايي كه نفت منطقه خليج فارس برايشان حياتي بود، تلاش مي كردند بين ايران و عراق صلح برقرار شود. اين جنگ، صادرات نفت را كاهش داده بود، اما ايران روي حرف خودش پافشاري مي كرد ، تا سه شرطي را كه براي قبول قطعنامه گذاشته بود پذيرفته نمي شد، حاضر نبود با عراق سر ميز مذاكره براي صلح بنشيند، به جز اين، عراق شهرهاي ايران از جمله درفول را موشك باران مي كرد، ايران از مدتها قبل عراق را تهديد كرده بود چنان چه دست از موشك باران دزفول بر ندارد منتظر پاسخ باشد.
در اين راستا، عمليات والفجر مقدماتي و به فاصله چند ماه بعد از آن، عمليات والفجر يك طراحي و اجرا شد. دست يابي به بصره و بغداد دو هدف استراتژيك فرمانده ها محسوب مي شد؛ بغداد هدف نهايي و بصره هدف ميان مدت و قابل حصول. به دست گرفتن منطقه‌ي كوت تا عماره براي رساندن نيروها به بغداد از اهميت بسياري برخوردار بود.
رسيدن به بصره با اجراي چند عمليات در نظر گرفته شد، فكه به خاطر داشتن ارتفاعات حمرين و جاده‌ي ارتباطي بصره ـ عماره مورد توجه قرار گرفت، منطقه‌ي عملياتي والفجر مقدماتي دو ارتفاع اصلي دارد؛ ارتفاعات حمرين كه در مرز ايران وعراق، از جنوب شرقي دهلران تا شمال فكه كشيده شده و ارتفاعات جبل فوقي كه در جنوب غربي حمرين قرار دارد، ارتفاعات ديگر ميش داغ و بلنديهاي برقازه بود، براي انتخاب منطقه ي عملياتي، جنوب فكه پيش نهاد شد، زمين رملي بود و تصور مي شد گمان عراق به اين كه عملياتي در آنجا صورت گيرد نمي رود.
چهارمين سالگرد پيروزي انقلاب بود و عمليات طوري طراحي شد كه سرنوشت جنگ را رقم بزند،اسم عمليات را گذاشتند «والفجر».شب عمليات، با تاريك شدن هوا حركت نيروها آغاز شد تا در شروع عمليات فاصله اي را كه بين دو خط ايران وعراق بود برداشته باشند، از قرارگاه خاتم، پس از خواندن زيارت عاشورا، رمز عمليات قرائت شد.
عمليات براي عراقي ها خيلي غير منتظره نبود انگار از مدتها پيش منتظر بودند؛ از موانعي كه سر راه نيروها گذاشته بودند اين طور برمي آمد، همين باعث شد بعضي از گروه ها با برخورد به موانع، نتوانند خود را به موقع به جايي كه بايد برسانند، تمام توان نيروها صرف عبوراز موانع مي شد؛ ميادين مين، انواع واقسام سيم هاي خاردار، كانالها، سنگرهاي مختلف، مسير حركت روي جاده رملي بود. بار توي كوله ها باعث مي شد در رمل ها بيش تر فرو بروند و اين حركت را سخت تر و كند تر مي كرد، بعضي ها پتين ها را از پا درآورده بودند، شايد راحت تر جلو بروند، همين رملي بودن زمين در كار شناسايي عمليات بي تاثير نبود. رد پاها مي ماند،بيش تر شناسايي از روي عكس هاي هوايي انجام شده بود، با روشن شدن هوا عمليات متوقف شد،دو روز بعد، مرحله‌ي دوم در نوزدهم بهمن انجام شد، اما به دليل لو رفتن عمليات، كاهش تلفات و هم آهنگ نبودن نيروها با استحكامات عراق، از طرف قرارگاه پايان عمليات اعلام شد.

جنگي ديگر با موانع:
آغاز عملياتي كه به عنوان آخرين حمله و حمله‌‌ي سرنوشت ساز معرفي شده بود، بين مردم شوري برانگيخته بود، مسئولين و فرمانده هان هم هنوز اميد به موفقيت داشتند. اين بار شمال فكه براي عمليات پيش نهاد شد،اين منطقه بر روي ارتفاعات حمرين و محورهاي جنوبي رودخانه‌ي دويريج واقع است، تصرف اين ارتفاعات و ادامه‌ي حمله از جاده‌ي بزرگان به سوي غزيله، زمينه ساز حمله به عماره محسوب مي شد، اين منطقه شامل تپه ماهور « تپه هاي نيمه مرتفع » است.
عمليات فروردين شصت ودو آغازشد، در حالي كه حضور عراقي ها در منطقه بيش تر از سابق شده بود، آنها همه جا را سيم خاردار كشيده و مين كاشته بودند، از خير تپه هاي كوچك و كمين هايي كه حتي چشم گير هم نبودند هم نگذشته بودند، توي بعضي كانال ها پر از سيم خاردار بود و كف آن آب ريخته بودند كه به لجن تبديل شده بود. سيم خاردارها به برق وصل كرده بودند كه مانع عبور نيروهاي ايران از كانال شوند ، ايراني هابراي اين كه بتوانند از كانال ها رد شوند، پلهاي چند تكه را روي دوششان مي بردند، پيش روي با چيزي كه پيش بيني شده بود انجام نمي شد، روشنايي روز هم مانع حركت مي شد، قناسه زن ها مهلت حركت نمي دادند، نيروهايي كه در دشت مانده بودند، تمام روز را روي زمين دراز مي كشيدند، در همان حالت هم با ايما و اشاره نماز مي خواندند و زيارت عاشورا زمزمه مي كردند تاشب.
گرفتن ارتفاعات براي اشراف به منطقه از جمله كارهايي بود كه نيروها بايد انجام مي دادند،در تمام مدت عمليات چندين بار ارتفاعات دست به دست شد، در برخي از آنها جنگ تن به تن هم شده بود.
پاسگاه رشيديه كه پايگاه موشكي عراق بود، از آن جا دزفول را مي زد، گردان كميل انتخاب شد كه براي پاك سازي تا پاسگاه رشيديه‌ي عراق برود، دو كانال را پاك سازي كرده بودند و همان جا زمين گير شده بودند، يك گروهانش را فرستاده بود جلو كه راه را باز كند، بعضي از سنگرها را كه پاك سازي مي كردند ، هنوز عراقي ها وسوداني ها در آنها مانده بودند، كانال بعدي كانال ذوزنقه اي بود كه به اندازه قد يك نفر عمق داشت، اين كانال ها كار فرانسوي ها بود و به سنگرهاشان راه داشت .
دوشكاها و تانكهاي عراق مستقيم جاده را مي زدند، مي دانستند بچه ها راه ديگري ندارند، از روز سوم گردان كميل ارتباطش با مقر قطع شده بود، آخرين حرفي كه زده بودند، به حاج همت گفته بودند « به امام بگو ما عاشورايي جنگيديم، سلام ما را هم به امام برسانيد.»
بقيه‌ي گردانها هم نتوانسته بودند به خاكريز بزنند، كانالهاي منطقه جايگاه نيروها شده بود، گردانهاي انصار، خندق ،مالك اشتر، حمزه، ياسر و...
توي كانالها، سنگر گرفته بودند، سخت مي گذشت، به هر گردان مي گفتند «جا پاها را بگيريد و برويد عقب،» كسي راضي نمي شد، خط را شكسته بودند، اما دوشكاها امانشان را بريده بودند، يكي را كه خفه مي كردند، سرو كله يكي ديگر پيدا مي شد، تانكها هم روي جاده‌ي مرزي بچه ها را از همه طرف مي زدند،آر پي جي زن ها هم نتوانسته بودند كاري از پيش ببرند.تداركات نمي رسيد؛ نه آب نه غذا، ده دوازده نفري با يك قمقمه آب سر مي كردند، فقط در اين حد كه لبشان را تر كنند.
بجه هاي گردان كميل چند روزي را كه مانده بودند توي كانال و مهماتشان تمام شده بود، با نارنجك عراقي ها را عقب مي راندند، تا اين كه نارنجك ها هم تمام شده بود، عراقي ها وارد كانال كه شده بودند، بقيه را هم تير خلاص زدند، همه شهيد شده بودند، جزء يكي كه تير به بالاي باندي كه به سرش بسته بود خورده بود، از شش نفري كه از كانال زده بودند بيرون، دو نفرشان سالم رسيدند عقب، بقيه گرفتار ميدان مين شده بودند، آن دو نفر وصيت نامه ها و پيامهاي بچه ها را آورده بودند؛ بچه هايي كه در « قتلگاه» مانده بودند، امام پيام دادند كه «اينان ملائكه الله هستند.»
بالاخره بعد شش روز دستور عقب نشيني آمد، بايد شهدا را جا مي گذاشتند وبرمي گشتند، عمليات والفجر يك هم پايان گرفته بود.
ميني كه ذخيره شده بود.
فروردين هفتاد و دو بود كه سيد مرتضي آويني همراه چند تا از بسيجي هاي لشكر 27محمد رسول الله براي ساختن برنامه اي راهي فكه شدند، هركس خاطراتي راكه از آنجا داشت، از عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك، تعريف مي كرد، از قتلگاه هم گفتند، خاطرات قتلگاه او را مشتاق كرده بود به ديدن آنجا، دو تا اكيپ چهار وپنج نفره شدند كه قتلگاه را پيدا كنند، آويني در ستون، نفر چهارم بودو پشت سرش يزدان پرست مي آمد، پنجاه متر مانده به قتلگاه، يك مين زير پاي آويني منفجر شد و همراه يزدان پرست زخمي شد، بچه ها با اوركتشان و نبشي هايي كه پيداكرده بودند، دو تا برانكارد درست كردند و آنها راتادم ماشين بردند ، اما نرسيده به بيمارستان، به شهادت رسيدند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:31  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

خرمشهر شقايقي خون رنگ است كه داغ جنگ بر سينه دارد.... داغ شهادت. ويرانه هاي شهر را قفسي در هم شكسته بدان كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز كنند، زندگي زيباست، سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند، ومگر نه آن كه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند؟ و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيش تر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آن كه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح را آباد شود؟ و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني ، كه كره زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟ و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم هايي فربه و تن پرور برمي آيد؟ پس اگر مقصد را نه اين جا، در زير سقف هاي دل تنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند نمي توان جست، بهتر آن كه پرنده روح دل در قفس نبندد، پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند، از ويراني لانه اش نمي هراسد. زندگي زيباست، اما از مجيد خياط زاده باز پرس كه زندگي چيست. اگر قبرستان جايي است كه مردگان را در آن خاك سپرده اند، پس ما قبرستان نشينان عادات و روز مرگي ها را كي راهي به معناي زندگي هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد از ويراني لانه اش نمي هراسد... سيد صالح موسوي نمي توانست شهادت مجيد را ببيند و نديد، خبر شهادت او را در پرشن هتل آبادان به سيد صالح رساندند... اما تو مي داني كه هر تعلقي، هر چند بزرگ، در برابر آن تعلق ذاتي كه جان را به صاحب جان پيوند مي دهد كوچك است. پيكر مجيد را برادرش رضا غسل داد كه اكنون خود او نيز به قبيله كربلاييان الحاق يافته است
اينجا زمزمي از نور پديد آمده است.... و در اطراف آن قبيله اي مسكن گزيده اند كه نور مي خورند و نور مي آشامند، زمزم نور در عمق خويش به اقيانوسي از نور مي رسد كه از ازل تا ابد را فرا گرفته است و بر جزاير هميشه سبز آن جاودان حكومت دارند.
اين نامها كه بر زبان ما مي گذرند، تنها كلماتي نگاشته بر شناسنامه هايي كه بر آن مهر « باطل شد» خورده است، نيستند، ما جز با صورتي موهوم از عوالم راز آميز مجردات سروكار نداريم و از درون همين اوهام سراب مانند نيز تلاش مي كنيم تا روزني به غيب جهان بگشاييم، و توفيق اين تلاش جز اندكي بيش نيست.
پروانه هاي عاشق نوربال در نفس گل هايي مي گشايند كه بر كرانه سبز اين چشمه ها رسته اند و نور در اين عالم، هر چه هست، از آن نور اللانوار تابيده است كه ظاهرتر و پنهان تر از او نيست، و مگر جز پروانگان كه پرواي سوختن ندارند، ديگران را نيز اين شايستگي هست كه معرفت نور را به جان بيازمايند؟ و مگر براي آنان كه لذت اين سوختن را چشيده اند، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي چيزي هست؟
كتابخانه مسجد امام جعفر صادق (ع) بر تقوا اساس گرفته بود و اين است زمزم نور، و اينانند قبيله نور خواران و نور آشامان، و قوام اين عالم اگر هست در اينان است و اگر نه، باور كنيد كه خاك ساكنان خويش را به يكباره فرو مي بلعيد، مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود كه مي تپيد و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود و آن گاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگريز شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند، باز هم مسجد جامع مظهر همه آن آرزويي بود كه جز در باز پس گيري شهر برآورده نمي شد، مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز خونين شهر شده بود، خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم آوران وبسيجيان غرقه در خون ظاهر شود، و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند وبا مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكر هاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد وبه آب و باد و خاك و آتش پيوست اما.... راز خون آشكار شد، راز خون را جزء شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسياربسيار شيرين تر است. راز خون در آنجا ست كه همه حيات به خون وابسته است، اگر خون يعني همه حيات و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست، پس بيش ترين ازآن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند، راز خون در آنجاست كه محبوب، خود را به كسي مي بخشد كه اين راز را دريابد، و آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي يابد. آنان را كه از مرگ مي ترسند از كربلا مي رانند، مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب كرده اند تا فتوت وكربلاييان پاي در آزموني دشوار بگذارند.
كربلا مستقر عشاق است و شهيد محمد علي جهان آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن كربلا استقرارنيايد. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند ؛حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور كه پرتوي از آن همه كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
اي شهيد، اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته اي، دستي بر ار و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش.

نويسنده: سيد مرتضي آويني

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:30  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

از زير باران كه رد مي شوي،از زير رگبار تند قطرات، قطرهايي روي تو مي افتند، قطره‌هايي روي درخت، قطرهايي روي زمين. اما صاعقه را ـ به هر كجا هم كه بگيرد ـ همه مي بينندش.

يكم: روزهايي كه روزنامه ها پر بود از محكوم كردن ها و اعلام موافقت كردنها؛ روزهاي درست پس از پيروزي انقلاب؛ روزهايي كه هر گوشه از اين كشور را به تعداد حزب هايش مي شناختند. نه تعداد نفوسش؛ يك نفر با ريش بلند و سر تاس ودكتري فيزيك پلاسما، يك گوشه اي از اين خاك منتظر بود تا هلي كوپتر بيايد و زخمي هايي را كه توي بيمارستان پر بودند، از بيمارستان به جاي ديگر، جايي دور از گلوله هاي احزاب منتقل كند. و بعد از مدت ها، بالاخره هلي كوپتر آمد.

آمد و سقوط كرد و چمران را در غم خودش تنها گذاشت. هلي كوپتر به ديوارهاي اطراف بيمارستان خورده بود و پره هايش هم چنان مي گشت و زخمي ها وكشته هاي اطرافش راتكه تكه مي كرد و چمران فقط نگاه مي كرد و يك پرستار فقط جيغ مي كشيد و در تهران هيچ كس نمي دانست در كردستان چه خبر است و كسي باور نمي كرد كه زود، خيلي زود، جنگي در پيش خواهد بود. همه به يك درگيري جداطلبانه كه به زودي حل و فصل خواهد شد فكر مي كردند.

دوم: كشور نه چندان پهناوري در همسايگي ايران است. در31 شهريورماه 1359 ، وقتي هواپيماهاي عراقي از روي خاك اين كشور بلند شدند و يك باره به تمامي پايگاههاي هوايي ايران حمله كردند، و هرچه را كه توانستند از ميان بردند، جنگ ديگري رسما شروع شده بود و درگيري هاي مرزي گه گاه و حمايت عراق از بعضي احزاب خوزستان و كردستان معنا پيدا كرده بود،يك گلوله ي گلوگير سرد و سربي داشت همه را خفه مي كرد. و انگار كسي نبود تا اندكي از درشتي و سرماي اين گلوله بكاهد.

سوم: امام مردم با مردم سخن گفت. آرامشان كرد. دانستند كه او هم با آنهااست. دانستند كه خدا هم با آنها است، كه همواره با آنان است، كه ظلم نمي كنند وظلم نمي كشند. اما هنوز ته مزه اي از آن بغض در گلوها مانده بود. تا اينكه يكي از فرماندهان نيروي هوايي، رو به دوربين تلويزيون، قرص و محكم گفت: «صدام كيه؟ به ولاي علي ـ صدام باشه يا هر كس ديگه ـ به خاك سياه مي نشونيمش.» و ته مانده‌ي بغض هم ديگر از ميان رفت. خبر بعدي خبر بمباران پايگاههاي هوايي عراق بود. عملياتي با تنها يك مورد تلفات و صد درصد موفق. اين نشان مي داد كه فكوري به قولش عمل كرده بود. نشان مي داد كه عراق نتوانسته بود ضربه‌ي مهلكي به نيروي هوايي بزند. نشان مي داد كه قرار به ايستادن است، نه باج دادن يا ضجه زدن.

چهارم: ارتشي كه آخرين خاطره ي جنگي كه در حافظه اش مانده بود. مزدوري در جنگ ظفار بود. و امرايش پس از انقلاب رهايش كرده بودند يا عزل شده بودند، و بسياري براي از هم پاشيدنش نقشه مي كشيدند، حق داشت هنوز نتواند خوب بجنگد. حق داشت كه نداند چه بايد كرد. حق داشت كه به فرمان رئيس جمهوري عمل كند كه مي خواست به سياق اشكانيان بجنگد؛ يك عقب نشيني و بعد غافل گيري . و هيچ كس هم نبود تا به اين رئيس جمهور اشكاني بگويد اين عقب نشيني كه روي نقشه يك وجب است، در عمل چقدر است.

ارتش خسته منتظر خون تازه بود كه در رگش تزريق شود وچهل نفر، چهل نفر از اعضاي ارتش بيست ميليوني، چهل نفر دانشجو كه به خودشان مي گفتند دانشجوي خط امام، پذيرفتند كه اين خون تازه شوند. خبر ساده بود «چهل نفر از دانشجويان خط امام به فرماندهي حسين علم الهدي در هويزه به شهادت رسيدند .» پشت خبر هم اين بود: چهل نفر از دانشجويان خط امام، رفتند تا كمبود نيرو را در جبهه‌ها كم تر كنند. در ارتش هنوز جايي براي حضور نيروهاي مردمي پيش بيني نشده بود، هيچ جايي مگر جلوي خاكريز. به نيروهاي مردمي گفته مي شد «شما مي توانيد جلوي خاكريزها باشيد و خط را بشكنيد تا ارتش از پشت سر حمايت كند.» اين چهل نفر هم رفتند تا خط را بشكنند و شكستند و عراقي ها عقب رفتند و اين چهل تن جلو رفتند. عقب، جلو، عقب، جلو،بعد اتفاقي افتاد. ارتش نتوانست پشتباني كند، اين چهل نفر جلوتر از آن رفته بودند كه بشود ازشان پشتيباني كرد، بعد عراقي ها اين چهل نفر را محاصره كردند كسي سر تسليم نداشت. عراقي ها، خيلي بيش از اين كه خيالشان مي رسيد، معطل شدند، اين، عراقي ها را خيلي عصباني كرد. اين قدر كه كشتن اين چهل نفر غير نظامي مسلح برايشان هدف بزرگي شد. اين قدر كه هفت نفر آخر را با هفت موشك آرپي جي از ميان بردند، هفت موشك آرپي جي به دست هفت نفر از بهترين جنگنده هاي عراقي حاضر در ميدان.

انگار اين چهل نفر عملياتي كرده باشند كه رمزش «بكشيد ما را، ملت ما بيدارتر مي شود» باشد. در هيچ كوچه اي نبود كه نشنوي « بر شهيدان به خون غلتان خوزستان درود».

پنجم: يك مجله‌ي طنز، كاريكاتوري را چاپ كرده بود. سر صدام و آتشي كه پيكر سگ ـ صدام را مي سوزاند و رويش نوشته بود بستان، بستان هم آزاد شده بود و صدام سخت مي سوخت و يك نفر اين را با اين كاريكاتور نشان داده بود.


ششم: وقتي هواپيما به زمين مي نشيند، يك عده از ديدن كسانشان خوشحال مي شوند و وقتي هواپيما مي افتد، يك عده را از دست دادن كسانشان ناراحت و غمگين مي كند و انگار فلاحي و فكوري و كلاهدوز و جهان آرا كسان همه بودند كه همه ناراحت شدند. همه رخت عزا پوشيدند و در هر كوچه اي رنگ ماتم رامي شد ديد، وقتي هواپيمايشان بر اثر نقص فني سقوط كرد.

هفتم: خرمشهري كه چشم خوزستان بود، زير پاي عراقي ها شده بود، آن بجه هايي كه آن جا مانده بودند، بچه هاي سپاه خرمشهر، مثل جهان آرا ـ كه شهيد شد ـ و سيد صالح موسوي ـ كه هنوز همين جاها و روي همين خاك راه مي رود ـ خلاف همه ي دستورهاي نظامي و عقلاني ايستادند و عراق را در اين كوچه و آن كوچه، توي اين ساختمان و آن ميدان كلافه كردند و پيچاندند و به ستوه آوردند. هر چند كه در نهايت شهر پر خون به دست عراقي ها افتاد، ولي خاطره ي اين ايستادن را حتي عراقي هايي كه آنجا بودند هرگز فراموش نخواهند كرد. ولوبهش بگويند كابوس؛ اما اين كابوس برايشان فراموش نشدني است. بعدها كه خرمشهر كه آزاد شد، بعدهاكه امثال چمران وفلاحي ياد گرفتند كه همديگر را پيدا كنند و دست به دست هم بجنگند، بعدها كه سپاه وارتش و نيروهاي مردمي‌ ـ كه حالا بهش مي گفتند بسيج ـ به هم اعتماد كردند و رفتند و خرمشهر را آزاد كردند، كساني كه توي شهر رسيدند زير گنبد سر بريده مسجد جامع، بي هيچ تقلا واشارتي، ناخوداگاه و بي قرار جمع شدند تا يكي از اسطوره اي ترين ترنم هاي اين عالم را، زبان يك مداح ـ كه او هم آن روزها مثل ديگران بود وگمنام بود ـ سربدهند وسينه بزنند و مثل حنجره هاي متعدد يك پيكر واحد فرياد بزنند « ممدي نبودي ببيني شهر آزاد گشته.» همان وقت در تهران وتبريز و مشهد واصفهان ويزد واروميه و هر جاي ديگر اين خاك مي ديدي مردمي كه از اين شادي مي دوند و مي چرخند و مي رقصند و جيغ مي كشند، شادي كه از تنور دل فوران مي كرد.

هشتم: تانك كه جلو مي آيد، انگار نه انگار كه حركت مي كند، انگار كه هست، انگار هر لحظه، يك قدم جلوتر از لحظه ي پيش ، هست. اما مردي كه مجبور است كه از جلوي تانك بگريزد، جلوي تانك را ندارد. انگار نيست، بيش از آنكه چيزي به نظر بيايد، جنبنده اي به نظر مي آيد، جنبنده تيزرو، در عربي به بودن وچشم پركردن تانك مي گويند جلوه، و به جنبندگي و تيز رفتن آن مرد جلوي تانك ميگويند دودو، و ناگهان مي بيني كه مرد ميله اي آهني را لاي شين تانك فرو مي كند و تانك لش بزرگي مي شود كه هيچ كار نمي تواند بكند ويادت مي آيد كه داوود هم با جالوت همين كار را كرد. اين يك حماسه است. هرچند تو نام مرد را نداني، هر چند جاي تانك را نداني، هر چند روز و تاريخش را در تقويم ننوشته باشي .

نهم: و قايق هايي ناشناس، قايق هاي تندرو، قايق هايي توپ دار، در خليج فارس پيداشدند كه ياد گرفته بودند ناوهاي غول آسا را سوراخ كنند تا خطيب جمعه‌ي تهران بتواند بگويد:«ابن ناوها هدفهاي آساني هستند، مثل خرس در دشت باز، از اين به بعد مي زنيمشان.»

دهم: و نامردي دشمن نهايت نداشت. و بمب شيميايي از دشمن، نامردتر بود، و صدام با بمب شيميايي به حلبچه حمله كرد، به شهري كردنشين در خاك عراق، وضع وخيم تر از آن بود كه هيچ كس بتواند فكرش را بكند.


يازدهم: مردم با درد قطعنامه را پذيرفتند، چون او پذيرفت، مردم با درد قطعنامه را پذيرفتند، چون او درد كشيد. مردم با درد قطعنامه راپذيرفتند و دشمن پيش تر آمد و دارو دسته‌ ‌اي را با خودش همراه كرد. اين دار ودسته آمده بودند كه يك هفته اي تمام ايران را بگيرند، ولي يك هفته كار خودشان ساخته شد و نام عمليات مرصاد در تاريخ جنگ جاودانه شد.
دوازدهم: روزي جنگي بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

لحظه وداع با تمام تلخي‌هايش رسيد؛ با اين حال بدرقه گرم بچه‌هاي خرمشهر ديدني بود. با اين بدرقه دلم آرام‌تر شد. اتوبوس ما را مي‌كشيد و دست ما دامن خرمشهر را كه چون دلبري ستيزه‌جوي، روي زيباي خويش را از ما برمي‌گرفت.
در راه بازگشت، ديداري از هويزه داشتيم. شهري كه به جاي درخت، وجب به وجبش را شهيد كاشته بودند. مي‌گفتند، اخيراً دو خودرو سوخته عراقي كشف شده است كه 60 نفر از اهالي را به زور در آن جاي داده بودند و زنده زنده در گودال عميقي دفن كرده بودند.
جاي همة اهل دل خالي! وقت نماز بود؛ بچه‌ها تصميم گرفتند علي رغم نبودن آب به فيض نماز اول وقت برسند. كمي آب خوردن داشتيم كه هر كدام از بچه‌ها با يك نصفه ليوان از آن، وضو گرفتند و به نماز ايستادند؛ بر خاك آستان دوست پيشاني نهادند و فريضة ظهر و عصر را دلچسب و جبهه‌اي در خاك‌هاي اطراف هويزه به جا آوردند.
بعد از مدتي انتظار به گلزار شهداي هويزه رسيديم. تقريباً روي تمامي سنگ قبرهاي شهدا، تاريخ 16 دي‌ماه سال 59 حك شده و نيز محل شهادت همه، كربلاي هويزه قيد شده بود. گويي اين همه شهيد با هم عهد كرده بودند كه در يك روز و در يك مكان به سوي دوست پرواز كنند؛
و چه خوش به عهد خويش وفا كرده بودند. حتماً صحنه پرواز اين همه كبوتر با هم خيلي ديدني بوده است.
مزار شهيد سيدمحمد حسين علم‌الهدي و مادر مكرمه ايشان را كه صفاي گلزار را دو چندان كرده بود، زيارت كرديم.
بعد از زيارت قبور شهدا، باز هم بچه‌ها متفق‌القول مشتاق زيارت هويزه بودند. چند ساعتي ناهار دير شد، ولي گرسنة عنايت دوست بوديم و از غذاي دنيا كاري بر نمي‌آمد. چشمان دل خود را با ديدار هويزه روشني بخشيديم و دل خود را صفا داديم و بعد از ناهار دوباره حركت كرديم.
عصر بود و چهرة خورشيد چون كودكي تبدار، سرخ بود. اما دل كباب تك تك بچه‌ها را كه كنارش مي‌گذاشتي، سرخ‌تر از صورت خورشيد بود.
در اتوبوس براي يكي دو ساعت، خواب به ميهماني چشمان‌مان آمد، اما چه خوابي! همه‌اش نمايش صحنه‌هاي جبهه بود.
همه‌اش خط مقدم بود و لب تشنگاني كه دريا تعارفت مي‌كردند. سقاهايي كه همة درياها را در يك جام شهادت جاي داده بودند.
به ياد مي‌آورم خاطرة لحظه‌اي را كه رزمنده‌ها روي مينهاي خشن پا مي‌گذاشتند و وقتي عضوي از بدنشان قطع مي‌شد، با عضو ديگر بر مينها مي‌كوبيدند كه تعداد بيشتري را منفجر كنند، تا معبر عمليات زودتر باز شود. آرزو مي‌كردم كه كاش آنجا بودم …
با توقف ماشين، چشمان‌مان را گشوديم. گنبد منور دانيال نبي (ع) ديدگان را روشن كرد. دوباره به شوش بازگشته بوديم. جامهاي نماز يكي يكي پر شد و آمادة نوشيدن.
شب چهارشنبه بود و بهار دعاي توسل. صداي بلندگوي حرم،‌ همه را به نيايش دعوت كرد. چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه جوانان مؤمن و عاشق، گروه گروه دور حوض وسط صحن جمع شدند، وضو ساختندو كنار خوان گستردة توسل نشستند. خوش محفلي بود. قريب به اتفاق آنها بين 17 تا 25 سال داشتند. مداح خوب مجلس، بي‌ هيچ مقدمه و تكلفي، فغان از تار و پود اهل دل برآورد. شبستان يكپارچه فرياد و ناله بود و شبهاي عمليات را آن طور كه تعريف مي‌كردند و من تنها وصفش را شنيده بودم، در يادها زنده مي‌كرد. اين جوانان، اگر چه در دوران جنگ سن زيادي نداشته‌اند ولي آن شب جبهه‌اي را با تمام معني به تصوير كشيده بودند.
«در دامن شب، سپيده خون افشان بود
در مسجد خون، تلاوت قرآن بود
بر بام جهان سروده بيداري خلق
اسطوره‌اي از حماسة انسان بود»
كافي بود پا به شبستان حرم برسد، آن وقت دست‌ها بي‌اختيار در فراق شهيدان و انتظار فرج مهدي (عج) به سينة سوخته مي‌كوبيدند.
اشعار و نوحه‌ها چنان شوري داشت كه همه ميهمانان از حالت عادي خارج شده بودند. آن شب حسابي لكة گناه را از صورت دل شستيم.
ساعت دوازده شب، بارگاه حضرت دانيال را ترك كرديم و به راه افتاديم. استان خوزستان را به خدا سپرديم و خاطره‌اي پر از معني و عشق را براي يك عمر زندگي با خود به سوغات مي‌برديم. حال عاشقي را داشتيم كه منزل به منزل از دلبر خويش دورتر مي‌شد.
نمي‌دانم زمان چطور دوازده شب تا دوازده ظهر روز بعد را دويد كه اصلاً متوجه نشديم. همه غرق در فكر بوديم و مشغول مرور ديده‌ها و شنيده‌هاي مناطق عملياتي خونين شهر كه وارد شهر خون و قيام شديم. هر چه مي‌جستم بيشتر احساس مي‌كردم چيزي را جا گذاشته‌ام. اين احساس در تمام وجودم رسوخ كرده بود آن گمشده كه شايد در خاك‌هاي شلمچه يا خرمشهر يا جزيره مينو، يا هويزه، يا شايد لابلاي نيزارهاي فاو به جا مانده بود، دلم بود. اگر شهرم جز قم بود؛ پس از اين سفر هرگز صبوري هم صحبت دلم نمي‌شد و شايد ماه‌هابي تاب و بي‌قرار مي‌شدم در يك لحظه قم و خرمشهر را به هم بسيار نزديك ديدم؛ چرا كه هر دو خونين شهرند و هر دو شهر خون و قيام. آري! قم و خرمشهر هر دو ريشه در خون پاكان دارند.
«خوشا آنان كه جانان مي‌شناسند
طريق عشق و ايمان مي‌شناسند
بسي گفتيم و گفتند از شهيدان
شهيدان را شهيدان مي‌شناسند»
به مرقد كريمة اهل بيت، حضرت معصومه (س) رسيديم. قلبم در سينه جا نمي‌گرفت؛ به سوي حرم رفتم، مي‌دانستم آنجاست كه روح من آرامش مي‌يابد.
يارب عجل في فرج مولانا صاحب الزمان (عج)
«سفر به خطة خورشيد، انتخاب تو بود
بهار و آيينه و عشق، در ركاب تو بود
سؤال من همه اين بود، ره چگونه بري
عبور با كفني لاله‌گون، جواب تو بود
به روز هجرت گلگونت اي پرندة سبز
شهاب ماند و درمانده از شتاب تو بود
دل شقايقي‌اش گرفته با من گفت
كه راز سوختن او، زالتهاب تو بود
ترا زعرش چو خواندند بر ضيافت عشق
عجب نبود رنگ خون، اگر خضاب تو بود
من از تفاهم پروانه با تو دانستم
سفر به خطة خورشيد انتخاب تو بود»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

ظاهر فاو تسليم سكوت بود ولي دل فاو ناآرام ؛ آسمانش نوحه مي‌خواند و خاكش به سينه مي‌زد، به ياد ناكامي دستهاي قطع‌ شده‌اي كه حيران و سرگردان به دنبال سينه‌اي سوخته مي‌گشتند تا به عشق و ياد حسين به آن بكوبند؛ سينه‌هايي كه خنجر كين دشمن آنها را شكافته بود.
در ميان اروند، پايه‌هاي فلزي به چشم مي‌خورد كه طبق توضيح راوي كاروان، هنگام عمليات، پل‌هاي شناور را براي تردد نفرات به اين پايه‌ها مي‌بستند ولي آب، چنان شدتي داشت كه پايه و پل را با خود مي‌برد و در هم مي‌شكست. از پل‌هاي معمولي كاري ساخته نبود و تردد رزمنده‌ها به طرفين رودخانة ناآرام اروند غير ممكن بود تا اينكه چند كيلومتر پايين‌تر، دستهاي تواناي رزمندگان اسلام در مدت كوتاهي پل عظيم بعثت را براي عبور وسايل سبك و سنگين، به دوش اروند نشاندند.

شنيدن توضيحات راوي كاروان دربارة پل و مشاهدة رود خروشاني كه تلاطم آن، آدم را به وحشت مي‌انداخت و تصور اين كه زير باران گلوله‌هاي توپ و خمپاره چنين كار بزرگي انجام شده باشد، مرا غرق شگفتي و غرور و ايمان مي‌كرد. پل را كه نقش بسيار حساس و حياتي براي منطقه داشته و ارتباط ميان رزمندگان را امكان پذير مي‌كرده را با قرار دادن لوله‌هاي بسيار بزرگ و قطور در جهت جريان آب ساخته‌اند. جريان آب آنقدر قوي بوده كه لوله‌هاي چند تني را مانند برگ كاهي با خود مي‌برده و گلوله‌هاي بي‌شمار توپ و خمپاره و حمله‌هاي پي در پي هواپيماهاي دشمن كار را سخت‌تر مي‌كرده است. با اين حال لوله‌ها در رودخانه جاي مي‌گيرند و به هم بست مي‌خورند و با لاية ضخيمي از سيمان پوشانده مي‌شوند و پل آمادة تردد رزمنده‌ها مي‌شود.يقين دارم كه اين كار بزرگ و اين اعجاز عظيم، جز با دخالت‌ دست‌هاي مهربان مهدي (عج) امكان پذير نبوده و نيست. اعجازي كه اكنون در توصيف آن حيران و عاجز مانده‌ام و هر چه تلاش مي‌كنم نمي‌توانم آنچه كه ديدم و شنيدم را به خوبي بيان كنم.

همة مسافران متعجب بودند، ناباورانه به يكديگر نگاه مي‌كردند و سر تكان مي‌دادند؛ يا توان حرف زدن از همه گرفته شده بود، يا كسي كلمة مناسبي براي بيان احساس خود پيدا نمي‌كرد. همة كلمه‌ها پيش پاي اين اعجاز بزرگ جان داده بودند، همان گونه كه الان من براي توصيف اين «ناگفتني» پي كلمه و جمله‌اي در خور مي‌گردم و نمي‌يابم.
«بر صخرة سخت كوه، ديوانة خون
با تيشة عشق كنده افسانة خون
قلب گل سرخ در طپش مي‌افتد
با رويش بالهاي پروانة خون»
نيمي از پل خراب شده بود و تردد در مرز ممكن نبود. قايق‌هاي گشتي عراق بي‌وقفه در منطقه گشت مي‌زدند؛ در حالي كه فرياد مرگ بر آمريكاي همسفران، ساحل عراق را هم در بر گرفته بود.

بعد از ظهر آن روز را نذر ديدار جزيرة مينو كرديم و به ملاقاتش شتافتيم. خاكش با زائران همان مي‌گفت كه شلمچه و فاو و ساير مناطق عملياتي گفته بودند. آنجا هم رزمندگان تركش‌ها را با لبخند در آغوش كشيده و بدن نازنين آن كبوتران پاك، گلوله‌ها را مهمان خويش كرده بودند. من اينها را دوباره حس مي‌كردم و آتش مي‌گرفتم… .

عصر بود كه صورت جزيره مينو را بوسيديم و او را كه هنوز در آه و ناله و افسوس بود، تنها گذاشتيم تا اگر مي‌خواهد در آن غروب تنگ، بغض حنجره‌اش را با گريه بگشايد، مزاحمش نباشيم.

به آبادان برگشتيم و به گلزار شهداي آبادان رفتيم و براي تسلاي دل جزيره مينو دعا كرديم و دل خويش را نيز در زلال صفاي گلزار شستشو داديم.

شب آخر سفر، ميهمان حسينية اصفهاني‌ها بوديم. پس از شام برنامة اختتاميه داشتيم كه مسؤول بسيج خواهران خرمشهر منت گذاردند و ما را لايق درد دلهاي خويش دانستند و براي ما از نقش خواهران در مقاومت 45 روزه خرمشهر گفتند. مي‌گفت خواهرها علاوه بر رسيدگي به زخمي‌ها، مسؤول تهيه و رساندن مهمات به رزمنده‌ها هم بودند؛ گر چه مهمات بسيار اندك و در حد چند اسلحة سبك و چند جعبه فشنگ بود!

همچنين او از بدن‌هايي گفت كه نقاش شهادت رنگ سرخ را برايشان انتخاب كرده بود و از پاهاي مشتاقي كه پيش از صاحب خويش به مقصد رسيده، و از دستهايي كه بدون وابستگي به هيچ بدني، حبل الله را چنگ زده بودند. نمي‌دانم از چنين سبقت‌هايي كه اعضاء و جوارح بچه‌ها براي جاودانه شدن از هم مي‌گرفتند هيچ شنيده‌ايد؟ چه بسيار عزيزاني كه پاها يا دستهايشان پيش از بدنشان تا گلزار تشيع مي‌شد تا در خاك نشانده شوند و جوانه بزنند و بعد از مدتي، بدن نيز نوبتش مي‌رسيد؛ يعني رزمنده‌ها يكبار مدال جانبازي را مي‌گرفتند و ديگر بار درجه ارشدي شهادت…

او تعريف مي‌كرد كه عراقي‌ها طلبه‌اي را اسير مي‌كنند كه لباسش بسيجي بوده و عمامه به سر داشته است. از او مي‌خواهند كه با صداي بلند از ساير بسيجي‌ها بخواهد كه تسليم شوند؛ ولي آن برادر به خواستة آنان عمل نمي‌كند. مزدوران بعثي سعي مي‌كنند به عنوان توهين، عمامه را از سر آن طلبه بردارند كه با مقاومت شديد وي روبه‌رو مي‌شوند و به همين دليل، با سر نيزه كاسة سر آن عزيز را همراه عمامه بر مي‌دارند.

«هر كس كه خورد زجام دل، بادة خون
از جان گذرد چو مير سر دادة خون
گسترده به محراب افق، وقت نماز
روحاني آفتاب، سجادة خون»
بعد از بيان چند خاطرة ديگر، با صلابت و مطمئن تأكيد كرد: آنچه گفتم نه به خاطر اين بود كه لحظه‌اي دلتان بسوزد و متأثر شويد! دلم مي‌خواهد ذهن‌تان متوجه اين استقامت‌ها شود. تا بدانيد و بدانيم آنان كه اسلام با گوشت و پوست و خونشان آميخته شده است، حاضرند جان و سرشان را بدهند، تا بتوانند مهر اسلام را در اعماق دل خويش محفوظ بدارند. خدا آنقدر با دل اينان در هم آميخته كه نمي‌توان دلشان را از خدايشان باز شناخت!

اگر دل دلبرست، دلبر كدامست
و گر دلبر دلست، دل را چه نامست
دل و دلبر به هم آميخته بينم
ندانم دل كه و دلبر كدامست
از سخنهاي آن خواهر مبارز دريافتم كه از قافلة زنان ره يافته خيلي عقب هستم. آن خواهر چهره واقعي زن مسلمان را در آيينة كلامش به نمايش مي‌گذاشت و من در ميان آن آيينه در جستجوي خويشتن خويش بودم.

در آن شب، كه شب آخر زيارت بود، سخنان و خاطرات زيادي شنيدم؛ خاطراتي كه هر كدام مدت‌ها سكوت و انديشه مي‌خواهد.

صبح روز بعد ناچار بوديم بار مزاحمت را از دوش خونين شهر خسته برداريم. آخرين شب نشيني با خرمشهر بود و دست من هنوز خالي. چه دردناك است كه آن همه صفا و معنويت ببيني و هنوز دلت پژمردة عصيان باشد. مي‌ترسيدم از كنار آب حيات، تشنه برگردم. چه! كه هنوز از تشنگي مي‌سوختم و دلم داشت از درد ترك بر مي‌داشت.

نحوه تهاجم سراسري عراق نشان دهنده وجود اهدافي فراتر از مسئله اروند است و در واقع مطامع عراق را در اين جا بسيار وسيع و طمع كارانه نشان مي‌دهد. در ايران چه زمينه‌هايي براي تصور يا توهم عراق وجود داشت؟


مرحله خاص بعد از انقلاب‌ها كه به نوعي وضعيت گذار است و نيز پيدايش نظامي كه منافع آمريكا را به خطر انداخته بود، از نظر عراق زمينه مساعدي براي نمايش وجود منافع مشترك امريكا و عراق در ايران و جلب حمايت اين كشور در حمله به ايران بود. در اين زمينه موارد زير قابل توجه است:

الف ـ سرنگون شدن حكومت پهلوي كه به عنوان ژاندارم و محور اساسي امنيت غرب در منطقه نقش بازي مي‌كرد.

ب ـ ظهور يك ايدئولوژي جديد (انقلاب اسلامي)در رقابت با ايدئولوژي چپ و شوروي كه مدعي حمايت از طبقه مستضعف و نهضت‌هاي رهايي بخش و استكبار ستيز بود.

ج ـ ايجاد خلأ امنيتي در منطقه و نگراني امريكا از خطر گسترش انقلاب اسلامي در منطقه به ويژه كشورهاي عربي و عراق.

د ـ آمريكا با پناه دادن به شاه، در صدد سازمان‌دهي سلطنت طلب‌ها و باز گرداندن وضعيت گذشته به ايران بود.

هـ ـ تسخير لانة جاسوسي، ماهيت حوادث را دگرگون كرد و تمام مسائل سياسي را تحت‌‌الشعاع قرار داد و ابتكار عمل را از آمريكا سلب كرد.

و ـ دولت موقت كه يكي از اميدهاي آمريكا براي بازگشت و سلطه مجدد به ايران بود، پس از وقوع جريان تسخير لانه جاسوسي امريكا كنار رفت.

كودتاي نوژه و حمله آمريكا براي آزادي گروگان‌ها و براندازي، دو اقدام اساسي اين كشور براي تعويض حاكميت و روي كار آوردن دولت دلخواه در ايران بود.

بدين ترتيب، با شكست سه جريان اساسي، يعني كنار رفتن دولت موقت، ناكام ماندن كودتاي نوژه و شكست حمله نظامي (طبس)، آمريكا در آخرين تلاش خود، عراق را در حمله به ايران پشتيباني كرد.

در شرايط ياد شده، دولت عراق در محدودة حاكميت خويش چه اقداماتي براي زمينه‌سازي تهاجم به ايران انجام داد؟


عراق دست به اقدامات زير زد:

الف ـ عراق كه يك كشور چپ و منزوي در منطقه بود، به بازسازي روابط خود با كشورهاي منطقه پرداخت تا نظر مساعد آنها را جلب كند. از جمله ارتباط سياسي و گرم با عربستان، اردن، كويت، امارات و...

ب ـ بر عهده‌گيري نقش محوري در كشورهاي عربي و طرح كردن مسئله اشغال جزاير سه گانه به دست ايران و ادعاي باز پس‌ گيري اين جزاير.

ج‌ ـ دوري محسوس از روس‌ها.

د ـ با روي كار آمدن صدام حسين به جاي حسن البكر، صدام محور تحولات داخلي و خارجي عراق شد.

هـ ـ خريد تسليحاتي كلان.

و ـ تشديد مخاصمات مرزي و سياسي با ايران.

بدين ترتيب، عراق با قول مساعد عربستان و كويت مبني بر حمايت اقتصادي و با پشتيباني سياسي بلوك غرب به ويژه آمريكا، عمليات نظامي خود را عليه ايران آغاز كرد.
 

در پاسخ به سؤال‌هاي قبلي، نحوة ورود ارتش عراق و استعداد آن بيان شد. حال، با توجه به استعداد نيرو و محورهاي هجوم، آيا عراق در دست‌يابي به اهداف از قبل تعيين شده موفق بود؟


در مرحله نخست، بر خلاف تصور عراق، ارتش اين كشور نتوانست به اهدافي كه مورد نظردولت بعث بود دست يابد. صدام كه قول تصرف سه روزه استان خوزستان را داده بود، 35 روز طول كشيد تا توانست قسمت غربي مرزي شهر خرمشهر را تصرف كند. و با وجود تصرف برخي از شهرها و ارتفاعات مرزي در غرب ايران، خط پدافندي نامنظم، ناقص و آسيب‌ پذيري نصيب عراق شد. در اين مرحله عراق حتي موفق نشد آبادان را كه يك شهر مرزي بود، به تصرف درآورد

چه دلايلي براي ناكامي ارتش عراق در مرحله تهاجم سراسري مي‌توان ذكر كرد؟


الف ـ عدم شناخت از وضعيت روحي مردم ايران اسلامي.

ب ـ رهبري موفق امام خميني (ره) در اين برهه و ايجاد آرامش در سطوح مختلف به منظور شكل‌گيري وضعيت جديد دفاعي بدون اتكا به نيروهاي كلاسيك.

ج ـ حضور به موقع و كارساز نيروهاي مردمي تحت سازماندهي سپاه و شكل‌گيري نيروهاي مقاومت در محورهاي مختلف عملياتي.

كشورهاي جهان و مجامع بين‌المللي نسبت به تجاوز عراق چه واكنشي نشان دادند؟ آيا واكنش‌ها معقول و عادلانه بود؟ بيشتر به نفع عراق بود يا ايران؟


در مجموع كشورها و مجامع بين‌المللي عمدتاً و غالباً مشي بي‌تفاوتي ظاهري، با جهت‌گيري واقعي به نفع عراق را دنبال كردند. براي نمونه به اختصار به مواضع و برخوردهاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد، سازمان كنفرانس اسلامي و دولت ايالات متحده آمريكا، اشاره مي‌شود:

الف ـ شواري امنيت سازمان ملل

شوراي امنيت به موجب بند 1 ماده 24 منشور سازمان ملل، مسئوليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را بر عهده دارد: « به منظور تأمين اقدام سريع و مؤثر از طرف سازمان ملل متحد اعضاي آن مسئوليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را به شوراي امنيت واگذار مي‌نمايند و موافقت مي‌كنند كه شوراي امنيت در اجراي وظايفي كه به موجب اين مسئوليت بر عهده دارد از طرف آنها اقدام نمايد.» در اجراي اين مسئوليت بر اساس ماده 39 منشور « شوراي امنيت وجود هر گونه تهديد عليه صلح، نقض صلح و يا عمل تجاوز را احراز و توصيه‌هايي خواهد نمود يا تصميم خواهد گرفت ...» آيا شوراي امنيت سازمان ملل به اين وظايف خود در قبال جنگ ايران و عراق عمل كرده است؟

با وجود اين كه تجاوز عراق به ايران كاملاً محرز بود اما شوراي امنيت سازمان ملل در اولين واكنش خود در 23 سپتامبر 1980 (يك مهر ماه 1359) يك روز پس از آغاز جنگ، در بيانيه‌اي رسمي از “ احراز تجاوز“ عراق به ايران خودداري كرد و آن را “ وضعيت” ناميد. شورا حتي “ درگيري مسلحانه“ در مرزهاي دو كشور را در حد “ نقض صلح“ و “ تهديد عليه صلح“ هم ندانست تا با توسل به مواد 41 و 42 منشور « به اقدامي كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين‌المللي ضروري است، مبادرت كند»‌و با تشكيل نيروهاي ملل متحد و ضعيت گذشته را اعاده كند. به اين ترتيب شوراي امنيت عملاً مواد فصل هفتم منشور در مورد « اقدام در موارد تهديد عليه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز»‌را ناديده گرفت. با اين حال شورا نمي‌دانست از تصميم‌گيري در مورد جنگ ايران و عراق طفره برود. لذا در 28 سپتامبر 1980 (6 مهر ماه 1359) نخستين قطع‌نامه خود يعني قطع‌نامه 479 را صادر كرد. در اين قطع‌نامه شوراي امنيت از دو كشور درگير خواست: « 1 ... بلافاصله از توسل بيشتر به قوه قهريه بپرهيزند و اختلافات خود را مسالمت‌آميز، و بر طبق اصول عدالت و حقوق بين‌المللي حل نمايند. 2 ... هر گونه پيشنهاد ميانجي‌گري و سازش با توسل به سازمان‌هاي منطقه‌اي را كه مي‌تواند اجراي تعهداتش بر اساس منشور ملل متحد را تسهيل نمايد، بپذيرند.»

در قطع‌نامه همچنين از كليه كشورهاي عضو خواسته شده بود « نهايت خويشتن‌داري را مراعات نمايند و از هر عملي كه ممكن است منجر به تشديد برخورد شود، خودداري كنند.»

همان گونه كه از مفاد قطع‌نامه بر مي‌آيد، هيچ اشاره‌اي به تجاوز عراق و يا نقض تماميت ارضي ايران نشده، پيشنهاد آتش‌بس نداده و از نيروهاي متجاوز خواسته نشده است كه سرزمين‌هاي اشغالي را ترك كنند. در اين قطع‌نامه تنها از ايران و عراق خواسته شده است كه از استفاده بيشتر از زور خودداري كنند كه در واقع مفهوم آن چنين است كه نيروهاي عراقي همچنان مناطق اشغالي را تحت كنترل داشته باشند و نيروهاي ايران از حمله براي باز پس‌گيري سرزمين‌هاي اشغالي بپرهيزند.

ب ـ سازمان كنفرانس اسلامي

با آغاز جنگ ايران و عراق، به پيشنهاد اندونزي و ليبي در 26 سپتامبر 1980 (4 مهر ماه 1359) به منظور بررسي جنگ، اجلاس فوق‌العادة وزيران خارجة كشورهاي عضو كنفرانس در نيويورك برگزار شد. در اين اجلاس كميته‌اي به عنوان كميتة حسن نيت متشكل از سران 9 كشور تشكيل شد كه رياست آن به عهده ضياء‌الحق رئيس جمهور پاكستان و مقر آن در جده بود. اين كميته به بررسي جوانب مسئله جنگ پرداخت. اين هيئت پس از مسافرت به ايران و عراق با رهبران دو كشور مذاكره و گفتگو كرد. صدام در مذاكره با اين هيئت اظهار داشت كه حاضر به اجراي يك آتش‌بس يك طرفه است (وي قبلاً نيز اين مسئله را در سخنراني خود كه در رسانه‌هاي عراق منعكس شد، اعلام كرده بود) و اعلام كرد كه حاضر است آن را تحت نظارت هر سازماني كه مورد موافقت ايران باشد به اجرا درآورد. به دنبال آن دولت عراق متن پيشنهادي خود را در اين مورد كه حاوي چند بند بود اعلام كرد. در مقدمه اين متن آمده بود كه دولت عراق با توجه به اين حقيقت كه در موقعيت برتر نظامي است، در سپتامبر 1980 آمادگي‌اش را براي آتش‌بس در صورتي كه ايران موافق باشد، اعلام مي‌دارد. پس از اين مقدمه عراق شرايط خود را براي برقراري آتش‌بس به اين صورت اعلام كرد:

1- توقف هر گونه عمليات نظامي در هوا، دريا و زمين از جانب ايران بر عليه نيروهاي عراقي.

2- توقف بيانيه‌هاي مداخله جويانه كه مغاير با آتش‌بس باشند و توسل به مذاكره توسط رهبران مسئول سياسي نظامي در ايران.

3- كاهش تمركز نظامي در نقاط تماس بين طرفين در مرزها.

مسئولين ايران نيز در ديدار با هيئت فوق، براي قبول آتش‌بس دو شرط قائل شدند:

1- عقب‌نشيني سربازان عراق از ايران.

2- وعده عراق مبني بر عدم مداخله مستقيم و غير مستقيم در امور داخلي ايران.

لازم به توضيح است كه در اين زمان كيلومترها از خاك و تعدادي از شهرها و روستاهاي ايران در اشغال سربازان عراقي بود.

اين هيئت گزارش گفت‌وگوهاي خود را به اجلاس فوق‌العاده در نيويورك كه يك ماه بعد در اول اكتبر 1980 جهت شنيدن و بررسي گزارش هيئت تشكيل شده بود، ارائه داد.

اجلاس مذكور ضمن استماع گزارش دبير كل درباره هيئت حسن نيت و همچنين سخنراني ضياء‌الحق و نمايندگاني از ايران و عراق اعلام داشت:

« كنفرانس وزاري خارجة اسلامي در نيويورك توصيه مي‌كند كه هيئت به كوشش‌هاي خود ادامه دهد و توصيه مي‌كند كه اين نشست تا رسيدن به نتيجه مطلوب و جلوگيري از خون‌ريزي مسلمين استمرار يابد.»

يك ماه پس از آغاز جنگ در 28 مهر ماه 1359 حبيب شطي دبير كنفرانس به ايران آمد و در ديدار با امام خميني‌ (ره) نظر ايشان را دربارة ورود هيئتي از كنفرانس اسلامي جهت بررسي جنگ جويا شد. امام در پاسخ به حبيب شطي فرمودند: « براي رسيدگي به جنايات صدام آمدن به ايران مانعي ندارد.»

ج ـ مواضع و اقدامات آمريكا در قبال تجاوز عراق

آمريكايي‌ها ضمن توصيه به شوروي مبني بر عدم مداخله در جنگ ايران و عراق سه مسئله اساسي را در پي‌آمد حملة عراق پي‌گيري مي‌كردند:

1- حملة عراق باعث آزادي جاسوسان آمريكايي شود.

2- ايران براي بازداشتن عراق از ادامه تجاوز، ضمن برآورده ساختن خواسته‌هاي آمريكا از اين كشور درخواست كمك كند.

3- ايران با زير پا گذاشتن برخي اصول انقلابي خود، در مجامع رسمي بين‌المللي حضور يابد و به قواعد آنها تن دهد. آمريكا براي تحقق اين امر در ظاهر به اصطلاح بي‌طرفي فعال را دنبال مي‌كرد و از سوي ديگر سعي داشت ايران را از دست زدن به انسداد تنگه هرمز – كه تنها امكان اعمال فشار ايران بر نظام بين‌المللي براي بازداشتن از هجوم بيشتر عراق بود ـ باز دارد.

اين در حالي بود كه آمريكا نظاره‌گر پيش روي عراق بود و وقتي در هفته دوم جنگ، عراق را در دست‌يابي كامل به اهداف خود ناتوان ديد به جاي پيشنهاد عقب‌نشيني تنها خواستار آتش‌بس آن هم از طريق كشورهاي منطقه يا كنفرانس اسلامي و سازمان ملل شد.

گزيده‌اي از اظهارات مقامات آمريكايي در آغاز تجاوز عراق:

كارتر رييس جمهور آمريكا: جنگ ايران و عراق ممكن است به آزادي گروگان‌هاي آمريكايي منجر شود. از طرفي اين جنگ مي‌تواند ايران را در مورد لزوم صلح و قبول قوانين بين‌المللي متقاعد سازد. خبرهاي رسيده از ايران حاكي است كه اشتياق شديدي در ايرانيان براي حل اختلافاتشان با ما ديده مي‌شود.

ادموند ماسكي وزير امور خارجه آمريكا: اگر ايران بخواهد تعهد و نقش كامل خود را در جامعه ملل ايفا كند، بايد نخست گروگان‌هاي آمريكايي را آزاد كند. رهايي گروگان‌‌هاي آمريكايي به تحريم‌هاي بين‌المللي عليه ايران و انزواي ايران در صحنه جهاني پايان مي‌دهد. و آثار انساني گوناگوني به جاي خواهد گذاشت. آمريكا آماده است به محض آزادي گروگان‌ها، بر اساس احترام متقابل و برابري، كليه مسائل حل نشده و سوء تفاهم‌هايي را كه ايران و آمريكا را از هم جدا ساخته است، مورد رسيدگي قرار دهد.

سخن‌گوي دولت آمريكا: آمريكا نه نقشي در اين درگيري‌ها داشته و نه درصدد ميانجي‌گري برآمده است.

سخن‌گوي دولت ‌آمريكا: ايالات متحده بر تصميم خود مبني بر عدم فروش قطعات يدكي تسليحاتي به ارتش ايران استوار است ... دولت آمريكا اطلاعي از تحول اوضاع جنگ ندارد.

راديو آمريكا: آمريكا قصد ندارد در اوضاع ايران و عراق دخالت نمايد و كماكان موضع بي‌طرفي را اتخاذ خواهد كرد.

برژينسكي، مشاور امنيت ملي آمريكا: اكنون بايد كاري كرد كه مدارس دوباره به صورت سنگر مبارزه عليه رژيم ارتجاعي خميني درآيد آن وقت همان بلايي را كه آنها سر شاه آوردند، سر خودشان خواهيم آورد.

رييس جمهور آمريكا: آمريكا آزادي عبور كشتي‌ها از تنگه هرمز را اصل اساسي مي‌داند ... ايالات متحده آمريكا در زد و خوردها مداخله نخواهد كرد و به شوروي نيز توصيه مي‌كند كه از دخالت خودداري ورزد.

ادموند ماسكي، وزير امور خارجه آمريكا: ايالات متحده در حال مشورت با متحدين خود در مورد ايجاد يك نيروي دريايي در صورت مسدود شدن خليج فارس است ... هم روس‌ها و هم ما مي‌دانيم اين اوضاع به سود هيچ كس نيست و هر دو برآنيم راهي براي پايان آن بياييم.

كارتر: لازم است راه‌هاي آبي ... خليج فارس، به خصوص تنگه هرمز كه ايران و عمان را از هم جدا مي‌سازد، باز بماند ... آمريكا براي بازماندن راه آبي خليج فارس با ساير كشورها تماس‌هايي گرفته است.

ادموند ماسكي وزير امور خارجه آمريكا: تأكيدهايي در مورد بي‌طرف بودن شوروي در جنگ كنوني ايران و عراق دريافت كرده، اما هنوز تعهد معيني از شوروي در مورد حمايت از ابتكار عمل‌هاي سازمان ملل متحد براي پايان دادن به درگيري دريافت نكرده است.

وزير امور خارجه آمريكا در ملاقات با وزراي كشورهاي غربي از جمله لرد كارينگتون درباره امكان ايجاد يك نيروي دريايي مشترك براي مراقبت از حركت كشتي‌ها در خليج فارس بحث كرد.

كريستوفر معاون وزير خارجه آمريكا: ايالات متحده و كشورهاي هم‌پيمان عربي تلاش مي‌كنند در صورت بسته شدن راه آبي هرمز، تدابير لازم را اتخاد كنند.

كارتر: احتمالاً موضوع احتياجات ايران به لوازم يدكي نظامي در مذاكره آزادي گروگان‌هاي آمريكايي گنجانده خواهد شد ... آمريكا در جنگ ايران و عراق دخالتي نداشته و نخواهد داشت.

سخن‌گوي پنتاگون: آمريكا نيروهاي نظامي خود را در خليج فارس گسترش مي‌دهد. از جمله ناوهاي حامل 20 هزار و 600 تفنگدار دريايي آمريكا كه اكنون در منطقه مستقر شده‌اند.

روزنامه نيويورك تايمز: تصميمي مبني بر تهيه سپاه دويست هزار نفري و يكصد هزار سرباز ذخيره براي عمليات فوق‌العاده در منطقه، اتخاذ شده است و جزيره ديه‌گو گارسيا، پايگاه نظامي آمريكا تقويت مي‌شود.

نماينده آمريكا در سازمان ملل: اگر عراق از آمريكا كمك بخواهد هر گونه امكانات نظامي را در اختيار عراق خواهد داد.

استاكمن سخن‌گوي وزارت امور خارجه آمريكا: ما هم صدا با ساير كشورها، خواستار آتش‌بس هستيم، اما كيفيت و شرايط اين آتش‌بس بايد مورد بحث قرار گيرد.

كريستوفر معاون وزير خارجه آمريكا: اتحاد جماهير شوروري مي‌داند كه ايالات متحده در صورت دخالت آن كشور ساكت نخواهد نشست.

وزير خارجه آمريكا به طور جداگانه با معاون وزير خارجه عمان و وزراي خارجه بحرين، پاكستان و مصر كه براي شركت در جلسات مجمع عمومي سازمان ملل به نيويورك رفته‌اند، ديدار و تبادل نظر كرد و گفت: آمريكا منتظر نتايج ميانجي‌گري كنفرانس اسلامي و سازمان ملل متحد است.

معاون سخن‌گوي وزرات امور خارجه آمريكا: آمريكا مثل كشورهاي ديگر جهان خواستار آتش‌بس فوري بين دو كشور است. شرايط و چگونگي برقراري آن منوط به مذاكرات و توافق‌هايي است كه بين ايران و عراق انجام خواهد گرفت.

كارتر: اگر به جنگ جمهوري اسلامي و عراق پايان داده نشود، به زودي تبديل به بحران بزرگي براي جهانيان خواهد شد.

ادموند ماسكي وزير امور خارجه آمريكا: در مقر سازمان ملل با سعدون حمادي وزير خارجه عراق ملاقات كرد و از ايران براي ديدار مشابهي دعوت به عمل آورد. وي بار ديگر بي‌طرفي آمريكا را مورد تأكيد قرار داده، افزود بي‌طرفي به معناي بي‌تفاوتي نيست.

ماسكي در ملاقات با سعدون حمادي وزير خارجه عراق پايان منازعات ايران و عراق را در اسرع وقت خواستار شد و از طرفين خواست بدون هر گونه شرايط قبلي با يكديگر سر ميز مذاكره بنشينند ...

واكنش جهاني در قبال تجاوز عراق، به داخل ايران باز گرديم. در داخل، بعد از مدتي اشغال، مرحله آ‎زاد سازي‌هاي پي در پي تا آزادي خرمشهر را شاهد بوديم. چه تحولاتي در داخل كشور رخ داد كه منجر به قدرت گرفتن نيروهاي نظامي براي بيرون راندن ارتش اشغال‌گر شد؟


ابتدا بايد اوضاع داخلي ايران را در نيمه دوم سال 1359 و نيمه اول سال 1360 ترسيم كرد. در اين جا محورهاي زير قابل توجه است:

الف: تجاوز عراق و انعكاس داخلي آن كه ناشي از اين تجاوز بود.

ب ـ وجود گروه‌هاي مختلف مسلح از جمله مجاهدين خلق، پيكار، چريك‌هاي فدايي اقليت، حزب دمكرات، حزب توده و ... در صحنه سياسي داخلي.

ج ـ وجود تشكيلاتي كه تحت عنوان دفتر هماهنگي‌هاي مردمي رياست جمهوري فعاليت داشتند و همچون بني‌صدر در آستانه پيروزي انقلاب از خارج به ايران آمده بودند.

د ـ از آبان‌ ماه 1359 وقتي عراق در اثر مقاومت رزمندگان به اهداف خود دست نيافت و زمين‌گير شد، بني‌صدر با استفاده از اين موقعيت، به منظور كسب برتري سياسي در داخل، دو عمليات را در جبهه‌هاي جنوب رهبري كرد: عمليات نصر در 15 دي ماه‌1359 و عمليات توكل در 20 دي ماه 1359.

عمليات نصر از دو محور جاده اهواز ـ خرمشهر و سوسنگرد و در سه مرحله به منظور بيرون راندن دشمن از حد فاصل سوسنگرد تا غرب اهواز، خرمشهر تا رسيدن به خط مرزي و در صورت امكان تصرف تنومه، با سه تيپ و سه گردان به اجرا درآمد ولي به علت عدم برآورد صحيح از توان نيروهاي خودي و دشمن، اين عمليات نه تنها موفقيتي در برنداشت، بلكه موجب شد شهر هويزه نيز كه قبل از عمليات در دست نيروهاي خودي بود، به تصرف دشمن درآيد.

در عمليات توكل نيز كه در جاده خرمشهر ـ آبادان و جاده آبادان ـ اهواز (سلمانيه ـ مارد) با يك تيپ تقويت شده و يك گروه رزمي تانك و دو گروهان انجام شد، موفقيتي نصيب نيروهاي خودي نشد و خسارت‌هاي زيادي نيز به آنها وارد آمد.

هـ ـ پس از اين، بني‌صدر براي كسب برتري سياسي به طور آشكار به منازعات داخلي دامن زد و روابط سياسي خود را با نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي به ويژه سازمان مجاهدين خلق و حزب دمكرات كردستان و ساير گروه‌هاي سياسي و نظامي تحكيم بخشيد. اين مسئله از 14 اسفند ماه 1359به صورت علني شروع شد و در 30 خرداد ماه به اوج خود رسيد، كه منجر به بركناري بني‌صدر از فرماندهي كل قوا و رد كفايت سياسي وي در مجلس شوراي اسلامي شد. بني‌صدر، نه تنها در عرصه جناح بندي داخلي ناموفق بود. بلكه در عرصه جنگ و وظايف مربوط به فرماندهي كل قوا نيز، راه به جايي نبرد. در مجموع نقش و موضع بني‌صدر در برابر تجاوزات عراق را مي‌توان اين گونه بررسي كرد:

الف ـ عدم استقبال از مقاومت و مقابله‌ نيروهاي مردمي و جلوگيري از شكل‌گيري نيروهاي انقلابي همچون سپاه در روند مقاومت.

ب ـ تكيه بر نيروهاي كلاسيك و كساني كه ادعاي تخصص نظامي داشتند و حتي استفاده از نيروهاي بد نام و كودتاگر نظامي و ايجاد تأخير در روند سازمان‌دهي انقلابي.

ج ـ بهره‌برداري از اقدامات نيروهاي نظامي كلاسيك به منظور كسب پيروزي‌هاي سياسي در جبهه بندي‌هاي سياسي داخلي.

با فرار بني‌صدر و بر طرف شدن موانع پيوند نيروهاي ارتش و سپاه و دلسوزي نيروهاي انقلابي. شرايط داخلي براي طرح‌ريزي عمليات‌هاي آزاد سازي فراهم شد و با عمليات‌هاي بزرگ ثامن‌الائمه، طريق‌القدس، فتح‌المبين و بيت‌المقدس، مناطق اشغالي جنوب كشور از جمله خرمشهر آزاد شد. در حالي كه به دليل سوء استفاده‌هاي رژيم گذشته از ارتش و قرار دادن آن در مقابل مردم تا پيش از سال 1357، ارتش ايران در حد بسيار بالايي كارايي خود را از دست داده بود.
 

سازمان ملل در قبال پيروزي‌هاي ايران چه واكنشي بروز داد. آيا در رفتار آن تغييراتي حاصل شد؟

 
پس از پيروزي‌هاي بزرگ ايران در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس، شوراي امنيت پس از 22ماه، سكوت خود را شكست. در واقع، در اين 22ماه فرصتي براي عراق بود تا به تحكيم مواضع خود بپردازد. ولي پس از اجراي دو عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس و از بين رفتن برتري نظامي عراق، شوراي امنيت قطع‌نامه 514 را در 21 تير ماه 1361 تصويب كرد و در آن خواستار آتش بس و عقب نشيني دو كشور به مرزهاي بين المللي شد، در حالي كه قبل از آن و پس از آزادسازي خرمشهر، صدام حسين اعلام كرده بود كه به مرزهاي بين‌المللي عقب‌نشيني مي‌كند.

پس از پيروزي ايران در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس، عراق از برخي مناطق اشغال شده در جبهه مياني عقب‌نشيني كرد اين اقدام عراق را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟


عراق بازگشت خود به مرزهاي بين‌المللي را مطرح كرد و آتش‌بس را در مرحله بعدي قرار داد و بدون آن كه منتظر جواب ايران باشد، به سرعت بخشي از نقاط اشغال شده را تخليه كرد. البته برخي مناطق استراتژيك غرب كشور همچون ارتفاعات ميمك، قصرشيرين و قلاويزان در اشغال عراق باقي ماند و شهرهاي قصرشيرين، سومار، مهران و ... همچنان زير ديد و تير دشمن بود. در حقيقت، عمليات بيت‌المقدس، عراق را وادار به عقب‌نشيني سراسري كرد و ناچار به اقداماتي دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:

الف ـ با اتخاذ خطوط پدافندي مناسب متكي به عوارض طبيعي در نوار مرزي از فكه به بالا، رخنه‌ پذيري خود را منتفي كرد.
ب ـ طول خطوط پدافندي خود را كاهش داد.
ج ـ موجب صرفه‌جويي در نيرو در نتيجه ايجاد نيروي احتياط متحرك در سپاه‌ها شد.
در اين مرحله از جنگ، عراق خواستار كوشش‌هاي ميانجي‌گرانه شد.
 

آيا مواضع سياسي و نظامي عراق در آغاز جنگ تفاوتي با مواضع اين رژيم بعد از روند آزاد سازي داشت؟

در اطلاعيه شوراي فرماندهي عراق در اولين روز حمله اين كشور به ايران آمده است: « ... اگر تاكتيك نظامي و امنيت ارتش عراق ايجاب كند كه در سرزمين‌هاي اشغالي بمانيم، آن را تحت اشغال قرار خواهيم داد.»

همچنين، صدام حسين قطع‌نامه 1975 الجزاير را پاره كرد و آن را يك طرفه ملغي اعلام نمود.

در اين حال سخن‌گوي رژيم عراق سه شرط را براي پايان دادن به جنگ اعلام كرد: 1- احترام ايران به حاكميت عراق در محدوده خاك ايران 2- شناسايي حقوق قانوني عراق بر شط‌العرب. 3- باز پس دادن سه جزيره تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي.

عراق همچنين ميانجي‌گري كشورهاي عربي را براي پايان دادن به جنگ شديداً رد كرد.

ولي عراق پس از آن كه در دو هفته اول جنگ واقعيت‌ها را درك كرد و نتوانست به اهداف قابل توجهي دست يابد، اعلام كرد كه حاضر است آتش‌بس يك طرفه اعلام كند؛ در حالي كه تواني براي عمليات نداشت و برخي مناطق ايران را در تصرف داشت.

به اين ترتيب، آيا آزادسازي مناطق اشغالي و به ويژه باز پس‌گيري خرمشهر، در تحولات سياسي منطقه و روند جنگ، تأثير قطعي داشته است؟

 
بلي، اين تأثيرات را مي‌توان چنين ذكر كرد:

الف ـ دنيا، توان نظامي ايران و ظهور يك قدرت نظامي جديد به نام سپاه را باور كرد.

ب ـ نيروهاي خودي ابتكار عمل سياسي و نظامي را در دست گرفتند و توازن سياسي و نظامي به سود ايران تغيير كرد. كيسينجر، نظريه پرداز سياست خارجي آمريكا، پس از پيروزي ايران در عمليات بيت‌المقدس، گفت: « اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگراني و وحشت در خليج فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه كه اينك در خطر قرار دارد، دچار مخاطره نبود و اين به نفع ما است كه هر چه زود‌تر آتش‌بس برقرار كنيم.»

ج ـ روند آزاد سازي ثابت كرد كه شكل جديدي از طراحي‌هاي نظامي‌، منبعث و الهام گرفته از انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني (ره) به ثمر رسيده است.

د ـ شكست سياسي و نظامي عراق در استراتژي و تاكتيك.

هـ ـ عراق، برگ برنده خود را براي تحميل هر نوع خواسته نامشروع به ايران از دست داد.
 

اين يك سؤال عام است كه چرا ايران پس از آزادي خرمشهر و ايجاد شرايط مناسب براي صلح، باز هم به جنگ ادامه داد و وارد خاك عراق شد؟

 
يك اشكالي در اين سؤال هست و آن اين كه اگر صلح را مجموعه‌اي از آتش‌بس، نحوه و شرايط آن، عقب‌نشيني و نحوه شرايط آن، تعيين متجاوز، تأمين خسارت‌هاي وارده و ... بدانيم، بايد گفت كه در آن زمان هيچ‌گونه پيشنهاد صلحي ارائه نشد و شوراي امنيت و ديگران تنها آتش‌بس را توصيه مي‌كردند. در آن زمان طرحي كه متضمن صلح واقعي باشد و مثلاً شناسايي متجاوز و پرداخت غرامت را نيز شامل شود وجود نداشت و پيشنهادهاي ارائه شده تنها در حد آتش‌بس و مذاكره طرفين بود كه اين امر با توجه به پشتيباني بين‌المللي از عراق هيچ‌گاه نمي‌توانست شرايط ايران را براي يك صلح شرافت‌مندانه تحقق بخشد. به اين ترتيب ايران دلايل منطقي و عقلاني براي ادامه جنگ داشت. اين دلايل عبارت بودند از:

الف ـ شرايط ايران براي صلح عبارت بودند از: شناسايي و تنبيه متجاوز و پرداخت غرامت از سوي عراق كه اين شرايط مورد قبول رژيم عراق و سازمان‌هاي بين‌المللي نبود.

ب ـ مرزهاي ايران تأمين نداشت. نقاطي در شلمچه، طلائيه و طول مرز از فكه تا قصرشيرين در اشغال عراق بود. شهرهاي سومار، نفت‌شهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود. امكان آزاد سازي اين نقاط از راه مذاكره غيرمعقول به نظر مي‌رسيد و راهي جز ادامه جنگ وجود نداشت.

ج ـ در حالي كه نيروهاي خودي رويِ دور پيروزي قرار داشتند، توقف در جنگ و چانه‌ زني در پشت ميز مذاكره براي آزادي نقاط مرزي آزاد شده، صحيح نبود.

د ـ شهرهاي آزاد شده همچون خرمشهر به علت حضور دشمن در شلمچه همچنان مورد تهديد بود.

هـ ـ توانايي كمي ارتش عراق اگر چه در طول جنگ آسيب ديده بود، ولي نه تنها كاملاً ترميم شده و بلكه افزايش هم يافته بود.

و ـ تنها چيزي كه ارتش عراق از دست داده بود، روحيه بود كه توجه به روحيه فرماندهي آن (شخص صدام) اين مسئله نيز پس از مدتي قابل ترميم بود.

ز ـ در حالي كه نيروهاي جمهوري اسلامي در دور پيروزي بودند، آيا توقف در اوج قدرت و دادن فرصت مجدد به عراق، نمي‌توانست مورد شماتت قرار گيرد؟ اگر آن روز جنگ متوقف مي‌شد و تجربه‌اي چون مذاكرات سوريه و اسرائيل بر سر ارتفاعات جولان، فرا روي ما قرار مي‌گرفت و ما ناچار مي‌شديم بر سر ارتفاعات، پشت ميز مذاكره با عراق چانه‌ زني كنيم، آيا امروز جامعه، مسئولين وقت را شماتت نمي‌كرد؟ با اين استدلال كه “ شما توان كافي براي رفع كامل تجاوز و باز پس‌گيري حقوق خود را داشتيد. چرا در بهترين موقعيت نظامي، از تعقيب دشمن دست كشيديد؟“

ح ـ عراق در نظر داشت با برگزاري اجلاس سران جنبش غير متعهد در بغداد و كسب رياست دوره‌اي اين جنبش براي تحقق خواسته‌هاي خود، به ايران فشار بياورد ولي ايران با حمله به داخل خاك عراق در عمليات رمضان، اين امتياز مهم و حياتي را از عراق گرفت.

آيا توجيه و دلايل نظامي نيز براي ورود نيروهاي ايران به خاك عراق وجود داشت؟


بله، ايران با محاسبه و بررسي ملاك‌هاي نظامي نيز، موظف و بلكه مجبور بود به جنگ ادامه دهد. در توضيح اين اجبار، عوامل و دلايل زير قابل توجه است:

همان طور كه گفته شد، پس از فتح خرمشهر هيچ گونه پيشنهادي براي صلح از هيچ مجمع رسمي و بين‌المللي ارائه نشد و پيشنهادها تنها در حد آتش‌بس بود ولي براي عدم پذيرش آتش‌بس نيز وضعيت زير حاكم بود:

الف ـ ارتفاعات آق داغ، قلاويزان، ميمك، مهريز در اختيار عراق بود و دشمن بر شهرهاي قصرشيرين و مهران و دشت ميمك تسلط ديد و تير داشت و علاوه بر آن نفت‌شهر نيز همچنان در اختيار عراق بود و لذا توازن نظامي همچنان به نفع اين كشور سنگيني مي‌كرد.

ب ـ به علت آن كه عقبه اصلي ارتش عراق آسيب اندكي ديده بود و اشتهاي تجاوز همچنان در سران حكومت عراق وجود داشت لذا امكان تجاوز عراق همچنان پابرجا بود.

ج ـ پس از عمليات بيت‌المقدس فاصله عراق با شهرهاي اصلي ايران در جنوب (آبادان ـ خرمشهر) 500 تا 700 متر بود ولي ايران از شهر اصلي عراق در اين منطقه 17 كيلومتر فاصله داشت لذا با توجه به برتري عراق و با توجه به اين نكته كه امكان تجاوز عراق منتفي نشده بود لذا برتري عراق همچنان تهديدي عليه تماميت ارضي ايران به شمار مي‌رفت.

د ـ با توجه به باقي ماندن شاكله كلي ارتش عراق، خطر حمله مجدد به خاك ايران وجود داشت و نبودن تضمين بين المللي و منطقه اي براي جلوگيري از تجاوز مجدد عراق به ايران بر اهميت و جدي بودن اين تهديد و خطر مي‌افزود. بنابراين تدبير و انديشه نظامي حكم مي‌كرد، تا زماني كه دشمن خطرناك است و امكان تجاوز مجدد وجود دارد او را تا حدي كه امكان تجاوز را مرتفع مي‌سازد، به عقب راند. همچنين از برتري نظامي خودي براي ايجاد فضاي مناسب جهت برقراري صلح با ثبات استفاده كرد، كاري كه ايران به آن پرداخت.

به اين ترتيب آيا مي‌توان گفت هدف از عمليات رمضان كسب يك موقعيت سياسي و نظامي برتر و ضروري براي آغاز مذاكرات در جنگ بوده است؟


عمليات رمضان براي به دست آوردن موضع برتر نظامي در جبهه‌هاي جنگ بود و چون در آن زمان شرايط ايران كه اصلي‌ترين آنها تعيين متجاوز و غرامت بود، پذيرفته نشده بود، در آن شرايط دورنماي مثبتي براي آغاز مذاكرات تصور نمي‌شد مگر اين كه تغييرات حاصله از تحولات نظامي به نحو مطلوب پديدار مي‌شد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:28  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

شلمچه قدمگاه حضرت زهرا (س) نيز خوانده مي‌شود. راوي كاروان مي‌گفت، خيلي از رزمنده‌ها بارها وجود مقدس حضرت را حس كرده‌اند. بچه‌ها با نام مبارك زهرا (س) مي‌جنگيدند و با دعاي ايشان پيروز مي‌شدند؛ حال مگر ممكن است كه آن حضرت به شلمچه پا نگذارد.
آري! فاطمه (س) اين ياس عصمت، به شلمچه پا گذاشته است. اين را همة اهل دل مي‌دانند. از آنجا كه پيامبر (ص) پيوسته مي‌فرموده اند:
«من بوي بهشت را از فاطمه استشمام مي‌كنم»
شلمچه هم بوي بهشت مي‌دهد و من وقتي مي‌نويسم: «شلمچه»، قلم خوشبو و معطر مي‌شود.
همراه با خاطرات به ياد ماندني و سخنان آموزندة همراهان كاروان، به زيارت شلمچه نايل شديم. اطراف جاده پر از مين.مسؤول كاروان نيز پيوسته به اين نكته اشاره مي‌كرد و از زايران مي‌خواست كه وقتي پياده مي‌شوند به طرفين جاده نروند. مي‌گفت منطقه به طور كامل پاكسازي نشده است!
موشك‌ها و راكت‌هايي به چشم مي‌خورد كه عمل نكرده، با سر در خاك فرو رفته و به خاك مقدس شلمچه سجده كرده بودند و هنوز هم سر از سجده برنداشته‌اند.
در گوشه‌اي از دشت، در يك محوطه كوچك دايره‌اي شكل، اسباب و اثاثيه رزمنده‌هاي مهاجر را جمع كرده بودند؛ كلاه‌هاي سوراخ شده، وسايل ساده و كم قيمت، قمقمه‌هاي پاره شده و…
مهمان ضيافت خطر، هيچ نداشت
هنگامي كه مي‌رفت سفر، هيچ نداشت
گمنام‌ترين شهيد را آوردند
جز پاره‌اي از عشق، دگر هيچ نداشت
شعلة آتش از جگرها زبانه مي‌كشيد؛ ولي نمي‌توانست ترجمان حتي واژه‌‌اي از شيون دل‌هاي خسته باشد. آنجا گريه كرديم؛ نه فقط براي شهدا، بلكه بيشتر به خاطر بر جاي ماندن خودمان.
عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه!‌گويي اين همه ديروز بود
اينك اما در نگاهي راز نيست
در گلويي عقدة آواز نيست
آه مردم! واي بر فردايمان
كهكشان‌ها مي‌روند از يادمان
پس از ملاقات با شلمچة پر خاطره، به سوي بندر خرمشهر حركت كرديم. بندري كه پيش از جنگ، يكي از بنادر شلوغ و پر درآمد كشورمان بود كه حالا ساكت و آرام در تفكر فرو رفته است؛ حتي صداي سوت يك كشتي هم شنيده نمي‌شود. در طول مسير، لنج‌هاي زيادي از كار افتاده‌اند.
دو تا از ناوچه‌هاي خودي هم در بين كشتي‌ها وجود داشت كه توسط هواپيماهاي دشمن در همان ابتداي تهاجم، بمباران شده و براي هميشه از حركت، كناره گرفته و پوسيده و زنگ زده بودند، ولي هنوز پرچم آشناي كشور امام زمان (عج) بر فرازشان به دست باد نوازش مي‌شد.
نماز ظهر يكشنبه را در آغوش مسجد خرمشهر خوانديم و بعد از ظهر راهي منطقه عملياتي كربلاي چهار و پنج شديم. آنجا هنوز آبستن مين‌هاي خفته‌اي بود كه هر از گاهي بيدار مي‌شدند و كبوتري پاك را پرواز مي‌دادند. سينة جنوب لبريز بود از بغض‌هاي نتركيده كه گاه‌گاهي در قالب انفجار مين مي‌تركيد. تمام منطقه پر بود از بازمانده‌هاي سنگرها، خاكريزها و تانك‌هاي منهدم شده دشمن.
از كانال آبي گذشتيم و به خاكريزي نسبتاً مرتفع رسيديم كه آن طرفش مرز عراق بود. كنار خاكريز، مرقد چندين شهيد گمنام بود و مجموعه‌اي گويا از وسايل ساده‌اي كه مظلوميت رزمندگان اسلام را فرياد مي‌كرد. آنجا نيز بچه‌هاي كاروان صورت دل را به خاك بر جا مانده از افلاكيان خاكي ماليدند و من نيز به دنبال همسفران در تب و تاب بودم و خاك مقدس و پر رمز و راز منطقه را در مشت مي‌فشردم.
نخل‌هاي آنجا سالهاست كه بي‌سر در قيام نمازي عاشقانه ايستاده‌اند؛ رو به قبلة عشق.
اي بسيجي‌ها چه تنها مانده‌ايد
از گروه عاشقان جا مانده‌ايد
اي بسيجي‌ها زمان را باد برد
آرزوهاي نهان را باد برد
فرصت دل را سپردن هم گذشت
بخت حتي خوب مردن هم گذشت
راوي كاروان مي‌گفت: شبهاي عمليات كربلاي پنج بودكه به دليل صاف بودن هوا و وجود نور مهتاب، فرماندهان در مورد اجراي عمليات ترديد داشتند. رزمنده‌ها هم بي‌تاب و بي‌قرار مرتب اصرار به حمله مي‌كردند و مي‌گفتند: ما براي عمليات آماده‌ايم، به ما نگوييد نه! كه ما را آتش مي‌زنيد. بالاخره مقرر شد از حضرت امام كسب تكليف كنند تا باز هم به كلام روحاني امام‌شان به دلهاي بي‌قرار، قرار آورند و تكليف را هر چه باشد، از او بشنوند.
در آن ايام امداد غيبي خداوند نيز مددرسان شد؛ چرا كه قبل از عمليات گرد و غبار شديدي ايجاد شد و دشمن را از فعاليت‌هاي رزمنده‌ها غافل ساخت. ساعتي از شروع عمليات هم نگذشته بود كه هوا ابري شد و باران تندي باريدن گرفت و اين بار دست خدا از آسمان به ياري شتافت. چنين باراني در آن موقع سال بسيار عجيب بود. اين گونه بود كه دلدادگان امام (ره) به تمام اهداف از پيش تعيين شدة خود رسيدند و در سايه الطاف حضرت باريتعالي گلوي دشمن را فشردند.
غروب بود و خورشيد خسته، كم كم پلك‌هايش را مي‌بست و به خواب مي‌رفت. ناچار بوديم منطقه را ترك كنيم. پا كه بر سينه آن خاك مي‌گذاشتم؛ بار شرمندگي بر دوش دلم سنگيني مي‌كرد. آخر من عاصي، پا روي سينة خاكي مي‌گذاشتم كه بچه‌ها در شبهاي عمليات، صورت‌هاي آسماني‌شان را بر آن مي‌نهادند؛ اين گستاخي نابخشودني بود. با هر حالي كه بود، جسمهايمان سوار اتوبوس شد ولي قلب‌هايمان بر جاي ماند و همچنان در خاك‌هاي مقدس منطقه غلت مي‌زد و شيون مي‌كرد.
دوباره به خونين شهر برگشتيم و باز براي اقامه نماز به ميهماني آئينة مقاومت بچه‌هاي خونين شهر ـ مسجد جامع ـ رفتيم و سپس به اردوگاه بازگشتيم. فرداي آن روز قرار بود به آبادان و فاو برويم.
ساعت هفت و سي دقيقه صبح، سوار اتوبوس‌ها شديم و حركت كرديم. از خرمشهر تا آبادان يك ربع راه بود. به زودي خود را در آغوش آبادان يافتيم. خيلي سرسبز بود؛ بيابان‌هاي اطرافش پر بود از نخل‌هاي جوان. در همين نخلستان‌ها، نخل‌هاي نيم سوخته‌اي هم در آغوش خاك، ايستاده، آرميده بودند؛ گويي پيش ازمردن زندگي را زاده بودند. كاش مي بوديد و مي ديديد! در آنجا تكه پاره‌هاي بدنه نخل‌ها به گوشه و كنار افتاده بود. در آن لحظات پيوسته به ياد پاره‌هاي جگر امام حسن (ع) مي‌افتادم.
ديدن مناظر، حتي از شيشة اتوبوس هم جذاب بود. نخل‌هاي بي‌سر، در پي ما كه زائر سرزمين نور بوديم مي‌دويدند. انگار حرفي براي گفتن و يا پيغامي براي بردن، داشتند و ما را محرم راز و «پيغامبراني» امين يافته بودند.
از آبادان گذشتيم و راهي دياري شديم كه دنيايي از حرفهاي ناگفتني در ساحلش پهلو گرفته بود. به لب اروند كه رسيديم هنوز عراق را مقابل خويش داشتيم. شايد به فاصله 200، 300 متر و بعد فاو، حتماً نامش را شنيده‌ايد!
درمنطقه فاو علي رغم تصور ما، داغي هوا بيداد مي‌كرد؛ آنچنانكه نفس كشيدن مشكل بود. مسير نه چندان طولاني را پياده آمده بوديم ولي همه از داغي هوا كلافه بوديم. با خود فكر مي‌كردم كه چگونه رزمنده‌ها بي‌هيچ گله و شكايتي مدت‌ها بي‌آب و غذا در همين گرماي جانفرسا به شوق رضاي معبود مي‌جنگيدند. فهميدم كه اگر تنهاي پاي مقاومت جسمي در ميان بود، مقاومترين افراد هم مدت زيادي در منطقه تاب نمي‌آوردند و اگر تسليم مرگ نمي‌شدند، لااقل اسير بيماري مي‌شدند، ولي چون روحشان عاشق و مقاوم بود، جسمشان نيز تابع بود. نمي‌دانم هيچ يك از رزمندگان در فاو متوجه شرايط آب و هوايي منطقه كه قرار را از انسان مي‌گرفت، مي‌شده‌اند يا نه؟! يا آنقدر گرم تقسيم كردن عشق مي‌شده‌اند كه آب و هوا را فراموش مي‌كرده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:27  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

چه بگويم! خرمشهر يا خونين‌ شهر! شهري در آسمان، شهري سبز اما به قدمت سرخي خون بيگناهان،سرخ!
صورت خرمشهر هنوز از زخم‌هايي كه از جنگ برداشته بود، چاك چاك بود. كم نيستند ساختمان‌هايي كه يك وجب از پيكره‌اش را پيدا نمي‌كني كه تركشي به آن اصابت نكرده باشد؛ به خصوص بعضي مناطق شهر كه هنوز بازسازي نشده و يا جزء آثار جنگ باقي مانده بودند. منازل و ساختمان‌ها چون بدن شهداي خرمشهر زخمي و تكه پاره بود. در شهر كه حركت مي‌كني نگاهت ميدان‌ها و خيابان‌هاي كنوني را نمي‌بيند! آنچه بي‌اختيار مي‌بيند، چهره خونين شهري زخم خورده است كه هنوز از درد به خود مي‌پيچد. در اينجا يكي از ميادين شهر، «مقاومت» نام گرفته است.
در اين باره مي‌گويند:
وقتي دژخيمان عراقي به چهرة خرمشهر، ناجوانمردانه سيلي زدند و گام‌هاي منحوس خويش را بر سينة پاكش نهادند، عده‌اي از هموطنان خرمشهري در همين مكان در برابر آنها مردانه ايستادگي و جانفشاني كردند و امروز خون مطهر آن فرزندان ايران زمين، كه با خون دل خونين شهر و خاك پاكش يكي شده است، در وجود «ميدان مقاومت» به يادگار مانده است؛ پس اگر بگويم صورت خونين شهر را با خون شهيدان شسته‌اند، گزاف نگفته‌ام، و به همين خاطر است كه از وقتي پا به خاك خونين شهر مي‌گذاري، تا هر وقت كه ميهمانش باشي، دلت راضي نمي‌شود كه حتي لحظه‌اي هم بدون وضو به سر بري.
از نمايشگاه هشت سال دفاع مقدس هم ديدن كرديم؛ غبار اندوه دوران اسارت خرمشهر از عكس‌ها پيدا بود. شايد باور كنيد كه در همان نيم روز اول بازديد، احساس كردم پر شده‌ام و ديگر ظرفيت ديدن بقية آثار و توان شنيدن ديگر حماسه‌ها را ندارم؛ آخر، خونين شهر چيز ديگري است!
در ادامة سفر، توفيقي ديگر يارمان شد؛ برادري كه راوي دردهاي خونين شهر بود به اتوبوس ما آمد. آه كه چه مي‌گفت، واي كه چگونه مي‌گفت! از عشق، از ايمان، از دفاع مقدس و از درد و عشق خودش! دردي كه درد بودن و عشقي كه عشق رفتن بود. او يادگاري بر جاي مانده از دوران عشق‌بازي عشاق در مناطق نبرد حق عليه باطل بود. همرزمانش مي‌گفتند: تركشي در سرش به يادگار مانده است؛ تركشي دوست داشتني! از روزهاي خوش شيدايي.
درد دلهايش چنان وجودم را به آتش مي‌كشيد كه با هر كلامش دلم بي‌ اختيار به التهاب مي‌افتاد. مي‌گفت، خاك شلمچه شفا مي‌دهد و داده بود…
اصلاً نمي‌دانم چرا خاطره خرمشهر را اين طور روايت مي‌كنم! قلم پريشان و سرگردان است. هر كاري مي‌كنم كه به ترتيب وقوع حوادث بنگارم، نمي‌توانم! قلم، خود پيش مي‌رود و از هر چه كه وجودش را بيشتر بسوزاند مي‌نويسد…
«شلمچه» ديار از دنيا بريدگان و به يار پيوستگان، با مرزهاي آبي و خاكي با عراق. راوي كاروان مي‌گفت:
وقتي حزب بعث از اين مرزها به طرف شهر حمله‌ور شد، همه مردم از كوچك و بزرگ با چوب و بيل و هر چه كه در دسترس بود به مصاف دشمن رفتند و از غيرت و شرف خرمشهر دفاع كردند. در آن نبرد نابرابر بيش از 200 نفر شهيد دادندو شب كه با بدن‌هاي خسته بازگشتند تا دمي در خرمشهر بياسايند، تازه نفرت و كينة خفتة دشمن بيدار شد و شبانه مردم بي‌پناه را از دو مرز آبي و خاكي زير آتش سنگين گرفت.
صبح آنان كه از شعلة آتش كين دشمن درامان مانده بودند، پاره‌هاي تن عزيزان خود را از پشت بام‌ها و كوچه و خيابان جمع كردند.
رزمندة ديگري از خيانت‌هاي بني‌صدر ملعون كه به زخماب تن خرمشهر نمك پاشيده بود سخن گفت.
آري! آنان كه بوئي از انسانيت نبرده‌اند چه مي‌دانند كه اين وارثان خونين شهر چه مي‌گويند! .وقتي آن رزمنده حرف مي‌زد، داغي نفسش دلها را مي‌سوزاند. مي‌سوخت و مي‌گفت! مي‌گفت و مي‌سوزاند! او هم شهيدي است كه تنها جسمش در اين دنيا باقي مانده و روحش سالها بود كه پرواز كرده بود. دلم به حالش مي‌سوخت كه مجبور بود در فراق ياران بسوزد و در جمع ما بي‌خبران بسازد. يادگار جنگ بود و گرنه برايش دعا مي‌كردم كه زودتر از اين دنياي خاكي برود. فقط او نبود كه چنين حال و روزي داشت. خودش مي‌گفت، چند نفري از بچه‌هاي مقاومت 45 روزه در خرمشهر باقي مانده‌اند كه آنها هم دلشان مي‌خواست مثل ديگر همسنگران كه در راه گشودن زنجير بازوان خرمشهر و يا در عملياتي ديگر به ابديت كوچ كرده بودند، بروند.
يسطرون هم رفت و مانون مانده‌ايم
بعد ليلي باز مجنون مانده‌ايم
فاتحان رفتند و پاي برجها
در تكاپوي شبيخون مانده‌ايم
بعد اتمام بيابان‌ها هنوز
ما بيابانگرد و مجنون مانده‌ايم
چقدر سخت است كه كسي از جا ماندن خودش غمگين باشد و هر روز ببيند كه هنوز نفس مي‌كشد. كسي كه در چنين ستيزي با خويشتن خويش دست و پنجه نرم مي‌كند، جاني‌ترين دشمن خود را نفس خويش مي‌بيند و اين جدال در فضاي بستة درون كشنده است، كشنده!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:26  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

هنوز تصوير انديمشك از اذهان پاك نشده بود كه چشمان‌مان به جمال دزفول قهرمان روشن شد. باور نمي‌كنيد! هوايش هنوز بوي خون بچه‌هاي بسيجي را همراه داشت؛ هنوز صداي ضجة زنان و كودكان با صداي غرش موشك‌هايي كه هديه بعثي‌ها به بي‌پناهان بود، آهنگي پريشان كننده به گوش جان مي‌رساند.
دلم مي‌خواست با مردم، با شهر، با زمين، حرف بزنم و بخواهم تا ماجراي مقاومت دزفول را برايم دوباره بازگو كنند؛ ولي وقت تنگ بود و فرصت گفتن آن همه حماسه نبود.
از وسط شهر رودي مي‌گذشت؛ خروشان و خشمگين. گويي مفهومي از هشت سال استقامت و زندگي را در امواج خود تصوير مي‌كرد.
به بارگاه مطهر امام‌زادة عظيم الشأن، آقا سبزه قبا ـ فرزند امام موسي ‌بن جعفر (ع) ـ رسيديم و ده دقيقه فرصت زيارت را داشتيم. پا كه به صحن بارگاه مقدسش گذاشتم، احساس عجيبي پيدا كردم. دلم مي‌خواست برايش حرف بزنم و رازم را پيش او فاش كنم و بگويم كه ده سال پيش خواهر كريمه‌اش ـ حضرت معصومه (س) ـ نوجواني مردد و پريشان را در آغوش محبت خويش فشرد و جرعه جرعه آب زلال ايمان و اطمينان و آرامش به كامش ريخت و دلش را شفا داد؛ او حالا به جواني

رسيده است. اگر چه خوب بودن را تجربه نكرده، اما افتخارش اين است كه هميشه سينه چاك خوبان باشد. آن جوان پناه داده شده، من بودم كه روز پيش لبريز از عشق كريمة اهل بيت، براي درك بيشتر راز ايمان، از موطن خود، يعني قم جدا شده بودم؛ بدان اميد كه در قيامت نيز آن بانوي بزرگوار مرا بنوازد.

نمي‌دانم زمان چطور گذشت كه من فقط توانستم به نيت آشنايان و آنان كه به گرمي بدرقه‌ام كرده‌ بودند، دو ركعت نماز زيارت و زيارت‌ نامة حضرت را بخوانم و براي همه دعا كنم. دوباره سوار اتوبوس‌ها شديم و به راه افتاديم. در فكر قم بودم و رشتة الفتي ناگسستني كه سال‌هابود دلم را به ضريح كريمة اهل بيت بسته بود تا از هر بيماري كه قلب را سياه و سنگي مي‌كند شفا بگيرد؛ هر لحظه دلم بيشتر به آن بارگاه ملكوتي احساس وابستگي مي‌كرد.

هر چه بيشتر مي‌رفتيم آب و هوا خوزستاني‌تر مي‌شد: هوا گرم و گرم‌تر و زمين سرسبزتر. ديري نپاييد كه شهر شوش نيز با آغوش گشاده به پيشواز چشمان منتظر ما آمد. حدود ساعت يازده صبح اتوبوس‌ها مقابل حرم مطهر دانيال نبي توقف كردند؛ همان كه امير مؤمنان علي عليه‌ السلام درباره‌اش فرموده‌اند:

«هر كه برادرم دانيال را در شوش زيارت كند گويي مرا در نجف زيارت كرده است»

من نيز به ياد غربت مولا در كوفه و غربت ضريحش در نجف، چشمان خويش را به ضريح مبارك حضرت دانيال مي‌ساييدم؛ عاشقانه تصوير ضريح مولا را در آئينة ضريح حضرتش مي‌ديدم و بوي نجف را از فضاي پاك شوش استشمام مي‌كردم.

نماز و ناهار را ميهمان حضرت دانيال بوديم و بعد از نيم ساعت استراحت به طرف اهواز به راه افتاديم. من اولين نخلستان را در همين راه مشاهده كردم كه برايم بسيار ديدني و جذاب بود. از اهواز گذشتيم و مسير خرمشهر را پيش گرفتيم.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:25  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

«دل مي‌تپد از ترانة خون شهيد
بر خاك ببين گونة گلگون شهيد
در دفتر روزگار از روز نخست
با جوهر خون نوشته قانون شهيد»
«سرزمين نور» سرزمين معاني است. سرزمين درك و شهود است. در آنجا ناديدني‌ها به چشم مي‌آيند و ناشنيدني‌ها شنيده مي‌شوند و ناگفتني‌ها به زبان مي‌آيند؛ بوي ايمان در مشام جان مي‌نشيند و معنويت لمس مي‌گردد.
«سرزمين نور» انگار از جهان ديگر و تركيب ديگري است؛ اينها را از مرور خاطرات مسافران آن خطه هم مي‌توان فهميد.
جالب است بدانيم، مجموعه نوشته‌هاي زايران مناطق عملياتي دفاع مقدس نشان مي‌دهد كه آنچه در سرزمين نور بيشتر اهميت دارد، چشمي بينا، بصيرتي پاك و احساسي لطيف است تا برخورداري از قلمي توانا براي نوشتن. البته اين بدان معني نيست كه علاقه‌مندان به خاطره و سفرنامه نويسي از تأثير قلم غافل شوند و در نوشتن به تمرين و ممارست نپردازند، بلكه بدين معني است كه نداشتن توان بالاي نويسندگي و بي‌اطلاعي از فنون نگارش، نمي‌تواند براي بيان احساسات لطيفي كه به انسان دست مي‌دهد، مانعي بزرگ به حساب آيد؛ از اين روي به مسافران سرزمين نور توصيه مي‌شود كه ضمن مطالعه و تمرين، در ثبت و ضبط احساسات خود در قالب خاطره، سفرنامه، يادداشت و … كوشش كنند.
در بازنويسي و ويرايش اين اثر، رعايت امانت شده و حتي‌الامكان تركيب‌ها، تشبيهات و جمله‌بندي‌ها، به ويژه مضمون و محتواي خاطره، به صورت اصلي باقي مانده و همواره بيان مستقيم احساسات خاطره‌ نويس، در اولويت قرار گرفته است. اگر چه بعضي از جملات حذف، يا در برخي بندها دخل و تصرفي صورت گرفته است؛ ولي ميزان دخل و تصرف به گونه‌اي است كه مشاهدات بي‌آلايش و احساسات صادق خاطره نويس، همان گونه كه بوده در اختيار خوانندگان عزيز قرار گيرد.
اميدوارم كه نظر صاحب‌نظران و اساتيد محترم روشنگر راه باشد.
ا.گلشني
«از بام ستاره بانگ خون مي‌آيد
تاريخ از آن سوي جنون مي‌آيد
خورشيد ز تنگه‌هاي نوراني صبح
از پشت حصار خون برون مي‌آيد»
شبانگاه اولين جمعة سال هفتاد و نه، بعد از زيارت مرقد مطهرة حضرت معصومه سلام‌ الله عليها، مثل كبوترهاي حرمش، به سوي ديار عشاق بيدل، به سوي سرزمين نور، بال گشوديم و رفتيم به مهماني آلاله هاي سرخ، به سرزمين
اول ـ معرفت، دوم ـ عشق، سوم ـ شهادت. سرزمين آنان كه «حسين عليه السلام» را از جان خويش بيشتر دوست مي‌داشتند.
از شهر مقدس قم، شهر قيام قائم آل محمد (ص)، شهري كه خود موطن حماسه‌ها و شهادت‌ها است، هر لحظه دورتر و دورتر مي‌شديم. دشت بي‌خبر از تلاطم اشتياق ما، در آغوش شب خفته بود. اتوبوس از ميان وحشت شب شتابان مي‌گريخت. گاهگاهي ماشيني از مقابل، چون شبحي سرگردان سر مي‌رسيد و تا پلك به هم مي‌زدي از كنارت رد مي‌شد و ناپديد مي‌گشت.
چهل دل مشتاق، بي‌تاب و قرار، به انتهاي راه فكر مي‌كردند. گفتم چهل! ياد اربعين شهداي كربلا افتادم؛ ياد «زينب سلام الله عليها»، آن مسافر شاهد و آن شاهد مسافر و آن پيام رسان عشق. ما نيز راهي سرزميني بوديم كه تكرار كربلا بود؛ و چهل فكر لبريز اين سؤال كه آيا ما هم تكرار زينب خواهيم بود؟ به خوبي مي‌دانم هر كدام از همسفران با اين اميد، دستان ضريح بي‌بي معصومه را بوسه زده و به راه افتاده بودند.

بگذار صادقانه همه چيز را بگويم: من از جبهه و جنگ و عشقبازي بين خدا و رزمنده‌ها، جز حرف و كلام و خاطرات ديگران هيچ نمي‌دانم و خود در اين باره نه چيزي ديده‌ام و نه لمس كرده‌ام؛ اما خيلي دلم مي‌خواهد اين مفاهيم را بفهمم. مي‌خواهم بي‌بها شدن جان را در بازار عشق و راه وصال، درك كنم. بايد چيزي بالاتر از جان و زندگي باشد كه بسيجيان بي‌پروا دست و پا و حتي جان را فدايش كرده‌اند؛ دلم مي‌خواهد بالاتر از جان و زندگي را خود تجربه كنم.
مي‌خواهم بفهمم هيچ شدن را براي همه چيز شدن، و فنا شدن را براي هست شدن و …
شب از نيمه گذشته ، ماشين در حركت است و دلهاي ما چهل دلداده، در پيچ و خم جاده مي دود؛ ولي هنوز چشمانم با خواب در ستيز است تا اينكه شهر اراك را هم پشت سر گذاشتيم. سعي مي كنم كمي بخوابم تا فردا ديدنيها را بهتر ببينم؛ با همين بهانه چشمانم را راضي مي كنم كه دمي در آغوش خواب بياسايد.
وقت نماز صبح بود كه از خواب بيدار شديم؛ با جماعت صميمي همسفران نماز خوانديم و دوباره حركت كرديم.
هر چه هوا روشن‌تر مي‌شد، طبيعت اطراف لرستان بيشتر جلوه مي‌نمود. درختان كوتاه كوهي، چون كودكاني معصوم خود را به دامن زاگرس مهربان آويخته بودند. خود كوه آنقدر از نظر رنگ و تركيب دلفريب بود كه گويي با نظر به زاگرس، نطفة هنر مينياتور در ذهن مبدعش بسته شده است. آنچه از زيبايي كه در كارت پستال‌ها و تابلوهاي نقاشي، ساعت‌ها به تماشا نشسته بودم، حال همه را در زاگرس زيبا، جمع مي‌ديدم و اين مرا سرشار از طراوت مي‌كرد.
كم كم استان ديدني لرستان را ترك مي‌كرديم و با ترك اين استان، زاگرس نيز با ما وداع مي‌كرد تا ما بتوانيم به استان سبز اما سرخ خوزستان سلام كنيم.
نزديك ظهر بود كه وارد شهر صبور انديمشك شديم؛ شهري كه توانسته بود نام خويش را در فهرست شهرهاي مقاوم و زخم خورده از جنگ ثبت كند.
طبيعت هنوز از آن سرسبزي و خرمي كه با نام استان خوزستان در ذهن‌ها نقش مي‌بست فاصله داشت؛ اگر چه كشاورزي در خارج از شهر چشمگير بود. مردم شهر بسيار خونگرم و خودماني بودند؛ چهره‌ها را كه نگاه مي‌كردي اصلاً احساس نمي‌كردي كيلومترها از قم دور شده‌اي.

صبحانه را در يك ميهمانخانه صرف كرديم و بعد از تجديد وضو به راه افتاديم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:25  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

استان خوزستان

الف.دو كوهه، فكّه، دهلران:

پادگان دوكوهه

شهر انديمشك ، دزفول، سه راهي دهلران، كرخه ي نور، پل كرخه

كانال هندلي،سه راهي قهوه خانه، سايت هاي 4و5 ، ايستگاه صلواتي كرخه، دشت عباس و امامزاده عباس، قرارگاه مشترك خاتم الانبيا(ص)

فكه،ايستگاه صلواتي رزمندگان اسلام، پادگان عين خوش، خاكريزهاي كنار جاده ي عين خوش- دشت عباس، شهرموسيان،ساختمان بانك كشاورزي دهلران

ب . انديمشك، شوش، اهواز:

جاده ي انديمشك به سه راهي هفت تپه، شوش دانيال ،قرارگاه مشترك سپاه و ارتش، جاده ي رقابيه، كانال سلمان، شهر اهواز، 

ج. اهواز، سوسنگرد، هويزه:

تپه هاي فولي آباد، پادگان شهيد غلامي، تپه ي عرفان، دشت آزادگان،حد نهايي تجاوز عراق و منطقه ي عملياتي غيور اصلي ، كانال پمپاژدغاغله، شهر مقاوم سوسنگرد

 هويزه، ارتفاعات الله اكبر، منطقه ي عملياتي طريق القدس، روستاي ابو حميزه، روستاي برديه، روستاي رفيه، دهلاويه ، پل سابله، گلستان زينب، بيمارستان صحرايي امام حسن(ع)، شهر بستان، تنگه ي چزابه

د.اهواز ، شلمچه، خرمشهر:

جنگل و روستاي دبّ حردان، سيد طاهر، جاده ي صاحب الزمان، پادگان حميد، تقاطع جاده ي جفير،طلاييه، ايستگاه راه آهن حميد،بخشي از خاكريزبه جامانده، منطقه ي عملياتي كوشك، جاده ي شهيد شاه حسيني ، ايستگاه حسينيه، تقاطع جاده ي زيد- شهيد شركت، جاده ي شهيد صفوي

شلمچه، مسجد جامع خرمشهر، پادگان دژ، گلزار شهداي خرمشهر، مدرسه ي دريابد پارسايي و دورقي، كوي طالقاني خرمشهر، بندرو گمرك، مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر، پل خرمشهر(پل استقامت).

ه. خرمشهر، آبادان، اروندكنار:

آبادان، عبور از بلوار علي بن ابي طالب(ع)، بيمارستان طالقاني، جزيره ي مينو، قاسميه، ايستگاه7و12آبادان، پالايشگاه آبادان، ساختمان جهاد سازندگي، كوي ذوالفقاري، كتابخانه ي شهيد حدادعادل، تانك فارم هاي آبادان

بهمن شير، اروند رود، اروندكنار،بيمارستان صحرايي فاطمة الزهرا(س)، باقي مانده ي پل بعثت، شهر غصبه(اروند كنار)، جاده ي آبادان- ماهشهر..

استان كرمانشاه

الف. شهر كرمانشاه:

مركز فرهنگي كرمانشاه، دبستان شهداي كرمانشاه، محل شهادت گروه پدافند، تنديس زن قهرمان گيلان غربي.

ب. شهر پاوه:

خانه ي پاسداران، پاسگاه ژاندارمري پاوه، محل سقوط بال گردان هوا نيروز، يادمان شهداي پاوه، گلزار شهداي پاوه.

ج. اسلام آباد، كرندغرب، سرپل ذهاب:

تنگه ي چهار زبر معروف به تنگه ي مرصاد، سه راهي اسلام آباد به پل دختر، كميته ي امداد امام خميني، پادگان الله اكبر، يادمان مقاومت، محل شهادت 27تن از پاسداران و بسيجيان ، سكوهاي تانك، دروازه ي شهادت، عكاسي صلواتي، پادگان ابوذر، تنگه ي كال داود، ايستگاه صلواتي قره بلاق، ارتفاعات بازي دراز.

د. قصر شيرين، خسروي:

ستاد معراج شهدا، يادمان مقاومت، مسجد جامع قصر شيرين، بيمارستان تخريب شده ي قصر شيرين، شهر مرزي خسروي.

ه. قصر شيرين، گيلانغرب، سومار:

سكوهاي تانك، چم امام حسن وزيارتگاه امام حسن(ع)، تنگه ي حاجيان، روستاي گور سفيد، سه راه ايثار، تپه ي گيلانغرب، يادمان مقاومت، تنگه ي كوشك، قرار گاه كاسه گران، ارتفاعات چغالوند روبروي تنگه حاجيان.

بيمارستان صحرايي 520 ارتش، ارتفاعات سلمان كشته و 204، قرارگاه شهيد بهشتي، شهر سومار، محور سومار-نفت شهر، نفت شهر، پاسگاه خان ليلي و تنگاب، گردنه ي قلاجه، قله ي تقوا.

 

استان ايلام

الف. ايوان، ايلام، ميمك:

شهرستان ايوان غرب، ورزشگاه چوار، پادگان نظامي ششدار، دهستان ماربده، يادمان شهداي پانزده خرداد شهر ايلام، نمازخانه ي رزمندگان اسلام، قرارگاه بافروشان، سه راهي جندالله و صالح آباد، بيمارستان صحرايي اميرالمؤمنين(ع)، ايستگاه صلواتي كنجانچم، محل شهادت شهيد خلبان كشوري، منطقه ي عملياتي ميمك، امام زاده صالح، قرارگاه خاتم الانبيا(ص)، ارتفاع كله قندي.

ب. مهران، دهلران، موسيان:

ساختمان تخريب شده و باقي مانده از آثار جنگ تحميلي، تپه ي شني مهران، امام زاده سيد حسن، منطقه ي قلاويزان، دهكده ي ولي عصر، شهر اركواز ملك شاهي، مقر جهاد سازندگي ايلام، بمباران شيميايي عراق، سه راهي چنگوله-مهران-دهلران، روستاي چنگوله، تنگه ي قوچ علي، پل مهم و استراتژيك چنگوله، شهر مقاوم دهلران، چند ساختمان تخريب شده، خاكريز جاده ي دهلران به عين خوش، شهر مرزي موسيان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:23  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

اين‌ عمليات‌ در پنجم‌ مرداد ماه‌ 1367 با رمز مقدس‌ يا علي‌(ع) درمنطقه‌ي‌ عملياتي‌ غرب‌ كشور (شهرهاي‌ اسلام‌آباد و كرند غرب‌)توسط‌ نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ طراحي‌ و اجرا گرديد.

عمليات‌ مرصاد در واقع‌ پاسخي‌ بود به‌ حركت‌ مذبوحانه‌ي‌منافقين‌ و مزدوران‌ بعثي‌ كه‌ به‌ صورت‌ مشترك‌ با خيال‌ خام‌ فتح‌تهران‌، پس‌ از پذيرش‌ قطعنامه‌، با تسليحات‌ و جنگ‌افزارهاي‌پيشرفته‌، تجاوزي‌ را تدارك‌ ديده‌ بودند؛ ليكن‌ با عنايت‌ حضرت‌ حق‌ وشجاعت‌ و پايمردي‌ ظفرمندان‌ جبهه‌ي‌ اسلام‌، حمله‌ي‌ آن‌ها دفع‌ شد وبيش‌ از بيست‌ تيپ‌ مشترك‌ منافقين‌ و نيروهاي‌ بعثي‌ منهدم‌ گشته‌ ومقادير قابل‌ توجّهي‌ اسلحه‌ و مهمات‌ نيز به‌ غنيمت‌ گرفته‌ شد.

منافقين‌ِ شركت‌ كننده‌ در اين‌ عمليات‌، بسياري‌ از اشياي‌ شخصي‌و لوازمي‌ كه‌ معمولاً يك‌ نيروي‌ عملياتي‌ به‌ هنگام‌ عمليات‌، هم‌راه‌خويش‌ ندارد، نظير پاسپورت‌، عكس‌هاي‌ خانوادگي‌، شماره‌ي‌ تلفن‌دوستان‌، كادو براي‌ آشنايان‌ و... را با خود آورده‌ بودند. دستگير شدگان‌اظهار مي‌دارند كه‌ «قرار بود بقيه‌ي‌ وسايل‌ و لوازم‌ شخصي‌ را بعداًبرايمان‌ بفرستند»! تمامي‌ منافقين‌ دستگير شده‌ اعم‌ از عناصر رده‌ بالاو يا عضو و هوادار معمولي‌، در اعترافات‌ خويش‌ اظهار داشتند كه‌توهّم‌ دست‌يابي‌ به‌ تهران‌ و براندازي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ اندازه‌اي‌ درذهن‌ آن‌ها قوي‌ و غيرقابل‌ ترديد بوده‌ است‌ كه‌ كم‌ترين‌ محلي‌ براي‌تصور شكست‌ و ناكامي‌ نگذاشته‌ بود. نام‌ اين‌ عمليات‌ از آيه‌ي‌شريفه‌ي‌ (انّ ربّك لبالمرصاد) گرفته‌ شده‌ است‌.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:20  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: لااله الا الله ـ محمد رسول الله (ص)
هدف عمليات: انهدام نيروهاي دشمن
منطقة عملياتي: غرب نوسود
تاريخ شروع: 12/10/60
نتايج عمليات
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
- انهدام مقر فرماندهي تيپ 116
- انهدام پايگاه هاي دشمن در اطراف طُويله و بيارة عراق
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: 700 نفر
تعداد اسراء: 100 نفر
غنائم:
- مقاديري سلاح سبك و تجهيزات انفرادي
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:19  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا ابا عبدالله (ع)
هدف عمليات: آزاد سازي بخشي از ارتفاعات منطقة عمومي سليمانية عراق
منطقة عملياتي: منطقة عمومي دربنديخان (واقع در استان سليمانية عراق)
تاريخ شروع: 6/1/67
نتايج عمليات:
مناطق و تأسيسات آزاد شده:
ارتفاعات مهم شاخ شميران، شاخ سورسر، پشت قلعه و كيبره به همراه 9 قلة ديگر
روستاهاي تولي، شميران، كاني كوه، سرشات سرو، سرشات خوار و به همراه 4 روستاي ديگر
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
بيش از 20 دستگاه تانك و نفربر
50 دستگاه خودرو سبك و سنگين
تعدادي تجهيزات سبك و سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ 506 پياده، تيپ 602
2 گردان تانك از لشكر 36 و يك گردان توپخانه
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 1500 نفر
تعداد اسراء: 400 نفر
غنائم:
15 دستگاه تانك و نفربر
تعداد زيادي تجهيزات سبك و نيمه سنگنين
نيروي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:18  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا مهدي (عج) ادركني

هدف عمليات: آزاد سازي بخشي از ارتفاعات ميهن اسلامي

منطقة عملياتي: گيلان غرب، سرپٌل ذهاب

تاريخ شروع: 20/9/60

نتايج عمليات

مناطق آزاد شده:

           ارتفاعات چرميان، سرتنان، شياكوه، ديزه كش، برآفتاب، تنگ كورك، تنگ قاسم آباد، تنگ حاجيان، دشت شكمبان، اناره، فريدون هوشيار، دشت گيلان، روستاهاي كمار، گور سفيد، گور سوار در دشت گيلان غرب و چندين آبادي ديگر

تجهيزات منهدم شدة دشمن:

           2 فروند هواپيما

           يك فروند هليكوپتر

         تعدادي ادوات سنگين و نيمه سنگين

يگان هاي منهدم شدة دشمن:

         14 گردان نيروي مخصوص

تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: 2000 نفر

تعداد اسراء: 200 نفر

نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:18  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا رسول الله، يا رسول الله، يا رسول الله (ص)
هدف عمليات: آزاد سازي بخشي از استان سليمانية عراق
منطقة عملياتي: منطقة عمومي حلبچه
تاريخ شروع: ساعت 20/23 دقيقه 25/12/66
نتايج عمليات:
مناطق و تأسيسات آزاد شده:
شهرهاي حلبچه، خُرمال، دوجيله (سيروان)، بياره و طُويله
بيش از 100 روستاي منطقه و تصرف بخشي از جادة خُرمال ـ سليمانيه و سيدصادق
شهر نوسود (كه بيش از 7 سال در اشغال دشمن بود.)
ارتفاعات سورن، 2200، 2300، 1058، ريشن و گوزيل
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
10 فروند هواپيما
يك فروند هليكوپتر
450 دستگاه تانك و نفربر
صدها دستگاه خودرو
ده ها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز
تعداد زيادي تجهيزات و سلاح هاي سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
لشگر 43 از سپاه يكم
تيپ 7 زرهي، تيپ 1 كماندويي از سپاه چهارم، تيپ 68 نيروي مخصوص، تيپ 95 پياده، تيپ 2 كماندويي از سپاه پنجم، تيپ 443 به ميزان 100 درصد و تيپ 25 مكانيزه به ميزان 30 درصد.

گردان 1 دفاع الوطني، گردان زرهي الطيب از لشكر 18 پياده، گردان هاي 7 و 19 احتياط، يك گردان تانك از لشكر 39، گردان هاي توپخانة 943 و 661، 2 گردان از تيپ 80 زرهي، 2 گردان از تيپ 46 زرهي لشكر 12
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 11000 نفر
تعداد اسراء: بيش از 4400 نفر
غنائم:
بيش از 250 دستگاه تانك و نفربر
صدها دستگاه خودرو نظامي
70 قبضه توپ و كاتيوشا
ده ها دستگاه خودرو مهندسي
ده ها قبضه خمپاره انداز
تعداد زيادي تجهيزات انفرادي
تعداد زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
نيروهاي عمل كننده: نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:17  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا فاطمه زهرا (س)

هدف عمليات: آزاد سازي ارتفاعات منطقه

منطقة عملياتي: شمال سومار

تاريخ شروع: 23/10/65

وسعت منطقة عملياتي: 100 كيلومتر مربع

نتايج عمليات:

مناطق و تأسيسات آزاد شده:

ارتفاعات 249، 241، 289، 306، 285، 267، 294، 286، 325، 295، 265، 252 و 277 در شمال شرقي نفت شهر

پل هاي ارتباطي منطقة رودخانه كنگاگوش

تجهيزات منهدم شدة دشمن:

11 فروند هواپيما

2 فروند هليكوپتر

20 دستگاه تانك و نفربر

10 فروند قايق

چندين  انبار مهمات

تعداد زيادي خودرو

يگانهاي منهدم شدة دشمن:

گردان هاي 1 و 2 از تيپ 108، گردان 1 از تيپ 606، يك گردان از تيپ 80 پياده، يك گردان از تيپ 45، يك واحد كماندويي از لشكر 16، تيپ 2 كوهستاني و تيپ هاي 703، 94، 426، 506

تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: 3000 نفر

غنائم:

دهها دستگاه تانك و نفربر

تعداد زيادي انواع سلاح سبك و مهمات

نيروي عمل كننده: نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:16  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا ابوالفضل العباس (ع)
هدف عمليات: آزادسازي چندين ارتفاع مرزي و انهدام نيروهاي دشمن و تصرف ارتفاعات مشرف به شهر مندلي
منطقة عملياتي: غرب سومار و ارتفاعات مسلط بر مندلي
تاريخ شروع: ساعت 50 دقيقه بامداد 9/7/61
مدت عمليات: 7 روز طي 2 مرحله
نتايج عمليات
مناطق و تأسيسات آزاد شده:
ارتفاعات مشرف به شهر مندلي عراق
آزادي و پاك سازي پاسگاه هاي مرزي ايران به اسامي سلمان كشته، سان بابا، قلعه جوق، سومار، ميان تنگ، كاني شيخ
150 كيلومتر مربع از خاك ميهن اسلامي آزاد و پاك سازي شده
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
79 دستگاه تانك و نفربر
7 فروند هواپيما
چندين انبار مهمات و خودروهاي حامل مهمات
چندين قبضه تفنگ 106 ميليمتري
ده ها دستگاه خودرو
3 دستگاه لودر
3 قبضه سلاح كاتيوشا
4 قبضه خمپاره انداز
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 4000 نفر
تعداد اسراء: 275 نفر
غنائم:
تعدادي موشك ماليوتكا، تعداد زيادي بي سيم، انواع خمپاره انداز
مقداري سلاح سبك و نيمه سنگين
100 قبضه تيربار دوشكا
يك دستگاه رادار، يك دستگاه ردياب صوتي توپخانه، 3 دستگاه لودر و بولدوزر، 3 قبضه توپ 100 ميليمتري
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:16  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

هويزه‌ مركز يكي‌ از بخش‌هاي‌ شهرستان‌ دشت‌ آزادگان‌ در منطقه‌ي‌عمومي‌ غرب‌ اهواز است‌ كه‌ در جوار مرز بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق قرارگرفته‌ است‌.

رژيم‌ ددمنش‌ حاكم‌ بر عراق در سال‌ 1359 با تهاجم‌ گسترده‌ي‌خود، آن‌ شهر را به‌ اشغال‌ در آورد و با تجاوز خود به‌ جان‌ و مال‌ وناموس‌ مردم‌، دختران‌ و زنان‌ جوان‌ را هتك‌ حرمت‌ نموده‌، در گورهاي‌دسته‌ جمعي‌ دفن‌ كردند و حتي‌ به‌ دختر بچگان‌ كم‌ سن‌ و سال‌ نيز رحم‌نكردند و با به‌ اوج‌ رساندن‌ جنايات‌ خود، روي‌ جنايت‌كاران‌ تاريخ‌ راسفيد نمودند.

حماسه‌ آفرينان‌ سپاه‌ اسلام‌ (متشكل‌ از ارتش‌ و سپاه‌) براي‌ آزادسازي‌ هويزه‌ از چنگال‌ خونين‌ دشمن‌، عمليات‌ نصر را در تاريخ‌15/10/59 در منطقه‌ي‌ غرب‌ اين‌ شهر آغازكردند. در دقايق‌ نخست‌ِحمله‌، تمام‌ خاكريزهاي‌ مقدم‌ دشمن‌ تسخير مي‌شود و با ادامه‌عمليات‌ و محاصره‌ي‌ دشمن‌، نزديك‌ دو هزار نفر از آنان‌ به‌ اسارت‌ درمي‌آيند. پس‌ از نبردي‌ سنگين‌، توپ‌خانه‌ي‌ فعال‌ دشمن‌ به‌ محاصره‌ وبعد به‌ تصرف‌ در مي‌آيد. لحظه‌ به‌ لحظه‌ خبرهاي‌ پيروزي‌ سپاه‌ اسلام‌موجي‌ از شادي‌ و اميد در دل‌ها بر مي‌انگيزد تا اين‌ كه‌ متأسفانه‌ باخيانت‌ بني‌ صدر خائن‌ و هم‌ پيمانان‌ او، پشتيباني‌ آن‌ها قطع‌ مي‌گرددو تانك‌هاي‌ ايران‌ به‌ طرز مشكوكي‌ از خطوط‌ مقدم‌ اقدام‌ به‌ عقب‌نشيني‌ مي‌كنند. نيروهاي‌ پياده‌ كه‌ شامل‌ تعدادي‌ از رزمندگان‌ شهادت‌طلب‌ سپاه‌ بودند، به‌ محاصره‌ي‌ دشمن‌ در مي‌آيند. تعدادي‌ از تانك‌هاكه‌ از غروب‌ پانزدهم‌ دي‌ ماه‌ در خواست‌ سوخت‌ و مهمّات‌ مي‌كردند،به‌ غنيمت‌ دشمن‌ در مي‌آيند.توپ‌خانه‌ با كمبود مهمّات‌ مواجه‌مي‌شود و ... نيروهاي‌ سپاه‌، بسيج‌، عشاير، دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌و تعدادي‌ از نيروهاي‌ پياده‌ي‌ ارتش‌ در مقابل‌ ادوات‌ زرهي‌ دشمن‌مي‌ايستند. سيد حسين‌ علم‌الهدي‌' فرمانده‌ دلير سپاه‌ هويزه‌، به‌ جنگ‌شديدي‌ با دشمن‌ مي‌پردازد. تنها سلاح‌ سنگين‌ وي‌ آر.پي‌. جي‌ هفت‌است‌ كه‌ مهمّات‌ آن‌ نيز در حال‌ تمام‌ شدن‌ است‌. دشمن‌ از مقاومت‌حسين‌ به‌ خشم‌ آمده‌، تلاش‌ مي‌كند اين‌ دژ نفوذناپذير را در هم‌ بشكندولي‌ هر بار با پايمردي‌ و مقاومت‌ بي‌ نظير او و يارانش‌ مواجه‌ شده‌ وبا از دست‌ دادن‌ تعدادي‌ تانك‌، زمين‌گير مي‌شود.

تعدادي‌ از نيروها هدف‌ گلوله‌هاي‌ مستقيم‌ تانك‌ قرار گرفته‌ وشهيد مي‌شوند. حلقه‌ي‌ محاصره‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ تنگ‌تر مي‌شود ونفرات‌ يك‌ به‌ يك‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسند. حسين‌ با آخرين‌ موشك‌، يك‌تانك‌ را به‌ آتش‌ مي‌كشد و خود نيز هدف‌ يك‌ گلولة‌ تانك‌ شده‌ به‌شهادت‌ مي‌رسد.

رزمندگان‌ اسلام‌ با غلتيدن‌ در خون‌ پاك‌ خود، حماسه‌ي‌ هويزه‌ راجاودان‌ ساختند و بدين‌ ترتيب‌ نام‌ هويزه‌ در تاريخ‌ كشور ما با احترام‌ ومظلوميت‌ باقي‌ ماند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:15  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا صاحب الزمان (عج) ادركني
هدف عمليات: دور كردن آتش دشمن از شهرهاي جنوبي كشور و انهدام نيروهاي رژيم عراق
منطقة عملياتي: شرق بصره
تاريخ شروع: ساعت 30/21 دقيقه 23/4/61
مدت عمليات: 15 روز
وسعت منطقة عملياتي: 1600 كيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
پاسگاه زيد عراق و محورهاي شمالي و شمال غربي اين پاسگاه
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
1097 دستگاه انواع تانك و نفربر
5 فروند هواپيما
چند صد دستگاه انواع خودروهاي نظامي و مهندسي
مقدار بسيار زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ هاي 6 و 12 زرهي، تيپ 8 مكانيزه از لشگر 3، تيپ 42 زرهي از لشگر 10، تيپ 419 پياده، تيپ هاي 16 و 30 زرهي از لشگر 6، تيپ 94 پياده، تيپ 55 زرهي از لشگر 5، تيپ 14 مكانيزه، تيپ هاي 43 و 35 زرهي از لشگر 9
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 7400 نفر
تعداد اسراء: 1315 نفر
غنائم:
ده ها دستگاه خودرو
100 دستگاه تانك و نفربر
مقدار زيادي از انواع سلاح سبك و نيمه سنگين
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب ا سلامي و
ارتش جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:14  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

ناحيه‌ي‌ مرزي‌ِ استراتژيك‌ شلمچه‌ در منطقه‌ي‌ شمال‌ غربي‌خرمشهر واقع‌ شده‌ كه‌ از جنوب‌ با اروند رود، از شمال‌ با منطقه‌ي‌عمومي‌ اهواز و از غرب‌ با مرزهاي‌ بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق، محصورگرديده‌ است‌. وجود اروند رود در جنوب‌ آن‌، درياچه‌ي‌ ماهي‌ و جزايربوبيان‌، ويژگي‌ نظامي‌ خاصي‌ را در اين‌ منطقه‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ وبه‌ خاطر

نزديكي‌ جغرافيايي‌ آن‌ با شهر صنعتي‌ بصره‌، از نظركارشناسان‌ نظامي‌، داراي‌ اهميت‌ فوق العاده‌اي‌ بوده‌ است‌. اين‌ منطقه‌نيز همانند ساير مناطق‌ مرزي‌، شاهد هجوم‌ تجاوزكارانه‌ي‌ ارتش‌صهيونيستي‌ عراق و ناديده‌ گرفتن‌ حق‌ حاكميت‌ جمهوري‌ اسلامي‌بوده‌ است‌. رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام‌ براي‌ آزاد سازي‌ مناطق‌ تحت‌ اشغال‌و دفع‌ تجاوز دشمن‌ و به‌ منظور دست‌يابي‌ به‌ اهداف‌ والاي‌ خود، اقدام‌به‌ انجام‌ عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ در اين‌ منطقه‌ نمودند.

اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ نوزدهم‌ دي‌ ماه‌ 1365 با رمز مبارك‌ يازهرا(ع) در منطقه‌ي‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز مي‌شود. رزمندگان‌شجاع‌ سپاه‌ اسلام‌ در مرحله‌ي‌ اول‌ عمليات‌، با هجومي‌ مرگبار وغافل‌گيرانه‌ به‌ قلب‌ دشمن‌، در تاريخ‌ فرداي‌ آن‌ روز، شلمچه‌ را آزادمي‌نمايند و با گسترش‌ عمليات‌ خود، هر لحظه‌ فاصله‌ي‌ خود را بابصره‌ كم‌ مي‌كنند؛ به‌ طوري‌ كه‌ صداي‌ شليك‌ مسلسل‌ها مردم‌ شهر راسراسيمه‌ به‌ خيابان‌ها مي‌ريزد. در دومين‌ مرحله‌ي‌ اين‌ عمليات‌،رزمندگان‌ اسلام‌ با عبور از موانع‌ ايذايي‌ و بسيار محكم‌، هجوم‌ سنگين‌خود را عليه‌ مواضع‌ دشمن‌ شروع‌ مي‌كنند كه‌ پاسگاه‌هاي‌ شلمچه‌،بوبيان‌ و كوت‌ سواري‌ در اين‌ هجوم‌، آزاد مي‌شود. رزمندگان‌ اسلام‌ باهجوم‌ ديگري‌ چندين‌ كيلومتر از جاده‌ي‌ آسفالته‌ شلمچه‌ ـ بصره‌ را آزادمي‌كنند و به‌ عمق‌ مواضع‌ دشمن‌ نفوذ كرده‌، خود را به‌ دژ فولادين‌بصره‌ مي‌رسانند. اين‌ دژ توسط‌ كارشناسان‌ خارجي‌ احداث‌ شده‌ بودكه‌ داراي‌ خاكريزهاي‌ مثلثي‌، هلالي‌، سنگرهاي‌ مستحكم‌ بتوني‌ وموانع‌ ايذايي‌ سنگين‌ بود و ساخت‌ آن‌ پنج‌ سال‌ طول‌ كشيده‌ بود. گاردرياست‌ جمهوري‌ عراق با فرماندهي‌ صدام‌ به‌ منطقه‌ اعزام‌ مي‌شود وبي‌ درنگ‌ پاتك‌هاي‌ سنگين‌ خود را آغاز مي‌كند؛ اما هر بار با تحمل‌شكست‌هاي‌ سنگين‌ وادار به‌ عقب‌ نشيني‌ مي‌شود.

در مرحله‌ي‌ سوم‌ عمليات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ از كنار اروند به‌ مواضع‌دشمن‌ در محور نهر جاسم‌ هجوم‌ برده‌، يگان‌هاي‌ سر در گم‌ دشمن‌ را درعمليات‌ گاز انبري‌ گرفتار كرده‌ و تعدادي‌ از آن‌ها را كشته‌ يا زخمي‌مي‌كنند و با عبور از نهر جاسم‌ و تسلط‌ بر پل‌هاي‌ ارتباطي‌، به‌ عمق‌مواضع‌ دشمن‌ نفوذ مي‌كنند. دشمن‌ وحشت‌ زده‌ و دستپاچه‌ متوسل‌ به‌سلاح‌ ممنوعه‌ي‌ شيميايي‌ مي‌شود تا بلكه‌ بتواند براي‌ مدتي‌ كوتاه‌ ازحملات‌ كوبنده‌ي‌ رزمندگان‌ در امان‌ باشد؛ اما مقاومت‌ باور نكردني‌رزمندگان‌، اين‌ سلاح‌ او را نيز بي‌اثر مي‌سازد و سرانجام‌، رزمندگان‌اسلام‌ با نفوذ به‌ غرب‌ نهر جاسم‌ و كانال‌ زوجي‌، خود را به‌ غرب‌درياچه‌ي‌ ماهي‌ مي‌رسانند. شش‌ خط‌ دفاعي‌ دشمن‌ سقوط‌ مي‌كند ومنطقه‌ي‌ عملياتي‌ از كشته‌هاي‌ دشمن‌ انباشته‌ مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:13  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

منطقه‌ي‌ عملياتي‌ بيت‌ المقدس‌ با 5400 كيلومتر مربع‌ وسعت‌، ازشمال‌ به‌ كرخه‌ي‌ نور و هويزه‌، از جنوب‌ به‌ شط‌ العرب‌ و خرمشهر، ازشرق به‌ رود كارون‌ و از غرب‌ به‌ هورالعظيم‌ و دژ مرزي‌ عراق، محدودمي‌گردد. عوارض‌ مهم‌ و نقاط‌ حساس‌ و استراتژيك‌ منطقه‌ عبارت‌اند از: بندر خرمشهر، اروند رود، جُفير، كرخه‌ي‌ نور، جادّه‌ي‌ آسفالته‌ي‌اهواز ـ خرمشهر، رودخانه‌ي‌ كارون‌.

مهم‌ترين‌ نقطه‌ي‌ اين‌ منطقه‌ي‌ عملياتي‌، خرمشهر است‌ كه‌ يكي‌ ازشهرهاي‌ زيباي‌ جنوب‌ بوده‌ و جزء بزرگ‌ترين‌ بنادر خاورميانه‌ و خليج‌فارس‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. اين‌ بندر مي‌تواند كشتي‌هاي‌ بزرگ‌ِ اقيانوس‌پيما را پذيرا شود و با داشتن‌ سيزده‌ اسكله‌ (قبل‌ از جنگ‌) نقش‌ويژه‌اي‌ را در بازرگاني‌ِ منطقه‌ ايفا مي‌كرد. اين‌ شهر به‌ دليل‌ داشتن‌موقعيت‌ سوق الجيشي‌، فوق العاده‌ مورد توجه‌ استعمارگران‌ بوده‌ و تاكنون‌ چند بار به‌ اشغال‌ قواي‌ خارجي‌ در آمده‌ است‌. رزمندگان‌ اسلام‌براي‌ آزاد سازي‌ اين‌ شهر مهم‌، عمليات‌ بيت‌ المقدس‌ را كه‌ بزرگ‌ترين‌عمليات‌ درون‌ مرزي‌ است‌ در سه‌ مرحله‌ انجام‌ دادند. اين‌ عمليات‌، اوج‌ ذلت‌ دشمن‌ و روحيه‌ي‌ تجاوز گرانه‌ او را به‌نمايش‌ گذاشت‌ و در عين‌ حال‌، سر فصل‌ جديدي‌ از شيوه‌هاي‌ خاص‌جنگ‌ مردمي‌ و تاكتيك‌هاي‌ منحصر به‌ فرد آن‌ را در دفاع‌ مقدس‌ گشود.تحليل‌ گران‌ نظامي‌ سياسي‌ غرب‌، نتيجه‌ فتح‌ خرمشهر را ايجاد عدم‌ثبات‌ در كشورهاي‌ ميانه‌رو خليج‌ فارس‌ بر شمردند. جنگ‌ رواني‌دشمن‌ با هدايت‌ مستقيم‌ غرب‌، عليه‌ ايران‌ آغاز شد كه‌ هدف‌ از آن‌،متوقف‌ كردن‌ رزمندگان‌ اسلام‌ بود.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:12  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

منطقه‌ي‌ عملياتي‌ فاو، شبه‌ جزيره‌اي‌ است‌ محصور در ميان‌رودخانه‌ي‌ اروند، خليج‌ فارس‌ و خور عبداللّه‌ كه‌ از سمت‌ خشكي‌ به‌بصره‌ منتهي‌ مي‌گردد. در شمال‌ اين‌ منطقه‌، رودخانه‌ي‌ اروند وجزيره‌ي‌ آبادان‌ واقع‌ است‌ و در فاصله‌ي‌ 90 كيلومتري‌ شمال‌ غربي‌آن‌، شهر صنعتي‌ بصره‌ وجود دارد. هم‌چنين‌ در جنوب‌ آن‌ خور عبدالله‌و در جنوب‌ شرقي‌ آن‌، خليج‌ فارس‌ و در جنوب‌ غربي‌، بندر ام‌ القصرقرار دارد.عارضه‌ي‌ عمده‌ي‌ طبيعي‌ اين‌ منطقه‌،

رودخانه‌ي‌ خروشان‌اروند است‌ كه‌ از دو رودخانه‌ي‌ دجله‌ و فرات‌ سرچشمه‌ گرفته‌ و عرض‌آن‌ بين‌، پانصد تا دوهزار متر متغّير است‌ و داراي‌ جزر و مدّ بسيارشديدي‌ است‌. عوارض‌ مصنوعي‌ منطقه‌، علاوه‌ بر موانع‌ واستحكامات‌ دشمن‌، عبارت‌ است‌ از: شهر بندري‌ و استراتژيك‌ فاو،جاده‌هاي‌ استراتژيك‌ فاو ـ بصره‌ و فاو ـ ام‌ القصر و اسكله‌هاي‌ چهارچراغ‌، معامر، قشله‌ و تأسيسات‌ صنعتي‌ و نفتي‌ منطقه‌.

به‌ خاطر موقعيت‌ بسيار مهم‌ اين‌ منطقه‌، رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌در ميان‌ بهت‌ و

حيرت‌ جهانيان‌، از رودخانه‌ي‌ خروشان‌ اروند گذشته‌ وعمليات‌ والفجر هشت‌ را در بيستم‌ بهمن‌ ماه‌ 1364 با رمز مبارك‌ يافاطمة‌ الزهرا توسط‌ لشگر 5 نصر و لشگر عاشورا از سمت‌ راست‌،لشگر 25 كربلا از محور مياني‌ و از محور سمت‌ چپ‌ تا رأس‌ البيشه‌،لشگرهاي‌ ولي‌ عصر(عج‌)، تيپ‌ المهدي‌(عج‌) و لشگر فجر، آغاز وپس‌ از عبور از موانع‌ آبي‌ با قدرت‌ تمام‌ اقدام‌ به‌ انهدام‌ نيروهاي‌ دشمن‌و محاصره‌ي‌ شهر فاو كردند. لشگر 25 كربلا با در هم‌ كوبيدن‌مقاومت‌هاي‌ دشمن‌ و دفع‌ حملات‌ هوايي‌ با پيروزي‌ تمام‌ وارد شهرفاو شده‌ و پرچم‌ مبارك‌ «يا ثامن‌ الائمه‌» كه‌ مدت‌ها بر فراز گنبد رفيع‌امام‌ رضا در مشهد مقدس‌ در اهتزاز بود، به‌ دست‌ فرمانده‌ اين‌لشگر بر بالاي‌ مناره‌ي‌ مسجد فاو نصب‌ گرديد.

در ادامه‌ي‌ عمليات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ شهر فاو را پشت‌ سر گذاشته‌و پس‌ از تصرف‌ مواضعي‌ جديد در چهار راه‌ فاو و ديگر نقاط‌، دومين‌پاسگاه‌ موشكي‌ ساحل‌ به‌ درياي‌ عراق را كه‌ از آن‌ براي‌ هدف‌ قرار دادن‌كشتي‌ها و نفتكش‌هاي‌ تجاري‌ استفاده‌ مي‌شد، به‌ تصرف‌ در آوردند.گارد رياست‌ جمهوري‌ عراق به‌ رهبري‌ صدام‌، به‌ سرعت‌ وارد منطقه‌شد كه‌ رزمندگان‌ اسلام‌ با آرايش‌ انواع‌ جنگ‌افزار سنگين‌ و سبك‌ و بااستفاده‌ از اصل‌ غافل‌گيري‌، هجوم‌ مرگبار خود را متوجه‌ آنان‌مي‌نمايند تا جايي‌ كه‌ صدام‌ نيروهاي‌ خود را در حال‌ اضمحلال‌ كامل‌مي‌بيند و دستور عقب‌ نشيني‌ مي‌دهد. او پس‌ از چند روز، براي‌دومين‌ بار در جبهه‌ي‌ فاو حاضر مي‌شود و رهبري‌ پاتك‌ها را بر عهده‌مي‌گيرد؛ امّا رزمندگان‌ اسلام‌، طعم‌ تلخ‌ شكست‌ را براي‌ چندمين‌ بار به‌او مي‌چشانند. در اين‌ عمليات‌ سرداران‌ اسلام‌ حاج‌ حسين‌ خرازي‌فرمانده‌ لشگر 14 امام‌ حسين‌(ع) و حاج‌ اسماعيل‌ دقايقي‌ فرمانده‌لشگر 9 بدر به‌ فوز عظيم‌ شهادت‌ نايل‌ مي‌شوند.

حضرت‌ آيت‌ اللّه‌ خامنه‌اي‌، فرمانده‌ كل‌ قوا:

كساني‌ كه‌ اهل‌ دانش‌ نظامي‌ هستند، مي‌دانند يكي‌ از دشوارترين‌ و غيرقابل‌ دسترس‌ترين‌ تاكتيك‌هاي‌ نظامي‌ و جنگي‌، عبور از رودخانه‌ است‌.آن‌ وقت‌ عبور از رودخانه‌، در والفجر هشت‌، آن‌ هم‌ رودخانه‌ي‌ اروند، اعجاب‌انگيز است‌. در هيچ‌ دانشگاهي‌ هم‌ اين‌ را نخوانده‌ بودند، اما امروز كاري‌ كه‌آن‌ها كردند، در دانشگاه‌ها مي‌تواند تدريس‌ بشود و تدريس‌ هم‌ مي‌شود.همين‌ الان‌، همين‌ حالا دارد تدريس‌ مي‌شود. يا «كربلاي‌ پنج‌» و انهدام‌دژهاي‌ تسخيرناپذير عراق كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ شوروي‌هاي‌ آن‌ روز به‌ وجود آمده‌بود و يك‌ تاكتيك‌ غير قابل‌ ضربه‌ و ضد ضربه‌ بود. مي‌گفتند اصلاً ضد تدبيرندارد، به‌ هيچ‌ تدبيري‌ نمي‌شود آن‌ را از بين‌ برد. تاكتيكي‌ است‌ كه‌ ضدتاكتيك‌ ندارد. واقعش‌ هم‌ همين‌ جور بود. اگر ابتكار نظامي‌ برخاسته‌ از شورايمان‌ و فداكاري‌ بچه‌ها نبود، همين‌ جور بود قابل‌ دسترس‌ نبود ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:11  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

دشمن‌ با تسلط‌ بر ارتفاعات‌ دو شهر دزفول‌ و شوش‌، آن‌ها را درتيررس‌ توپ‌ها و موشك‌هاي‌ خود داشت‌ كه‌ در نتيجه‌ شهر شوش‌،نيمه‌ ويران‌ و تقريباً خالي‌ از سكنه‌ شده‌ بود ولي‌ دزفول‌، آسيب‌ كم‌تري‌ديده‌ و مردمش‌ هم‌

چنان‌ با دادن‌ شهداي‌ زيادي‌، مقاومت‌ مي‌كردند.دور نمودن‌ دشمن‌ از اين‌ دو شهر و تأمين‌ آن‌ها به‌ لحاظ‌ سياسي‌ نيزپيروزي‌ مهمي‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. ارتفاعات‌ رادار و سايت‌هاي‌ چهار وپنج‌، از اهميت‌ بالايي‌ بر خودار بود، گذشته‌ از مسئله‌ي‌ امكان‌ كنترل‌پرواز و نقش‌ آن‌ در دفاع‌ هوايي‌ منطقه‌، دشمن‌ از آن‌ جا قادر بود تا باموشك‌هاي‌ زمين‌ به‌ زمين‌ دزفول‌ را مورد هدف‌ قرار دهد. براي‌ پي‌بردن‌ به‌ اهميت‌ سياسي‌

ـ نظامي‌ اگرايراني‌ها سايت‌ و رادار را بگيرند، كليد بصره‌ را به‌ آنان‌ خواهم‌ داد.به‌همين‌ دليل‌، رزمندگان‌ پرتوان‌ سپاه‌ اسلام‌ براي‌ پاسخ‌گويي‌ به‌ ياوه‌هاي‌دشمن‌ بعثي‌، در پي‌ تدارك‌ حمله‌اي‌ وسيع‌ براي‌ انهدام‌ و عقب‌ راندن‌آن‌ها بودند.

استخاره‌ي‌ برادر محسن‌ رضايي‌ به‌ قرآن‌ كريم‌، آيه‌ي‌ 18 سوره‌ي‌مباركه‌ي‌ فتح‌ را در مقابل‌ ديدگان‌ فرماندهان‌ جنگ‌ مي‌گذارد و بدين‌ترتيب‌، اين‌ عمليات‌، «فتح‌ المبين‌» نام‌ گذاري‌ شد. اين‌ عمليات‌ در دوم‌فرودين‌ ماه‌ 1361 در غرب‌ دزفول‌ و شوش‌، با رمز مقدس‌ يا زهرا3آغاز شد و در سه‌ مرحله‌ انجام‌ گرفت‌.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:10  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا فاطمه الزهراء (س)

هدف عمليات: انهدام وسيع نيروهاي دشمن، تصرف و تأمين تمامي هورالهويزه و كنترل جادة العماره ـ بصره

منطقة عملياتي: شرق رودخانة دجله (حد فاصل بين قلعة صالح تا القرنه)

تاريخ شروع: ساعت 00/23 ـ 19/12/63

وسعت  منطقة عملياتي: بيش از 800 كيلومتر مربع

نتايج عمليات:

مناطق آزاد شده:

بخش وسيعي از مناطق مهم و نفت خيز هورالهويزه

چندين روستاي منطقه

ده ها پاسگاه دشمن در هورالهويزه

جادة الحچرده (معروف به خندق)

تجهيزات منهدم شدة دشمن:

6 فروند هواپيما

4 فروند هليكوپتر

250 دستگاه تانك و نفربر

60 قبضه خمپاره انداز

200 دستگاه انواع خودرو نظامي

40 قبضه انواع توپ

يگان هاي منهدم شدة دشمن:

تيپ هاي 429، 93، 94، 95. 66 نيروي مخصوص، تيپ هاي 10 زرهي، 5 مكانيزه و 34 زرهي از لشكر 1، تيپ 51 از لشكر 1، تيپ 27 مكانيزه، لشكرهاي 30 و 6 زرهي، تيپ هاي 24 و 5 از لشكر 4، تيپ هاي 1 و 4 از گارد رياست جمهوري و 5 گردان كماندويي

تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 15000 نفر

تعداد اسراء:3200 نفر

غنائم:

مقدار زيادي انواع سلاح و مهمات و تجهيزات سنگين و نيمه سنگين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:10  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

شهر بستان‌ مركز يكي‌ از بخش‌هاي‌ شهرستان‌ دشت‌ آزادگان‌ است‌كه‌ در غرب‌ منطقه‌ي‌ عمومي‌ اهواز قرار دارد. در شمال‌ آن‌، شهرستان‌شوش‌، در جنوب‌ آن‌، هويزه‌ و در غرب‌ آن‌، مرزهاي‌ بين‌المللي‌ ايران‌ وعراق قرار گرفته‌ است‌. ارتفاعات‌ مهم‌ الله اكبر كه‌ در جنگ‌ تحميلي‌نقش‌ استراتژيك‌ داشته‌ و داراي‌ ديد خوبي‌ براي‌ جنگجويان‌ بود وهم‌چنين‌ تنگه‌ي‌ مهم‌ چزابّه‌ در اين‌ منطقه‌ قرار دارد.

دشمن‌ بعثي‌ صهيونيستي‌ عراق در آغاز جنگ‌ تحميلي‌، تهاجم‌خود را متوجه‌ اين‌ منطقه‌ نموده‌، آن‌ را اشغال‌ كرد. رزمندگان‌ سپاه‌اسلام‌ متشكل‌ از هفتاد درصد نيروهاي‌ سپاه‌ و سي‌ درصد نيروهاي‌ارتش‌، براي‌ باز پس‌گيري‌ اين‌ منطقه‌ اقدام‌ به‌ انجام‌ عمليات‌ طريق‌القدس‌ با رمز مقدس‌ يا حسين‌7 نمودند.

اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ هشتم‌ آذر ماه‌ 1360 در منطقه‌ي‌ عمومي‌بستان‌ و غرب‌ سوسنگرد آغاز گرديد. رزمندگان‌ اسلام‌ با شنيدن‌ رمزعمليات‌، از شمال‌ تپه‌هاي‌ الله‌

اكبر و منطقه‌ي‌ شعيطيه‌ و سويداني‌ ومنطقه‌ي‌ دهلاويه‌ هجوم‌ خود را به‌ محورهاي‌ دشمن‌ آغاز مي‌كنند. درقسمتي‌ از خطوط‌ درگيري‌، رزمندگان‌ اسلام‌ به‌ ميدان‌ مين‌ بر مي‌خورندكه‌ كار پيشروي‌ را متوقف‌ مي‌سازد. تعدادي‌ از نيروهاي‌ جان‌ بر كف‌بسيج‌ و سپاه‌ خود را به‌ ميدان‌ مين‌ زده‌ و با شهادت‌ خود، مين‌ها رامنفجر كرده‌، راه‌ را براي‌ ديگر نيروهاي‌ رزمنده‌ باز مي‌كنند.

با ادامه‌ي‌ هجوم‌ نيروهاي‌ پياده‌ و زرهي‌، شهر بستان‌، محاصره‌ وپس‌ از چهارصدو بيست‌ و هفت‌ روز كه‌ در دست‌ دشمن‌ بود، به‌تصرف‌ رزمندگان‌ اسلام‌ در مي‌آيد. پس‌ از آزاد سازي‌ شهر، درگيري‌ِسنگيني‌ در چزابه‌ (در شمال‌ غرب‌ بستان‌) آغاز مي‌شود و پس‌ از يك‌روز نبرد شديد، اين‌ تنگه‌ از چنگ‌ دشمن‌ خارج‌ شده‌ و رزمندگان‌ دردهانه‌ي‌ تنگه‌ مستقرمي‌ شوند. ايران‌ در اين‌ عمليات‌ براي‌ اولين‌ بار به‌مرزهاي‌ بين‌ المللي‌ دسترسي پيدا مي‌كنند.

امام‌ خميني‌(ره) طريق‌القدس‌ را فتح‌الفتوح‌ ناميده‌، فرمودند:

اتكا به‌ مسلسل‌ و تانك‌ و غفلت‌ از خداوند و جنود الهي‌، انسان‌ها را به‌ورطه‌ي‌ هلاكت‌ و فضاحت‌ مي‌كشاند. آنان‌ كه‌ رمز پيروزي‌ را به‌ جهازشيطاني‌ و ميگ‌ها و ميراژها مي‌دانند و ايمان‌ به‌ غيب‌ و خداوند قادر را به‌حساب‌ نمي‌آورند و دم‌ از پيروزي‌ قادسيه‌ مي‌زنند و رمز پيروزي‌ قادسيه‌ ومؤمنان‌ صدر اسلام‌ را باز نيافته‌اند و قدرت‌ ايمان‌ و شهادت‌طلبي‌ رانمي‌فهمند، بايد با شكست‌ مفتضحانه‌ روبه‌ رو شوند و گوش‌ مالي‌ الهي‌بينند. اينان‌ از پيروزي‌ صدر اسلام‌ [كه‌] معجزه‌ي‌ پيروزي‌ ايمان‌ و خون‌ برشمشير و قواي‌ جهنمي‌ بود، بايد عبرت‌ بگيرند.
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:9  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

آبادان‌ از شهرهاي‌ مهم‌ استان‌ خوزستان‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ مثلث‌بوده‌ و قاعده‌ي‌ آن‌ به‌ طرف‌ خليج‌ فارس‌ و رأس‌ آن‌ به‌ سمت‌ خرمشهراست‌. اين‌ شهر به‌ واسطه‌ي‌ وجود صنعت‌ نفت‌ از سال‌ 1291 ه. ش‌.مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و گسترش‌ يافت‌ و تصفيه‌ خانه‌هاي‌ عظيم‌ نفتي‌در آن‌ به‌ وجود آمد. اوايل‌ تجاوز رژيم‌ بعثي‌ عراق، اين‌ شهر مورد طمع‌دشمن‌ قرار گرفته‌

گرفته‌ و به‌ صورت‌ نعلي‌ شكل‌ به‌ محاصره‌ي‌ آن‌ها در آمد.تنها مبادي‌ ورودي‌ و خروجي‌ اين‌ شهر از طريق‌ درياباز بود؛ اما مردم‌مقاوم‌ اين‌ شهر همچنان‌ پايدار بودند. امام‌ خميني‌؛ در يك‌ دستورقاطع‌ فرمودند: «محاصره‌ آبادان‌ بايد شكسته‌ شود.» رزمندگان‌ دلاورسپاه‌ اسلام‌ براي‌ تحقق‌ فرمان‌ حضرت‌ امام‌، عمليات‌ ثامن‌ الائمه‌7را در ساعت‌ يك‌ بامداد پنجم‌ مهر ماه‌ 1360 با رمز مقدس‌ (نَصْرٌ مِن‌َالله‌ِ وَ فَتْح‌ٌ قَرِيب‌ٌ) با اهداف‌ تصرف‌ پل‌هاي‌ دشمن‌ بر روي‌ رود كارون‌،تصرف‌ و تأمين‌ جاده‌ي‌ آبادان‌ ـ ماهشهر و آبادان‌ ـ اهواز و در نهايت‌ به‌منظور شكست‌ محاصره‌ي‌ آبادان‌ و


و انهدام‌ نيروهاي‌ دشمن‌، آغاز كردند.نيروهاي‌ سپاه‌ اسلام‌ با عبور از ميدان‌هاي‌ مين‌ و تله‌هاي‌ انفجاري‌ وموانع‌ ايذايي‌ در حالي‌ كه‌ به‌ شدت‌ با آتش‌بارهاي‌ خطوط‌ پشتيباني‌حمايت‌ مي‌شدند به‌ مواضع‌ دشمن‌ يورش‌ برده‌ و دشمن‌ را سخت‌غافل‌گير نمودند و به‌ سرعت‌ خاكريزهاي‌ مقدماتي‌ آن‌ها را تسخيركرده‌، به‌ تعقيب‌ آن‌ها پرداختند. در اين‌ عمليات‌ لشكر زرهي‌ عراق كه‌شامل‌ دو تيپ‌ با قدرت‌ تمام‌ در هم‌ كوبيده‌ شد.

با فرار دشمن‌ به‌ غرب‌ كارون‌ بهترين‌ موضع‌ پدافندي‌ و ضد پاتك‌نصيب‌ نيروهاي‌ ايران‌ مي‌شود. پس‌ از دو روز نبرد بي‌امان‌ِ رزمندگان‌اسلام‌، پس‌ مانده‌هاي‌ ارتش‌ بعثي‌ به‌ غرب‌ كارون‌ فرار كرده‌، در آن‌ جازمين‌گير مي‌شوند.

چند روز پس‌ از پايان‌ عمليات‌، هواپيماي‌ حامل‌ فرماندهان‌ ايراني‌كه‌ از خوزستان‌ به‌ سوي‌ تهران‌ پرواز مي‌كرد، به‌ طور مشكوكي‌ درحوالي‌ تهران‌ سقوط‌ كرد و جانشين‌ رييس‌ ستاد مشترك‌ ارتش‌،ولي‌الله‌ فلاحي‌، قائم‌مقام‌ فرمانده‌ سپاه‌، يوسف‌ كلاهدوز، فرمانده‌نيروي‌ هوايي‌ ارتش‌، جواد فكوري‌، فرمانده‌ دانشكده‌ي‌ افسري‌ نيروي‌زميني‌ ارتش‌، سيد موسي‌ نامجو و فرمانده‌ سپاه‌ خرمشهر، محمدعلي‌جهان‌ آرا به‌ شهادت‌ رسيدند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:8  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

رمز عمليات: يا الله، يا الله، يا الله
هدف عمليات: انهدام نيروهاي دشمن
منطقة عملياتي: فكه ـ چزابه
تاريخ شروع: ساعت 30/21 دقيقه 18/11/61
وسعت منطقة عملياتي: 300 كيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق آزاد شده:
پاسگاه هاي ايراني سوبله، صفريه، رشيده، و طاووسيه
پاسگاه هاي عراقي وهب، كرامه، صفريه
تجهيزات منهدم شدة دشمن:
5 فروند هواپيما
بيش از 80 دستگاه تانك و نفربر
بيش از 120 دستگاه خودرو نظامي
تعداد زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين
يگان هاي منهدم شدة دشمن:
تيپ 12 از لشكر 3 زرهي شامل گردان هاي قادسيه، قطيبه، معتصم و گردان 3 مكانيزه، تيپ 702 پياده از لشكر 14، گردان هاي المثني و الانتصار و يك گردان از تيپ 505 گردان كماندويي حطين
تعداد كشته و زخمي هاي دشمن: بيش از 4500 نفر
تعداد اسراء: 120 نفر
نيروهاي عمل كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارتش جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:5  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون

پیوندهای روزانه
شهدا را فراموش نکنیم
سردار پاسدار منصور احمدلو
سردار پاسدار علی فضلی
سخنی با خوانندگان سایت
سایبری سپاه پاسداران
فانتوم 14 نیروی هوایی ایران
شهدای طلائیه
25 سال گذشت ..
به یاد خیبرشکنان
تصاویری از شهید مجتبی دارانی
آخرین دست نوشته ها
خاطره ای از جزیره مجنون
به یاد پدران و مادران شهدا
قدرت نظامی ایران
طلائیه قطعه ای از بهشت
اطلاعیه هیئت بسیجیان
به یاد خانواده شهید
یادواره شهدای محله
مسئله فلسطین
نامه امیر فرجی
نامه شهید به رزمنده لبنانی
شهید محمدابراهیم همت
کربلای طلائیه_کربلای مجنون
عملیات خیبر
نبرد عاشورایی خیبر در مجنون
آدرس جدید مرکز
نامه حاج ابوالفضل درخشنده
عملیات کمان 99
سالگرد شهادت
به مناسبت 13 آبان
شهید شهادت طلائیه دوکوهه
کانون فرهنگی ورزشی شهدا
مزار شهید در بهشت زهرا
جشنواره درد دلی با شهدا
به یاد شهدای طلائیه
کاروان عشق
در وصف شهید
برخی لینک ها
در وصف شهادت
شهادت پایان نیست
حاجیه خانم مباشری مادر شهید
حاج مرتضی محمدی دارانی
بیوگرافی شهید مجتبی دارانی
طلائیه
با من سخن بگو دوکوهه
زنده بمان مجنون
تصاویری از مراسم یادبود شهید
نامه شهید دارانی به همرزمش
وصیت نامه شهید مجتبی دارانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
پیوندها
گر سوخت مرا جلوه دیدار...
دل نوشته های یک کهنه سرباز
مسعود ده نمکی
گلچینی از بهترین لینک ها "ابهام"
جزیره مجنون
شهید رضا دهمرده
سایت محور "آقای یوسف نیا"
خبرگزاری تفریحی "واسونک"
***تا ظهور***
موتور جستجوگر فارسی
عطر گل یاس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
خانواده سبز
مردان کوهستان شیران لرستان
علی رستمی
تارنگار حماسه - عقل سرخ
بهترین کلیپ های موبایل
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو
موشک انداز
حسن بیادی
مسکین شیرازی
سایت میزان
تخریبچی دوران
شهید آوینی
بچه های قلم
اطلاع رسانی بازار کار و اشتغال
ورزش سوارکاری
 

 RSS





روی تصویر شهید کلیک کنید کدجاوا لوگوی وبلاگ و لینک به وبلاگ