![]() |
![]() |
|
| عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون |
|
شهيد از خويش میرهد تا در خويش ماندگان را برهاند
*زنده بمان مجنون*
روایت جامع از مظلومیت ایرانیان هنگام انجام بزرگترین عملیات تاریخ ۸ سال دفاع مقدس (عملیات خیبر) در جزایر مجنون ـ طلائیه ـ هورالعظیم ـ هورالهویزه
نظر یکی از کارشناسان ارتش ایالات متحده آمریکا: « در حقيقت اين عمليات (خیبر ۲) به عنوان يكی از مشكل ترين و خطرناك ترين عملياتهای رزمی جهان تلقی شد و روی آنان كه هنوز فكر می كنند ايرانی ها يك مشت بی دست و پای آموزش نديده فناتيك هستند، اثر معكوس می گذارد.»
سوم خرداد شصت و يك، خرمشهر آزاد شد؛ بعد از نزديك نوزده ماه اشغال، وضع جنگ ايران و عراق عوض شده بود، عراق زمينهايی كه اشغال كرده بود، از دست داده بود و ايران روی مرز بود. آنهايی كه مخفيانه از عراق حمايت می كردند، حالا آشكارا از عراق حمايت می كردند، عراق برای خريد سلاح، بيش تر سراغ شوروی می رفت و آمريكا هم نمی خواست از سود فروش سلاح بی نصيب باشد. چراغ سبزش را به عراق نشان داد؛ اول از همه نام عراق را از ليست كشورهای حامی تروريست خط زد، بعد شروع كرد به تحويل سلاح و كمك مالی به عراق، بالاخره هم دفتر سازمان سيا را در بغداد باز كرد تا بتواند بهتر اطلاعات به عراق بدهد، اين در حالی بود كه هنوز سفارتخانه نداشت. مشاور كميتهی روابط خارجی سنای امريكا گفت: «اين عمل آمريكا به منظور تنبيه ايران و باز كردن راهی برای عراق، جهت خروج از بن بست موجود است. ايران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و اين واقعهی ناخوشايند برای آمريكاست.» آمريكايی ها سيصد ميليون دلار به عراق دادند تا گندم و برنج بخرد، بعدها اين رقم تا يك ميليارد هم رسيد، دولت ريگان به شركتی كه اين كمك ها را كرده بود تعهد داد اگر عراق تا سه سال پولشان را ندهد، دولت آمريكا پول را پرداخت می كند. با اين همه كمك، صدام حال و روز خوبی نداشت، از يك طرف آمادگی كشورش را براي برقراری آتش بس اعلام كرده بود و از طرف ديگر مسئوليت شكست را پذيرفت، بعد هم استعفا داد، هرچند در انتخابات مجدد حزب بعث دوباره دبيركل شد. انتخاباتی كه معمولا تنها يك كانديدا داشت؛ صدام. اروپايی ها هم بی كار نبودند، فرانسه هواپيماهای ميراژی كه قولش را به عراق داده بود تحويل داد. سيزده موشك انداز متحرك هم داد، كلودشسون، وزير خارجهی آن روزهای فرانسه، به عراق قول داد كارشناسان كشورش راكتور اتمی ازيراك را كه اسرائيل قبلا منهدم كرده بود، بازسازی كنند. شوروی هم هزار و دويست نفر از مستشارش را به عراق فرستاد، هم راهشان هم چهارصد تا تانك تی ـ پنجاه وپنج و دويست و پنجاه تانك تی ـ هفتاد و هفت؛ تانكی كه در حال حركت هم می توانست گلوله شليك كند و آر پی جی هم روی بدنه اش اثر نمی كرد، چند تايی هم ميگ بيست و پنج شناسايی . انگليس برای سربازان عراقی پناهگاه ساخت؛ پناهگاه برای چهل و هشت هزار نفر، پناهگاههايی كه همه چيز درش بود؛ از بيمارستان و اتاق عمل گرفته تا اتاقهای مقابله با حمله شيميايی و استراحتگاه و آشپزخانه. خود عراق هم از نيروهای داوطلب، تيپ هايی ساخت كه معروف شدند به تيپ های سه رقمی، عراقی ها می خواستند جنگ طولانی باشد، نيرو و امكاناتش را هم داشتند، اگر هم چيزی كم و كسر بود ، فقط كافی بود به بعضی كشورها بگويند تا برايشان دست و پا كنند. برعكس، آمريكايی ها دوست داشتند جنگ در محدودهی مشخصی ادامه پيداكند، يعنی نه شكست و نه پيروزی، ريگان آن روزها طرحی داد كه اگر صدام در جنگ شكست خورد و حكومتش سقوط كرد، آمريكاييها به سرعت جای او را بگيرند. اما ايران اصلا دلش نمی خواست جنگ ادامه پيدا كند، ايران دوست داشت هر چه سريعتر جنگ تمام شود. از همان روزهای اول جنگ كه مناطق اشغالی پس گرفته شد، بازسازی شروع شد، تنها چيزی كه ايرانی ها را مجبور می كرد بجنگند، اين بود كه كسی حرف ايران را جدی نمی گرفت. ايران می خواست حقوقش به رسميت شناخته شود؛ عراق رسما به عنوان متجاوز معرفی شود، اين همه خساراتی كه ديده بود پرداخت شود. برای همه ی اين خواسته ها سازمان ملل بايد حداقل قطعنامه ای صادر می كرد، ايران دست روی چيزهايی گذاشته بود كه دنيا خوشش نمی آمد، برای همين مجبور بود بجنگد تا در موقعيت برتر قرار بگيرد. موقعيت برتر هم يعنی در اختيار داشتن چيزی از عراق كه عراق مجبور باشد به خواسته های ايران تن بدهد. اين استراتژی، يعنی اين كه ايران بايد وارد خاك عراق می شد. بعضی ها از سر دلسوزی، خير و صلاح ايران را در تمام شدن جنگ می دانستند، ولی تنها دو حزب توده و نهضت آزادی بيانيه هايی برای مخالفت با ورود به خاك عراق دادند، آنها بعدها ديدند كه عراق چه بر سر كويت آورد؛ عراقی كه به مراتب ضعيف تر از عراقی بود كه با ايران می جنگيد. از اواخر سال شصت و يك، عملياتهايی كه ايران طراحی و اجرا كرد، همه در خاك عراق بود؛ اوليش هم رمضان. ايران می دانست با اين همه سلاحی كه عراق دارد نمی تواند طبق قواعد عادی جنگ، با عراق بجنگد، ايران بايد طوری ضعف امكاناتش را جبران مي كرد. تا اواسط سال شصت و دو تمام عملياتهای ايران جزء عملياتهای محدود بود، مسئولين جنگ می خواستند ايران با اجرای عملياتهای محدود، فرصت را از عراق بگيرد. از طرفی خودشان را برای يك عمليات بزرگ آماده كنند. نقاط غرب كشور جاهای خوبی برای اجرای اين ايده بود، با اين كه بيش تر عملياتهايی كه در اين نقطه اتفاق افتاد موفق بود، اما هيچ كدام، آن طور نبود كه عراق را مجبور به پذيرش حرفهای ايران كند. عراقی ها خوب ياد گرفته بودند چگونه بايد روی زمين جنگيد، آنها موانعی روی زمين درست ميكردند كه گذشتن از آنها گاهی غير ممكن بود؛ كانالهای طولانی آب، خاكريزهای بلند و ميدانهای مين بزرگ ، همه نشان می داد عراق در بخش مهندسی ـ رزمی چقدر قدرت دارد. از اواسط سال شصت و دو، ايده های جديدی به فكر طراحان و فرمانده هان جنگ رسيد، سپاه طرحی برای عمليات در هور تهيه كرد، منطقشان هم اين بود كه نيروی رزمی مجهز عراق قادر به مقابله در هور نيست ،از طرفی عمليات در هور، كمبود نيرو، امكانات و پشتيبانی در جبههی خودی را هم می توانست جبران كند. انتخاب اين منطقه برای عمليات با عقل كلاسيك اصلا سازگاری نداشت، اما ايران هم چاره ای نداشت جز انجام عمليات گسترده در اين منطقه. فرمانده هاي سپاه عامل اعتقاد و خودباوری نيروهايشان را بسيار قوی می دانستند و بسيار به عمليات در اين شرايط خوش بين بودند. طرحهای عمليات تهيه شد و اوايل اسفند شصت و دو، زمان برگزاری عمليات انتخاب شد. قرار بود عمليات در هورالهويزه با هدف تصرف جزاير مجنون شمالی و جنوبی و در اختيار گرفتن چاه های نفت عراق انجام شود. ساعت بيست و سی دقيقهی روز سوم اسفند ماه شصت و دو، عمليات با رمز « يا رسول الله » آغاز شد، عمليات در دو محور اصلی و چند محور فرعی اغاز شد. منطقهی اصلی عمليات در هور و جزاير مجنون با شركت نه لشكر پياده و شش تيپ زرهی از سپاه به همراه دو لشكر پياده و دو لشكر زرهی و يك تيپ هوابرد از ارتش بود. هم زمان در سه نقطه از غرب كشور، يعنی سد در بنديخان ، چنگوله و چيلات، نيز عملياتهايی برای فريب عراقی ها شروع شد تا حواس عراقی ها از منطقه اصلی عمليات پرت شود. عراقی ها كه اصلا فكر نمی كردند ايران بخواهد و بتواند در هور عمليات كند، خيلی زود غافلگير شدند. پيش روی در بيش تر جبهه ها با سرعت انجام می گرفت. قرار بر اين بود هوانيروز حمل ونقل نيروها و تجهيزات را در طول عمليات انجام دهد. حوالی ساعت دو بامداد، اولين هلی كوپتر، فرمانده هان سپاه و هوانيروز را وارد منطقه كرد. آتش دشمن در محور طلائيه خيلی شديد بود، طوری كه حجت الاسلام ميثمی، مسئول نمايندگی امام در قرارگاه خاتم النبياء كه خودش در منطقه بود و بعدها شهيد شد، گفت: «هر كس در طلائيه ايستاد، اگر در كربلا هم بود می ايستاد.» ماموريت حفظ طلائيه به عهدهی لشكر امام حسين (ع) بود. همان شب فرمانده لشكر امام حسين (ع) حاج حسين خرازی، داستان شب عاشورا را برای نيروهايش گفت و ازشان خواست اگر می خواهند، شبانه بروند، چند ساعت بعد دست خودش قطع شد؛ با تركش خمپاره. در قسمت شمالی منطقهی عمليات، نيروها از رودخانه رد شدند و جاده ی بصره به بغداد را مسدود كردند، روز چهارم عمليات هم نيروها به شهر القرنه رسيدند. مردم در آن شهر هم به استقبال بچه های ايرانی آمدند و برايشان گوسفند قربانی كردند . عراق كه تقريبا همه چيز را از دست داده بود، در شهر العماره كه نزديكی منطقه عمليات بود، وضع فوق العاده اعلام كرد و مردم شهر را چه می خواستند، چه نمی خواستند با هلی كوپتر به منطقه جنگی آورد؛ مدل عراقی نيروهای مردمی. عراقی ها هفتاد و دو ساعت با توپ و خمپاره و انواع و اقسام سلاح ها روی جزيره های شمالی و جنوبی ريختند. محاسبات نشان می داد حدود يك ميليون گلوله و خمپاره در اين دو جزيره فرود آمد. خبر پيروزيها به امام رسيد، امام پيام داد «بايد حسين وار بجنگيد.» پيام امام به جبهه ها رسيد و تاثير خودش را گذاشت. در همان روزها چند نفر از بهترين فرمانده هان سپاه پاسداران به شهادت رسيدند؛ حاج محمدابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله پاسدار پرافتخار اسلام مجتبی محمدی دارانی عضو گردان میثم و گروهان شهادت و اكبر زجاجی معاونش، حميد باكری، قائم مقام لشكر عاشورا و رسول ياغچيان، معاون دوم لشكر. هر چند در عمليات خيبر پيروزی های بسياری به دست امد، اما نتيجهی نهايی آن گونه نبود كه انتظار می رفت. با اين همه، دنيا فهميده بود كه ايرانی ها اگر بخواهند كاری بكنند، آنرا انجام می دهند؛ آن هم با تاكتيكی جالب توجه، عراق با وضعيتی مواجه شده بود كه مجبور بود برای اولين بار از سلاح شيميايی استفاده كند، عراقی ها داشتند از گاز خردل توليدی كارخانهی سامره شان استفاده می كردند، تاول های شديد در پوست و صورت و ايجاد اختلال در دستگاه تنفسی منظره ای بود كه آنروزها زياد می شد نمونه اش را ديد. دهم فروردين شصت و سه، سازمان ملل برای اولين بار قطعنامه ای دربارهی منع استفاده از سلاح شيميايی در جنگ ايران و عراق صادر كرد؛ قطع نامه ای كه در آن اسمی از كشور استفاده كننده نبود. عراق فهميده بود ايرانی ها از هر جا حتی هور حمله می كنند، برای مقابله در هور هم سپاه درست كرد؛ سپاه ششم . همان روزها مقر امريكايی ها در بيروت منفجر شد و وضع منطقه تغيير كرد، كاسپر واينبرگر، وزير دفاع وقت امريكا، در كنگره گفت: « دخالت ايران در اين انفجار تاييد كنندهی اين امر است كه آمريكا بايد به عراق كمك كند.» نتيجهی اين حرفها هم ارائهی طرح « اصل اميد» توسط بنياد « هريتيج» به ريگان بود. در اين طرح امريكا بايد چهار كار می كرد؛ وضع اقتصادی عراق را محدود می كرد، در منابع ارزی ايران محدوديت ايجاد می كرد، عمليات « استانچ» با هدف جلوگيری از فروش سلاح به ايران را اجرا می كرد كه در آن امريكا با شناسايی عوامل فروش سلاح به ايران، آنها را متقاعد و يا تهديد می كرد تا از فروش سلاح منصرف شوند و نتيجه اش همه اين بود كه ايران بايد سلاحهای مورد نيازش را چند برابر قيمت خريداری می كرد؛ سلاحهايی كه بعضي هايشان اصلا به درد به خور نبودند، و بالاخره بايد در استخراج و فروش نفت ايران محدوديت ايجاد می كرد. عراق می دانست نفت ايران عامل خوبی برای تهيهی پول سلاح و جنگيدن است. برای همين تصميم گرفت وضع صادرات نفت ايران را خراب كند، حمله به جزيره خارك، مناطق نفتی و نفت كش های خليج فارس نتيجهی اين تصميم بود. سال شصت وسه سالي بود كه جبهه های جنگ تغيير كرد. خليج فارس، مناطق نقتی، شهرها و مراكز حساس، جبهه های جديد عراق بود. عراق به هر كجا كه می توانست حمله می كرد، صدام می گفت « ما دو راه بيشتر نداريم: يا مصالحه كنيم يا شهرهای ايران را بزنيم.» البته در بيست وپنجم مهر شصت وسه، عمليات عاشورا در منطقهی ميمك انجام شد، اما اين عمليات هم نتوانست ايران را به هدفی كه می خواست برساند، عراقی ها روز به روز بر تعداد سلاح هايشان اضافه می كردند ، طوری كه بيش از نيمی از توليد ناخالص مليشان را (چيزی حدود چهارده ميليارد دلار) به خريد سلاح اختصاص دادند. آنها با شصت درصد پول حاصل از نفتشان هم اسلحه می خريدند، با اين اوضاع ايران بايد كاری می كرد، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی كه آن زمان فرمانده عالی جنگ بود، در صحبتی گفته بود: «بايد عمليات كنيم، حتی اگر سی تا چهل درصد موفق باشد.» اما نكته اينجا بود كه كجا و كی بايد عمليات كرد، اين گونه بود كه توجه ها دوباره به هور جلب شد، نقطه ای كه ايران يك بار درش عمليات نيمه موفقی كرده بود و كلی تجربه داشت و در عوض، عراق در آن بسيار آسيب پذير نشان داده بود. قبل از عمليات جديد، ايران در تدارك تهيهی تعداد زيادی قايق بود، اگر می خواست قايق ها را از يك كشور ديگر وارد كند، همه می فهميدند كه عمليات ايران آبی است؛ برای همين مجبور شد از قايق های فرسوده و مستعمل سپاه و ارتش كه سالها توی انبارهايشان خاك خورده بودند استفاده كند. جابه جايی نيروهای ايران به هور هم تقريبا برای عراق معلوم بود؛ آمريكا خبرچين خوبی بود، برای همين عمليات، اصل غافلگيری نداشت. نام عمليات جديد را «بدر» گذاشتند، برای روز نوزدهم اسفند شصت وسه در منطقهی هور الهويزه عملياتی با هدف تسلط بر جادهی بصره به العماره و راه يابی به مركز اصلی هورهای غرب دجله كه مسلط بر استان های بصره ، ناصريه و العمارهی عراق بود، قرار بود عمليات بدر به نوعی تكميل شده عمليات خيبر باشد. عراق يك بار از منطقهی هور ضربهای سختی خورده بود و خودش را آماده كرده بود تا تجربهی تلخ گذشته تكرار نشود. تجربه نشان داده بود عراق از اتفاقات گذشته به شدت درس می گيرد و آن را كاملا جدی تلقی می كند، به همين خاطر آنها تعداد زيادی ديده بانی در هور ساختند تا به منطقه مسلط باشند، برای فرود هواپيما دو باند ساختند، چند باند هلی كوپتر هم همان جا ساختند، مسير آبراه ها را هم با سيم خاردار، شبكه های فوگاز كه حاوی ناپالم بود و كافی بود كه منفجر شود تا هر چه سر راهش است بسوزاند و هزار و يك جور مانع ديگر تله گذاری كرده بودند، تا جايی هم كه توانسته اند نی ها را كوتاه كردند. ايرانی ها هم بی كار نبودند، آنان پد هلي كوپتر و جاده ای بنام صاحب زمان(عچ) ساختند و پشتيبانيشان را هم با هلی كوپتر و هاور كرافت انجام می دادند. قبل از عمليات هم به خاطر تجربيات عمليات خيبر كلی آموزش سكانی نصب پل خط شكنی علامت گذاری مسير هلی برد و... ديده بودند، سرانجام در ساعت بيست و سه روز نوزدهم اسفند ، و درست يك سال بعد از عمليات خيبر، عمليات بدر با رمز« يا الله يا الله يا الله و قاتلو هم حتا لا تكون فتنه يا فاطمه الزهرا » اغاز شد. نيروهای فنی، مهندسی سه روزه ، پلی حد فاصل جزيرهی جنوبی و منطقهی همايون زدند، عراق هم هر چه بمب و خمپاره داشت، ريخت سر ايرانی ها، اين بار هم جبههی خودی فرمانده هان بزرگی را از دست داد؛ آقاخانی و شعربافچی كه هر دو فرمانده گردانهايی از لشكر امام حسين (ع) بودند و مهدی باكری فرمانده لشكر ده عاشورا. عمليات بدر عمليات پيروزی بود؛ هشت روز عمليات، هشت صد كيلومتر مربع آزاد سازی، تصرف جادهی خندق در شش كيلومتری جادهی بصره، از بين رفتن پنج لشكر و هفت تيپ از عراق، پنج هزار كشته و زخمی و سه هزار و دويست نفر اسير. يكی از كارشناسان ارتش آمريكا گفت: « در حقيقت اين عمليات (خیبر ۲) به عنوان يكی از مشكل ترين و خطرناك ترين عملياتهای رزمی جهان تلقی شد و روی آنان كه هنوز فكر می كنند ايرانی ها يك مشت بی دست و پای آموزش نديده فناتيك هستند، اثر معكوس می گذارد.» اما هنوز اين پيروزی ها برای خاتمه جنگ كافی نبود، وقايع بعدی جنگ اين را می گفت.
منطقهی عملياتی خيبر در شرق رودخانهی دجله و داخل هورالهويزه واقع شده است. اين منطقه از شمال به العزيره و از جنوب به القرنه و طلائيه محدود مي گردد. اين منطقه دارای دو نوع طبيعتِ متفاوتِ هور و خشكی است. هور منطقهای است تقريباً هم سطح دريا كه در بعضی جاها سطح آب آن دو تا سه متر بالاتر از آب درياست و نسبت به مناطق هم جوار گودتر میباشد و روييدنیهايی مانند نی،بردی و چولان، آن را زير پوشش قرار داده است. قسمت خشكی كه حداقل عرض آن هشت كيلومتر و حداكثر ده كيلومتر است، توسط هور الهويزه در شرق و هور الحمار در غرب، احاطه شده است. در داخل منطقهی مزبور، جزاير مجنون شمالی و جنوبی و تأسيسات مهمی مانند دكلهای برق و دكلهای تقويتی راديو و تلويزيون، تأسيسات و كارخانجات كاغذ سازی، چاههای نفت و ... واقع است. انهدام نيروهای سپاه سوم دشمن و استفاده از ضعف و ناتوانی او در عمليات آبی و خاكی و ... عمليات خيبر را در اين منطقه طراحی نمود. اين عمليات در تاريخ سوم اسفند ماه 1362 با رمز مقدّس يا رسول الله آغاز گرديد. رزمندگان، با سرعت عمل از چند محور باعبور از ميان تلههای انفجاری و بشكههای آتشزا و سنگرهای كمين و ديگر مواضع، بر سر دشمن فرود آمده و در يك هجمهی بیامان، موفق شدند چند روستای عراقی را آزاد كنند و تعدادی از يگانهای مستقر در جريزه را به هلاكت رسانند. تصرف جرايز به عهدهی لشگر حماسه آفرين علی بن ابيطالب بود كه با كمك يگانهای ديگر، پس از نبردی جانانه، جزيرهی مجنون شمالی را به طور كامل آزاد كرده، با فشار بیامان خود، دشمن بعثی را كيلومترها به عقب راند. در اين عمليات، سپاهيان اسلام، رودخانهی دجله و فرات را پشت سر میگذارند و بزرگراه بصره ـ بغداد در چند نقطه قطع می شود كه با اينعمل، ارتباط سپاه سوم و چهارم عراق قطع ميیگردد. اقدام به نصب پل فلزی شناور نموده، در ميان حيرت دشمنان، پلی به طول دوازده كيلومتر، زير بمباران شديد و حجم آتش انبوه دشمن، روی هور برپا میكنند و در نتيجه عقبهی رزمندگان، تأمين میشود. در شمال غرب منطقه، چند روستای ديگر از جمله پل العزيره و شهرك الصغره به تصرف رزمندگان اسلام در میآيد. نيروهای عراقی با تحمل خسارات و تلفات بسيار زياد، از جزاير مهم و حساس مجنون كه ميلياردها بشكه نفت در خود ذخيره دارد، عقب نشينی میكنند. رژيم مستأصل عراق كه از پاتكهايی سنگين خود نتيجه نمیگيرد، دستورحملهی شيميايی را به طور گسترده صادر ميكند كه هواپيماها با پرتاب راكتهايی منطقه را مملو از دود زرد رنگ و سمّی میكنند و موجب سوختگی و خفگی تعدادی از رزمندگان میشوند. رزمندگان برای حفظ جزاير از منطقهی العزيره عقب نشينی میكنند. دشمن بعثی كه با پاتك سنگينی موفق میشود جادهی بغداد ـ بصره را از كنترل ايرانيان خارج نمايد، تلاش ميكند تا جزاير را تصرف كند كه با انهدام دو گردان پياده و تانك و به هلاكت رسيدن هفتصد بعثی نااميد شده و عقب مینشيند و بدين ترتيب جزاير مجنون در تصرف رزمندگان اسلام باقی میماند. سردار سپاه اسلام حاج محمدابراهيم همّت، فرمانده لشگر 27 محمّد رسولاللّه و پاسدار پرافتخار اسلام مجتبی محمدی دارانی در اين عمليات به شهادت میرسند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:34 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
شهادت پايان نيست، آغاز است، تولدی ديگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمينی به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستارهای است که پرتو نورش عرصه زمان را در مینوردد و زمين را به نور ربالارباب اشراق میبخشد. اگر طلائیه در آسمان بود لمس نمی شد. اگر بر دوش باد میبود٬ دیده نمی شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:26 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
راه كاروان عشق از ميان تاريخ میگذرد و هر كسی در هر زمان بدين صلا لبيك گويد، از ملازمان كاروان كربلاست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 17:19 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
راز خون را جز شهدا درنمیيابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسی میبخشد که اين راز را دريابد، آن کس که لذت اين سوختن را چشيده ، در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگی هيچ نمييابد. شهيد میسوزد و جامعه را میسوزاند، منطق شهيد منطق سوختن و روشن کردن جامعه است. شهيد يعنی حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت حرکتی است در گريز از پوسيدگیها که شهادت اوج حرکت يک انسان است. شهيد يعنی شاهد، شهيد يعنی ناظر، شهيد يعنی هميشه جاويد، شهيد يعنی کسی که جان و مال و خانه خود را رها کرده و برای رضای خدا و در راه خدا با دشمن دين و مکتب میجنگد. خون شهيد هدر نمیرود خون شهيد نمیريزد خون شهيد هر قطرهاش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره بلکه به دريايی از خون میشود و در پيکر اجتماع وارد میشود. شهادت، زيباترين، بالندهترين و نغزترين کلام در تاريخ بشريت است، شهادت بهترين و روشنترين معنی حقيقی توحيد است و تاريخ تشيع خونينترين و گوياترين تابلو نمايانگر شکوه و عظمت شهيد است. شهادت مهمترين و بالاترين آرزوی يک مؤمن است. يعنی آن را میتوان نهايت درجه تکامل يک مؤمن خالص قرار دارد که به محبوب خويش عزيزترين و دوست داشتنیترين سرمايهی خود را هديه ميکند. شهيد در خون خود مهر مینهد تا در معراج انسانيت گام گذارد. او افتادن در خون خويش را میآزمايد، تا آموزگار رفتن شود. او ندای هل من ناصر ينصرنی، حسين زمان را لبيک ميگويد تا ناصر بر دين خدا و انقلاب باشد. شهيد از خويش میرهد تا در خويش ماندگان را برهاند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:47 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
جهت مشاهده هریک از لینکهای زیر روی آنها راست کلیک کرده و گزینه Open in New Window را انتخاب کنید.
آدرس سایت های اینترنتی شهید مجتبی محمدی دارانی: Http://www.Shahid-Darani.PersianBlog.ir جهت مشاهده وصیتنامه پاسدار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی: Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-39.aspx
جهت مشاهده نامه شهید مجتبی محمدی دارانی به همرزمش: Http://Shahid-Darani.Blogfa.Com/Post-38.aspx جهت مشاهده تصاویری از مراسم یادبود شهید در تهران سال ۱۳۶۲: |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:9 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
میروم مادر که اینک کربلا میخواندم از دیار دور یار آشنا می خواندم مرثیه ای بر خاک پاک طلائیه٬آن جا که هنوز شهیدانش بر دوشها روانند. شاید آفرینش رود از آن جهت بود که کرخه آفریده شود.کارون زاده شود و فرات جاری گردد.و شاید اینکه تو هرگاه رود را دیدی٬در تلاطم اروند گم شوی٬یا آنگاه که آبی و قطره ای...بگویی...سلام بر حسین... شاید خاک آفریده شد تا خون در آن ریخته شود. تا بستر عاشقان شود... نمی دانم...تا تو در آن سجده کنی... اگر طلائیه در آسمان بود لمس نمی شد.اگر بر دوش باد میبود٬دیده نمی شد. طلائیه از من است تا من نیز با طلائیه باشم٬تا من نیز در طلائیه قنوت گویم و سجده گذارم و الهی بمیرم...در طلائیه تو با فطرتت تنها میمانی و در اندیشه های ژرف آن غرق می شوی. در طلائیه لشگر شیطان را شکست خورده می یابی.در طلائیه تو شیطان را به تمسخر می گیری و در بندش می بینی بر خلاف هر جای دیگر. طلائیه تفسیر ندای حق است که فرمود: امن اعلم ما لا تعملون... طلائیه یعنی سجده گاه آسمانیان٬یعنی شهادتگاه خاکیان٬ یعنی زندان شیطان٬یعنی انسان...انسان...انسان. طلائیه هفت خوان عشق است٬ عشق عشق عشق عشق عشق عشق شهادت. طلائیه یعنی طپش٬یعنی تلاطم٬یعنی خروش٬یعنی فریاد. طلائیه یعنی تب٬یعنی تشنگی. طلائیه یعنی علقمه٬یعنی فرات... یعنی ضجه ها...یعنی کربلا. طلائیه یعنی خاک مقدم دوست شدن... اللهم الرزقنی شفاعت الشهدا. طلائیه یعنی آنقدر ماندن تا حاجت گرفتن٬ یعنی آنقدر ماندن تا دوباره رفتن. طلائیه یعنی برای دوست زنده شدن و برای خاک مقدس رفتن و دوباره زنده شدن. طلائیه یعنی رو در روی دشمن ماندن و ماندن و چشم در چشم خصم دوختن... طلائیه یعنی پشت نکردن به دشمن. طلائیه یعنی در نزدیکترین مسیر کربلا بودن و ماندن.یعنی به حالت قنوت...یعنی به حالت سجده... یعنی سر بر خاک نهاده...یعنی خاکستر شده...خاک شده... خاک قدم یار گشته... یعنی بی کفن٬یعنی بی نشان٬یعنی...شهید. طلائیه یعنی پله ای نزدیکتر تا کربلا...پله ای نزدیکتر تا قتله گاه. طلائیه یعنی بیعت با ۱۴ قرن عاشورا.بیعت با قرن چهاردهم عاشورا. چرا که فاصله ما تا عاشورای سال ۶۰ هجری٬تنها ۱۴ توسل است. از توسل بر دامان مدینه... تا توسل بر موعود عصر٬مهدی فاطمه سلام ا...علیها. شهیدان مشتعل از نور عشقند شهیدان بیدل و مخمور عشقند به دانشگاه عشق و آزمایش شهیدان حاصل کنکور عشقند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 21:9 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
شهادت شهد شيرين رضای حق است شهادت عبارت تمام و كمال اعتماد و اعتقاد به خداست شهادت تكامل وجودی روح پرخروش و جوشش، ولی در عين حال مطمئن و آرام شهيد است شهادت ارث بزرگ اولياء خداست شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است شهادت غايت آرزوی رزمندگان راه خداست شهادت فرياد رسای اسلام بر ظلم ظالمان خداست شهادت مايهی عزّت مسلمين است و شهيد احياءكننده اين معناست شهادت بهای زحمات و مشقّات شهيد است
شهادت قتل در راه خداست شهادت مردن نيست بلكه حياتی دوباره است شهادت بانگ رحيل تشنگان وصل به خداست و شهيد واصل به اين معناست شهادت بشارت نابودی ظالمان و ستمگران است شهادت پيامآور عزت و فتح است شهادت اتمام حجت با كافران و ملحدان است شهادت فيض عظما و فضلی از جانب خداست شهادت وسيلهی رسيدن به قرب حقتعالی و وعدهی تخلفناپذير سبحانه تعالی و قرآن به مؤمنان است پس به اميد آن روز يعنی شهادت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 18:10 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
شهدا كليدداران كعبه شيدايی هستند و كعبه شيدايی كربلاست
با من سخن بگو دوکوهه...
اگر بپرسی دوكوهه كجاست چه جوابی بدهيم؟ بگوييم دوكوهه پادگانی است در نزديكی انديمشك كه بسيجی ها را در خود جای می داد و بعد سكوت كنيم؟ پس كاش نمی پرسيدی كه دوكوهه كجاست، چرا كه جواب گفتن به اين سؤال بدين سادگی ها ممكن نيست. كاش تو خود در دوكوهه زيسته بودی كه ديگر نيازی به اين سوال نبود، اگر آنچنان بود، شايد تو هم امروز با ما به دوكوهه می آمدی؛ ماه ها بعد از ختم جنگ، روز تحويل سال. كه در آنها زيسته اند ـ و چه خوب گفته اند دوكوهه پادگانی است در نزديكی انديمشك كه سالهای سال با شهدا زيسته است، با بسيجی ها، و همه سر مطلب در همين جاست. با زمين هايی آسفالته، خشك و كم دار و درخت، ساختمانهای معمولی، كوتاه و بلند، و تيرك هايی كه برآن پرچم نصب كرده اند. اما دو كوهه سالها با شهدا زيسته است. با بسيجی ها، و از آنها روح گرفته است؛ روحی جاودانه، دوكوهه مغموم است، اما اشتباه نكنيد! او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسيجی ها را دوست دارد، جمع شهدا را، آرزومند آن عرصه ای است كه در آن كرامات باطنی انسانها بروز می يابند. از آن بيرون نمی ريزند. قطارها دوكوهه را فراموش كرده اند و حتی برای سلامی هم نمی ايستند. بی رحمانه می گذرند، اما شهدا انسی دارند با دوكوهه كه مپرس با ذره ذره خاكش، با زمينش، با ديوارهايش، با ساختمانهايش، با همه آنچه در چشم ما هيچ نمی آيد می گويی نه؟ از حوض رو به روی حسينيه حاج همت باز پرس كه همه شهدای دوكوهه با آب آن وضو ساخته اند. در حاشيه اطراف حوض تابلوهايی هست كه به ياد شهدا روييده اند اما الفت شهدا با اين حوض نه فكر كنی كه به سبب تابلوهاست! من چه بگويم؟ اينها سخنانی نيست كه بتوان گفت تو خودت بايد دريابی و اگر نه ديگر چه جای سخن؟ زمين صبحگاه نيز هنوز در جستجوی رازداران خويش است. اگر زبان خاك را بدانی، توجه اش را در فراق آنها خواهی شنيد، هر چند او همه لحظات آنچه را كه ديده است و شنيده، به خاطر دارد؛ صدای آسمانی شهيد گلستانی را گاه خواندن دعای صبحگاه : اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحين .... نهرهای رحمات خاص حق جاری می شد و باغهايی از اشجار بهشتی لا اله الا الله می روييد و زمين صبحگاه بقعه ای می شد از بقاع رضوان. آنان كه در دوكوهه زيسته اند طراوت اين جنات را در جان خويش آزموده اند و هنوز از سكران چهار نهر آب و عسل و شير و شراب سرمستند. جا دارد كه دوكوهه مزار عشاق باشد، زيارتگاه عشاقی كه از قافله شهداء جا مانده اند. ای قدمگاه بسيجی ها، ای قدمگاه عاشق ترين عاشقان، تو خوب می دانی كه چه سايه بلندی را از كف داده ای. بوسه های تو بر قدم هايی می نشسته است كه استوارتر از عزم آنان را زمين به ياد ندارد. يادهايت را در خود تجديد كن تا آنجا كه اگر هزارها سال نيز از اين روزها بگذرد تو را با اين نام بشناسند كه قدمگاه بسيجيان بوده ای، شب را به ياد بياور كه انيس عشاق است؛ آن شب را، بعد از عمليات والفجر يك. و خاك زمين تو سجده گاه ياران خمينی شد؟ و حال چه می كنی، در فراق پيشانی هايشان كه سبب متصل ارض و سما بود، و آن نجواهای عاشقانه؟ باز هم خود را به حبل دعای شهدا بياويزی و با نمازشان تا عرش اعلی بالا روی. می دانم كه چه می كشی دوكوهه! عمر تو هزارها سال است و شايد هم ميليونها سال. اما از آن روز كه انسان بر اين خاك زيسته است، آيا جزء اصحاب عاشورايی سيدالشهداء كسی را می شناسی كه بهتر از شهدای ما خدا را عبادت كرده باشد؟ تو چه كرده ای كه سزاوار كرامتی اين همه گشته ای كه سجده گاه ياران خمينی باشی؟ چه پيوندی است ميان تو و كربلا؟ كدام رسول بر خاك تو زيسته است، تو كهف اعتكاف كدام عارف بوده ای؟ اشك كدام عزدار حسينی بر تو چكيده است؟ چه كرده ای دوكوهه؟ با من سخن بگو... ما كه می دانيم ، زمان، بستر جاری عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند و حقيقت تمامی آنچه در زمان حدوث می يابد باقی است. پس، از حسينيه حاج همت بخواه كه مهر سكوت از لب برگيرد و با ما سخن بگويد. اينجا حرم راز است و پاسداران حريم آن، شهدايند؛ شهدايی كه در آن نماز شب اقامه كرده اند و با خدا راز و نياز گفته اند؛ شهدايی كه در حسينيه چشم بر جهان غيب گشوده اند؛ شهدايی كه همسفران عرشی امام بوده اند و اكنون ميزبان او هستند . عمق وجود من با اين سكوت رازآميز آشناست؛ سكوت كه در باطن، هزارها فرياد دارد. من هرگز اجازه نمی دهم كه صدای حاج همت در درونم گم شود. اين سردار خيبر، قلعه قلب مرا نيز فتح كرده است. بايد اخلاص داشته باشيم ، و برای اينكه ما اخلاص داشته باشيم، سرمايه می خواد كه از همه چيزمون بگذريم ، و برای اينكه از همه چيزمون بگذريم، بايد شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چيزمون با خدا باشه، اين قدر پاك باشيم كه خدا كلا از ما راضی باشه، قدم برمی داريم، براي رضای خدا. قلم برمی داريم روی كاغذ ، برای رضای خدا، حرف می زنيم، برای رضای خدا ، شعار می دهيم، برای رضای خدا، می جنگيم. برای رضای خدا ، همه چی، همه چی، همه چی خاص خدا باشه، كه اگر شد، پيروزی درش هست، چه بكشيم چه كشته بشيم، اگه اينچنين بشيم پيروزيم و هيچ ناراحتي نداريم و شكست معنا نداره برای ما. چه بكشيم چه كشته بشيم پيروزيم اگه اينچنين باشيم، و خدا غضب خواهد كرد اگر خدای نكرده، يك ذره و يك جور هوای نفس در فرمانده گردان و گروهان و دسته و يا خدای نكرده در افراد بسيج ما پيدا بشه و ما حس كنيم كه امكانات مادی و اين جنگ افزارها و اين آلات، اينها می تونه كمك كنه به ما. نه عزيزان، نصرت دست خداست.» در سوگ شهادت او بشنوی. « همت واقعا برای ما يك فرمانده بود و برای ما مولا بود، همت عزيزی بود كه از ميان ما هجرت كرد و به ديار عاشقان پيوست. همت عاشق بود و همراه با ياران خود به ديار عاشقان رو آورد.» حسينيه حاج همت قلب دوكوهه بوده است. حيات دوكوهه از اين جا آغاز می شد و به همين جا بازمی گشت . وقتی انسان عزادار است، قلب بيش از همه در رنج است و اصلا رنج بردن را همه وجود از قلب می آموزند. دوكوهه قطعه ای از خاك كربلاست. اما در اين ميان، حسينيه را قدری ديگر است. كسی می گفت: كاش حسينيه را زبانی بود تا با ما بگويد از آن سری كه ميان او و كربلاست . گفتم: حسينيه را آن زبان هست، كو محرم اسرار؟ هر كه می خواهد ما را بشناسد داستان كربلا را بخواند، اگر چه خواندن داستان را سودی نيست اگر دل كربلايی نباشد چه بگوييم در جواب اينكه حسين كيست و كربلا كدام است؟ چه بگوييم در جواب اينكه چرا داستان كربلا كهنه نمی شود؟ از باب استعاره نيست اگر عاشورا را قلب تاريخ گفته اند، زمان هر سال در محرم تجديد می شود و حيات انسان هر بار در سيدالشهدا، نه اين حيات دنيايی كه جانوران نيز از آن برخوردارند؛ حياتی كه در خور انسان است. حيات طيبه، حياتی آن سان كه امام داشت، زيستنی آن سان كه امام زيست. حسينيه شهداء نيز اكنون در جستجوی گم كرده خويش است. او امام را نديد، اما ياران امام را ديد و از آنان بوی خمينی را شنيد، از آنان كه در حقيقت خمينی فانی شدند و از اين طريق، بقايشان نيز به بقای او پيوند خورد. دوكوهه خاك و آب و در و ديوار هايش، همه وجودش با اين حضور آن همه انس داشته است كه اكنون در اين روزهای تنهايی، جايی مغموم تر از آن نمی يابی. دوكوهه مغموم است و درانتظار قيامت، دلش برای شهدا تنگ شده است. برای بسيجی ها همين جا بود، در همين ميدان رو به روی ساختمان گردان مالك، از همین جا بود كه خون حيات يك بار ديگر در رگ های زمين و زمان می دويد، همين جا بود كه عاشورا تكرار می شد. اما اين بار امام حسين غريب و تنها نبود؛ خمينی بود، ياران خميني هم بودند، همين جا بود كه عاشورا تكرار می شد، اما اين بار ديگر امام حسين به شهادت نمی رسيد؛ بسيجی ها بودند، فداييان امام، گردان گردان، لشگر لشگر، جواد صراف و اسماعيل زاده هم بودند. باقی شهدا را نمی شناسم، تو بگو، هر جا كه هستی، هر شهيدی كه مي بينی نام ببر و به فرزندانت بگو كه چهره او را به خاطر بسپارند تا علم خمينی بر زمين نماند ، علم خمينی برزمين نمی ماند؛ مگر ما مرده ايم؟ امسال عيد هم گروهی از بچه ها آمده اند تا دوكوهه از غصه دق نكند. « ... تو را دوست دارم ای دوكوهه، تو را دوست دارم كه بوی بهشت می دهی، تو را دوست دارم كه دامنت برای يك بار هم آلوده نشد، تو را دوست دارم كه به بودنم هستی دادی، تو را دوست دارم كه تو با حسينم آشنا كردی ، تو را دوست دارم كه زندگی را تو برايم تفسير كردی.» اين همه مغموم مباش دوكوهه، امام رفت، اما راه او باقی است، دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند و نام تو و خاك تو و پرچم هايت، مظهر عدالت خواهی شوند. دوكوهه، آيا دوست داری كه پادگان ياران امام مهدی «عج» باشی؟ پس منتظر باش... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:25 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
شهادت هنر مردان خداست شهادت ذروه بلند تکامل انسانی است و خون شهيد سبزينه حيات طيبه اخروی و تربت او دارالشفای آزادگان، شهدا در جوار رحمت حق شاهدان محفل انساند شهادت پايان نيست، آغاز است، تولدی ديگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمينی به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستارهای است که پرتو نورش عرصه زمان را در مینوردد و زمين را به نور ربالارباب اشراق میبخشد شهادت قلبی است که خون حيات را در شريانهای سپاه حق میدواند و آن را زنده نگه میدارد شهادت، جانمايه انقلاب اسلامی است و قوام و حيات نهضت ما در خون شهيد است.
تهران ـ مجیدیه ـ گلبرگ غربی ـ خیابان شهید مجتبی محمدی دارانی بیت معظم شهید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:32 توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون
|