تبليغاتX
شهید مجتبی محمدی دارانی
عملیات خیبر _ طلائیه _ هورالعظیم _ جزیره مجنون

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

به اطلاع میرساند به زودی در این وبلاگ

زندگی نامه کامل وصیت نامه کامل

خاطرات شهید در دفترچه های شهادت و هجرت

آلبوم کامل عکس های شهید مجتبی دارانی

و یادواره هایی که برای شهید

از سال ۱۳۶۲ تا کنون برگزار شده 

منتشر خواهد شد.

 

شهید علیرضا موحددانش

زندگی‌نامه
علیرضا اولین فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. [روایتی دیگر: در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به كسب علم مشغول گشت.]پس از پیروزی انقلاب، در كمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به كردستان رفت و در چند عملیات پاكسازی علیه ضد انقلابیون شركت كرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یك دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مكه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.

وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا كرد.

در خرداد سال 1361 با دختری مؤمنه عقد ازدواج بست. پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.

علیرضا موحد، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.

مجروحیت اول
 عملیات <<بازی دراز>> بود. صبح عملیات، حاج علی برای بیدار كردن بچه‌ها، به سمت یكی از چادرها رفت، غافل از اینكه شب قبل عراقیها پاتك زده، چند تا از چادرها را گرفته بودند. هنگامیكه حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یكی از صخره‌ها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگ‌ها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، یكی از عراقیها نارنجكی را به سمت او پرتاب كرد. حاجی كه قصد داشت نارنجك را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجك منفجر شد و دست حاج علی را از مچ قطع كرد. در همین حین ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادرها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقیها حاج علیرضا موحد دانش را یافتیم.

فكر می‌كنم همه بچه‌ها با دیدن آن صحنه به یاد كربلا و علقمه و عملدار لشگر امام حسین (ع) افتادند. حاج علی بعد از جانبازی باز هم راهی جبهه‌ها شد، آخر هیچ چیز نمی‌توانست حضور او را در صحنه جهاد كمرنگ كند.

 راوی: همرزم شهید

استجابت آنی دعا
 شهید موحد دانش یكی از خاطراتش را برای یكی از همرزمانش اینگونه تعریف كرده است:

بعد از عملیات «بازی دراز» با دلی شكسته رو به خدا كردم و گفتم: «پروردگارا! ما كه توفیق شهادت نداشتیم، قسمت كن در همین جوانی كعبه‌ات را، حرم رسولت را، غریبی بقیعت را زیارت كنم...» مشغول دعا و در خواست از درگاه پر از لطف خداوند بودم كه شهید پیچك آمد. دستی به شانه‌ام زد و گفت: «حاج علی، مكه می‌روی؟!» یكدفعه جا خوردم و با تعجب پرسیدم: «چطور مگر؟» خندید و ادامه داد: «برایم یك سفر جور شده است اما من به دلیل تدارك عملیات نمی‌توانم بروم. با خود گفتم شاید شما دوست داشته باشید به مكه بروید!» سر به آسمان بلند كردم. دلم می‌خواست با تمام وجود فریاد بكشم: «خدایا شكرت...»  

فواید دست مصنوعی
سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به علی (شهید موحد دانش) داد. ایشان وقتی می‌خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود. لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع حداکثر استفاده را کرد و مقدار زیادی عکس و پوستر انقلابی را داخل آن جاسازی کرد، طوری که تا خود عربستان هیچ کس متوجه این قضیه نشده بود. آن جا که می‌رسند، در یکی از به اصطلاح کمپ ها که وارد می‌شوند می‌بینند عکس فهد زده شده است. با زیرکی آن عکس را می‌کند و عکسی را که همراه خود برده بود به جای آن می‌زند.

مامورین سعودی که این قضیه را می‌بینند علیرضا را برای بازجویی می‌برند اما چیزی از وی نمی توانند پیدا کنند. عکس فهد را دوباره روی دیوار می‌زنند و می‌روند. بر می‌گردند و می‌بینند عکس فهد باز پایین آورده شده پوستر دیگری به جای آن نصب شده است. عصبانی می‌شوند که علیرضا این پوسترها را از کجا می‌آورد، باز هم متوجه دست مصنوعی علیرضا نمی شوند تا اینکه بالاخره رهایش می‌کنند. همین کار را مکرر ادامه می‌دهد.

به دوستانش گفته بود: این دست مصنوعی ما بیشتر از دست واقعی درخدمت اسلام قرار گرفته است.

راوی: پدر شهید موحد دانش 

حضور دلگرم کننده
شبی كه خداوند فاطمه را به ما عطا فرمود حدود 9 ماه از شهادت حاج علی گذشته بود. آمبولانسی آمد و ما به همراه همسر علیرضا راهی بیمارستان شدیم. من در تمام مسیر حضور حاجی را حس می‌كردم. احساس می‌كردم او سوار برلندكروزی كه همیشه با آن به خانه می‌آمد، در جلوی آمبولانس حركت می‌كند و راه را برای عبور ما باز می‌نماید. می‌دانستم كه او هم نگران حال همسرش است و با حضورش قصد دارد به ما آرامش بدهد. شاید اگر از همسر او هم سؤال كنید بگوید كه: «تعجب‌آور است اما من علیرضا را دیدم كه به من لبخند می‌زد و برایم دعا می‌خواند.»

راوی: پدر شهید  

فوتبال
 علیرضا خیلی به فوتبال علاقه داشت. هر وقت از مدرسه می‌آمد، با بچه‌های محل فوتبال بازی می‌كرد . یكسال عید پدر علیرضا كت و شلوار برایش خریده بود و او با همان لباسها برای بازی فوتبال به كوچه رفت و شلوارش را پاره كرد. وقتی به خانه بازگشت بدون آنكه به ما حرفی بزند، نشست و شلوارش را دوخت. چند روز بعد وقتی می‌خواستم شلوار علیرضا را بشویم، قسمت‌های دوخته شده توجه مرا به خود جلب كرد. آنقدر ماهرانه كوك خورده بود كه اول فكر كردم، نوع پارچه اینطور است اما هنگامیكه خود علیرضا جریان را برایم تعریف كرد، به اصل قضیه پی بردم.

 راوی: مادر شهید  

مهمان بانوی دو عالم
چند روز قبل از شهادت علیرضا من كه در خارج از كشور به سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. درخواب دیدم كه تمام كوچه‌مان را چراغانی كرده و دیوارهایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌كنند. دریافتم كه شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همینطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند.

سیزدهم مرداد سال 1362 و عملیات والفجر 2 بود. علیرضا كه زخمی شده بود، در آخرین لحظات به سختی خودش را به بیسیم عراقی‌ها رسانده، سیم آن را با دندان جوید تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سیم كه دشمن متوجه این كار علی شد، او را به رگبار بسته، راهی دیار بهشت گرداند . پیكرش، همانطور كه آرزو داشت پس از مدتها، به وطن باز گشت و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

راوی: مادر شهید  

وصیت‌نامه
بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله (ص)، اشهد ان على ولى الله

سلام علیكم

در زمانى قلم به نیت وصیت بر كاغذ مى لغزانم كه هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌كنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است كه از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم كه تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.

پروردگارا با گناهى زیاد از تو كه لطف و كرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى كه تحمل از دست دادن یك دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر كه غیر از تو كسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.

مردم بدانید راهى را كه در آن گام نهاده‌ایم كه همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب كرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى كه به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون كافر خواهیم فهماند كه ملتى كه پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان كفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.

پدر و مادر عزیزم همانگونه كه در شهادت برادرم صبر كردید و استقامت ورزیدید اكنون نیز صبر پیشه كنید. در حدیث است كه هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت كنند خداوند كریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌كند.

شما خوب می‌دانید كه شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.

مادر عزیزم به مادران بگو همانطور كه من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى كنید كه فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید كه تحمل‌72 تن شهید را نمود.

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى كه به شما كردم مرا ببخشید و حلالم كنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم كه امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت كنید كه مونس آخرین روزهایم بود.

برادران عزیز، برادرى داشتم كه در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌كردم اكنون به شما توصیه میكنم كه برادران عزیزم نكند در رختخواب ذلت بمیرید، كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید كه على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید كه على‌اكبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت كنید آنان كه پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان كه نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد.   والسلام

علیرضا موحد دانش       -    مزار شهید :تهران- بهشت زهرا (س)- قطعه 24

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:34  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن شهید مظلوم مجتبی محمدی دارانی

پس از عمری غریبی بی نشانی

خدا میخواست در غربت نمانی

از آن سرو سرافراز تو هرچند

پلاکی بازگشت و استخوانی

 

شهید مصطفی چمران

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزدهم خرداد، بازار آهنگرها، سر پولك متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه نزديك پامنار آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند و در دانشكده فني ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد و يكسال به تدريس در دانشكده فني پرداخت.وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود، در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا ، معتبرترين دانشگاه امريكا (با ممتاز ترين درجه عملي) موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.  

گوشه اي از فعاليت هاي اجتماعي:

از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي اساتيد ديگر شركت مي كرد، از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و يكي از مؤسسين و فعالين انجمن  دانشجويان ايراني در كاليفرنياي امريكا به شمار مي رفت. دكتر پس از قيام 15 خرداد 1342 به همراه تعدادي دوستان هم فكر خود رهسپار مصر مي شود و به مدت 2 سال در زمان عبدالناصر در مصر سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگ هاي پارتيزاني را مي آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به او واگذار مي گردد.

لبنان :

بعد از وفات عبدالناصر ايجاد پايگاه چريكي مستقلي براي تعليم جانبازان ايراني ضرورت پيدا   مي كند و لذا دكتر چمران از طرف دوستانش رهسپار لبنان  مي شود تا چنين پايگاهي راتاسيس كند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران بعد از 23 سال هجرت به وطن باز  مي گردد. و همه تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه هاي پاسداران در سعدآباد مي نمايد و سپس در شغل معاون نخست وزير در امور انقلاب ، شب و روز، خود را به ميان خطر مي اندازد تا سريع تر و قاطعانه تر مسئله را فيصله دهد و بالاخره در قضيه فراموش ناشدني (پاوه) قدرت ايمان ، اراده آهنين ، شجاعت و فداكاري او بر همگان اثبات مي گردد.

وزارت دفاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالي قدر انقلاب، امام خميني (ره) به سمت وزيردفاع منصوب گرديد.

مجلس :

دكتر مصطفي چمران ، در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي ، خصوصاً در ارتش حداكثر سعي و تلاش خود را بنمايد كه از نيايش هاي خود بعد از انتخاب شدن به نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي اين گونه  خدا را شكر مي گويد: ((خدايا مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي بينم كه نمي توانم از عهده بدر آيم، خدايا تو به من فرصت ده، توانائي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.)) وي سپس به نمايندگي امام خميني(ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت كه به طور مرتب گزارش كار ارتش را  ارائه نمايد.

خوزستان:

پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران ، چمران دوران حماسه ساز و پر تلاش ديگري را آغاز مي نمايد كه نمونه كامل ايثارگري و شجاعت در عين فروتني و كار مداوم بدون سر و صدا و فقط براي خداست.

دكتر چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آن ها به شهرها و روستاها و مردم بي دفاع ما، نتوانست آرام بگيرد ، به خدمت امام امت رسيد و با اجازه امام به همراهي رهبر معظم انقلاب اسلامي آيت الله خامنه اي كه در آن زمان نماينده ي امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بودند، به اهواز رفت. از آن جايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت از همان بدو ورود دست به كار شد و شب بعد از ورود، اولين حمله چريكي را عليه تانك هاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر در حال سقوط اهواز آمده بودند آغاز كرد.

تشكيل ستاد جنگ هاي نامنظم :

گروهي از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان ستاد جنگ هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد كه فقط كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزي ها و شكست ها، شهامت ها و شهادت ها و ايثارگري هاي آنان بودند به گوشه اي از اين خدمات كه دكتر چمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آن ها نبود آگاهي دارند.ايجاد واحد مهندسي بسيار فعال براي ستاد جنگ هاي نامنظم ، يكي از اين برنامه ها بود كه به كمك آن جاده هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك صدمتر در مدتي قريب يك ماه ، آب كارون را به طرف تانك هاي دشمن روانه ساخت تا جايي كه مجبور شدند چند كيلومتر عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور كنند.يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. متاسفانه اين هماهنگي در خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها مانده بودند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آن جا و خطر سقوط جدي اهواز ، موفق شد چندين بار نيروهاي بين دويست تا يك هزار نفري را سازماندهي كند و به خرمشهر بفرستد تا به كمك ديگر برادران مقاوم خود بتوانند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت ها مقاومت نمايند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس از تسخير اهواز ، صدام سفاك ، سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل نمايد و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله نمود و تانك هاي او سه روز شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم با چند تانك به داخل شهر راه يابند. گروهي از جوانان رزمنده مومن هنوز در شهر مانده و مقاومت مي كردند و آماده شهادت بودند.دكتر چمران كه از محاصره سوسنگرد و تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود با فشار و تلاش فراوان خود و آقاي خامنه اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك ، حماسه آفرين و نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و سرانجام نيروها با نظمي نو و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز - سوسنگرد به سوسنگرد يورش بردند. شهيد چمران پيشاپيش يارانش به شوق ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد به سوي اين شهر مي شتافت كه در محاصره تانك هاي دشمن در آمده بودند. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و هر چه سريع تر خود را به حلقه محاصره دشمن در افكند، چون آن جا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي در گرفت. نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك ها به او تاختند و او همچون شيري در ميدان روياروي دشمن متجاوز از نقطه اي به نقطه اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي جست و به سوي دشمنان تير اندازي مي كرد و مردانه مي جنگيد، كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانك ها به سوي او تيراندازي مي كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آن ها سريع ، چابك ، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين و در راه حسين در روز قبل از تاسوعاي حسيني به آتش آن ها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد، در همين اثنا هم رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك تنه هم چنان حسين وار مي جنگيد و دشمن را هراسان فراري مي داد، هر چه تنور جنگ گرم تر مي شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي كشيد، چهره ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين (ع) گلگون تر و شوق به شهادتش افزونتر مي شد تا آن كه در ميانه ميدان از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان در هم آميخت ونقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش  فقط  در راه خدا آفريد.

با پاي زخمي  بر يك كاميون سرباز عراقي حمله برد ، سربازان زبون صدام از يورش اين دلاور از ميدان گريختند و او به كمك جوان ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم ديگران را نويد پيروزي داد. خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام در نزديكي دروازه سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم، اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي مهابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صدتن رزمنده مؤمن را از چنگال صداميان نجات داد.  دكتر چمران با همان كاميون، خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و به مقر ستاد جنگ هاي نامنظم آمد و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اين جا بود كه همان شبي كه در بيمارستان بستري بود جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيد فلاحي – فرمانده لشكر 92- شهيد كلاهدوز و ساير مسئولين سپاه – سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود ) و استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (آقاي محلاتي ) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و در همان حال و همان شب پيشنهاد حمله ارتفاعات الله اكبر را مطرح نمود.

آغاز حركت مجدد:

عليرغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ هاي نامنظم و حركت به سوي تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند در حالي كه در كنار بستر و مقابلش  نقشه هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن، حركت نيروهاي خودي نصب  بود و او كه قدرت و ياري به جبهه رفتن را نداشت دائما به آن ها مي نگريست و مرتب  طرح هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگ ارائه مي داد. كم كم زخم هاي پاي او التيام مي يافت و چون ديگر نمي توانست سكون را تحمل نمايد ، با چوب زير بغل بپا خاست و باز هم آماده ي رفتن به جبهه شد.

وي در نبرد بيست و هشت صفر(پانزدهم دي ماه 59) كه عاقبت منجر به شكست قسمتي از نيروي ما شد و فاجعه هويزه به بار آمد ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب نمود و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آن ها را به عهده داشت با همان چوب زير بغل دست به حركتي انتحاري و بي سابقه زد، در حالي كه از درد جنگ به خود مي پيچيد و از ناراحتي مي خروشيد آماده حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركات دشمن در جاده جوفير به طلائيه شد، كه به خاطر آتش شديد دشمن ، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آن ها از منطقه هويزه بگذرند و حمله هوائي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت نمود.

ديدار امام امت :

بالاخره در اسفند ماه 59 با وجود دردي كه در هنگام راه رفتن احساس مي كرد، چوب زير بغل را نيز كنار گذاشت و همراه هم رزمانش از يكايك جبهه هاي نبرد در اهواز ديدن مي نمود و پس از زخمي شدن اولين بار براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود داشت دائما رنج مي برد و تلاش مي كرد تا با ارائه پيشنهادات و برنامه هاي ابتكاري حركتي به وجود آورد و اغلب اين حركت ها را توسط رزمندگان شجاع و جان بركف ستاد عملي مي ساخت . اصرار داشت كه هر چه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگه چزابه كه نزديكي مرز قرار داشت ، رساند تا ارتباط شمالي جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه سال شصت با يك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد و اين پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران همراه رزمندگان شجاع اسلام در شمار اولين كساني بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت در حالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد. او و فرمانده شجاعش ايرج رستمي دو روز بعد با تعدادي از جان بر كفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت ، تمام تپه هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف در آورند در حالي كه ديگران در هاله اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي نگريستند.

پس از پيروزي و فتح تپه هاي الله اكبر اصرار داشت كه هر چه زودتر نيروها  به طرف بستان سرازير شوند، تا مبادا دشمن بتواند استحكاماتي را براي خود ايجاد كند اما اين كار متاسفانه عملي نشد و شهيد چمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار ، گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف ستاد جنگ هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت. فتح دهلاويه در نوع خود عملي جسورانه ، خطرناك و غرور آفرين بود، نيروهاي مؤمن ستاد، پلي بر روي رودخانه كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند، از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي بزرگ فتح نمودند كه اين اولين پيروزي پس از عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا بود و به عنوان طليعه پيروزي هاي بزرگ تر به حساب آمد.در سي ام خرداد ماه سال شصت يعني يك ماه پس از پيروزي الله اكبر در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي شركت كرد و از عدم تحرك و سكون نيروها انتقاد نمود و پيشنهادات نظامي خود از جمله،  حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه شهيد چمران در آن شركت داشت.

به سوي قربانگاه :

در سحرگاه سي و يكم خرداد ماه سال شصت ايرج رستمي در دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت شد، غمي مرموز رزمندگان ستاد و خصوصاً رزمندگان و ياران رستمي را فرا گرفته بود. دسته اي از دوستان صميمي او مي گريستند و گروهي ديگر مبهوت به هم مي نگريستند. از در و ديوار، از جبهه و از شهر، بوي مرگ و نسيم  شهادت مي وزيد و گوئي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه اي بزرگ و زلزله اي وحشتناك بودند. شهيد چمران يكي ديگر از فرماندهانش را احضار نمود و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي نمايد. همه اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي كردند و با نگاه هاي اندوه بار تا آن جا كه چشم مي ديديد و گوش مي شنيد او و همراهانش را دنبال مي كردند و غم مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي كرد. دكتر چمران شب قبل، در آخرين جلسه مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي سابقه اي نصيحت كرده بود و خدا مي داند كه در پس چهره ساكت و آرام و ملكوتي او چه غوغائي و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج ها، شنيدن دروغ و تهمت ها و دم برنياوردن ها و بالاخره از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او كه مقابل چشمانش و در كنار او شهيد شدند و او آن ها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش هاي سخت محك مي زد و مي آزمود، او را هر چه بيشتر مي گداخت و روحش را صيقل مي داد تا قرباني عالي تري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد : "اني اعلم مالا تعلمون".

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت ا... اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات نمود، براي آخرين يك بار ديگر را بوسيدند و باز هم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع نمود، شهادت فرماندهشان ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدائي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي و با نگاهي عميق و پرنور ، چهره اي نوراني ، دلي مالامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد مي برد، وخداوند كه او را دوست مي دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.»

شهادت :

سخنش تمام شده، با همه رزمندگان خداحافظي و ديده بوسي كرد، به همه سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك ترين نقطه به دشمن پشت خاكريزي ايستاده بود و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست ديگر كسي جلوتر نرود. چون در همان جا دشمن به خوبي با چشم غير مسلح ديده مي شده  و مطمئناً دشمن هم آن ها را مي ديد. آتش خمپاره از اولين ساعات بامداد شروع شده بود، دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند كه خمپاره ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره هاي صداميان يكي از نمونه هاي كامل انساني كه مايه مباهات خداوند است، يكي از شاگردان بسيار متواضع علي و حسين (ع) يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان هاي علي گونه و يكي از ياران باوفاي امام خميني از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.تركش خمپاره دشمن به پشت سر دكتر چمران كه خود را بر خاك انداخته بود اصابت كرد و تركش هاي ديگر صورت و سينه دو همراه او كه كنارش ايستاده بودند و خود را به پشت به زمين انداخته بودند شكافت و فرياد و شيون رزمندگان ، دوستان و برادران با وفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند، خون از سرش جاري بود و چهره ملكوتي و متبسم و در عين حال متين ، محكم و موقر ِ آغشته به خاك و خونش با آن كه عميقا سخن ها داشت ولي ظاهراً ديگر با كسي سخني نگفت و به كسي نگاه نكرد. شايد در آن اوقات همان طوري كه خود آرزو كرده بود حسين (ع) بربالينش بود و او از عشق ديدار حسين و رستن از اين دنياي درد و پيوستن به روح، به زيبائي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت. در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكتر چمران ناميده شد زخم بندي و آخرين كمك هاي اوليه انجام شد و  به سرعت آمبولانس به طرف اهواز شتافت ولي افسوس كه فقط جسم بي جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال با كفني خونين كه لباس رزم او بود به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز نمود و نداي پروردگار را لبيك گفت كه : "ارجعي الي ربك راضية مرضية". از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خواستند و حتي ملل مستضعف و آزاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند. امواج خروشان مردم حق شناس امت ما اندوهبار و اشك آلود پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه " انالله وانا اليه راجعون " .

بله! اين چنين زندگي سراسر پرتلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين چنين در كربلاي خوزستان در جبهه ي نبرد روياروي حق عليه باطل، حسين گونه، به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج نمود و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين (ع) و شهداي دشت كربلا محشور گرداند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:13  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 
 
"ولا تحسبن الذين قتلوا فی سبيل الله امواتا
 
بل احياء عند ربهم يرزقون"
 
 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار رشيد اسلام
 
شهيد مجتبی محمدی دارانی
 

با فرض اين كه ايران مجبور به ادامه جنگ بوده است، آيا حصول پيروزي كامل نظامي در جهان امروز(به ويژه با توجه به نقش سازمان ملل و قدرت هاي بزرگ) امكان وقوع خارجي داشت يا تنها يك آرمان بود؟

 
پيروزي كامل نظامي داراي مفهوم محدود و كاملاً مشخص نيست. جنگ ما در راستاي اهداف سياسي و در خدمت آن بود. هر موقع اين اهداف سياسي تأمين مي‌شد لاجرم جنگ نيز پايان مي‌يافت.

كشوري كه دشمن شعار تصرف پايتخت آن را مي‌داد و تصميم داشت حداقل يك استان آن را پس از اشغال به عنوان يك كشور مستقل از خاك آن جدا كند و تمامي قوانين و مقررات بين‌المللي را زيرپا بگذارد، چنين كشوري اگر خواست خود را مبني بر تعيين و تنبيه متجاوز و دريافت غرامت مطرح كند آيا اين يك آرمان خواهي بلند پروازانه است؟ مگر نظام بين‌الملل هيتلر را به دليل اقدامات مشابه صدام حسين به محاكمه نكشيد؟ مگر يوگسلاوي به خاطر تجاوز به حقوق مردم بوسني تنبيه نشد؟ و مگر عراق در تجاوز خود به كويت مجبور به پرداخت غرامت نشد؟ پس چرا اين خواسته كه طبق مقررات بين‌المللي است و روش جاري در حقوق بين‌المللي و عرف ديپلماتيك است وقتي ايران مطرح مي‌كند “آرمان“ تلقي شود؟
ايران در خليج فارس، به جز رويارويي با آمريكا مشكل ديگري به نام جنگ نفت‌كش‌ها را نيز در مقابل داشت. چرا عراق به اين اقدام دست زد؟ جنگ نفت‌كش‌ها در واقع اقدامي متقابل است. در اين اقدام متقابل، ايران بيشتر متضرر شد يا عراق گفته مي‌شود جنگ نفت‌كش‌ها فشارهاي اقتصادي زيادي بر ايران وارد كرد. چگونه؟


عراق از اوائل جنگ دريافت كه نمي‌تواند در جنگ زميني برتري ايران را خنثي كند، مگر اين كه عقبه‌هاي استراتژيك ايران را مورد تهديد قرار دهد، از جمله اين تهديدات حمله به نفت‌ كش‌ها و مراكز اقتصادي بود. عراق مي‌كوشيد صدور نفت را كه بزرگ‌ترين درآمد ارزي ايران بود، محدود كند. اين ابتكار مؤثر واقع شد، ولي با ورود سپاه در جنگ نفت‌كش‌ها اين معادله تا حدودي به هم خورد. در مراحل بعدي، عراق در صدد برآمد تا با حمله به كشتي‌هاي ديگر كشورها در خليج فارس، علاوه بر ايجاد محدوديت در صدور نفت ايران، نظر كشورهاي ديگر را در حمايت از خواسته‌هاي خود جلب كند. عراق با اتكا به فروش نفت از طريق لوله‌هايي كه از كشورهاي عربستان، اردن و تركيه صادر مي‌شد و همچنين كمك‌هاي مالي كشورهاي منطقه به ويژه عربستان و كويت مشكلي براي خود احساس نمي‌كرد ولي با توجه به محدوديت‌هايي كه براي ايران به وجود مي‌آمد، اين اقدام به نفع عراق بود.

با حمله عراق به نفت‌كش‌ها ايران از سه طريق تحت فشار فزاينده قرار مي‌گرفت:

الف ـ كاهش درآمد نفتي از طريق محدود كردن صدور نفت.

ب ـ افزايش هزينه‌هاي توليد و صدور نفت از طريق انهدام منابع نفتي، انهدام پايانه‌هاي نفتي و افزايش حق بيمه نفت‌كش‌ها.

ج ـ تخلف كشورهاي صادر كننده نفت به ويژه عربستان و كويت در افزايش صدور نفت و كاهش قيمت آن. اين روند تا آنجا پيش رفت كه قيمت نفت كه در سال 1359 بشكه‌اي 41 دلار بود، در سال‌هاي پاياني جنگ به 15 دلار رسيد. البته قيمت 15 دلار حداقل قيمت نفت نبود بلكه در سال 1365 كه يكي از سال‌هاي بحراني جنگ بود، قيمت نفت تا 8 دلار هم كاهش يافت.
ايران همواره از آمريكا به عنوان حامي اصلي عراق ياد كرده است. واقعاً مي‌توان حضور نيروهاي آمريكا در خليج فارس را با جنگ تحميلي مرتبط دانست؟ به چه ترتيب؟


ـ آمريكا هميشه، مترصد حضور در خليج فارس بود ولي نحوه حضور اين كشور در خليج فارس بستگي مستقيم به برتري رزمندگان اسلام داشت و با كسب هر برتري از سوي نيروهاي خودي، آمريكا نيز به نشانه حمايت از صدام، حضور خود را پر رنگ‌تر مي‌كرد.

حضور نيروهاي آمريكايي در خليج فارس از سال 1364 روند صعودي گرفت و در سال 1366 به اوج خود رسيد و درست يك روز پس از تصويب قطع‌نامه 598 كه در بند پنجم آن ساير كشورها را به خويشتن‌داري و باز داشتن از هر گونه اقدام براي گسترش بيشتر مناقشه فراخوانده است، آمريكا به بهانه حمايت از كشتي هاي كويتي، ناوگان نظامي خود را به خليج فارس روانه كرد و در حمايت از عراق و براي جلوگيري از برتري نسبي ايران در جنگ خليج فارس، وارد عمل شد.

آمريكايي‌ها هم‌زمان با سقوط فاو، به سكوهاي نفتي ايران حمله كردند، تا حمايت خود را از عراق به طور سمبليك به نمايش بگذارند و از همه مهم‌تر و افشاگرانه‌تر اين كه در سال 1367 با سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران، به جنگ ابعاد فاجعه‌آميز دادند. 
 آيا توجه به نقش و اثر تقويت همه جانبه ـ از جمله تقويت نظامي ـ از عراق، نمي‌توانست در پيش‌بيني پايان جنگ به ما كمك كند؟

 
واقعيت محسوس اين بود كه قدرت‌هاي جهاني از عراق حمايت مي‌كردند ولي دست‌يابي به مرزهاي دقيق اين واقعيت آسان نبود. البته ما با تسليم نشدن به اين واقعيت‌هاي محسوس توانستيم به نحوي قدرت نوپاي جمهوري اسلامي را در عرصه جهاني به نمايش بگذاريم و گرنه چه كسي است كه نداند قدرت‌هاي بزرگ خواهان پيروزي ما در عمليات‌هاي بيت‌المقدس، والفجر 8 و يا كربلاي 5 نبودند. در حقيقت ايران هيچ‌گاه با تكيه صرف به واقعيت‌ها و يا با تسليم شدن در برابر آن‌ها حركت نمي‌كرد. خود انقلاب ما در اثر تسليم نشدن به واقعيت‌هاي محسوس جاري آن زمان به وقوع پيوست. مقاومت در مقابل متجاوز و ممانعت از پيش‌روي بيشتر عراق هم از اين مقوله بود. در حقيقت ايران واقعيتي بود كه دنيا نمي‌خواست آن را تحمل كند ولي پايمردي‌ها و هشت سال نبرد بالاخره جهان را وادار به قبول اين امر كرد

به جز حمايت‌هاي نظامي قدرت‌هاي غربي، آيا كشورهاي عرب منطقه نيز در زمينه اقتصادي، نظامي و سياسي تا اين حد عراق را پشتيباني مي‌كردند؟


بخشي از كمك‌هاي كشورهاي منطقه به صدام عبارت بودند از:

الف ـ كشورهاي منطقه با قول حمايت سياسي و كمك 30 ميليارد دلاري قبل از شروع جنگ، صدام را پشتيباني كردند و در راه نهادينه كردن اين حمايت، شوراي همكاري خليج فارس در اسفند ماه 1359 با شركت شش كشور عربي حاشيه خليج فارس (عربستان، كويت، امارات، بحرين، عمان و قطر) شكل گرفت. “كردزمن“ در كتاب درس‌هايي از جنگ‌هاي مدرن، درباره كمك‌هاي كشورهاي عربي منطقه به عراق مي نويسد:

« اخبار تأييد شده حاكي است كه كويت، بحرين، قطر و عربستان سعودي، دو روز قبل از آغاز حمله عراق به ايران موافقت كرده بودند كه از نظر مالي به عراق كمك كنند.»

ب ـ در اين حال، كويت اعلام كرد كه در دو نوبت در فروردين و آبان ماه 1360 هفت ميليارد دلار به عراق كمك كرده است. علاوه بر آن، كويت مرز عبدلي، نويسيب و بندر شعيبه را در اختيار عراق قرار داد. همچنين جزيره بوبيان كويت نيز براي استفاده نظامي در اختيار عراق قرار گرفت.

ج ـ عربستان نيز درآمد فروش نفت از منطقه بي‌طرف خفجي را به ميزان 350 هزار بشكه در روز در اختيار عراق قرار داد و زماني كه عراق نمي‌توانست نفت صادر كند، به جاي عراق نفت مي‌فروخت و درآمد آن را در اختيار آن كشور قرار مي‌داد.

د ـ در اجلاس چهارم شوراي همكاري، حاكم بحرين نيز اعلام كرد كه اين شورا 40 ميليارد دلار ـ جدا از كمك‌هاي تسليحاتي ـ به عراق كمك نقدي كرده است.

هـ ـ در سال 1363 عربستان اجازه داد تا نفت عراق از طريق احداث لوله به بندر ينبع در جنوب غربي عربستان انتقال يابد.

افزون بر اين، بايستي به حمايت بي دريغ و گسترده سياسي و تبليغاتي كشورهاي حامي عراق اشاره كرد كه علاوه بر نقش ويژه سياسي و تبليغاتي، به نوبه خود در افزايش بنيه نظامي و اقتصادي اين كشور بسيار مؤثر بودند.

همه مي‌دانند ـ و يا دست كم اين بسيار شايع است ـ كه امام خميني شخصاً دربارة جنگ و صلح نظر داشته و نظر ايشان تعيين كننده بوده است. يك سؤال اين است كه ايشان درباره پيشنهادهاي صلح و قطع‌نامه‌هاي شوراي امنيت چه مواضعي داشته و چه برخوردهايي را توصيه مي‌كردند؟


بايد توجه داشت كه از اولين روزهاي تهاجم عراق به ايران تا سال 1366كه قطع‌نامه 598 به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد، هيچ‌ گاه و هيچ سازمان و كشوري پيشنهادي كه متضمن صلح باشد ارائه نشد. تا زماني كه عراق بخش‌هايي از خاك جمهوري اسلامي را در تصرف داشت پيشنهادها در حد آتش‌بس و مذاكره بود و اين امكان براي عراق وجود داشت تا با بهره‌گيري از برتري نظامي و امتيازي كه قبل از پيش‌روي در داخل ايران به دست آورده بود، به اغراض سياسي خود دست يابد.

در مرحله بعد هنگامي كه ايران توانست در سايه قدرت خود به برتري‌هاي عراق پايان بخشد و سرزمين‌هاي تصرف شده را در عمليات‌هاي فتح‌المبين و بيت‌المقدس آزاد كند، محور پيشنهادها تغيير كرد و موضوع آتش‌بس و عقب‌نشيني به مرزها و سپس آغاز مذاكرات صلح مطرح شد و اين به معناي از بين بردن برتري‌هاي نظامي ايران و امتيازهاي سياسي براي مذاكرات صلح بود. در اين حال اولين موضع امام خميني در قبال هر نوع پيشنهاد آتش‌بس شناخت متجاوز و پرداخت غرامت بود. ايشان در ديدار با حبيب شطي دبير كل كنفرانس اسلامي در 28 مهر ماه 1359 دربارة متجاوز بودن عراق چنين گفت: « دولت‌ها اگر چنانچه مي‌خواهند عملي بكنند و صلح و صفا باشد بايد آن كسي را كه مهاجم بوده و بغي كرده است و هجوم كرده است با او قتال كنند تا اين كه برگردد به امر خدا، و برگشتن به امر خدا، اين نيست كه از كشور ما بيرون برود، بلكه بايد خسارت مالي ايران را جبران كند... ما با كسي دعوا نداريم ليكن خسارت ايران و عراق را مطالبه مي‌كنيم.»

امام خميني‌(ره) تا پايان جنگ بر اين موضع تأكيد داشت.

در سال 1365 نيز اين موضع با بيان ديگري طرح شد و امام حتي آتش‌بس را پذيرفت ولي به شرطي كه مسئله متجاوز مشخص شود. آقاي لاريجاني قائم مقام وزارت خارجه در سال‌هاي جنگ، در اين باره چنين توضيح مي‌دهد:

علي رغم تجاوز ارتش عراق ـ كه ايران قرباني اصلي اين اقدام عراق بود ـ دولت اين كشور با مانورهاي سياسي و حمايت رسانه‌هاي غربي به دروغ صلح طلب معرفي مي‌شد و حدود دو، سه سال قبل از پايان درگيري‌ها در جمع‌ آيت‌الله خامنه‌اي و آقاي هاشمي و دكتر لاريجاني مسئله‌اي براي خروج از موضع انفعالي طرح مي شود. و اين در شرايطي بود كه قسمت‌هايي از خاك عراق در تصرف جمهوري اسلامي ايران بود. نتيجه اين نشست آن بود كه ايران پيشنهادهايي را كه جوامع بين‌المللي براي آتش‌بس ارائه مي‌دهند رد نكند. اين موضوع خدمت امام مطرح شد و ايشان گفت: « آتش‌بس ضروري است منتها بايد مسئله مشخص شود و آن اين كه مسئول تجاوز معرفي شود كه چه كسي به ايران تجاوز كرده است بعد از آن ما آتش‌بس را قبول مي‌كنيم، آتش‌بس كه بد نيست.»
 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:32  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

اسلام به ما احتياجی ندارد و

خداوند متعال به ما احتياجی ندارد و

اسلام هيچ گاه بی يار و ياور نمی ماند و

اين ما هستيم كه محتاج خداوند و

پيامبر اسلام هستيم. زيرا اگر بخواهيم

جهان آخرت عنايتی بر ما شود

بايد با دستی پر در محضر عدالت حاضر شويم

بايد در راه خدا جهاد كنيم

كه به فرموده مولای متقيان جهاد دری از

درهای بهشت است كه به روی

بندگان خاص خداوند باز ميشود و

اين كوچكترين كاری است كه ميتوانيم

در اين زمينه انجام دهيم و

اگر خدا قبول كند

در عوض اجر و مزد اخروی ما در نظر گيرد.

"فمن يعمل مثقال ذرة خير يره"

 

"شهيد مجتبی محمدی دارانی"

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:31  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن پاسدار شهید مجتبی محمدی دارانی

اندیمشک  پادگان دوکوهه

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:30  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

بسم رب الشهداء و الصالحين

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:29  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

"من هرگز اجازه نميدهم كه صدای حاج همت

در درونم گم شود

اين سردار خيبر

قلعه قلب مرا نيز فتح كرده است."

 

جاویدالاثر احمد متوسلیان

تولد و كودكي

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سال هاي نوجواني با شركت فعال در هيات هاي مذهبي و كلاس هاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحث ها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌كرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليت هاي سياسي- تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدت ها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلك‌الافلاك خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند. به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه را نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيام هاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حركت هاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت. با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده ‌دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.

مبارزه با ضدانقلاب در كردستان

پس از شروع قائله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دليل ابتكار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست كليه اشرار مسلح را متواري كند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون كه در راس آنها دمكرات ها قرار داشتند، پاكسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوكان، به شهرهاي سقز و بانه رفت.. در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي كمين ناجوانمردانه‌اي كه ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يك عمليات دقيق ضدكمين خسارات سنگيني به آنان وارد آورد كه در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست كشته از ضدانقلاب برجاي ماند. پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سنندج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سنندج را آزاد نمود و كمر تجزيه‌طلبان را شكست.  در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عمليات با فرماندهي او و همكاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت كامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حكم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد.  

آزادسازي شهر مريوان

اوايل خرداد 1359 ماموريت آزادسازي شهرستان مريوان كه در تصرف گروهك هاي محارب بود، به وي محول شد. تسلط ضد انقلاب در مريوان به گونه‌اي بود كه از پادگان اين شهر مي‌توانستند افرادي را كه در سطح شهر تردد مي‌كردند شمارش كنند. به همين دليل، به محض نشستن هليكوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زير آتش همه‌جانبه دشمن قرار مي گيرند. حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها، با يورشي سهمگين و برق‌آسا توانست شهر مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهك ها پاك نموده و در اين شهر استقرار يابد. از همين زمان بود كه مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به عهده ايشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهداي بزرگواري چون حاج عباس كريمي، سيد محمدرضا دستواره، رضا چراغي، حسين قوجه‌اي، حسين زماني، محسن نوراني و عليرضا ناهيدي به پاكسازي مواضع مزدوران استكبار اعم از كومله، دمكرات و رزگاري پرداخت. ترس و وحشتي كه از او بر دل سياه ضدانقلابيون نشسته بود به حدي بود كه به قول يكي از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر مي‌رسيد كه حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قواي ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مانند روباه از معركه مي‌گريختند. آزادسازي ارتفاعات دزلي مشرف بر شهر پنجوين عراق كه در حكم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاك ايران اسلامي بود، را بايد از ديگر دست‌آوردهاي مهارت رزمي قاطعانه حاج احمد و گروه اندك همرزمش در كردستان دانست. جالب آنكه بني‌صدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرساني لجستيكي به نيروهاي سپاه در كردستان (از جمله مريوان) خودداري مي‌كرد و حتي دستور اكيد و مكتوب داده بود تا به سپاه مريوان حتي يك فشنگ هم تحويل داده نشود و بدين گونه حاج احمد در چنين وضع دشواري به نبرد مظلومانه سرگرم بود. پس از حذف باند بني‌صدر از دستگاه اجرايي كشور – در دي ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اكرم(ص) – عمليات سرنوشت ‌ساز محمدرسول‌الله(ص) از دو محور مريوان و پاوه بر روي منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهيد حاج همت رهبري شد كه در اين محور، رزمندگان اسلام به مرزهاي بين‌المللي رسيدند. اين عمليات در حقيقت سنگ بناي تاسيس تيپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار مي‌رود.

شركت در دفاع مقدس

حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، ماموريت يافت تا رزم بي‌امان خود را در جبهه‌هاي جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهي كل سپاه مامور شد با بكارگيري برادران سپاه مريوان و پاوه تيپ محمدرسول‌الله(ص) – كه بعدها به لشكر تبديل شد – را تشكيل دهد و فرماندهي تيپ مذكور را نيز خود به عهده گيرد. بدين ترتيب به فاصله كوتاهي حاج احمد و ساير سرداران نامي كردستان در معيت شهيد بروجردي راهي جبهه‌هاي جنوب شدند تا تدابير نوين دفاعي كشور، نظام فرهنگي يگان هاي رزمي منظم و مكانيزه سپاه در جنوب را سامان بخشيده و آزادسازي مناطق اشغالي خوزستان را سرعت بخشند. رزمندگان تيپ 27 محمدرسول‌الله(ص) براي ورود به مصاف فتح‌المبين پس از طي يك دوره فشرده آموزشي توسط حاج احمد، خود را آماده كردند و در شب دوم فروردين ماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پيكار شدند و در اين نبرد پيروزمند نقش اساسي ايفا كردند. پس از مدتي زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس در دستور كار يگان هاي رزمي قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئوليت خطير فرماندهي تيپ، در تمامي ماموريت هاي شناسايي شركت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزديك راه‌ كارهاي مناسب عمليات را شناسايي مي‌كرد. در شب دهم ارديبهشت ماه سال 1361 عمليات بيت‌المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهي حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن يورش بردند. نقطه آغاز عمليات، منطقه دارخوين به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود كه با عبور نيروها از ورود متلاطم كارون به سمت دژ مارد جهت‌دهي شده بود. با وجود حجم سنگين آتش كور و بي‌وقفه يگان هاي توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نيروهاي دشمن را در اين محورها زمين‌گير كنند و كليه پاتك هاي آنها را دفع نمايند.يكي از فرماندهان عملياتي جنگ در مورد نقش حساس ايشان در عمليات بيت‌المقدس مي‌گويد: اگر فرماندهي قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عمليات بيت‌المقدس روي جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عمليات به مشكلات زيادي برخورد مي‌كرد. او در همان‌جا اسلحه كلاشينكف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ايستادگي كرد و رزمندگان نيز با تأسي به او مقاومت بسياري از خود نشان دادند كه در نهايت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخيمي كه از ناحيه پا داشت حاضر به ترك ميدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهاي مستحكم و ميادين متعدد مين، نيروهايش را عبور داد و در نهايت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزم‌آوران تيپ 27 حضرت رسول(ص) با جلوداري سردار حاج احمد متوسليان در كنار ساير يگانهاي سپاه به خاك مطهر خرمشهر قدم نهادند. ايشان در عصر همان روز طي سخنان كوتاهي خطاب به دريادلان بسيجي در برابر مسجد جامع خرمشهر چنين گفت: همه عزيزان ما كه تا امروز در خوزستان غوطه‌ور شده و به شهادت رسيده‌اند براي حفظ اسلام عزيز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شكر كه بالاخره توانستيم امروز با آزادي خرمشهر قلب اماممان را شاد كنيم.

در پي آزادسازي خرمشهر، حاج احمد در معيت ساير سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده كل قوا حضرت امام خميني(ره) مشرف شدند. در آن ديدار حضرت امام خميني(ره) اين سرداران دلاور، به ويژه حاج احمد را به گرمي مورد تفقد خاص خويش قرار دادند.

حضور در لبنان

هنوز طعم شيرين فتح خرمشهر را در ذائقه‌اش احساس مي‌كرد كه خبر تلخ تهاجم ارتش صهيونيستي به خاك لبنان را شنيد. او در اواخر خرداد سال 1361 طي ماموريتي به همراه يك هيات عالي‌رتبه ديپلماتيك از مسئولين سياسي – نظامي كشورمان راهي سوريه شد تا راه هاي مساعدت به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را بررسي نمايد.

ويژگي هاي اخلاقي     

آگاهي و شناخت بالاي ايشان در مسائل سياسي – اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبير و تصميم‌گيري هايش دقت‌نظر داشت. ضمن قاطعيت در كار، بر دل ها فرماندهي مي‌كرد و همواره در بطن مشكلات حضور داشت. به همين دليل، در سخت‌ترين شرايط،‌كسي او را تنها نمي‌گذاشت. امكاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود، به خدمت نمي‌گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي،‌ از عاطفه بالايي برخوردار بود. علاوه بر فرماندهي، در كارهاي جمعي مانند ساختن سنگر، نظافت محيط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهي مي‌كرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها، از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مي‌نمود. حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا مي‌رفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانواده‌هاي اين عزيزان تلاش مي‌كرد و در غم فراق همرزمانش مي‌سوخت. نقل مي‌كنند: هنگامي كه بر مزار شهيد جهان‌آرا حاضر مي‌شد، آن‌چنان از خود بي‌خود مي‌شد كه تا ساعت ها بي‌وقفه اشك مي‌ريخت و با روح بلند او نجوا مي‌كرد. برادر ديگري نقل مي‌كند:شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر به سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش كه خوشحالي او را جويا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم، مخصوصاً شهيد محمد توسلي اشك مي‌ريختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلكه ايشان در كارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يك پيرمرد نوراني با محاسني سفيد و لباس بسيجي بر تن، كنارم آمد و ايستاد و گفت: پسرم! بي‌تابي نكن، لحظه اجابت دعايت نزديك شده است.

نحوه اسارت

در چهاردهم تير سال 1361، اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيك كشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور از پست ايست و بازرسي،‌مزدوران حزب فالانژ اتومبيل را متوقف و چهار سرنشين خودرو مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيك – توسط آدم‌ربايان دست‌نشانده رژيم تروريستي تل‌آويو گروگان گرفته شده و پس از شكنجه و بازجويي، به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،‌كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعي در دست نيست. درحالي كه همرزمان آن مهاجر الي‌الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري از او و همرزمانش برسد...

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:23  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

علی وار زيستن

و علی وار شهيد شدن

و حسين وار زيستن

و حسين وار شهيد شدن

را دوست دارم

 

شهید محمد بروجردی

تولد و كودكي

به سال 1333 ه.ش در روستاي «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد، در خانه‌اي محقر اما مصفا به عشق و نور الهي و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) پا به عرصه وجود گذاشت و از زمان نوزادي كه آواي حق (اذان و اقامه) در گوشش طنين افكنده بود، خود را براي مبارزه و جهاد با دشمنان خدا آماده كرد. پدر و مادرش كه انسان هاي مومن و زحمتكش بودند، درتربيت وي سعي و تلاش وافري داشتند. در شش سالگي پدر بزرگوار خود را از دست داد و مادرش با همه مشكلات و سختي‌هايي كه وجود داشت، تمامي هم و غم خود را براي تربيت وي به كار بست. محمد در هفت سالگي وارد مدرسه شد اما به دليل شرايط مادي خانواده، تحصيل در كلاس هاي شبانه توام با كار و تلاش روزانه را انتخاب كرد و خانواده را در تامين زندگي شرافتمندانه، مدد رساند. در سن هفده سالگي به رسم و سنت پيامبر (ص) با خانواده‌اي متدين و معتقد به اسلام وصلت كرد و با اين كار، سنت الهي را تداوم بخشيد. 

سوابق مبارزاتي

مدت كوتاهي از ازدواجش نگذشته بود كه به خدمت سربازي فراخوانده شد، اما چون مخالف خدمت در نظام ستم‌شاهي بود، از خدمت سربازي گريخت و براي ديدار حضرت امام (ره) راهي عراق شد، ولي در مرز دستگير شد و به مدت شش ماه، در زندان ها و شكنجه‌گاه هاي رژيم به سر برد. پس از آن بود كه دوباره جهت خدمت سربازي به تهران آورده شد. شهيد با استفاده از فرصتي كه پيش آمده بود در مدت دو سال خدمت، خود را براي مبارزه با دستگاه طاغوتي آماده كرد، به گونه‌اي كه پس از سپري شدن مدت سربازي، خود را وقف مبارزه با دشمنان خدا و اسلام نمود. او كه قلبي مالامال از عشق به حضرت امام (ره) داشت و كينه و نفرت از نظام شاهنشاهي در وجودش موج مي‌زد، با ياران حضرت امام (ره) از جمله، شهيد حاج مهدي عراقي مرتبط شد و همواره سعي مي‌كرد تا در تمامي مراحل مبارزه نقش خود را به عنوان يك مقلد و تابع ولي فقيه به اثبات برساند. شهيد بروجردي ضمن ارتباط با شخصيت هاي اسلامي و انقلابي، علاوه بر خودسازي و كسب فيض، به بعضي از امور مربوط به انقلاب، همچون تكثير و توزيع اعلاميه‌ها و نوارهاي سخنراني حضرت امام (ره) اشتغال داشت. اما به اين حد قانع نبود و جنگ مسلحانه و برخورد محكم با رژيم ستم‌شاهي را سرآغاز مبارزه امت اسلامي ايران مي‌دانست. به همين منظور به همراه چند تن ديگر از مبارزان به سوريه رفت و ضمن ارتباط با امام موسي صدر و شهيد محمدمنتظري به فراگيري و آموزش نظامي و چريكي پرداخت تا خود را براي مرحله‌اي مهم تر آماده نمايد.

در سوريه و لبنان با شهيداني چون شهيد چمران و شهيد محمد منتظري آشنا شد و در كنار فراگيري مسائل نظامي، از خلق و خوي پسنديده و اخلاق وارسته و انقلابي اين شهيدان نيز بهره‌هاي وافري برد و همين اخلاص و عشق به اسلام بود كه او را در چنين محيط‌هايي بدون تاثيرپذيري از جريانات چپي و التقاطي حفظ كرد. شهيد بروجردي براي حركت و مبارزه خود به دنبال اخذ حجيت شرعي بود و هرگونه حركت مسلحانه و بدون نظر ولي امر مسلمين را جايز نمي‌دانست. او در آن روزگار كه عوامل منافقين در زندان، عناصر خط امام را با تعابيري از قبيل فتوائي زير سئوال مي‌بردند، اظهار مي‌داشت: «بدون هيچ ابائي، ما فتوائي و مقلد هستيم. خودمان كه مجتهد نيستيم.»

مهم ترين فعاليت هاي نظامي (قبل از انقلاب)

پس از قيام 19 دي ماه سال 1356 در قم با اخذ مجوز شرعي از برخي علما و روحانيون پيرو حضرت امام خميني (ره)، عمليات نظامي عليه رژيم را شروع كرد و تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي بي‌وقفه به مبارزات خود ادامه داد.

اقدامات مهمي كه شهيد بروجردي به همراه تعدادي از نيروهاي انقلابي در اين مدت انجام داد، عبارتند از:

1 – مبارزه جدي و عملي عليه حضور آمريكا در كشور.

2 – خلع سلاح قرارگاه پليس (تهران).

3 – عمليات نظامي 15 خرداد 1357.

4 – انفجار در نيروگاه برق و كاخ جوانان منطقه شوش.

5 – خلع سلاح كلانتري 14 در ميدان خراسان.

6 – شركت در آزادسازي پادگان جمشيديه و راديو تلويزيون.

شهيد بروجردي در رابطه با اكثر اين حركت هاي انقلابي، مسئوليت شناسايي، جمع‌آوري اطلاعات و طرح‌ريزي عمليات را به عهده داشت و در آخرين عمليات از ناحيه پا مجروح گرديد.

شهيد و پيروزي انقلاب اسلامي

تلاش مستمر شهيد بروجردي در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي به عنوان يك نيروي مبارز و سردار آقا امام زمان(عج) در مراحل مختلف قبل و پس از پيروزي ادامه داشته است. او كه با ظاهر شدن نشانه‌هاي پيروزي مردم، سر از پا نمي‌شناخت در هر جا كه مسئولان تشخيص مي‌دادند حاضر مي‌شد و به عنوان كسي كه آموزش هاي نظامي را در دوران سربازي و مراكز آموزشي فلسطين فراگرفته و تجربيات عملي در مبارزه را نيز دارد، مورد توجه مسئولان بود. هنگامي كه بازگشت حضرت امام خميني (ره) حتمي شد، محمد به عنوان مسئول حفاظت حضرت امام (ره) از طرف شهيد بهشتي و شهيد عراقي انتخاب گرديد و در طول مسير با عشق و علاقه‌اي قلبي به اين كار مبادرت ورزيد و در مدرسه رفاه نيز در آن دوران حساس، به عنوان مسئول حفاظت، ايفاي نقش نمود. دراين ايام او خود را در كنار امام و مراد خود مي‌ديد و نظاره‌گر به ثمر نشستن خون شهيدان و تحقق آرزوهاي مجاهدان في سبيل‌الله بود.

سرانجام دوران ستمشاهي و ظلم و بي‌عدالتي از كشور اسلامي ايران رخت بر بست و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد. در اين مقطع اقدامات و تلاش وي ابعاد گسترده‌تري يافت. و با شناختي كه از جريانهاي فكري و سياسي موجود داشت براي افشاي چهره پليد منافقين و مبارزه ريشه‌اي با آنها از هيچ حركتي فروگذار نبود و به حق يكي از بازوهاي حزب‌الله در جهت نابودي اين جريان انحرافي بود.

پس ازمدتي سرپرستي زندان اوين را به عهده گرفت و چندي بعد او يكي از دوازده نفري بود كه در خدت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بنيانگذاري كردند. شهيد بروجردي با تلاش هاي شبانه‌روزي و طاقت‌فرسا، در كنار ساير برادران، از همان ابتدا در سازماندهي و نظم دادن به سپاه پاسداران شركت فعال داشت و با وجود مشكلات و نارساي يها، دلسوزانه انجام وظيفه مي‌كرد. 

حركت به سوي كردستان

در نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، زماني كه عوامل داخلي ابرقدرت ها، فتنه و آشوب را در مناطق كردنشين به راه انداختند، با فرمان تاريخي حضرت امام (ره) مبني بر مقابله و سركوب ضدانقلاب، عازم پاوه شد. حضور آن شهيد در كردستان (كه تا آخرين لحظات حياتش ادامه داشت) منشا خيرات و بركات زيادي گرديد. پس از تصويب طرح تشكيل سازمان پيشمرگان كرد مسلمان، مسئوليت اين كار از طرف شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي و حجت‌الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني به ايشان سپرده شد. اقدامات موثر اين تشكيلات در كردستان، سازماندهي ضدانقلاب و نقشه‌هاي مزورانه اجنبي‌پرستان را برهم زد و آرزوي ايجاد اسرائيل دوم در كردستان را در دل آمريكا و اياديش دفن كرد.

در كردستان تمام حركات ضدانقلاب را به عنوان فرمانده عمليات زير نظر داشت. در جريانات پاوه، درگيري سنندج و حوادث دردناك شهرهاي كردستان همواره يكه‌تاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرها يكي پس از ديگري با دلاوري هاي شهيد بروجردي و يارانش آزاد شد. با اين كه به او توصيه شده بود كه در خط اول نباشد، اما هميشه در پيشاپيش نيروها حركت مي‌كرد. بارها و بارها در محاصره ضدانقلاب افتاد، اما هر بار با شگفتي تمام، خود و همرزمانش را از محاصره خارج ساخت. او كه در اين مدت با تشكيل يك ستاد عملياتي در شمالغرب، فرماندهي پاسداران و بسيجياني را كه به كردستان مي‌رفتند برعهده گرفته بود، موفق شد تا اكثر مناطق آلوده را پاكسازي كند. 

نقش شهيد در امنيت كردستان

شهيد بروجردي كار خود را در كردستان با افراد محدودي آغاز كرد. او زماني به كردستان رفت كه در اثر سياست سازشكارانه دولت موقت و خيانت هيئت به اصطلاح حس نيت، جوانان حزب‌اللهي در اين خطه به دست ضدانقلابيون ملحد، مظلومانه به شهادت مي‌رسيدند. او در اين منطقه با مشكلات فراواني مواجه بود اما هيچگاه ناراحتي درون خود را آشكار نمي‌ساخت و با استواري و صلابت به ديگران روحيه مي‌داد و با مشغله فراوان، ساعت ها مي‌نشست و به صحبت هاي برادران گوش مي‌داد. بعد از تصدي مسئوليت در كردستان، در پاكسازي از مناطقي مانند پاوه، مريوان و جوانرود به مرز رسيديم، پاكسازي مناطق سنندج، بوكان، مهاباد، كامياران به فرماندهي ايشان صورت گرفت. او دوشادوش شهيد كاظمي از پاوه حركت كرد و در پاكسازي بانه و سردشت، كه نقطه اتكاي بسيار بزرگ ضدانقلاب به شمار مي‌رفت، سهم به سزايي داشت.

شهيد بروجردي پس از شهادت شهيد كاظمي و شهيد گنجي‌زاده مستقيماً فرماندهي عمليات بسيار سخت و صعب‌العبور مسير پيرانشهر و سردشت را به عهده گرفت و شجاعانه در كنار رزمندگان اسلام لرزه بر اندام ضدانقلابيون انداخت. به راستي كه او حق بزرگي بر گردن كردستان دارد. او بارها مي‌گفت:

«آن كس كه مردم كردستان را دوست داشته باشد مي‌تواند در كردستان كار كند.» و مي‌گفت «من به اين مردم محروم و ستمديده علاقه دارم.» شهيد بروجردي با اينكه بسيار ملايم و نرم بود اما در مقابل گروهك هاي منحرف و عناصر خود فروخته و وابسته، با شدت عمل و بر مبناي «اَشِدّاءُ عَلَي‌الكُفّار» برخورد مي‌كرد.

او معتقد بود كه لحظه‌اي نبايد پاكسازي كردستان متوقف شود. گرچه به كارهاي تبليغي، فرهنگي، اقتصادي و عمراني اعتقاد بسيار داشت، مي‌گفت: ابتدا بايد منطقه را پاكسازي كرد و بعد به امور ديگر پرداخت. شهيد بروجردي در مناطق جنوب، مخصوصاً در عمليات فتح‌المبين نيز نقش برجسته‌اي داشت. با اينكه مسئوليت منطقه غرب را عهده ‌دار بود، قبل ازشروع عمليات به جنوب آمد و در عمليات شركت كرد. 

خصوصيات و سجاياي اخلاقي

نيروي ايمان و تعهد شهيد بروجردي و علاقه قلبي او به انقلاب اسلامي و ارزش هاي متعالي آن باعث شده بود كه در سنگر زهد و تقوي و خدمت خالصانه از تمامي همرزمانش پيشتازتز باشد.

آن قدر با نفسانيات خود مبارزه مي‌كرد كه جايي براي خودستايي در او وجود نداشت.

شهيد بزرگوار حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين محلاتي در وصف وي مي‌گويند:

«به قدري متواضع بود كه هيچگاه «من» نمي‌گفت و از خود تعريف نمي‌كرد و هميشه به دنبال كار بود. آنچه براي او مطرح بود، فداكاري، ايثار و مبارزه بود. جهاد و فداكاري او در حد اعلي بود و شايد كمتر برادري به قدر اين شهيد در غرب خدمت كرده باشد ... پاك زندگي كرد و پاك از دنيا رفت.

درمقابله با ضدانقلاب و برخورد با نارسايي هاي بي‌دليل و مسامحه و سستي افراد، از خود واكنش نشان مي‌داد و داراي اراده محكم و عشق به ارزشهاي متعالي اسلام بود.»

سردار سرلشكر پاسدار محسن رضايي فرماندهي كل سپاه اظهار مي‌دارند: پيروزي ما در عمليات «بازي‌دراز» و همچنين «قصرشيرين» مديون اين شهيد بزرگوار است. عشق و علاقه وصف ناشدني آن شهيد به مردم كردستان تا حدي بود كه در سخت‌ترين شرايط، به مشكلات مردم مي‌انديشيد و چون خود فردي زجر كشيده بود، با احساس عميق ديني همواره به محرومان فكر مي‌كرد.او يك دوست و ياور به تمام معنا براي مردم مستضعف و محروم كردستان بود. اين علاقه نه تنها در رفتار ظاهري او نمايان بود، بلكه در عمق وجودش ريشه دوانده بود. هيچگاه در چهره او ترديد و ابهام وجود نداشت. داراي روحيه‌اي قوي و بزرگ بود و در شجاعت بي‌نظيرترين فرد در كردستان بود. تقوي، خلوص و اعتقادش به توحيد، در او ايجاد آرامش مي‌كرد و تحمل و صبر و استقامتي كه در او بود، نشان مي‌داد كه چگونه مجاهدي است.

او هيچ‌گاه وقار و متانت خود را از دست نمي‌داد و علاوه بر ارتباط تشكيلاتي، همواره يك ارتباط معنوي با بچه‌ها داشت. نفوذش بر قلب ها به گونه‌اي بود كه حتي در رابطه با مردم كردستان نيز مصداق داشت. مردم كردستان با علاقه عجيبي او را دوست داشتند. او همواره مي‌گفت: بايد حساب مردم را از ضدانقلاب جدا كنيم. اين برخورد گرم و صميمي با مردم آن منطقه بود كه به او لقب مسيح كردستان داده بودند. همواره تبسم بر لبانش نقش بسته بود. درحالي كه شكيبا بود، خروشان هم بود. او كه يك لحظه از تداوم عمليات غافل نبود، با تلاش همه جانبه و شبانه‌روزي، ديگران را براي خدمت هرچه بيشتر ترغيب مي‌كرد. محمد تمام وجود خود را وقف انقلاب كرده بود. كسي نمي‌توانست زماني را بيابد كه ايشان در حال استراحت باشد و يا وقفه‌اي در كارش ايجاد شد. او با تمسك به روحانيت پيرو خط امام و تقواي سرشار خود، درمراحل مختلف مبارزه چه قبل و چه پس از پيروزي انقلاب از هرگونه چپ‌روي يا راست‌روي مصون ماند. او با همين اخلاق اسلامي و تواضع و فروتني توانسته بود تبليغات انبوه ضدانقلاب را خنثي نموده و به يك منطقه وسيع حيات دوباره بخشد.»

شهيد بروجردي يك نظامي بود، ولي بشدت عاطفي و فرهنگي بود. سعي مي‌كرد كه به وسيله برخوردها و بحث هاي اعتقادي و سياسي، افراد را با عقايد و ديدگاه هاي انقلابي و اسلامي آشنا كند و اين كار در كردستان كارايي خوبي داشت. با مردم‌داري و قلب مهربان خود چنان در دل نيروهاي سپاهي و بسيجي و مردم كردستان نفوذ كرده بود كه هرچند ماموريت ها طولاني مي‌شد، نيروها احساس خستگي نمي‌كردند. در زندگي شهيد بروجردي آثار رفاه ‌طلبي و گرايش به ماديات مشاهده نمي‌شد و در سخت‌ترين شرايط با كمترين امكانات به خدمت مشغول بود و همواره خود را مديون انقلاب و امام مي‌دانست. در مجموع، آگاهي سياسي و ديني او، مهارت هاي نظامي و عشق و ارادتش به انقلاب از او فردي ساخته بود كه خود را همواره در خدمت به نظام مقدس اسلامي مي‌ديد و در اين راه هيچ‌گاه احساس خستگي نكرد. بروجردي را همه مي‌شناسند و خوب مي‌دانند كه او به واقع منجي كردستان بود و حضورش در آن خطه، دل هر دشمني را مي‌لرزاند.

محمد با فعاليت هاي مخلصانه‌اي همه را مجذوب خود كرده بود. خبر شهادتش، تمامي رزمندگان مستقر در منطقه را آنچنان منقلب كرد كه گويي پدر خويش را از دست داده‌اند.

شهيد بروجردي كه در حيات پربركتش منشا بسياري از خيرات بود با تقدير الهي پس از عمري كوتاه ولي سراسر مبارزه و تلاش و محروميت، با قلبي آكنده از عشق به اسلام و محرومان به شهادت رسيد و خصلت هاي بي‌شماري همچون ساده‌زيستي، تحمل مشكلات، آگاهي و بصيرت، عشق به امام و ولايت، صلابت وقاطعيت در مقابل ضدانقلاب و ستمگران را براي رهروانش به يادگار گذاشت.

سردار شهيد حاج محمد ابراهيم همت درمورد نفوذ كلام او چنين گفته است: «بودند برادراني كه در اثر فشار كار خسته شده بودند ولي بعد از چند دقيقه صحبت با شهيد بروجردي، تمام مسائل آنها حل مي‌شد و با دلي‌ گرم و اميدوار دوباره سراغ كارشان مي‌رفتند ...

ما شاگرد او بوديم. ايشان داراي يكسري ويژگي هاي اخلاقي خاصي بودند كه شايد من در طول زندگيم از كمتر انساني ديدم و ولايت‌پذيري در اين انسان بزرگ، استقامت و پايداري، اخلاق حسنه، خصوصاً در برخوردهاي اجتماعي از ويژگي هاي خاص اوليه اين مرد بود. او خيلي ساده از خطاي ديگران درباره خويش مي‌گذشت و به اشتباه خود اعتراف داشت و طلب عفو مي‌كرد.» او نمونه‌اي از شيران صحراي نبرد در روز و زاهدان در دل شب بود.

نحوه شهادت

در تاريخ اول خرداد 1362 در حالي كه با عده‌اي ديگر از همرزمانش در مسير جاده مهاباد، نقده حركت مي‌كردند بر اثر انفجار مين به آرزوي ديرينه‌اش (كه سال ها در نمازها و نيايش هاي نيمه شبش از درگاه خداوند مي‌طلبيد) رسيده و به فوز عظيم شهادت نايل شد.

يكي از افرادي كه در صحنه شهادتش حضور داشت مي‌گويد:

«پس از انفجار وقتي من بالاي سر او رسيدم مانند هميشه تبسم بر لبانش نقش بسته بود و من احساس كردم كه او كلام مولايش را تكرار مي‌كند. «فُزتُ وَ رَبّ الكَعبَه». 

قسمتي از وصيتنامه    

ما كه جز تكليف كاري ديگر نداريم، اگر ما به اجتهاد خودمان براي خودمان تعيين مسئوليت كنيم اين غلط است. وجود امام، امروز براي ما معيار است. راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنيا و آخرت است و من با تمام وجود اين اعتقاد را دارم كه شناخت و مبارزه با جريانهايي كه بين مسلمين سعي در به انحراف كشيدن انقلاب از خط اصيل و مكتبي آن را دارند به مراتب حساستر و سخت‌تر از مبارزه با رژيم صدام و آمريكاست. وصيتم به برادران اين است كه سعي كنند توده مردم را كه عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادي و سياسي آماده كنند كه بتوانند كادرهاي صادق انقلاب را شناسايي كنند و عناصري كه جريان هاي انحرافي دارند را بشناسند؛ كه شناخت مردم در تداوم انقلاب امري حياتي است.

عراق ادعا مي‌كرد كه ارتش اين كشور در پاسخ به تجاوز ايران وارد جنگ شد. از اين رو، چند روز قبل از آغاز تهاجم سراسري به ايران را به عنوان روز شروع جنگ اعلام كرده بود و مراسم هفته جنگ خود را حدود دو هفته قبل از ايران برگزار مي‌كرد. آيا شواهدي وجود دارد كه نشان دهد اين نظر عراق مردود است؟
روند حوادث دقيقاً خلاف ادعاي عراق را نشان مي‌دهد:

با سرنگوني شاه و پا گرفتن نظام جمهوري اسلامي در ايران، عراق زمينه را براي اعمال اغراض سياسي و نظامي خود مناسب ديد. لذا صدام حسين ابتدا در يك تصفيه حزبي حسن البكر را از رهبري عراق كنار زد و خود به جاي وي نشست. وي سپس با روي كرد به سياست همكاري با كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و فرانسه پايه‌هاي حكومت خود را تحكيم بخشيدو سياست راديكالي منطقه‌اي خود را كنار گذاشت و به همكاري بيشتر با كشورهاي

عربستان، كويت و ... روي آورد و همزمان با اين تحولات، گروه‌هاي معارض ايران از قبيل جبهه التحرير عربستان، و جبهه التحرير اهواز و سازمان سياسي خلق عرب را فعال ساخت و گروه‌هاي مسلح ايراني در كردستان همچون حزب دمكرات كردستان ايران و ... را به خدمت گرفت.

اهداف عراق در اين برهه عبارت بودند از: تشكل و سازمان دهي جوانان عرب در راستاي اهداف عراق، كسب اطلاعات سياسي، نظامي و اقتصادي از اوضاع ايران، دامن زدن به اختلافات نژادي عرب و عجم و انجام دادن اقدامات خرابكارانه در مواضع حساس اقتصادي و نظامي خوزستان وكردستان. تحركات مرزي در آستانه تجاوز به ايران نيز قابل توجه است. مطلب ديگر اين كه عراق براي افزايش توان نظامي خود در مرز ايران دست به اقداماتي زد:

ـ افزايش و تقويت پاسگاه‌هاي مرزي،

ـ مستحكم كردن خطوط پدافندي،

ـ ايجاد شبكه‌هاي متعدد مراصلاتي،


همچنين كاهش سطح روابط ديپلماتيك با ايران و گسترش اقدامات خصمانه سياسي، از ديگر اقدامات عراق، در آستانه تجاوز به ايران بود.

حكومت عراق در شهريور 1359 اقدامات نظامي خود را عليه جمهوري اسلامي گسترش داد و از ابتداي اين ماه بيشتر شهرهاي ايران از جمله قصر شيرين، سومار، مهران، خرمشهر و آبادان را زير آتش سلاح‌هاي سبك و سنگين قرار داد. در 13 شهريور نيز چند نقطه قصر شيرين را بمباران كرد و به بيش از 100 خانه مسكوني آسيب رساند كه طي آن 105 تن كشته يا مجروح شدند. در 16 و 19 شهريور نيز به ارتفاعات ميمك حمله كرد و حدود 210 كيلومتر مربع از خاك ايران اسلامي را به اشغال خود درآورد.

چه نيروهايي از ارتش عراق در اولين مرحله هجوم و تجاوز، دخيل بودند و به چه ترتيب وارد عمل شدند؟
استعداد نيروي زميني عراق در آغاز تهاجم، 48 يگان بود
:

12 لشكر (شامل پنج لشكر پياده، پنج لشكر زرهي و دو لشكر مكانيزه)‌و همچنين 15 تيپ مستقل (شامل 10 تيپ پياده، يك تيپ زرهي، يك تيپ مكانيزه و سه تيپ نيروي مخصوص)، به اضافه تيپ 10 گارد رياست جمهوري و نيز نيروهاي گارد مرزي شامل 20 تيپ مرزي.

ماشين نظامي عراق با بهره‌مندي كامل از تجهيزاتي نظير 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هلي كوپتر، از آمادگي عملياتي مناسبي برخوردار بود.

ارتش عراق متناسب با اهداف و بررسي و تحليل عواملي چون موقعيت جغرافيايي نوار مرزي و اولويت بندي اهداف ارضي، مانور گسترده‌اي را تدارك ديده بود. در گام


نخست، مرز ايران و عراق در طراحي مانور به بخش‌هاي مشخص تقسيم شد:

1 ـ جبهه جنوب: حد فاصل خرمشهر و آبادان تا دهلران،

2- جبهه مياني: دهلران تا جنوب دربنديخان،

3- جبهه شمالي: دربنديخان تا اشنويه،

جبهه جنوب در استراتژي نظامي عراق اهميت بسياري داشت و تلاش اصلي ارتش بعث به شمار مي‌رفت. در اين بخش، اهداف مهمي چون دزفول، انديمشك، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان قرار داشتند.

سازمان‌دهي ارتش عراق در حمله سراسري به مرزهاي ايران اسلامي مبتني بر ارزش‌يابي از مناطق مورد نظر و براساس جزئيات مانور براي هر يك از يگان‌هاي عمل كننده تدوين شده بود و سپس يگان‌ها با ابلاغ مأموريت‌هاي محوله در سراسر مرز صف‌آرايي كردند.

جبهه جنوب

براساس طرح مانور ارتش بعث، هدف اصلي عمليات كه جبهه جنوب بود، به عهده سپاه سوم عراق گذاشته شد. اين سپاه كه لشگرهاي 1 و 5 مكانيزه و لشگر 9 زرهي را در اختيار داشت، بر اي شروع جنگ لشگر 3 و 10 زرهي و تيپ 33 نيروي مخصوص را ـ كه قبلاً‌ در سازمان نيروي دريايي عراق بود ـ تحت امر خود گرفت.

محورهاي پيش‌بيني شده عمليات از سوي طراحان جنگ براي تهاجم يك ارتش كلاسيك، مبتني بر راه‌ها و معابر وصولي بود كه به طور طبيعي روش خاصي از تهاجم را ديكته مي‌كرد. از مشخصات بارز اين روش استفاده از جاده به منظور تردد وسايل زرهي و پشتيباني از تك بود. بر همين اساس، سپاه سوم عراق نيز متناسب با معابر موجود در جبهه‌هاي جنوب، مانور خود را به شرح زير طراحي كرد:

1- محور تنومه، شلمچه، خرمشهر:

هدف اصلي دشمن در اين محور، محاصره شهر خرمشهر، عبور از رودخانه كارون و محاصره و اشغال كامل شهر آبادان بود.

2- محور نشوه، جفير، اهواز:

هدف اصلي در اين محور، حركت به سمت اهواز بود. اين دو محور ابتدا به لشگر 5 مكانيزه واگذار شد تا حداكثر با چهار تيپ ضمن محاصره خرمشهر، عبور از كارون و محاصره آبادان و پاك سازي منطقه وسيعي از جنوب اهواز، خود را به اهواز رسانده و با لشگر 9 زرهي الحاق كند.*

3- محور عماره، چزابه، بستان، سوسنگرد:

اين محور از مهم‌ترين معابر وصولي به سمت مركز استان خوزستان، يعني اهواز به شمار مي‌رفت، بنابراين لشگر 9 زرهي موظف شد ضمن تصرف شهرهاي بستان، سوسنگرد و حميديه، خود را به اهواز رسانده، در آن جا با ديگر يگان‌هايي كه از جنوب و شمال به اين نقطه مي‌رسيدند، الحاق كند.

4- محور فكه، شوش، دزفول:

پيش روي در اين محور به دليل گستردگي زمين و عمق اهداف، به دو لشكر 1 مكانيزه و 10 زرهي واگذار شد كه هر دو مي‌بايستي از معابر فكه و اطراف آن وارد عمل مي‌شدند. لشگر 1 مأموريت داشت پس از عبور از فكه به سمت رودخانه كرخه و شوش تك كرده، ضمن پشت سرگذاشتن رودخانه و قطع كردن جاده اهواز ـ انديمشك، محاصره اهواز را از طريق شمال كامل كند. لشگر 10 نيز مأموريت داشت با پشت سر گذاشتن مرز در محور پاسگاه‌هاي شرهاني و بجليه، با دو فلش به حركت خود ادامه دهد: با فلش اول به پاك سازي عين خوش و دشت عباس بپردازد و سپس حركت خود را به سمت پل نادري روي رودخانه كرخه ادامه داده و با عبور از‌ آن، دزفول را محاصره كند. و با فلش دوم در محور دهلران جناح مطمئني را برقرار سازد.

در مجموع سپاه سوم علاوه بر يگان‌هاي عمل كنندة فوق كه قرار بود هر يك در مراحل اوليه وارد عمل شوند، لشگر 3 زرهي را نيز به عنوان احتياط در اختيار خود داشت تا در صورت لزوم وارد عمل سازد.

جبهه مياني

سپاه دوم عراق، فرمان دهي و هدايت عمليات را در اين جبهه به عهده داشت. براساس مأموريت و اهميت محور، لشگرهاي 6 و 12 زرهي، 2، 4، 8 پياده و همچنين چند تيپ مستقل در اختيار اين سپاه قرار گرفت. در اين جبهه نيز متناسب با روح كلاسيك حاكم بر ارتش مجهز عراق، محورهاي عملياتي مشخص و براي هر يك اهدافي تعيين شد. هدف عمده در اين جبهه، تصرف بخش‌هايي از خاك جمهوري اسلامي بود تا امكان هر گونه واكنش از رزمندگان اسلام به سمت بغداد از بين برود و با تأمين بغداد، اهداف اصلي در جنوب بهتر پي‌گيري شود.

براي تأمين اين هدف، تنگه و گردنه پاتاق در عمق 50 كيلومتري خاك جمهوري اسلامي ايران به عنوان نقطه‌اي كليدي و سوق الجيشي در نظر گرفته شده بود. طبق اين طرح فعاليت دشمن از شمال تا پل دواب شامل ارتفاعات دالاهو و شاه نشين و از سمت جنوب تا ارتفاعات مهم كاسه گران گسترش مي‌يافت. بر اين اساس، اهداف ذيل در دستور كار يگان‌هاي سپاه دوم قرار گرفت:

1- محور قصر شيرين، سر پل ذهاب، پاتاق:

تصرف اين محور كه مهم‌ترين بخش عمليات اين جبهه به شمارمي‌رفت، سه لشگر به عهده داشتند: لشگر 6 زرهي مي‌بايست مستقيماً‌ از محور خسروي وارد شده و ضمن اشغال قصر شيرين، تا سر پل ذهاب و گردنه پاتاق پيش روي كند. اين لشگر را از دو جناح لشگرهاي 4 و 8 پياده حمايت مي‌كردند. لشگر 8 در شمال قصر شيرين، با هدف دشت ذهاب و شهر سر پل و لشگر 4 نيز در جنوب قصر شيرين به سمت گيلان غرب، جناح راست را حفظ مي‌كرد.

2- محور مندلي، سومار، نفت‌ شهر:

اين مأموريت به عهدة لشگر 12 زرهي بود. به دليل نبود اهداف مهم در اين محور، مأموريت لشگر 12 به شهرهاي مرزي سومار و نفت شهر و برخي از ارتفاعات در شرق اين دو شهر محدود مي‌شد.

3- محور مهران:

اين محور با هدف تصرف شهر مهران و تسلط بر تنگه كنجانچم و در نتيجه قطع جبهه جنوب و شمال، به لشگر 2 پياده عراق واگذار شد.

جبهه شمالي

مسئوليت اين جبهه بر عهده سپاه يكم عراق بود كه دو لشگر 11 و 7 پياده را تحت امر خود داشت. اين سپاه مأموريت داشت ضمن حفاظت از منطقه و كنترل معارضين عراقي، نيروهاي ضد انقلاب را در وارد ساختن ضربه به جمهوري اسلامي ايران تجهيز، تقويت و هدايت كند و در صورت لزوم نيز برخي از ارتفاعات را به اشغال در آورد. يگان‌هاي تحت امر سپاه يكم، با وجود اهداف محوله، عملاً نقش احتياط نيروي زميني ارتش عراق را بر عهده داشتند.
* در عمل عدم تناسب بين وسعت هدف و توان لشگر 5، منجر به محدود شدن اين يگان در محور اهواز شد و محور خرمشهر و آبادان به لشگر 3 زرهي كه از سوي تيپ‌هاي ديگر تقويت شده بود واگذار گرديد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:22  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

*شهیدان بر شهادت خنده کردند*

 

مردان خدا چه باصفا میمیرند

جان باخته در راه خدا میمیرند

گویی که رسیده حکم آزادیشان

خندان لب و با میل و صفا میمیرند

 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

*شهدا ذخائر عالم بقائند*

گاهي گفته مي شود كه در پي وقوع انقلاب اسلامي و پيدايش نظام جمهوري اسلامي ايران، اختلافات حادي بين ايران و عراق به وجود آمد كه سرانجام به جنگ منجر شد. آيا اين اختلافات ريشه در انقلاب ايران داشته است، تا چه حد و به چه ترتيب؟


مهم‌ترين عامل شروع جنگ كه عراق رسماً اعلام و بر روي آن پافشاري كرد، موضوع حاكميت و مالكيت اروندرود (شط العرب) بود. اين موضوع ريشه تاريخي طولاني دارد و تنها به پيدايش انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در ايران، و حتي حادثه روي كار آمدن حزب بعث و صدام حسين در عراق مربوط نمي‌شود. براي روشن‌ شدن موضوع به طور اختصار تاريخ اختلافات مرزي بين ايران و عراق را مرور مي‌كنيم:

در دورة امپراتوري عثماني كه عراق بخشي ازاين امپراتوري محسوب مي‌شد، اختلافات دو كشور هميشه بر سر اراضي سرحدي بود و عثماني‌ها هيچ‌گاه نسبت به حاكميت ايران در مورد اروندرود اعتراض نداشتند، چنان كه در عهدنامة چهار گانه مرزي كه بين ايران و عثماني منعقد شده است ـ يعني عهدنامة قصر شيرين در 1639 ميلادي، عهدنامة گردان در 1746 ميلادي ‌ـ هيچ‌گاه موضوع حاكميت و تعيين خط مرزي بين دو كشور در اروندرود تصريح نشده


است، ولي دو دولت عملاً به طور مشترك در اروندرود اعمال حاكميت مي‌كردند.

در سال 1913، به موجب پروتكل استانبول، حاكميت بر تمام اروندرود به جز

قسمت كوچكي در مقابل خرمشهر، به عثماني واگذار شد. همچنين به موجب اين پروتكل و صورت جلسات تحديد حدود 1914، اراضي وسيعي از ايران جدا و ضميمة خاك عثماني شد. نظر به اهميت اين پروتكل و اين كه اين پروتكل اساس عهدنامة مرزي 1975 قرار گرفت، در زير توضيحات بيشتري در مورد آن داده مي‌شود:

به موجب ماده 2 پروتكل 1913 استانبول، كميسيوني مركب از نمايندگان چهار كشور ايران، عثماني، روسيه و انگليس براي تعيين حدود مرزهاي ايران و عثماني و علامت‌گذاري آنها تشكيل شد. اين كميسيون در مدت يك سال به كار خود خاتمه داد و در نتيجه 700 مايل مربع از اراضي متعلق به ايران واقع در شمال و جنوب قصر شيرين را به دولت عثماني واگذار كرد. در اين اراضي كه بعدها اراضي انتقالي ناميده شد، معادن نفت مهمي كشف شد و امروزه قسمت مهم صادرات نفت عراق از چاه‌هاي نفت‌خانه و خانقين كه جزء اراضي انتقالي هستند، تأمين مي‌شود.

پروتكل استانبول و صورت جلسات تحديد حدود 1914 هرگز صورت قطعي و قانوني به خود نگرفت و به تصويب مجلس مقننة دو دولت ايران و عثماني هم نرسيد. دولت تركيه جانشين امپراتوري عثماني، خود اعلام كرد كه پروتكل استانبول را نمي‌توان يك سند سياسي معتبر دانست، زيرا شكلي كه براي اعتبار آن لازم مي‌باشد به خود نگرفته است.

در مقابل، دولت عراق ـ جانشين امپراتوري عثماني ـ ادعا مي‌كرد كه پروتكل استانبول از ضمائم عهدنامة 1847 بوده و چون ايران در هفدهمين جلسة كميسيون مختلط 1912، اين عهدنامه را پذيرفته، لذا پروتكل 1913 نيازي به تصويب مجدد ايران نداشته است.

اختلافات مرزي دو كشور ادامه داشت تا اين كه در سال 1937 عهدنامة ديگري بر اساس عهدنامة ارض روم (سال 1847) و پروتكل استانبول (1913) و صورت جلسات تحديد حدود (سال 1914) بين دو كشور به امضا رسيد. به موجب اين عهدنامه مرز دو كشور در اروندرود به جز در مقابل بنادر آبادان و خرمشهر كه براساس تالوگ تعيين گرديد، ساحل ايراني اروندرود معين شد.

ظاهراً دولت ايران علت امضاي اين عهدنامه را اوضاع و احوال آن برهه از زمان و فشار انگليسي‌ها مي‌داند. جهان به سوي جنگ جهاني دوم پيش مي‌رفت و دولت ايران مايل بود با انعقاد پيمان سعدآباد، اتحادي از كشورهاي ايران، عراق، تركيه و افغانستان به وجود‌آورد. به همين دليل فقط چهار روز پس از امضاي عهدنامة 1937، يعني در 8 ژانوية 1937 پيمان سعدآباد بين كشورهاي فوق به امضا رسيد در نتيجه، توافق ايران و عراق بيش از آن كه جنبه حقوقي داشته باشد، جنبة سياسي داشت.

عهدنامة 1937 نيز به اختلافات دو كشور پايان نداد و حتي با انقلاب 14 ژوئية 1958 عراق بر شدت آن افزوده شد. زيرا با سقوط رژيم سلطنتي در عراق، تشابه و هم‌سويي دو رژيم از بين رفت. اوج بحران در روابط دو كشور، در سال‌هاي 1959 و 1960 بر سر اروندرود بروز كرد. مجدداً در سال 1968 كه حزب بعث در عراق به قدرت رسيد، اختلافات دو كشور وارد مرحلة جديدي شد و تا سال 1975 كه عهدنامة ديگري بين طرفين به امضا رسيد، با شدت و ضعف ادامه داشت.

عهدنامة 1975

عهدنامة مرزي و حسن هم جواري 1975 براساس اصول توافق دو كشور مندرج در اعلامية الجزيره مورخ 6 مارس 1975 منعقد شد.

اعلامية‌الجزيره شامل يك مقدمه و چهار اصل به اين شرح مي‌باشد:

« ... با رعايت اصول احترام به تماميت ارضي و تجاوز ناپذيري مرزها و عدم دخالت در امور داخلي، طرفين تصميم گرفتند:

1- مرزهاي زميني خود را براساس پروتكل قسطنطنيه مورخ 1913 و صورت جلسه‌هاي كميسيون تعيين مرز مورخ سال 1914 تعيين كنند.

2- مرزهاي آبي خود را براساس تالوگ تعيين كنند.

3- با اين كار، دو كشور امنيت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهاي مشترك خويش برقرار خواهند ساخت.

طرفين بدينسان متعهد مي‌شوند كه در مرزهاي خود يك كنترل دقيق و مؤثر به منظور قطع هر گونه رخنه و نفوذ كه جنبة خرابكارانه از هر سو داشته باشد، اعمال كنند.

4- دو طرف توافق كرده‌اند كه مقررات فوق، عوامل تجزيه ناپذير جهت يك راه حل كلي بوده و نتيجتاً بديهي است كه نقض هر يك از مفاد فوق مغاير روحية توافق الجزاير مي‌باشد.»

دولت عراق پس از لغو يك جانبة اين اعلاميه در 17 سپتامبر 1980 مجدداً در تاريخ 25 نوامبر 1982 به طور رسمي اعلام كرد كه آن را پذيرفته است.

اعلامية الجزيره حاكي از اصول كلي مورد توافق طرفين براي حل و فصل اختلافات بود.

براساس آنچه كه ذكر شد، آيا عراق براي حل و فصل قطعي مسئله اروندرود (شط العرب) به نفع خويش، به ايران لشكر كشي كرد؟

 
علل، انگيزه‌ها و اهداف آغاز جنگ، تنها در مسئله اروند خلاصه نمي‌شود. در واقع علاوه بر “ استقرار حاكميت مطلق بر اروند“، “ تصرف قسمتي از اراضي ايران در جبهه مركزي“ و مهم‌تر از آن ” تجزيه استان خوزستان از ايران“ از اهداف ارضي و مرزي عراق بود، اما در كنار اين هدف‌هاي فوري، هدف‌هاي ديگر چون “ سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران“، “ عهده‌دار شدن ژاندارمي منطقه“ و “ رهبري جهان عرب“ نيز از ديگر اهداف دولت عراق به شمار مي‌رفت. كوشش براي تحقق دعاوي‌اي همچون ” تغيير حاكميت جزاير ايراني در خليج فارس (ابوموسي، تنب بزرگ، تنب كوچك)“‌در همين چارچوب معني پيدا مي‌كند. در اين جا شماري از علل، اهداف و انگيزه‌‌هاي رژيم صدام در حمله به ايران كه آشكارا مورد تأكيد اين دولت قرار گرفته است، با توضيحي مختصر، مورد اشاره قرار مي‌گيرد:

الف ـ برقراري حاكميت مطلق بر اروندرود

رهبران عراق بارها در سخنان خود خواستار برقراري حاكميت مطلق آن كشور بر اروندرود شده‌اند. وزير امور خارجه عراق در نامة خود به دبير كل سازمان ملل متحد در 21 سپتامبر 1980 تصريح كرد كه دولت عراق در نظر دارد به موضع قبل از سال 1975 باز گردد و كنترل كامل شط العرب را در دست گيرد.

صدام حسين نيز در سخنان خود در جلسه فوق‌العاده


عراق در 17 سپتامبر 1980 در اين مورد گفته بود:

« من در برابر شما اعلام مي‌كنم كه موافقت‌نامه 6 مارس 1975 از نظر ما كان لم يكن تلقي مي‌شود. بنابراين وضعيت حقوقي شط العرب بايد به وضع قبل از مارس 1975 برگردد. اين رودخانه با تمام حقوقي كه از حاكميت مطلق عراق بر آن ناشي مي‌شود جزو تماميت عربي عراق است، همان طور كه در سراسر تاريخ در نام و در واقعيت چنين بوده است.»

در پي اعلام اين تصميم، دولت عراق به منظور بازگشت وضع اروندرود به دورة قبل از انعقاد عهدنامة مرزي و حسن همجواري سال 1975 اقدامات لازم را به عمل آورد. در اين راستا مقامات بندري عراق به كاركنان خود در داخل و خارج ابلاغ كردند راهنمايي كشتي‌ها، صدور اجازه حركت آنها و دريافت عوارض بندري بايد تماماً به دست عراقي‌ها انجام شود. اين مقامات همچنين هماهنگي لازم را با آژانس‌هاي بين‌المللي به عمل آوردند و از آنها درخواست كردند كه صاحبان كشتي‌ها به كاركنان و خدمه كشتي‌هاي خود دستور دهند تا براي دريافت خدمات كشتيراني فقط از راهنمايان عراقي كمك بخواهند و براي ورود به اروند رود و خروج از آن نيز از مقامات عراقي اجازه بگيرند و پرچم عراق را ـ حتي اگر مقصد آنها، بنادر ايران باشد ـ بر فراز كشتي‌هاي خود، برافرازند.

دولت عراق براي تسلط و حاكميت مطلق بر اروندرود ناگزير بود تا دو ساحل آن را در اختيار گيرد تا اين آبراه به صورت يك رودخانه داخلي درآيد. سعدون حمادي در نامه‌اي به سازمان ملل در اين مورد مي‌نويسد:

« به منظور تضمين حاكميت مطلق عراق بر شط العرب كه رودخانه‌اي ملي باشد و براي اين كه در موضعي باشيم كه ما را قادر به اعمال حاكميت مطلق سازد، ناگزيريم كه كرانه شرقي اين آبراه را ... حفظ و تأمين نماييم.»

دولت عراق آن قسمت از اراضي را كه ادعا مي‌كرد بر طبق موافقت‌نامة 1975 الجزيره بايد به آن دولت مسترد مي‌شد، با توسل به زور به اشغال خود درآورد. پس از اشغال اين اراضي (مناطق سيف سعد، زين القوس و ميمك) ژنرال عدنان خيرالله وزير دفاع عراق در 19 شهريور 1359 اعلام كرد كه نيروهاي مسلح عراق به مرزهاي بين‌المللي رسيده‌اند. وي اضافه كرد: « ما تمام سرزمين‌هايي را كه ايران با زور تصرف كرده‌ بود، دوباره پس گرفتيم و اختلافات خود را با ايران در مورد سرزمين‌هاي مذكور حل كرديم.»

دولت عراق نيز در همان تاريخ اعلام كرد تمام اراضي را كه ايران در بازگرداندن آن به موجب موافقت‌نامة الجزيره كوتاهي كرده بود، آزاد كرده است. وزير دفاع عراق وسعت مناطقي را كه ارتش آن كشور به اشغال خود درآورد 324 كيلومتر مربع اعلام كرد، ولي سعدون حمادي طي مصاحبه‌اي در سازمان ملل اين رقم را 400 كيلومتر مربع ذكر كرد.

البته ادعاي عراق مبني بر عدم استرداد اين اراضي، هيچ گونه مبناي قانوني نداشت و تنها ناشي از سياست‌هاي توسعه طلبانه عراق بود، زيرا در سال 1975 كميته‌اي متشكل از نمايندگان ايران، الجزاير و عراق با موافقت‌ دولت عراق، مرزهاي زميني بين دو كشور را ابتدا بر روي نقشه و سپس با نصب ميله‌هاي مرزي بر روي زمين معين و مشخص كرده بود.

ب ـ تجزيه خوزستان از ايران

دولت عراق پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تلاش‌هاي گسترده‌اي را براي تجزيه استان جنوبي ايران (خوزستان) آغاز كرد. مشكلات موجود ناشي از انقلاب و ضعف دولت مركزي ايران فرصت خوبي را براي دولت عراق فراهم كرد، تا مطامع توسعه طلبانه خود را درباره خوزستان به اجرا گذارد. از همان روزهاي نخست پيروزي انقلاب، عراق حقايق تاريخي مربوط به خوزستان را جعل كرد. اين اقدام با چاپ فراوان نقشه‌هاي جغرافيايي جعلي كه در آن بخش‌هايي از سرزمين ايران، مانند خوزستان و بلوچستان از كشور تفكيك شده‌ بود، همراه بود. در يكي از نقشه‌ها، تمام دامنه‌هاي جنوبي زاگرس و حتي مناطق 3 هزار ساله آريا نشين جزء منطقه “عربستان“ بزرگ (شامل خوزستان و نواحي اطراف آن) آورده شده بود. بدين معنا كه اين محدوده مي‌بايست از ايران جدا و ضميمة عراق مي‌شد. تلاش دولت عراق براي تغيير اسامي تاريخي و جغرافيايي سرزمين ايران مانند شيوة رژيم اسرائيل بود. اسرائيل طي 40 سال گذشته، ابتدا اسامي تاريخي سرزمين‌هاي عربي را تغيير داد، سپس آنها را اشغال و بعد از مدتي ضميمة خاك خود كرد.

پس از انقلاب اسلامي ايران، بغداد بار ديگر به صورت پايگاه جنبش‌هاي تجزيه طلبانه خوزستان درآمد. عدم كنترل دقيق مرزها در اوايل انقلاب موجب شد تا مقادير زيادي اسلحه از عراق وارد خوزستان شود.

سفير عراق در بيروت در 3 نوامبر 1979 (12 آبان 1358) بهبود روابط ايران و عراق را به تحقيق چند شرط از جمله اعطاي خودمختاري به اقليت عرب در ايران مشروط كرد. صدام حسين نيز در آوريل 1980 (فروردين 1359) طي سخناني خواستار به رسميت شناختن خوزستان (‌كه آن را عربستان ناميد) به عنوان يك منطقه عربي شد. طه ياسين رمضان نيز در اول ارديبهشت 1359 بر «پايبندي كشورش در گرفتن حق ملت عرب عربستان (خوزستان)» تأكيد كرد. در همان ماه نيز صدام حسين در مجمع شوراي ملي عراق گفت:

« هيچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از ياد نبرده‌ايم. ما فرياد زنان عربي را كه در عربستان (خوزستان) به سر مي‌برند از ياد نخواهيم برد.»

بر پاية برخي گزارش‌ها، تجاوز عراق به ايران بر اساس طرح تجزيه خوزستان ايران ـ كه در وزارت خارجه انگليس تهيه شده بود ـ استوار بود. بر اساس اين طرح، قرار بود ارتش عراق با كمك شاپور بختيار و غلامعلي اويسي، در مدت يك هفته استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس “ جمهوري آزاد ايران“ را تحت رهبري بختيار تشكيل دهند. پايتخت جمهوري جديد نيز مي‌بايست شهر اهواز باشد. كردستان ايران نيز پس از اشغال، به اين جمهوري ملحق مي‌شد. طبق اين طرح پس از گذشت يك دوره، خوزستان به طور رسمي ضميمة عراق مي‌شد.

ج ـ سرنگون كردن دولت ايران

دولت عراق تمايل خود را به سرنگون ساختن جمهوري اسلامي ايران و يا تضعيف انقلاب اسلامي ايران هرگز پنهان نكرد. طه ياسين رمضان معاون اول نخست وزير و فرمانده ارتش خلقي عراق در مصاحبه اختصاصي با روزنامه الثوره ارگان رسمي حزب بعث در ژانويه 1980 اظهار داشت:

« ما بر اين نكته تأكيد مي‌كنيم كه جنگ به پايان نخواهد رسيد مگر اين كه رژيم حاكم بر ايران به كلي منهدم شود.»

« هيچ كشوري در جهان قادر نيست بدون داشتن يك دولت قوي، متحديني در محافل بين‌المللي، اقتصادي مطلوب، منابع مالي و تداركات تسليحاتي اقدام به جنگ نمايد. جمهوري اسلامي ايران هيچ يك از اين امتيازات را ندارد.»

برآورده شده بود كه يك تجاوز سريع و قاطع مي‌تواند ايران را به زانو درآورد. بر همين اساس صدام حسين در ژوئية 1980 با اعتماد به پيروزي خود گفته بود:

« رهبري ايران بر روي شكست ما حساب مي‌‌كند و ما خواهيم ديد كه چه كسي پيروز خواهد شد.»

د ـ ايفاي نقش ژاندارم منطقه

از نظر حاكمان وقت عراق پيروزي انقلاب اسلامي ايران تعادل قوا را در منطقه خليج فارس به نفع عراق تغيير داد. اين مسئله در سخنان عدنان خيرالله وزير دفاع عراق به خوبي آشكار است. او مي‌گويد:

« عراق افسانه برتري ايران را در منطقه از ميان برده است.»

سقوط شاه كه از ژاندارم غرب در خليج فارس بود، خلأ قدرتي در منطقه خليج فارس به وجود آورد. حتي قبل از آن، آخرين نخست وزير دوران شاهنشاهي ايران اعلام كرد كه ايران ديگر تمايلي به اجراي نقش ژاندارمي در خليج فارس ندارد.

صدام حسين براي تثبيت نقش خود به عنوان ژاندارم خليج فارس، در بهمن ماه 1358 به انتشار منشور ملي اقدام كرد. وي در اين مورد مي‌گويد:

« به عقيده ما تعهد كشورهاي خليج (فارس) به اين منشور به عنوان تعيين كنندة چارچوب كلي روابط فيمابين، امنيت خليج (فارس) را تأمين مي‌كند. نگهبان امنيت خليج (فارس) فرزندان خليج (فارس) و كشورهاي آن مي‌باشند.»

از سوي ديگر عراق با دامن زدن به نگراني بي‌مورد كشورهاي خليج فارس از انقلاب اسلامي ايران، توانست آنها را به طرف خود جلب كرده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعي در مقابل انقلاب اسلامي ايران معرفي كند. سعدون حمادي در اين زمينه گفته است:

« اگر عراق سقوط كند، پس از آن تمام كشورهاي خليج عربي (فارس) سقوط خواهند كرد.»

« صدام حسين تجاوز عراق به ايران را دفاع از ملت عرب، كشورهاي خليج فارس و حفظ ويژگي « عربي بودن» خليج فارس عنوان مي‌كرد. وي در سخنراني راديويي خود در 28 سپتامبر 1980 در اين مورد گفت:

« اين جنگ تنها براي ما نيست، بلكه بيشتر براي تمام اعراب و همچنين ويژگي عربي بودن خليج (فارس) است.» او اضافه كرد: « عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خليج (فارس) مي‌رزمد.»

هـ ـ رهبري جهان عرب

صدام حسين رؤياي رهبري جهان عرب را نيز در سر مي‌پروراند. از نظر ايدئولوژيكي، رسالت تاريخي حزب بعث ايجاد يك امپراتوري به رهبري اين حزب بود. شعار حزب بعث “ امه عربيه واحده، ذات رساله خالده“ يعني “ يك ملت عرب، يك مأموريت ابدي“ است. از نظر حزب بعث، اعراب به رغم تقسيم كشورهاي مختلف هميشه ملت واحدي را تشكيل مي‌داده‌اند و اكنون نيز بايد مرزهاي بين كشورهاي عربي از ميان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدي را تشكيل دهند. رسالت تاريخي حزب بعث احياي عظمت عصر جاهليت اعراب و امپراتوري‌هاي امويان و عباسيان است. به همين دليل، صدام حسين جنگ عراق عليه ايران را “ قادسيه دوم“ يا “ قادسيه صدام“ ناميد.

صدام حسين در 28 سپتامبر 1980 خطاب به مردم عراق گفت:

« ما بايد شمشيرهاي علي خالد و سعد ابن ابي وقاص را براي مبارزه با اين گروه ستمگر و آموختن درس‌هاي تاريخي جديد به آنها همانند نبرد با شكوه قادسيه از نيام درآوريم. نبرد با شكوه قادسيه تكبر و خودخواهي‌ خسرو پرويز را نابود كرد و موانع اسلام را از ميان برداشت و بي‌ديني و ناداني و تجاوز را در اين منطقه ريشه‌كن كرد. ارتش دلير ما نيز در زين‌القوس و سيف سعد همين كار را انجام داد.»

از طرف ديگر صدام حسين قصد داشت تا جنگ بين ايران و عراق را به جنگ ايران و اعراب مبدل سازد. وي بارها در سخنان خود اظهار داشته بود كه از جانب اعراب به پاخاسته است تا حقوق از دست رفته آنان را دوباره به دست آورد. صدام حسين در مصاحبه‌اي در 23 اسفند ماه 1362 خطاب به اعراب گفت:

« ما كه برادران‌تان هستيم، به نمايندگي از سوي شما، دفاع از سرزمين اعراب را آنگونه كه در خور است به عهده خواهيم گرفت.»

در اين زمان مصر با امضاي موافقت‌نامة “ كمپ ديويد“ نقش رهبري خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسين خود را براي پر كردن خلأ رهبري مصر در جهان عرب، شايسته مي‌ديد.

و ـ ادعا در مورد جزاير سه‌ گانه ايراني در خليج فارس

مقامات مسئول عراقي بارها در سخنان خود به مسئله جزاير سه گانه ايراني ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك اشاره كرده و خواستار استرداد آنها شده بودند. اين اظهارات 6 ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ايران روند شتاب آلودي به خود گرفت. مقامات عراقي ضمن اين كه از ايران مي‌خواستند اين جزاير را باز گرداند عراق را متعهد به باز پس گرفتن آنها مي‌دانستند.

صدام حسين نيز طي مصاحبه‌اي در مورد امكان باز پس گرفتن جزاير سه گانه و مورد ديگري كه به آن اشاره نكرد، در تير ماه 1359 اظهار داشت:

« اكنون توان باز پس گرفتن جزاير و امكان به دست آوردن موردي كه آن را باز خواهيم گرفت داريم پس چه دليلي وجود دارد كه سكوت كنيم.»

به طور كلي اهداف عراق در تجاوز به ايران در سه سطح قابل بررسي است:

الف: حمله به ايران به منظور انتقال مرز آبي دو كشور (خط تالوگ) از اروند رود به ساحل شرقي آن.

ب ـ حمله به ايران به منظور جدا كردن استان خوزستان از ايران و ايجاد كشوري مستقل تحت سلطه عراق با نام عربستان.

ج ـ حمله به ايران به منظور فرو پاشي نظام مقدس جمهوري اسلامي و روي كار آمدن دولتي غرب گرا به جاي آن.

ولي اهداف ديگري نيز براي عراق وجود داشت كه در صورت برآورده شدن يكي از اهداف سه گانه بالا، آن اهداف نيز قابل دسترسي بودند، كه عمده‌ترين آنها به دست آوردن نقش ژاندارمي خليج فارس به جاي ايران و برتري كامل سياسي نظامي بر ساير كشورهاي خاورميانه و به ويژه كشورهاي منطقه بود.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:21  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

خیبر رازها در سینه دارد

 

شهید محمود کاوه

تولد و كودكي

به سال 1340 ه.ش در مشهد مقدس، در خانواده‌اي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش كه از كسبه متعهد به شمار مي‌آمد، در دوران ستمشاهي و اختناق، با علماء و روحانيون مبارز، از جمله حضرت آيت‌الله خامنه‌اي شهيد هاشمي‌نژاد و شهيد كامياب ارتباط داشت. وي كه براي تربيت فرزندش اهميت زيادي قايل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبي و نماز جماعت مي‌برد و از اين راه فرزندش را با مكتب اهل بيت (ع) و تعاليم انسان‌ساز اسلام آشنا مي‌كرد.

شهيد كاوه دوران تحصيلات ابتدايي خود را در چنين شرايطي سپري كرد. از آنجا كه خواست پدرش به هنگام تولد محمود، اين بود كه وي را در سلك صالحان و پيروان واقعي مكتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبي و مشورت پدر وارد حوزه علميه شد و همزمان، تحصيلات دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز ادامه داد. با شروع جريانات انقلاب، او كه جواني بانشاط، فعال و مذهبي بود با شركت در محافل درسي مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبي(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نيروهاي مبارز بود، از هدايتها و تعاليم حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بهره‌هاي فراواني برد و ره توشه‌هاي همين تعاليم را با خود به محيط دبيرستان و ميان دانش‌آموزان منتقل مي‌نمود. او در دبيرستان به عنوان محور مبارزه شناخته مي‌شد. با علاقه وافر، به پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني(ره) مي‌پرداخت و فعالانه در راهپيماييها و درگيريهاي زمان انقلاب شركت داشت. 

فعاليتهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي

با پيروزي انقلاب اسلامي شهيد كاوه جزو اولين عناصر مومن و متهدي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهر مقدس مشهد پيوست و پس از گذراندن يك دوره آموزش شش ماهه چريكي، به آموزش نظامي برادران سپاه و بسيج پرداخت. پس از آن براي حفاظت از بيت شريف حضرت امام خميني(ره) در يك ماموريت شش ماهه به تهران عزيمت كرد و با شروع جنگ تحميلي، به همراه تعدادي از نيروهاي خراسان به جبهه‌هاي جنوب اعزام شد. مدتي بعد به علت نياز شديدي كه پادگان به مربي داشت، او را براي آماده‌سازي و آموزش نيروها به مشهد فراخواندند. 

شهيد كاوه در كردستان

علي رغم اينكه براي آموزش نيروها اهميت بالايي قايل بود و مسئول مستقيم او زياد تمايل نداشت وي را (كه از مربيان دلسوز و قوي محسوب مي‌شد) به جبهه اعزام نمايد. اما روح پرتلاطم او به دنبال فرصتي بود تا رودرروي دشمن قرار گيرد و در صحنه‌هاي كارزار انقلاب و ارزشهاي آن عملاً دفاع نمايد. بنابراين در اولين فرصت با جلب رضايت فرمانده پادگان با شور و شوقي فراوان به ديار كردستان (كه در آن زمان توسط گروهكها و عناصر ضدانقلاب دچار مشكلات و آشوب شده بود)، عزيمت كرد. او كه به همراه تعدادي از برادران پاسدار جهت آزادسازي شهر بوكان وارد كردستان شده بود، به دليل لياقتها و مهارتهايي كه داشت در همان ابتدا به عنوان فرمانده يك گروه دوازده نفره انتخاب شد. شهيد كاوه در اين منطقه براي مبارزه با ضدانقلاب – كه از حمايتهاي خارجي برخوردار بود و با جناياتي هولناك، توطئه شوم جدايي ان نقطه از ميهن اسلامي را در ذهن مي‌پروراند – شب و روز نداشت و به دليل تلاش بسيار زياد، جديت و پشتكار، شجاعت و روحيه شجاعت‌طلبي كه داشت، در مدت كوتاهي به سمت فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد و در اين زمان با ناباوري همگان همراه تعداد كمي نيرو، عمليات آزاد سازي منطقه مرزي بسطام را با شهامت غير قابل وصفي طرح ريزي و45 كيلومتر جاده مرزي را طي يك مرحله ودر عرض 24 ساعت در قلب منطقه تحت نفوذ ضد انقلاب آزاد نمود .

ضد انقلاب كه با برخورداري از سلاح وامكانات ونيروي رزمي فراوان،عرصه را براي نيروهاي نظامي وانتظامي تنگ كرده بود وجنايات فجيعي مرتكب مي شد،باورود جوانان دلير ومتعهدي چون شهيد كاوه به صحنه عمليات،به اين نتيجه رسيد كه ماندن در كردستان برايش سنگين تمام خواهد شد.شهيد كاوه وهمرزمانش با عمليات پي در پي، مزدوران استكبار را در منطقه منفعل ومستا صل نموده بودند تا جايي كه ضد انقلاب در اوج استيصال ودر ماندگي براي زنده يا مرده او جايزه تعيين كرده بود. 

نقش شهيد در تيپ ويژه شهدا 

 به دنبال عمليات سرنوشت‌ساز نيروهاي سپاهي در محورهاي مختلف كردستان و همزمان با تشكيل تيپ ويژه شهدا (كه فرماندهي آن بر عهده شهيد ناصر كاظمي بود) شهيد كاوه به عنوان فرمانده عمليات اين تيپ انتخاب شد. پس از مدت كوتاهي از فعاليت او در اين مسئوليت (كه با آزادسازي بسياري از مناطق همراه بود) آوازه تيپ ويژه شهدا، آنچنان ضدانقلاب ها را متحير ساخت كه بكلي روحيه خود را از دست دادند و در مقابل هر يوريش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مي‌دانستند كه مقاومت در مقابل اين يگان جز خسارت ونابودي ثمري نخواهد داشت.

آزاد سازي سد بوكان وجاده 47 كيلومتري آن،آزاد سازي جاده صائبين دژ به تكاب ،پاكسازي منطقه كيلر واشتوزنگ ،آزاد سازي محور استراتژيك پيرانشهر به سردشت كه به عنوان مركزيت ونقطه ثقل ضد انقلاب بشمار مي آمد ومنجربه انهدام مركز راديوئي آنها وفتح ارتفاعات مهم مرزي منطقه آلواتان وآزادسازي زندان دوله تو وكشتن بيش از 750 نفر از ضد انقلاب گرديد،از جمله نبردهاي تهاجمي بود كه توسط شهيد كاوه وهمرز مانش در تيپ ويژه شهدا طرح ريزي وبه اجرا گذاشته شد. تعداد عملياتي كه بوسيله اين شهيد عليه ضد انقلاب فرماندهي شد ، آن قدر زياد است كه ذكر نام تمامي آنها در اين مختصر ميسر نيست.او كه پس از شهادت سرداران رشيد اسلام ، شهيد ناصر كاظمي ، شهيد محسن گنجي زاده وشهيد محمد بروجردي در خرداد1362 رسما به فرماندهي تيپ منصوب شده بود ،با تلاش همه جانبه براي آموزش،سازماندهي وآماده سازي نيروها از هيچ كوششي دريغ نمي ورزيد.بنا به صلاحديد فرماندهي محترم سپاه در تاريخ 29/4/1362 تيپ ويژه شهدا ماموريت يافت تا در عمليات برون مرزي والفجر 2 كه در منطقه حاج عمران انجام مي‌گرفت شركت نمايد. در اين عمليات شهيد كاوه با هدايت قوي رزمندگان، اهداف از پيش تعيين شده تيپ از جمله ارتفاعات 2519 را با موفقيت به تصرف درآورد.

همزمان با عمليات والفجر 4 ماموريت پاكسازي محور سردشت از لوث وجود ضدانقلاب (دمكراتها و منافقين) به اين تيپ واگذار شد. رزمندگان غيور و سلحشور نيز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزي كوه سير، قوري، تالشو روستاي اسلام آباد، مركز راديويي منافقين و مقر دمكراتها را تصرف كردند. تيپ ويژه شهدا سال 63 در عمليات بدر همراه با ساير يگانهاي سپاه، با دشمن تا دندان مسلح جنگيد و در تاريخ 23/4/64 در عمليات قادر (همراه با يگانهايي از ارتش جمهوري اسلامي) در جبهه شمالي سيدكان عراق باعث بر هم زدن آرايش نظامي دشمن گرديد. همچنين در عمليات پشتيباني والفجر 9 كه در منطقه چوارته عراق انجام گرفت، در انهدام قواي دشمن و تصرف بخشي از خاك آنان نقش موثر داشت، كه هر كدام نشاني از دلاوريها و حماسه‌آفريني شهيد كاوه و يارانش را در خود ثبت كرده است. 

ويژگيهاي اخلاقي  

صفات ارزنده و ويژگيهاي ايماني كه اين شهيد داشت باعث شد كه خود را وقف انقلاب كند و با اهميتي كه كردستان براي وي داشت خود را فرزند كردستان معرفي مي‌كرد. روحيه والا و انساندوستي او به قدري در اطرافيان اثر مي‌گذاشت كه با وجود تبليغات سوء دشمنان و ايجاد جو مسموم عليه آن شهيد و يگان تحت امرش، هنگامي كه به درجه رفيع شهادت نايل شد، مردم مهاباد با پاي برهنه زير پيكر پاك و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سينه مي‌زدند و اشك مي‌ريختند و ضدانقلاب را نفرين مي‌كردند. او با الهام از سخن خداوند كه در وصف مومنان بيان شده است: «اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّار رُحَماء بَينَهم»، در قلب مردم و نيروها جاي گرفته بود و هيچ انگيزه‌اي جز خدمت به انقلاب و احياي ارزشهاي الهي نداشت. شهيد كاوه در عين حال كه تمام اوقاتش را براي مبارزه به كار مي‌بست، از پرداختن به تكاليف ديني و انجام مستحبات نيز غافل نبود. او از مروجين قرآن كريم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مكتب، آيات جهاد را تلاوت مي‌كرد و در صحنه جنگ و مقاتله با دشمنان، آن را در عمل تفسير مي‌نمود. روحيه اطاعت‌پذيري و ولايتي، هوش سرشار و چابكي در عمليات، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بي‌باكي، ساده زيستي و صميميت با نيروها از جمله ويژگيهاي شخصيتي آن شهيد والامقام است.

با وجودي كه در مقابل ضدانقلاب سازش‌ناپذير، جسور و با شهامت بود، اما در داخل تيپ با نيروهاي تحت امر خود برخوردي بسيار متواضعانه و باصفا و صميمي داشت و همين تواضع او سبب شده بود كه محبوبيت خاصي در بين نيروها داشته باشد. شهيد كاوه در قلب نيروهاي بسيجي و سپاهي جاي داشت. او مصداق بارز تلفيق محبت و قاطعيت در امر فرماندهي نظامي بود. روزي يكي از نزديكان وي به منطقه آمده بود. يكي از برادران تقاضا كرد كه كار مناسبي به او محول كند، شهيد كاوه پاسخ داد: همه بسيجي‌ها فاميل من هستند. در بعد آمادگي جسماني هيچ‌گاه از ورزش غافل نبود و با تشويق نيروها و حضور در مسابقات ورزشي، آمادگي رزمي نيروها را بالا مي‌برد. همواره براي تشويق بچه‌ها مي‌گفت: موفقيت من در كوههاي بلند كردستان مديون ورزش است. او چريكي زبده بود كه در عمل و جنگ چريك شده بود نه با درسهاي تئوري.

شهيد كاوه هميشه راهگشاي عمليات بود، هرجا كه كار گره مي‌خورد او رهگشا بود و هر كجا كه از عزم و اراده رزمندگان كاسته مي‌شد، اراده پولادين او به همه آن عزيزان، روحيه‌اي تازه مي‌بخشيد. او براي اينكه بتواند عمليات را بهتر هدايت كند با سلاح پيشاپيش رزمندگان حركت مي‌كرد. با اينكه بارها در صحنه‌هاي عملياتي مجروح شده بود، ولي هميشه قبل از بهبودي، به منطقه باز مي‌گشت و در برخي از مواقع نيز نيروها او را با سر و بدن باندپيچي شده مي‌ديدند كه در ميانشان حاضر مي‌شد و آماده پذيرش ماموريت و اجراي عمليات بود.

سرتيپ شهيد حسن آبشناسان – فرمانده لشكر 23 نوهد – مي‌گويد: اگردر دنيا يك چريك پاكباخته و دل باخته به اسلام و حضرت امام(ره) وجود داشته باشد، محمود كاوه است و هر رزمنده‌اي كه بخواهد خوب پخته و آبديده شود بايد با تيپ ويژه شهدا پيش برود. او داراي فضايل روحي و اخلاقي ويژه‌اي بود و انجام كار خالصانه و بي‌ريا را سرلوحه زندگي خود قرار داده بود. عموماً كم سخن مي‌گفت و بيشتر عمل مي‌كرد و همواره سعي مي‌كرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود و ارتشيان نيز او را از خود مي‌دانستند. اين خصال و روحيات فرماندهي بود كه تيپ شهدا را به آنجايي رساند كه مقام معظم رهبري درباره اين يگان و شهيد كاوه فرمودند: تيپ ويژه شهدا كه ايشان فرماندهي‌اش را برعهده داشتند يكي از واحدهاي كارآمد ما محسوب مي‌شد. ... او در عمليات گوناگون شركت داشت و كارآزموده ميدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم، اداره واحد، مديريت قوي، دوستي و رفاقت با عناصر لشكر، از لحاظ معنوي، اخلاق، ادب، تربيت، توجه و ذكر، يك انسان جوان، اما برجسته بود. ... اين وجوان (شهيد كاوه) جزو عناصر كم‌نظيري بود كه او را در صدد خودسازي يافتم. حقيقتاً اهل خودسازي بود، هم خودسازي معنوي و اخلاقي و تقوايي و هم خودسازي رزمي. 

نحوه شهادت 

دهم شهريور ماه 1365، روزي كه روح اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقيه‌الله الاعظم(عج) در عمليات كربلاي 2 بر بلنداي قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد، دل صخره و كوه، ياد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهات بود، دريافت كرد و به بارگاه عزالهي فراخوانده شد. خصال و ويژگيهاي درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدي مسئوليتهاي مختلف درسي است بس بزرگ براي همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامي، تا با به كارگيري آنها و آراسته شدن به آن سجاياي اخلاقي، نمونه هايي از لشكريان مخلص حضرت بقيةالله العظم(عج) باشند و خود را براي دفاع از حريم اسلام و ارزشهاي متعالي آن، همواره مهيا و آماده سازند. 

حركت فرمانده تيپ 155 شهدا به سوي شهادت   

در وضعيت فوق طاقت و شدت دشواري كه نيروهاي عمل كننده خواه ناخواه با آن مواجه بودند و سبب شده بود پيروزي را نيز دور از دسترس ببينند، تيپ ويژه 155 شهدا، به خصوص فرمانده آن ، مؤمنانه و شجاعانه در عرصه درگيري وارد شدند. شهيد اميري مقدم، راوي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ در اين تيپ، در گزارش خودش از عمليات كربلاي 2، درباره حركت نيروها براي ادامه عمليات و سرانجام آن، چنين روايت كرده است: «تغييرات انجام شده در طرح مانور و عدم موفقيت كامل تيپ ويژه 155 شهدا در عمليات شب گذشته، موجب ترديد در مسئولان، خصوصاً فرماندهان اين تيپ شده بود. اين ترديد اگرچه در خود فرمانده تيپ (برادر محمود كاوه) نيز وجود داشت ولي وي با توجه به حساسيت زمان و مصلحت كُل عمليات، اين ترديد را بروز نمي داد و به همين دليل تصميم گرفت براي زدودن ترديدها و تقويت روحيه عملياتي در افراد تيپ، به همراه نيروهاي عمل كننده در منطقه درگيري حاضر شود. وقتي كه مسئولان تيپ از اين تصميم آگاه شدند درصدد برآمدند كه وي را از اين عمل باز دارند. فرمانده يكي از گردان ها (برادر صلاحي) براي منصرف كردن وي، مي گويد: «شما اين كار را نكنيد، آتش دشمن زياد است، مسير، بدمسيري است، خداي نكرده طوري مي شود. «فرماندهي در جواب مي گويد: «خب، اگر اين طور است، ما هم شهيد مي شويم. اگر كار مثل شب گذشته بشود، ما هم حاضريم امشب شهيد شويم.» به همان اندازه كه خود وي در رفتن به خط درگيري مصمم بود، ساير مسئولان تيپ مخالف بودند.مكالمه زير كه در آخرين دقايق قبل از عزيمت برادر كاوه به منطقه و در هنگام پوشيدن پوتين، بين وي و قائم مقام تيپ (برادر منصوري) انجام گرفت، بيانگر اين واقعيت است كه ايشان چه قدر به رفتن و ديگران چه اندازه در بازداري وي مصمم بوده اند. متن مكالمه  اين چنين است: منصوري: رفتن شما نه به نفع اسلام است و نه به نفع...

كاوه: نه

منصوري: اگر نظر شما اين است كه نيروهاي عمل كننده آدم قوي تري مي خواهند، من قوي نيستم ولي مي روم جلو و يكي ديگر را اينجا مي گذارم.

كاوه: نه، من مي خواهم امشب، شما اينجا باشيد.

منصوري: من نمي خواهم.

كاوه: امشب كارها جور نمي شود.

منصوري: خب، اگر جور نمي شود با رفتن شما هم جور نمي شود.

كاوه: چه مي گويم! جور مي شود، ان شاءالله جور مي شود.

منصوري: البته اگر خدا بخواهد جور مي شود. شما هم اين جا كلي كار داريد: مسئله قرارگاه، هماهنگي توپخانه و...

كاوه‌: اين‌ها همه‌اش‌ حل‌ مي‌شود، اين‌ها مشخص‌ است‌.

منصوري‌ كه‌ از بحث‌ كردن‌ نتيجه‌ نمي‌گيرد، با پيش‌ كشيدن‌ تصميم‌ خودش‌ براي‌ رفتن‌ به‌ جلو، مي‌گويد: حالا در هر صورت‌ شما برويد، من‌ كار ندارم‌. من‌ هم‌ براي‌ انجام‌ مأموريت‌، گردان‌ امام‌حسين‌(ع‌) را برمي‌دارم‌ و مي‌روم‌.

كاوه‌: خُب‌، شما اين‌ كار را بكنيد.

منصوري‌: ولي‌ اين‌جا در مقر فرماندهي‌ تيپ كارها مي‌خوابد.

كاوه‌: مسئله‌اي‌ نيست‌، شما همين‌ اول‌ درگيري‌ كه‌ من‌ جلو هستم‌، اين‌جا باشيد.

منصوري‌ وقتي‌ باز هم‌ نتيجه‌ نمي‌گيرد، به‌طور جدي‌تري‌ مي‌گويد: آقاي‌ كاوه‌، مي‌خواهيد به‌ زور متوسل‌ بشويم‌؟ جلو رفتن‌ شما اصلاً درست‌ نيست‌، منطقي‌ نيست‌.

كاوه‌: امروز با روزهاي‌ ديگر فرق‌ مي‌كند، من‌ يك‌ چيزهايي‌ مي‌دانم‌، يك‌ چيزهايي‌ هست‌، مي‌دانم‌ ترديد هست‌.

منصوري‌: خُب‌، ترديد طبيعي‌ است‌، بايد باشد.

كاوه‌: خُب‌ اگر آدم‌ خودش‌ جلو باشد و يك‌ وقت‌ مسئله‌اي‌ پيش‌ آمد، مي‌تواند هم‌ پيش‌ خداي‌ خودش‌ و هم‌ پيش‌ خلق‌ خدا و....

برادر كاوه‌ سكوت‌ مي‌كند و براي‌ هدايت‌ گردان‌ امام‌حسين‌(ع‌) از سنگر فرماندهي‌ خارج‌ مي‌شود.»

راوي تيپ ويژه155شهدا سپس افزوده است :«به هنگام اعزام گردان ها براي انجام ما موريت ، ابتدا گردان امام حسين (ع)، سپس گردان امام سجاد (ع) درحالي كه فر ماندهي تيپ ( محمود كاوه )پيشاپيش آنها  قرار داشت ، حركت خود را براي تصرف ارتفاع 2519 آغازكردند. طبق طرح مانور قرار بود گردان امام حسين (ع) پايگاه هاي 1 و2 وگردان امام سجاد (ع) پايگاه هاي 3و4 را تصرف كنند . حساسيت دشمن نيز نسبت به شب اول كمتر شده بود .واحتمال جدي نمي داد در اين محور مجددا عمليات شود ، از اين رو اجراي آ تش وپرتاب منور آ نها نيز اندكي كاهش يافته بود . به هر ترتيب حدود ساعت يك بامداد كه نيروهاي پياده پس از پيمودن مسافت فاصله خط خودي تا دشمن به زير اهداف مورد نظر رسيدند تا با هماهنگي آ تش خودي در گيري را شروع كنند در همين حين گلوله خمپاره كنار برادر كاوه به زمين اصابت كرد واو در جاشهيد شد.»به‌ دنبال‌ شهادت‌ فرمانده‌ تيپ ويژه 155 شهدا (شهيد محمود كاوه‌) در منطقه‌ عملياتي‌ كربلاي‌2، از مراسم‌ تشييع‌ وي‌ در مشهد، روزنامه‌ كيهان‌ (16/6/1365) چنين‌ گزارش‌ داده‌است‌: در اين‌ مراسم‌ كه‌ با حضور مسئولان‌ استان‌ خراسان‌ و نيروهاي‌ نظامي ‌ و انتظامي‌ شهر مشهد برگزار شد، پيكر پاك‌ اين ‌ سردار اسلام‌ بر دوش‌ انبوهي‌ از اقشار مختلف‌ امت‌ حزب‌الله‌ مشهد تا بارگاه‌ ملكوتي‌ امام‌رضا(ع‌) تشييع‌ و پس‌ از طواف‌ ضريح‌ مطهر، طي‌ مراسمي ‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.» راوي‌ قرارگاه‌ حمزه‌ ـ‌ع‌_ (اسدالله‌ احمدي‌) به ‌ نقل‌ از فرمانده‌ لشكر 5 نصر (باقر قاليباف‌) نوشته‌است‌: «در مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌ شهيد محمود كاوه‌، پدر وي‌ درخواست‌ حجت‌الاسلام‌ طبسي‌ توليت‌ آستان‌ قدس‌رضوي‌ را مبني‌بر اين ‌ كه‌ پيكر شهيد محمود كاوه‌ در حرم‌ مطهر حضرت‌ رضا(ع‌) و يا در يكي‌ از حجره‌هاي ‌ مخصوص‌ حرم‌ دفن‌ شود نپذيرفت‌ و گفت‌: «پسرم ‌ از ابتدا با بسيجي‌ها بوده‌ و بهتر است‌ در كنار آنها دفن‌ شود.» 

گوشه اي از وصيتنامه 

دشمن بايد بداند و اين تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئه‌اي را كه عليه انقلاب طرح‌ريزي كند، امت بيدار و آگاه با پيروي از رهبر عزيز، آن را خنثي خواهد كرد. آينده جنگ هم كاملاً روشن است كه پيروزي نصيب رزمندگان اسلام خواهد شد و هيچگاه ما نخواهيم گذاشت كه خون شهيدانمان هدر رود.

دستآوردهاي جنگ

صدام‌، با حمله‌ به‌ ايران‌ اسلامي‌ و تحميل‌ هشت‌ سال‌ جنگ‌، اگرچه‌ تا حدودي‌ توانست‌ اغراض‌ ضد انساني‌ اربابانش‌ را برآورده‌ كند (ازجمله‌ گرفتن‌ بهترين‌ نيروهاي‌ انساني‌ كه‌ از سرمايه‌هاي‌ اصلي‌ انقلاب‌براي‌ دوره‌هاي‌ بعد محسوب‌ مي‌شدند و...)؛ امّا در مجموع‌ علي‌رغم‌شايعه‌پراكني‌ افراد غيرمتعهد، جنگ‌ براي‌ ما دست‌آوردها و بركات‌بسيار زيادي‌ داشت‌ كه‌ چه‌ بسا در غير آن‌ شرايط‌، به‌ اين‌ بركات‌ دست‌نمي‌يافتيم‌.

حضرت‌ امام‌ خميني‌؛ در پيام‌ تاريخي‌ خود خطاب‌ به‌ روحانيان‌،برخي‌ از اين‌ بركات‌ را نام‌ مي‌برند: «در جنگ‌، پيروزي‌ از آن‌ِ ملت‌ ماگرديد و دشمنان‌ در تحميل‌ِ آن‌ همه‌ خسارت‌، چيزي‌ به‌ دست‌نياوردند. البته‌ اگر همه‌ي‌ علل‌ و اسباب‌ را در اختيار داشتيم‌، در جنگ‌به‌ اهداف‌ بالاتر و بلندتري‌ مي‌نگريستيم‌ و مي‌رسيدم‌. ولي‌ اين‌ بدان‌معنا نيست‌ كه‌ در هدف‌ اساسي‌ خود كه‌ همان‌ دفع‌ تجاوز و اثبات‌صلابت‌ اسلام‌ بود، مغلوب‌ خصم‌ شده‌ايم‌. هر روز ما در جنگ‌ بركتي‌داشته‌ايم‌ كه‌ در همه‌ي‌ صحنه‌ها از آن‌ بهره‌ جسته‌ايم‌. ما انقلابمان‌ را درجنگ‌ به‌ جهان‌ صادر نموده‌ايم‌. مظلوميت‌ خويش‌ و ستم‌ متجاوزان‌ رادر جنگ‌ ثابت‌ نموده‌ايم‌. ما در جنگ‌، پرده‌ از چهره‌ي‌ تزويرجهان‌خواران‌ كنار زديم‌. ما در جنگ‌، دوستان‌ و دشمنانمان‌ راشناخته‌ايم‌. ما در جنگ‌، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ بايد روي‌ پاي‌خودمان‌ بايستيم‌. ما در جنگ‌، ابهت‌ ابرقدرت‌ شرق و غرب‌ راشكستيم‌. ما در جنگ‌، ريشه‌هاي‌ انقلاب‌ پر بار اسلامي‌مان‌ را محكم‌كرديم‌. ما در جنگ‌، حس‌ّ برادري‌ و وطن‌ دوستي‌ را در نهاد يكايك‌مردممان‌ بارور كرديم‌. ما در جنگ‌، به‌ مردم‌ جهان‌ و خصوصاً مردم‌منطقه‌ نشان‌ داديم‌ كه‌ عليه‌ تمامي‌ قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها، ساليان‌ سال‌مي‌توان‌ مبارزه‌ كرد.... جنگ‌ ما، جنگ‌ حق‌ و باطل‌ بود و تمام‌ شدني‌نيست‌. جنگ‌ ما، جنگ‌ فقر و غنا بود. جنگ‌ ما، جنگ‌ ايمان‌ و رذالت‌بود و از آدم‌ تا ختم‌ زندگي‌ وجود دارد... ما در جنگ‌ براي‌ يك‌ لحظه‌هم‌ نادم‌ و پشيمان‌ از عمل‌كرد خود نيستيم‌. راستي‌ مگر فراموش‌كرده‌ايم‌ كه‌ ما براي‌ اداي‌ تكليف‌ جنگيده‌ايم‌ و نتيجه‌، فرع‌ آن‌ بوده‌است‌؟!»

بعضي‌ افرادِ كوته‌بين‌ پيروزي‌ را تنها در تصرف‌ آب‌ و خاك‌مي‌دانند؛ اما غافل‌اند از اين‌كه‌ جنگ‌ ما، يك‌ جنگ‌ دفاعي‌ و عقيدتي‌بود. ما براي‌ كشورگشايي‌ نمي‌جنگيديم‌. ما در برابر متجاوز به‌ دفاع‌ايستاده‌ بوديم‌ تا ديگر هيچ‌ قدرتي‌ فكر تجاوز به‌ كشور ايران‌ را در سرنپروراند. در واقع‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ دشمن‌ را از خاك‌ خود رانديم‌، هيچ‌اطميناني‌ به‌ ادعاهاي‌ صلح‌طلبي‌ رژيم‌ عراق نداشتيم‌؛ چرا كه‌ اين‌ رژيم‌،در همان‌ زمان‌ نيز، از پذيرفتن‌ِ اجراي‌ تمام‌ مفاد آتش‌بس‌ از جمله‌«ماده‌ي‌ تعيين‌ متجاوز» سر باز مي‌زد. صدام‌ سرانجام‌ از موضع‌تجاوزگرانه‌ و باطل‌ خويش‌ عقب‌نشيني‌ كرد و به‌ خواست‌ قانوني‌جمهوري‌ اسلامي‌ تن‌ در داد. او در آخرين‌ مكاتبه‌ي‌ خود با آيت‌ اللّه‌هاشمي‌ رفسنجاني‌، رئيس‌ جمهور وقت‌ ايران‌، در تاريخ‌ 23/5/69، باحقارت‌ و سرافكندگي‌ تمام‌، اين‌چنين‌ نوشت‌:

«برادر علي‌اكبر هاشمي‌ رفسنجاني‌، رئيس‌ جمهوري‌!

با اين‌ تصميم‌ ما ديگر همه‌ چيز روشن‌ شده‌ و بدين‌ ترتيب‌ همه‌ي‌آن‌چه‌ را كه‌ مي‌خواستيد و بر آن‌ تكيه‌ مي‌كرديد، تحقق‌ مي‌يابد و ديگراقدامي‌ جز مبادله‌ اسناد باقي‌ نمي‌ماند».

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:20  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

خوشا آنانکه با عشق حسینی

 

شهادت را پسندیدند و رفتند

 

شهید حسین خرازی

تولد وكودكي

به سال 1336 ه.ش. در يكي از محله‌هاي مستضعف‌نشين شهر شهيدپرور اصفهان بنام كوي كلم، در خانواده‌اي آگاه، متقي و با ايمان فرزندي متولد شد كه او را حسين ناميدند. از همان آغاز، كودكي باهوش و مودب بود. در دوران كودكي به دليل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم ديني، او نيز به اين مجالس راه پيدا كرد. از آنجا كه والدين او براي تربيت فرزندان اهتمام زيادي داشتند، او را به دبستاني فرستادند كه معلمانش افرادي متعهد، پايبند و مراقب امور ديني و اخلاقي بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اكثر اوقات پس از خاتمه تكاليف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سيد – مي‌رفت و به خاطر صداي صاف و پرطنيني كه داشت، اذان‌گو و مكبر مسجد شد. 

فعاليتهاي سياسي – مذهبي

حسين در زمان فراگيري دانش كلاسيك، لحظه‌اي از آموزش مسائل ديني غافل نبود. به تدريج نسبت به امور سياسي آشنايي بيشتري پيدا كرد و در شرايط فساد و خفقان دوران طاغوت گرايش زيادي به مطالعه جزوه‌ها و كتب اسلامي نشان داد. در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي به سربازي اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازي، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. طولي نكشيد كه او را به همراه عده‌اي ديگر بالاجبار به عمليات سركوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسين از اين كار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهي و شعور بالاي خود، نماز را در آن سفر تمام مي‌خواند. وقتي دوستانش علت را سئوال كردند در جواب گفت: «اين سفر، سفر معصيت است و بايد نماز را كامل خواند.» در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خميني مبني بر فرار سربازان از پادگان ها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازي فرار كردند و به خيل عظيم امت اسلامي پيوستند. آنها در اين مدت، دائماً در تكاپوي كار انقلاب و تشكل انقلابيون محل بودند. 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي 

شهيد حاج حسين خرازي از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، درگير فعاليت در كميته انقلاب اسلامي، مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان بود و لحظه‌اي آرام نداشت. به خاطر روحيه نظامي و استعدادي كه در اين زمينه داشت، مسؤوليتهايي را در اصفهان پذيرفت و با شروع فعاليت ضدانقلابيون در گنبد، مإموريتي به آن خطه داشت. دشمن كه هر روز در فكر ايجاد توطئه‌اي عليه انقلاب اسلامي بود، غائله كردستان را آفريد و شهيد حاج حسين خرازي در اوج درگيريها، زماني كه به كردستان رفت، بعد از رشادتهايي كه در زمينه آزاد كردن شهر سنندج (همراه با شهيد علي رضاييان فرمانده قرارگاه تاكتيكي حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهي گردان ضربت كه قوي ترين گردان آن زمان محسوب مي‌شد، وارد عمل گرديد و در آزادسازي شهرهاي ديگر كردستان از قبيل ديواندره، سقز، بانه، مريوان و سردشت نقش مؤثري را ايفا نمود و با تدابير نظامي، بيشترين ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.  

شهيد و دفاع مقدس 

شهيد خرازي با شروع جنگ تحميلي بنا به تقاضاي همرزمان خود، پس از يك‌سال خدمت صادقانه در كردستان راهي خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولين خط دفاعي كه مقابل عراقيها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوين تشكيل شده بود (و بعداً در ميان رزمندگان اسلام، به «خط شير» معروف شد) منصوب گشت. خطي كه نه ماه در برابر مزدوران عراقي دفاع جانانه‌اي را انجام داد و دلاوراني قدرتمند را تربيت كرد. اين در حالي بود كه رزمندگان از نظر تجهيزات جنگي و امكانات تداركاتي شديداً در مضيقه بودند، اما اخلاص و روح ايمان بچه‌هاي رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختيها و مشكلات بر آنها نشد بلكه هر لحظه آماده شركت در عمليات و جانفشاني بودند. در عمليات شكست حصر آبادان، فرماندهي جبهه دارخوين را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را كه عراقي ها با نصب آن دو پل بر روي رود كارون، آبادان را محاصره كرده بودند، به تصرف درآورد. شهيد خرازي در آزاد سازي بستان بهترين مانور عملياتي را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه هاي رملي و محاصره كردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عمليات پيروزمندانه طريق القدس بود كه تيپ امام حسين (ع) رسميت يافت.          

 در عمليات فتح المبين دشمن را در جاده عين خوش با همان تدبير فرماندهي اش حدود 15 كيلومتر دور زد و يگان او در عمليات بيت المقدس جزو اولين لشكرهايي بود كه از رود كارون عبور كرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسيد و در آزاد سازي خرمشهر نيز سهم بسزايي داشت.از آن پس در عمليات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتي، والفجر 4 و خيبر در سمت فرماندهي لشكر امام حسين(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشكر، رشادتهاي بسياري از خود نشان داد. در عمليات خيبر كه توام با صدمات و مشقات زيادي بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهاي شيميايي مورد حمله قرار داده بود، اما شهيد خرازي هرگز حاضر به عقب‌نشيني و ترك موضع خود نشد، تا اينكه در اين عمليات يك دست او در اثر اصابت تركش قطع گرديد و پيكر زخم خورده او به عقب فرستاده شد. از بيمارستان يزد – همانجايي كه بستري بود – به منزل تلفن كرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئي برداشته، لازم نيست زحمت بكشيد و به يزد بياييد، چون مسئله چندان مهمي نيست. همين روزها كه مرخص شدم خودم به ديدارتان مي‌آيم. در عمليات والفجر 8 لشكر امام حسين(ع) تحت فرماندهي او به عنوان يكي از بهترين يگانهاي عمل كننده، لشكر گارد جمهوري عراق را به تسليم واداشت و پيروزيهاي چشمگيري را در منطقه فاو و كارخانه نمك كه جزو پيچيده‌ترين مناطق جنگي بود، به دست آورد.

در عمليات كربلاي 5 در جلسه‌اي با حضور فرماندهان گردانهاو يگانها از آنان بيعت گرفت كه تا پاي جان ايستادگي كنند و گفت: هركس عاشق شهادت نيست از همين حالا در عمليات شركت نكند، زيرا كه اين يكي از آن عمليات هاي عاشقانه است و از حسابهاي عادي خارج است. لشكر او در اين عمليات توانست با عبور از خاكريزهاي هلالي كه در پشت نهر جاسم – از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهي ادامه داشت – شكست سختي به عراقيها وارد آورد. عبور از اين نهر بدان جهت براي رزمند گان مهم بود كه علاوه بر تثبيت مواضع فتح شده، عامل سقوط يكي از دژهاي شرق بصره بود كه در كنار هم قرار داشتند. هدايت نيروهاي خط شكن در ميان آتش و بي‌اعتنايي او به تركشها و تيرهاي مستقيم دشمن و ايثار و از خودگذشتگي او، راه را براي پيشروي هموار كرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهي در آن صبح فتح و پيروزي، حاج حسين با خضوع و خشوع به نماز ايستاد. 

خصوصيات برجسته شهيد

شهيد خرازي با قرآن و مفاهيم آن مانوس بود و قرآن را با صداي بسيار خوبي قرائت مي‌كرد. روزهاي عاشورا با پاي برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشكر امام حسين(ع) در بيابانهاي خوزستان به سينه‌زني و عزاداري مي‌پرداخت و مقيد بود كه شخصاً در اين روز زيارت عاشورا بخواند. او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كم‌نظيري داشت. با همه مشكلات و سختيها، در طول ساليان جنگ و جهاد از خود ضعفي نشان نداد. قاطعيت و صلابتش براي همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهي خاصي برخوردار بود. حساسيت فوق‌العاده‌اي نسبت به مصرف بيت‌المال داشت، هميشه نيروها را به پرهيز از اسراف سفارش مي‌كرد و مي‌گفت: وسايل و امكاناتي را كه مردم مستضعف دراين دوران سخت زندگي جنگي تهيه مي‌كنند و به جبهه مي‌فرستند بيهوده هدر ندهيد، آنچه مي‌گفت عامل بود، به همين جهت گفتارش به دل مي‌نشست. حاج حسين معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و از اهتمام به آموزش نظامي برادران و تربيت كادرهاي كارآمد غافل نبود. نيمه‌هاي شب اغلب از آسايشگاهها و محلهاي استقرار نيروي لشكر سركشي نموده و حتي نحوه خوابيدن آنها را كنترل مي‌كرد. گاه، اگر پتوي كسي كنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روي او مي‌كشيد. او به وضع تداركات رزمندگان به صورت جدي رسيدگي مي‌كرد. 

شهيد خرازي يك عارف بود. هميشه با وضو بود. نمازش توام با گريه و شور و حال بود و نماز شبش ترك نمي‌شد. او معتقد بود: هرچه مي‌كشين و هرچه كه به سرمان مي‌آيد از نافرماني خداست و همه، ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد. دقت فوق‌العاده‌اي در اجراي دستورات الهي داشت و اين اعتقاد را بارها به زبان مي‌آورد كه: سهل‌انگاري و سستي در اعمال عبادي تاثير نامطلوبي در پيروزيها دارد. دائماً به فرماندهان رده‌هاي تابعه سفارش مي‌كرد كه در امور مذهبي برادران دقت كنند.

هميشه لباس بسيجي بر تن داشت و در مقابل بسيجي‌ها، خاكي و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگي و بي‌پيرايگي از ويژگيهاي او بود. 

در توصيف شهيد چنين گفته‌اند:

حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي عراقي: درود بر او كه صادقانه در ميدان خونبار جهاد في سبيل‌الله قدم نهاد و سرافراز و پرافتخار در خيل اولياي خاص الهي راه كمال پيمود و با عزت و افتخار به سوي ملكوت اعلي و سراپرده قرب الي الله عروج نمود. «طوبي لَهُم و حُسنُ مَآب.» آري، شهيد خرازي قبل از شهادت نيز شهيد زنده بود. او با چهره محبوبش و سيماي نورانيش حكايت از جهشي جديد و تقربي نوين برفراز قلل بلند عزت و كرامت به مقام عندالرب شتافت.

مهندس ميرحسين موسوي: خرازيها رفتند تا هنر راست قامت بودن و فن نمايش زيستن و درس زيبا مردن را به ما بياموزند. هنر خرازيها فتح خرمشهر و بستان نيست؛ شهادت، هنر مردان خداست؛ مرگي هنرمندانه و حياتي جاودانه.

سردار فرماندهي كل سپاه : ما برادر عزيزي را از دست داده‌ايم و چه مشكل است دنيا را تحمل كردن بعد از رفتن اين عزيزان، خدايا! حسين خرازي ما را در آخرت نزد صديقين قرار بده و ياد او را به دل ما پايدار ساز.

نحوه شهادت  

او با آنكه يك دست بيشتر نداشت ولي با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هيچ‌گاه احساس كمبود نمي‌كرد و براي تأمين و تدارك نيروهاي رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراواني مي‌نمود. در بسياري از عملياتها حاج حسين مجروح شد. اما براي جلوگيري از تضعيف روحيه همرزمانش حاضر نمي‌شد به پشت جبهه انتقال يابد. در عمليات كربلاي 5 ، زماني مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پييگير جدي اين كار شد، كه در همان حال خمپاره اي در نزديكي اش منفجر شد و روح عاشورايي او به ملكوت اعلي پرواز كرد و اين سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهي ماوا گزيد. سردار دلا وري كه همواره در عمليات ها پيشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسايي مي رفت.در هر شرايطي تصميمش براي خدا و در جهت رضاي حق بود. او يار حسين زمان، عاشق جبهه و جبهه‌اي ها بود و وقتي به خط مقدم مي‌رسيد گويي جان دوباره‌اي مي‌يافت؛ شاد مي‌شد و چهره‌اش آثار اين نشاط را نمايان مي‌ساخت. شهيد خرازي پرورش يافته مكتب حسين(ع) و الگوي وفاداري به اصول و ايستادگي بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شيفته‌اش آنچنان از زلال مكتب حيا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سيراب شده بود كه كمترين شائبه سياست‌بازي و جاه‌طلبي به دورترين زاويه ذهنش راه نمي‌يافت. اين شهيد سرافراز اسلام با علو طبع و همت والايي كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگراييد و شكوفه‌هاي سفيد نهال وجودش را آفت نفس، تيره نگردانيد. در لباس سبز سپاه و ميقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در مناي شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرين تسليم نمود.

رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ايشان مي‌فرمايند: او (حسين خرازي) سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخيره‌اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزي براي خدا و نبرد بي‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهي فرود آمد و به لقاءالله پيوست.

درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسين بود و لشكرش نيز همنام مولايش امام حسين(ع).

تجاوز عراق به كويت

در زمان‌ حمله‌ي‌ عراق به‌ ايران‌، مجامع‌ بين‌المللي‌ با سكوت‌ خودبه‌ متجاوز فرصت‌ تجاوزگري‌ دادند. در حالي‌ كه‌ اقدامات‌ اين‌ مجامع‌در مقابل‌ِ تجاوز عراق به‌ كويت‌، آن‌ زمان‌ نيز قابل‌ اجرا بود؛ مانندتشكيل‌ جلسه‌ي‌ شوراي‌ امنيت‌، صدور قطعنامه‌اي‌ در محكوميت‌متجاوز و درخواست‌ عقب‌ نشيني‌ِ بي‌قيد و شرط‌ او و محاصره‌ وتحريم‌ اقتصادي‌ و...

عراقي‌ها در حمله‌ي‌ خود به‌ ايران‌ حتي‌ به‌ اهداف‌ اوليه‌ شان‌ نيزنرسيدند. آن‌ها نه‌ موفق‌ به‌ اشغال‌ آبادان‌ و اهواز شدند و نه‌ توانستند راه‌اهواز ـ دزفول‌ را سد كنند و يا رابطه‌ي‌ استان‌ خوزستان‌ را با مركز قطع‌نمايند. بسيجيان‌ در خرمشهر سي‌ و پنج‌ روز ارتش‌ عظيم‌ عراق را درپشت‌ دروازه‌هاي‌ شهر نگه‌داشتند و اين‌ كاري‌ بزرگ‌ بود. از طرفي‌عراقي‌ها پس‌ از تصرف‌ خرمشهر، در دروازه‌ي‌ آبادان‌ زمين‌گير شدند ونتوانستند اين‌ گره‌ را بگشايند. در حالي‌ كه‌ در تهاجم‌ عراق به‌ كويت‌،تانك‌هاي‌ عراقي‌ طي‌ حدود دو ساعت‌ از رميله‌ تا كاخ‌ امير كويت‌رفتند!

خبرگزاري‌هاي‌ جهاني‌ نوشتند: نيروهاي‌ بعثي‌ صدام‌، پس‌ ازتصرف‌ كويت‌، تمام‌ خانه‌ها و مغازه‌ها را غارت‌ كردند. اشياي‌ قيمتي‌ رابردند و از هيچ‌ جنايتي‌ فروگذار نكردند. حتي‌ به‌ باغ‌وحش‌ معروف‌كويت‌ حمله‌ بردند و تمام‌ حيوانات‌ آن‌ جا را كه‌ بعضي‌ از آن‌ها در دنياكمياب‌ بودند خوردند!

پس‌ از حمله‌ي‌ عراق به‌ كويت‌، اظهارات‌ سران‌ كشورها درباره‌ي‌حق‌ ناشناسي‌ صدام‌ پرده‌ از روي‌ حقايق‌ ناگفته‌اي‌ برداشت‌. به‌ طورنمونه‌، حاكمان‌ عربستان‌ و كويت‌ به‌ صراحت‌ اعتراف‌ كردند كه‌ درجنگ‌ ايران‌ و عراق به‌ ترتيب‌ بيست‌ و هفت‌ و نوزده‌ ميليارد دلار به‌صدام‌ داده‌اند. فرانسه‌ در اقدامي‌ كم‌ سابقه‌ هواپيماهاي‌ سوپر اتانداردخود را به‌ صدام‌ اجاره‌ داد و چند قدرت‌ بزرگ‌ ديگر، ميگ‌هاي‌ 25،ميراژ و تسليحات‌ شيميايي‌ در اختيار او گذاشته‌ بودند.

حمله‌ي‌ صدام‌ به‌ كويت‌ و طمع‌ وي‌ در تصرف‌ ديگر كشورهاي‌عربي‌ واقعي‌ بودن‌ يكي‌ ديگر از پيش‌بيني‌هاي‌ امام‌ راحل‌؛ را برحق‌جويان‌ جهان‌ اثبات‌ كرد. آن‌ حضرت‌ در زمان‌ جنگ‌ بارها در باره‌ي‌روحيه‌ افزون‌طلبي‌ صدام‌ به‌ ملوك‌ عرب‌ خصوصاً سران‌ كشور كويت‌هشدار داده‌بودند و آن‌ها را از عواقب‌ تقويت‌ صدام‌ بر حذر داشته‌بودند.

در زمان‌ انتفاضه‌ي‌ ملت‌ مسلمان‌ عراق (كه‌ هم‌زمان‌ با حمله‌ي‌متحدين‌ به‌ اين‌ كشور انجام‌ شد) شيعيان‌ جنوب‌، موفقيت‌هاي‌شگرفي‌ كسب‌ كردند كه‌ از جمله‌ خارج‌ كردن‌ شهرهاي‌ بصره‌ و ... ازدست‌ حكومت‌ صدام‌ بود. ولي‌ امريكا براي‌ جلوگيري‌ از پيروزي‌ كامل‌شيعيان‌ عراق فرصتي‌ در اختيار صدام‌ گذاشت‌ تا او با تجديد قوا به‌سركوب‌ انقلابيون‌ بپردازد؛ چرا كه‌ از نظر آنان‌، حكومت‌ تضعيف‌شده‌ي‌ صدام‌ بر يك‌ حكومت‌ اسلامي‌ كه‌ از انقلاب‌ ايران‌ الهام‌ مي‌گيردترجيح‌ دارد.

به‌ اعتقاد بعضي‌ از كارشناسان‌ سياسي‌، اصل‌ تجاوز و اشغال‌كويت‌ توسط‌ ارتش‌ عراق را مي‌توان‌ نتيجه‌ي‌ فريب‌ خوردن‌ صدام‌ ازحاميان‌ ديروزش‌ دانست‌؛ چرا كه‌ اين‌ اقدام‌ صدام‌ زمينه‌اي‌ را ايجاد كردتا حاميان‌ عراق كه‌ صرفاً براي‌ مقابله‌ با انقلاب‌ اسلامي‌، رژيم‌ صدام‌ رابه‌ شدّت‌ تجهيز كرده‌ بودند، پس‌ از پايان‌ جنگ‌، اوضاع‌ را مساعدديدند كه‌ آن‌ چه‌ را با ثروت‌ كشورهاي‌ حوزه‌ي‌ خليج‌ فارس‌ در اختيارعراق گذاشته‌اند، مجدداً با امكانات‌ همين‌ كشورها همه‌ را منهدم‌سازند. انهدامي‌ كه‌ طي‌ چندين‌ سال‌ گذشته‌ ادامه‌ داشته‌ و هنوز غرب‌،نسبت‌ به‌ آن‌ احساس‌ تهديد مي‌كند. از طرفي‌ تهديد كشورهاي‌ عربي‌توسط‌ صدام‌ بهانه‌اي‌ براي‌ حضور دايمي‌ آن‌ها در منطقه‌ي‌ حساس‌ ومهم‌ خليج‌فارس‌ گرديد.
 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:20  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

مربی تربیتی مدرسه میثم : شهید مجتبی محمدی دارانی

کربلا رفتن خون میخواهد

 

شهید مهدی زین الدین

تولد و كودكي

به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانواده‌اي مذهبي، متدين و از پيروان مكتب سرخ تشيع، در تهران ديده به جهان گشود. مادرش كه بانويي مانوس با قرآن و آشناي با دين و مذهب بود براي تربيت فرزندش كوشش فراواني نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شيردان فرزندانش برايش فريضه بود و با مهر و محبت مادري، مسائل اسلامي را به آنها تعليم مي‌داد. نبوغ و استعداد مهدي باعث شد كه او دراوان كودكي قرآن را بدون معلم و استاد ياد بگيرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نمايد. پس از ورود به دبستان در اوقات بيكاري به پدرش كه كتابفروشي داشت، كمك مي‌كرد و به عنوان يك فرزند، پدر و مادر را در امور زندگي ياري مي‌داد. 

فعاليتهاي سياسي – مذهبي

مهدي در دوران تحصيلات متوسطه‌اش به لحاظ زمينه‌هايي كه داشت با مسائل سياسي و مذهبي آشنا و در اين مدت (كه با شهيد محراب آيت‌الله مدني (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصايح ارزنده و هدايتگر آن شهيد بزرگوار سيراب مي‌نمود و در واقع در حساسترين دوران جواني به هدايت ويژه‌اي دست يافته بود. به همين دليل از حضرت آيت‌الله مدني بسيار ياد مي‌كرد و رشد مذهبي خود را مديون ايشان مي‌دانست. در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي، پدر شهيدان – مهدي و مجيد زين‌الدين – براي بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعيد گرديد. اين امر باعث شد تا مهدي كه خود در مبارزات نقش فعالي داشت دوري پدر را تحمل كند و سهم پدر را نيز در مبارزات خرم‌آباد بردوش كشد. در ادامه مبارزات سياسي دوران دبيرستان، كينه عميقي نسبت به رژيم پهلوي پيدا كرد و زماني كه حزب رستاخيز شروع به عضوگيري اجباري مي‌نمود. شهيد زين‌الدين به عضويت اين حزب در نيامد و با سوابقي كه از او داشتند از دبيرستان اخراجش كردند. به ناچار براي ادامه تحصيل، با تغيير رشته از رياضي به طبيعي موفق به اخذ ديپلم گرديد و در كنكور سال 1356 شركت كرد و ضمن موفقيت، توانست رتبه چهارم را در بين پذيرفته‌شدگان دانشگاه شيراز بدست آورد. اين امر مصادف با تبعيد پدرش به جرم حمايت از امام خميني(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصيل و ورود جدي‌تر ايشان در سنگر مبارزه پدرش شد.

پس از مدتي پدر شهيد زين‌الدين از سقز به اقليد فارس تبعيد شد. اين ايام كه مصادف با جريانات انقلاب اسلامي بود، پدر با استفاده از فرصت پيش‌آمده، مخفيانه محل زندگي را به قم انتقال داد. مهدي نيز همراه سايراعضاي خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدايت مبارزات مردمي نقش موثرتري را عهده‌دار شد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه جذب نهاد مقدس جهادسازندگي شد و با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم، براي انجام وظيفه شرعي و اجتماعي خود و حفظ و حراست از دست‌آوردهاي خونين انقلاب، به اين نهاد مقدس پيوست. ابتدا در قسمت پذيرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظيفه كرد. شهيد زين‌الدين در زمان مسئوليت خود در واحد اطلاعات (كه همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌هاي پيچيده ضدانقلاب در شهر خونين و قيام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداري از بينش عميق سياسي، در خنثي كردن حركتهاي انحرافي و ضدانقلابي گروهكهاي آمريكايي نقش به سزايي داشت.  

شهيد و دفاع مقدس

با آغاز تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي ميهن اسلامي، شهيد زين‌الدين بي‌درنگ پس از گذراندن آموزش كوتاه مدت نظامي، به همراه يك گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بي‌امان عليه كفار بعثي پرداخت. پس از مدتي مسئول شناسايي يگانهاي رزمي شد. و بعد از آن نيز مسئول اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و سوسنگرد گرديد. در اين مسئوليتها با شجاعت، ايمان و قوت قلب،‌تا عمق مواضع دشمن نفوذ مي‌كرد و با شناسايي دقيق و هدايت رزمندگان اسلام، ضربات كوبنده‌اي بر پيكر لشكريان صدام وارد مي‌آورد. بخشي از موفقيتهاي بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عمليات فتح‌المبين، مرهون تلاش و زحمات ايشان و همكارانش در زمان تصدي مسئوليت اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و محورهاي عملياتي بود. شهيد زين‌الدين در عمليات بيت‌المقدس مسئوليت اطلاعات – عمليات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لياقت، ايمان، خلوص، استعداد رزمي و شجاعت فراوان، در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ علي‌بن ابيطالب(ع) - كه بعدها به لشكر تبديل شد – انتخاب گرديد. در عمليات رمضان، تيپ علي‌بن ابيطالب(ع) جزو يگانهاي مانوري و خط‌شكن بود و به حول و قوه الهي و با قدرت فرماندهي و هدايت ايشان – در بكارگيري صحيح نيروها و موفقيت آن يگان در اين عمليات – بعدها اين تيپ، به لشكر تبديل شد. لشكر مقدس علي‌بن ابيطالب(ع) در تمام صحنه‌هاي نبرد سپاهيان اسلام (عمليات محرم، والفجرمقدماتي، والفجر3 و والفجر4) خط شكن و به عنوان يكي از يگانهاي هميشه موفق، نقش حساس و تعيين كننده‌اي را برعهده داشت.

صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به يادماندني اين يگان، همگام با ساير يگانها در عمليات پيروزمندانه خيبر بسيار مشهور است. هنگامي كه دشمن از هوا و زمين و با انواع جنگ‌افزارها و هواپيماهاي توپولوف و ميگ و بمبهاي شيميايي و پرتاب يك ميليون و دويست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزاير مجنون را آماج حملات خويش قرار داده بود، او و يگان تحت امرش مردانه و تا آخرين نفس جنگيدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزاير و حفظ كردند.

يكي از برادران نقل مي‌كرد: شهيد زين‌الدين در عمليات خيبر پا به پاي بچه‌ها در خط مقدم بود و بچه ها از ايشان روحيه مي‌گرفتند. در هر جمعي كه بود همه در آن جمع، خندان و مسرور بودند. وقتي به دژ رسيدم، ديدم ايشان تنها،‌ بي‌سيم را روي دوش انداخته و در ميان آتش دشمن مي‌رودو نيروها را هدايت مي‌كند. در شب عمليات، در حالي كه سه شبانه روز نخوابيده بود، آمد و مرا از عمليات و نقشه مطلع كرد. باوجود عدم دسترسي به امكانات مادي، دليرانه ماند و جنگيد و جزاير را حفظ كرد و وقتي كه مجروح شد با خونسردي تمام محل جراحت را بست و حتي حاضر نشد كه به اورژانس هم مراجعه كند.

سردار فرماندهي محترم كل سپاه در اين باره اظهار مي‌دارد: عقبه منطقه در عمليات خيبر به وسعت بيست كيلومتر آب بود و امكاناتي كه بتوانيم توپخانه، ضدهوايي و امكانات و وسايل سنگين را به جزاير برسانيم نبود. در چنين شرايطي وقتي كه پيام امام عزيز را به فرماندهان رسانديم، تمام آن عزيزان از جمله مهدي را پشت بي‌سيم آوردم و به چند نفر از فرماندهان عزيزمان از جمله شهيد حاج همت گفتم:

برادران! امام فرموده‌اند شما بايد استقامتتان را در جزاير به دنيا نشان بدهيد، فقط همين. و بعد از آن ما آنچنان رزم، مقاومت، قدرت و توكل برخدا از اين برادران ديديم كه در اوج فقر امكانات مادي،‌ در جزاير ماندند و جنگيدند و جزاير را حفظ كردند.

ويژگيهاي اخلاقي

از خصوصيات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شكني شبهاي عمليات و جنگيدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترين پاتكها به خاطر اين روحيه بود. روحيه‌اي كه اساس و بنيان آن بر ايمان و اعتقاد به خدا استوار بود. مجاهدت دائمي او براي خدا بود و هيچگاه اثر خستگي روحي در وجودش ديده نمي‌شد. شهيد زين‌الدين در كنار تلاش بي‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت كه جبهه‌هاي نبرد، مكاني مقدس است و انسان دراين مكان، به خدا تقرب پيدا مي‌كند. هميشه به رزمندگان سفارش مي‌كرد كه به تزكيه نفس و جهاد اكبر بپردازند. او همواره سعي مي‌كرد كه با وضو باشد. به ديگران نيز تاكيد مي‌نمود كه هميشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسيار داشت و با قرآن مجيد مانوس بود و به حفظ آيات آن مي‌پرداخت. به دليل اهميتي كه براي مسائل معنوي قايل بود نماز را به تاني و خلوص مخصوصي به پا مي‌داشت. فردي سراپا تسليم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبي از همان دوران كودكي در زندگي مهدي متجلي بود.

با علاقه خاصي به بسيجي‌ها توجه مي‌كرد. محبت اين عناصر مخلص در دل او جايگاه ويژه‌اي داشت. براي رسيدگي به وضعيت نيروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، يگانها و مقرهاي لشكر سركشي مي‌نمود و مشكلات آنان را رسيدگي و پيگيري مي‌كرد. همواره به برادران سفارش مي‌كرد كه نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و هميشه خودشان را نسبت به آنها بدهكار بدانند و يقين داشته باشند كه آنها حق بزرگي بر گردن ما دارند. شيفتگي و محبت ويژه‌اي به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختي كه از ولايت فقيه داشت از صميم قلب به امام خميني(ره) عشق مي‌ورزيد. با قبلي مملو از اخلاص، ايمان و علاقه از دستورات و فرامين آن حضرت تبعيت مي‌نمود. به دقت پيامها و سخنرانيهاي ايشان را گوش مي‌داد و سعي مي‌كرد كه همان را ملاك عمل خود قرار دهد و از حدود تعيين شده به هيچ وجه تجاوز نكند. مي‌گفت: ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببينيم از آن كانون و مركز فرماندهي چه دستوري مي‌رسد، يك جان كه سهل است، اي كاش صدها جان مي‌داشتيم و در راه امام فدا مي‌كرديم. او در سخت ‌ترين مراحل جنگ با عمل به گفته‌هاي حضرت امام خميني(ره) خدمات بزرگي به جبهه‌ها كرد. حفظ اموال بيت‌المال براي شهيد زين‌الدين از اهميت خاصي برخوردار بود. همواره در مسئوليت و جايگاهي كه قرار داشت نهايت دقت خود را به كار مي‌برد تا اسراف و تبذير نشود. بارها مي‌گفت: در مقابل بيت‌المال مسئول هستيم.

در استفاده از نعمتهاي الهي و حتي غذاي روزمره ميانه‌روي مي‌كرد.

او خود را آماده رفتن كرده بود و همواره براي كم كردن تعلقات مادي تلاش مي‌كرد. ايثار و فداكاري او در تمام زمينه‌ها، بيانگر اين ويژگي و خصوصيتش بود.

براي اخلاص و تعهد آن شهيد كمتر مشابهي مي‌توان يافت.

او جز به اسلام و انجام تكليف الهي خود نمي‌انديشيد. در مناجات و راز و نيازهايش اين جمله را بارها تكرار مي‌كرد:

اي خدا! اين جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پيروز كن.

از آنجا كه برادران، ايشان را به عنوان الگويي براي خود قرار داده بودند، سعي مي‌كردند اخلاق و رفتارشان مثل ايشان باشد.

او شخصيتي چند بعدي داشت: شخصيتي پرورش يافته در مكتب انسان ساز اسلام. خيلي‌ها شيفته اخلاق، رفتار، مديريت و فرماندهي او بودند و او را يك برادر بزرگتر و معلم اخلاق مي‌دانستند. زيرا او قبل از آنكه لشكر را بسازد، خود را ساخته بود.

اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضاي مسئوليتهاي نظامي‌اش كه داراي صلابت و قدرت خاصي بود، زماني كه با بسيجيان مواجه مي‌شد برادري صميمي و دلسوز براي آنها بود.

شهيد مهدي زين‌الدين در زمينه تربيت كادرهاي پرتوان براي مسئوليتهاي مختلف لشكر به گونه‌اي برنامه‌ريزي كرده بود كه در واحدهاي مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جريان كارها باشند. مي‌گفت:

من خيالم از لشكر راحت است. اگر چند ماه هم در لشكر نباشم مطمئنم كه هيچ مسئله‌اي به وجود نخواهد آمد.

در كنار اين بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زيرا رفتار و صحبتهايش در عمق جان نيروهاي رزمنده مي‌نشست. بارها پس از سخنراني، او را در آغوش خويش مي‌كشيدند و بر بالاي دستهايشان بلند مي‌كردند.

او يكي از فرماندهان محبوب جبهه‌ها به شمار مي‌آمد. فرماندهي كه نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و اين نورانيت به اطرافيان نيز سرايت كرده بود. چنانچه گفته مي‌شود: 70% نيروهاي پاسدار و بسيجي آن لشكر، نماز شب مي‌خواندند.

سردار رحيم صفوي جانشين محترم فرماندهي كل سپاه درباره او مي‌گويد: شهيد مهدي زين‌الدين فرماندهي بود كه هم از علم جنگي و هم از علم اخلاق اسلامي برخوردار بود. در ميدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصه‌هاي جنگ شجاع، رشيد، مقاوم و پرصلابت بود.  

نحوه شهادت

در آبان سال 1363 شهيد زين‌الدين به همراه برادرش مجيد (كه مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر علي‌بن ابيطالب(ع) بود) جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حركت مي‌كنند. در آنجا به برادران مي‌گويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد شديم!

موقعي كه عازم منطقه مي‌شوند، راننده‌شان را پياده كرده و مي‌گويند: خودمان مي‌رويم. حتي در مقابل درخواست يكي از برادران، مبني بر همراه شدن با آنها، برادر مهدي به او مي‌گويد: تو اگر شهيد بشوي، جواب عمويت را نمي‌توانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را مي‌توانيم بدهيم.

فرمانده محبوب بسيجيها، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه‌ها و شركت در عمليات و صحنه‌هاي افتخارآفرين، در درگيري با ضدانقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش از اين جسم خاكي به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند. همان طور كه برادران را توصيه مي‌كرد:

ما بايد حسين‌وار بجنگيم؛

حسين‌وار جنگيدن يعني مقاومت تا آخرين لحظه؛

حسين‌وار جنگيدن يعني دست از همه چيز كشيدن در زندگي؛

اي كاش جانها مي‌داشتيم و در راه امام حسين(ع) فدا مي‌كرديم؛

از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و مي‌گفت عمل كرد و عاشقانه به ديدار حق شتافت.

گوشه اي از وصيتنامه

اولين شرط لازم براي پاسداري از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسين(ع) است. هيچ كس نمي‌تواند پاسداري از اسلام كند در حالي كه ايمان و يقين به اباعبدالله‌الحسين(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌هاي پيكار مي‌رزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهي بر اين قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ايران، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسين(ع) است. من تكليف مي‌كنم شما «رزمندگان» را به وظيفه عمل كردن و حسين‌وار زندگي كردن. در زمان غيبت كبري به كسي «منتظر» گفته مي‌شود و كسي مي‌تواند زندگي كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبي مي‌خواهد.

پذيرش قطعنامه

موفقيت‌هاي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و احتمال‌ پيروزي‌ نظامي‌قريب‌ الوقوع‌ آن‌، دنيا را به‌ اين‌ نتيجه‌ رساند كه‌ راه‌هاي‌ به‌ پايان‌ رساندن‌جنگ‌ را با تصويب‌ قطع‌نامه‌ي‌ 598 هموار سازد.

زمينه‌هاي‌ تصويب‌ اين‌ قطع‌نامه‌ پس‌ از پيروزي‌ كربلاي‌ 5 چيده‌شد. به‌ دنبال‌ اين‌ عمليات‌ بود كه‌ غرب‌ و شرق قطع‌نامه‌اي‌ را كه‌ در آن‌براي‌ اولين‌ بار به‌ نظرات‌ ايران‌ توجه‌ شده‌ بود، تصويب‌ كردند. عراق كه‌نظام‌ بين‌المللي‌ را حامي‌ خود مي‌دانست‌ و تصويب‌ قطع‌نامه‌ را به‌عنوان‌ راه‌ حلي‌ براي‌ نجات‌ خود از حملات‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌تلقي‌ مي‌كرد، بلافاصله‌ آن‌ را پذيرفت‌. قطعنامه‌ي‌ 598 به‌ گونه‌اي‌تصويب‌ شده‌ بود كه‌ اگرچه‌ تا حدودي‌ حقوق ايران‌ اسلامي‌ را تأمين‌مي‌كرد اما در عين‌ حال‌ تقدم‌ و تأخر بندهاي‌ آن‌ امكان‌ محكوم‌ نشدن‌عراق را ميسر مي‌ساخت‌. بنابراين‌ جمهوري‌ اسلامي‌ پذيرش‌قطع‌نامه‌ را منوط‌ به‌ اصلاح‌ تقدم‌ و تأخر بندها كرده‌ بود، اما عراق بابرخورداري‌ از حمايت‌ قدرت‌هاي‌ بين‌المللي‌


با اصلاح‌ قطعنامه‌مخالفت‌ مي‌كرد. جمهوري‌ اسلامي‌ نيز متقابلاً با درك‌ اين‌ مسئله‌كوشيد تا پذيرش‌ قطعنامه‌ را منوط‌ به‌ رفع‌ ابهام‌ آن‌ كرده‌ و منافع‌ ايران‌را در آن‌ صراحت‌ بخشد. اما، دنيا حاضر به‌ اعتراف‌ صريح‌ به‌ حقوق جمهوري‌ اسلامي‌ نشد؛ بلكه‌ با حضور مستقيم‌ نظامي‌ در خليج‌ فارس‌(از جمله‌ شليك‌ به‌ هواپيماي‌ مسافربري‌ ايران‌) و ورود نظام‌ بين‌الملل‌در جنگ‌، كوشيد قطعنامه‌ را به‌ ايران‌ اسلامي‌ تحميل‌ كند. در همين‌راستا تمام‌ هم‌پيمانان‌ عراق از امريكا و شوروي‌ گرفته‌ تا آلمان‌ وانگليس‌ و فرانسه‌؛ به‌ طور سرسام‌آوري‌ تجهيزات‌ عراق را تقويت‌كردند و سلاح‌هاي‌ مرگ‌بار در اختيار آن‌ گذاشتند تا به‌ هر صورت‌ممكن‌ مانع‌ از پيروزي‌ ايران‌ اسلامي‌ شوند. اين‌ در موقعيتي‌ بود كه‌جمهوري‌ اسلامي‌ در يك‌ محاصره‌ي‌ اقتصادي‌ طولاني‌ به‌ سر مي‌برد وحتي‌ در تهيه‌ي‌ امكاناتي‌ چون‌ خودرو و وسايل‌ بي‌سيم‌ نيز در فشاربين‌المللي‌ قرار داشت‌. در چنين‌ شرايطي‌ قطعنامه‌ي‌ 598 به‌ جمهوري‌اسلامي‌ تحميل‌ شد؛ ليكن‌ از آن‌ جا كه‌ خداوند پشت‌ و پناه‌ اين‌ نظام‌است‌، پس‌ از پذيرش‌ قطعنامه‌ با اوضاعي‌ كه‌ در جهان‌ پيش‌ آمد، ازجمله‌ واقعه‌ي‌ سلمان‌ رشدي‌ و تهاجم‌ عراق به‌ كويت‌ نه‌ تنها موقعيت‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در جهان‌ مجدداً تثبيت‌ شد، بلكه‌ اين‌ قطعنامه‌بيش‌ از آن‌ كه‌ براي‌ عراق سودي‌ داشته‌ باشد، ابزاري‌ در دست‌ ايران‌اسلامي‌ شد تا توسط‌ آن‌ حقوق خود را محقق‌ سازد.

امام‌ خميني‌؛ به‌ مناسبت‌ پذيرش‌ قطعنامه‌ي‌ 598:

و اما در مورد قبول‌ قطعنامه‌ كه‌ حقيقتاً مسئله‌ي‌ بسيار تلخ‌ و ناگوار براي‌همه‌ و خصوصاً براي‌ من‌ بود، اين‌ است‌ كه‌ من‌ تا چند روز قبل‌، معتقد به‌همان‌ شيوه‌ي‌ دفاع‌ و مواضع‌ اعلام‌ شده‌ در جنگ‌ بودم‌ و مصلحت‌ نظام‌ وكشور و انقلاب‌ را در اجراي‌ آن‌ مي‌ديدم‌؛ ولي‌ به‌ واسطه‌ي‌ حوادث‌ وعواملي‌ كه‌ از ذكر آن‌ فعلاً خودداري‌ مي‌كنم‌ و به‌ اميد خداوند در آينده‌روشن‌ خواهد شد و با توجه‌ به‌ نظر تمامي‌ كارشناسان‌ سياسي‌ و نظامي‌سطح‌ بالاي‌ كشور، كه‌ من‌ به‌ تعهد و دلسوزي‌ و صداقت‌ آنان‌ اعتماد دارم‌،با قبول‌ قطعنامه‌ و آتش‌بس‌ موافقت‌ نمودم‌ و در مقطع‌ كنوني‌ آن‌ را به‌مصلحت‌ انقلاب‌ و نظام‌ مي‌دانم‌ و خدا مي‌داند كه‌ اگر نبود انگيزه‌اي‌ كه‌همه‌ي‌ ما و عزت‌ و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت‌


اسلام‌ و مسلمين‌قرباني‌ شود، هرگز راضي‌ به‌ اين‌ عمل‌ نمي‌بودم‌ و مرگ‌ و شهادت‌ برايم‌گواراتر بود؛ اما چاره‌ چيست‌ كه‌ همه‌ بايد به‌ رضايت‌ حق‌ تعالي‌ گردن‌نهيم‌.

از پذيرش قطعنامه تا آتش بست

سه‌ روز بعد از اعلام‌ پذيرش‌ قطعنامه‌ي‌ 598 از سوي‌ ايران‌، رژيم‌عراق با اين‌ تحليل‌ كه‌ بايد آن‌ چه‌ را در طول‌ جنگ‌ به‌ دست‌ نياورده‌،بتواند بر سر ميز مذاكره‌ به‌ چنگ‌ آورد، از تاريخ‌ 31/4/67 تهاجم‌گسترده‌اي‌ را به‌ استعداد سيزده‌ لشگر در شمال‌ خرمشهر و جنوب‌ اهوازسازمان‌ داد. در اين‌ تهاجم‌، نيروهاي‌ عراقي‌ به‌ بخشي‌ از جاده‌ي‌خرمشهر ـ اهواز رسيدند و خرمشهر به‌ شدت‌ تهديد شد؛ اما رزمندگان‌اسلام‌، طي‌ يك‌ درگيري‌ شديد، نيروهاي‌ متجاوز را تا مرز عقب‌راندند.

در تاريخ‌ 3/5/67 در حالي‌ كه‌ دشمن‌ در جبهه‌ي‌ جنوبي‌ به‌ عقب‌رانده‌ شده‌ بود، تهاجم‌ دشمن‌ در قالب‌ منافقين‌ كه‌ همواره‌ از درك‌واقعيت‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ عاجز بودند، در منطقه‌ي‌ غرب‌ كشور(كرند ـ اسلام‌آباد) آغاز شد. منافقين‌ با كوته‌ فكري‌ و بي‌خردي‌هميشگي‌ خود، تمامي‌ هواداران‌ خود را از اروپا و امريكا جمع‌ كرده‌، باوعده‌ي‌ بيهوده‌ي‌ تصرف‌ تهران‌، وارد صحنه‌ي‌ عمليات‌ نمودند. آنان‌ باكشتار مردم‌ بي‌دفاع‌ به‌ سوي‌ شهر كرمانشاه‌ پيش‌روي‌ كردند كه‌نيروهاي‌ اسلام‌ بامسدود كردن‌ راه‌ مقابل‌ و عقبة‌ آن‌ها، اقدام‌ به‌محاصره‌ و انهدام‌ وسيع‌ اين‌ مزدوران‌ استكبار جهاني‌ نمودند. اين‌عمليات‌ كه‌ «مرصاد» نام‌ گرفت‌ ضربه‌ي‌ سهمگين‌ نيروهاي‌ اسلام‌ برنيروهاي‌ الحادي‌ قلمداد مي‌گردد.

به‌ دنبال‌ عكس‌ العمل‌ پرقدرت‌ رزمندگان‌ اسلام‌ در جبهه‌ي‌ جنوب‌و مياني‌ و انهدام‌ منافقين‌ و نيز باز شدن‌ ارتش‌ عراق در جبهه‌هاي‌جنوب‌ و ضربه‌پذيري‌ آنان‌، دشمن‌ به‌ دليل‌ حضور نيروهاي‌ سازمان‌يافته‌ي‌ مردمي‌ (بسيج‌ و سپاه‌)، طي‌ چند روز، در نهايت‌ تا 10/5/67در محورهاي‌ جنوب‌ به‌ مرزها بازگشت‌. اين‌ مرحله‌ي‌ حساس‌ ازجنگ‌، بار ديگر استراتژي‌ دفاعي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را با تكيه‌ بر دفاع‌مردمي‌ نشان‌ داد و در حقيقت‌ پيوند عميق‌ رهبري‌ و امت‌ حزب‌ الله‌براي‌ دفاع‌ از كيان‌ اسلامي‌ به‌ صحنه‌ي‌ ظهور گذاشته‌ شد.

بيست‌ و نهم‌ مرداد ماه‌ 1367 از سوي‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متحدبه‌ عنوان‌ آغاز آتش‌بس‌ رسمي‌ اعلام‌ شد. سپس‌ نيروهاي‌ ناظر سازمان‌ملل‌ متحد (يونيماك‌) در مرز مشترك‌ ايران‌ و عراق حضور يافتند تامذاكرات‌ صلح‌ آغاز شود. صدام‌ براي‌ فرار از پرسش‌ مردم‌ عراق مبني‌بر فايده‌ي‌ حمله‌ به‌ ايران‌ پس‌ از آن‌ همه‌ خسارت‌، به‌ كويت‌ حمله‌ كرد؛چرا كه‌ نتوانسته‌ بود به‌ مطامع‌ خود در خاك‌ ايران‌ دست‌ يابد. بدين‌ترتيب‌ حمايت‌كنندگان‌ عراق در جنگ‌ عليه‌ ايران‌ گرفتار ارتشي‌ شدندكه‌ خود، آن‌ را تقويت‌ كرده‌ بودند و بالاخره‌ ايران‌ اسلامي‌ از جنگي‌ كه‌نظام‌ بين‌الملل‌ عليه‌ آن‌ راه‌ انداخته‌ بود، سرافراز بيرون‌ آمد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:19  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

شهدا ذخائر عالم بقائند

 تو جيه عراق براي حمله به ايران

امّة‌ عربية‌ واحدة‌، ذات‌ رسالة‌ خالدة‌»؛ يك‌ امت‌ عرب‌ با يك‌رسالت‌ تاريخي‌ جاويد. اين‌ شعار از جمله‌ شعارهاي‌ اشغال‌گران‌ بود كه‌پس‌ از آزادي‌ مناطق‌ اشغالي‌ ايران‌ توجه‌ هر ناظري‌ را به‌ خود جلب‌مي‌كرد. شعار «الوحدة‌، الحرية‌، الاشتراكة‌» شعار ديگري‌ بود كه‌ گوياي‌سه‌ ركن‌ اساسي‌ ايدئولوژي‌ حزب‌ بعث‌ است‌: وحدت‌، آزادي‌،سوسياليسم‌. منظور از وحدت‌، وحدت‌ عربي‌ است‌؛ منظور از آزادي‌،آزادي‌ اعراب‌ از غير اعراب‌ است‌ و سومين‌ عنصر در واقع‌ نوعي‌توتاليتريسم‌ عربي‌ خاص‌ بعثي‌هاست‌.

آن‌ چه‌ بعثي‌ها از ابتدا در پي‌ آن‌ بوده‌اند، توسعه‌طلبي‌ و كسب‌ وافزايش‌ قدرت‌ اين‌ حزب‌ بوده‌ است‌ و عربيّت‌، پوشش‌ و محمل‌ و نيزمنبع‌ پتانسيل‌ و انرژي‌ لازم‌ بسيج‌ اين‌ تحرك‌ محسوب‌ مي‌شود. نظيرغالب‌ ايدئولوژي‌ها و مشرب‌هاي‌ جديد غير اسلامي‌ طرح‌ شده‌ درسرزمين‌هاي‌ عربي‌، اين‌ ايدئولوژي‌ را نيز اعراب‌ غيرمسلمان‌پايه‌گذاري‌ كرده‌اند. ميشل‌ عفلق‌ از طراحان‌ و تئوريسين‌هاي


‌ اين‌عربيت‌ خاص‌ است‌. عربيتي‌ كه‌ اسلام‌ را نيز ذيل‌ قوميت‌ قرار مي‌دهد؛چنان‌ چه‌ لازم‌ باشد از آن‌ استفاده‌ مي‌كند و چنان‌ چه‌ ضرورت‌ اقتضاكرد محو مي‌شود. از نظر ميشل‌ عفلق‌، رسالت‌ تاريخي‌ اعراب‌ اين‌ است‌ كه‌ بار ديگرعصر امويان‌ و عباسيان‌ را تجديد كنند و اين‌ تنها زير پرچم‌ حزب‌ بعث‌امكان‌پذير است‌. عفلق‌ در جشن‌ ميلاد پيامبر اسلام‌، ايشان‌ را ميلادعربيسم‌ مي‌نامد و در اين‌ مورد مي‌افزايد: «محمد، تجسّم‌ همه‌ي‌عرب‌هاست‌. پس‌ باشد كه‌ امروز هم‌ هر عرب‌، محمدِ ديگري‌ شود.»

به‌ نظر عفلق‌، ناسيوناليزم‌ عرب‌ چنان‌ وسيع‌ است‌ كه‌ اسلام‌ را نيزدر برمي‌گيرد. بنابراين‌ ايدئولوژي‌ حزب‌ بعث‌ مثل‌ انواع‌ايدئولوژي‌هاي‌ غرب‌ جديد بر اساس‌ جدايي‌ مذهب‌ از سياست‌ قرارداده‌ شده‌ است‌ و سران‌ اين‌ حزب‌ بر آن‌، به‌ خصوص‌ در مقابله‌ باانقلاب‌ اسلامي‌ تأكيد و صراحت‌ دارند. مثلاً سعدون‌ حمادي‌، وزيرخارجه‌ي‌ عراق، مدت‌ كوتاهي‌ بعد از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ (10 اكتبر1980/ 18 مهر 1359) تأكيد كرد: ايدئولوژي‌ِ ما (حزب‌ بعث‌) براساس‌ جدايي‌ دين‌ از سياست‌ است‌ و ما نمي‌توانيم‌ امور سياسي‌ را باامور مذهبي‌ يكي‌ كنيم‌. از ناحيه‌ي‌ شخص‌ صدام‌ نيز مطالب‌ مشابهي‌اظهار شده‌ است‌: «همه‌ي‌ پيامبران‌ از ملت‌ عرب‌ برخاسته‌اند و خداونداصرار داشته‌ است‌ كه‌ نماينده‌ي‌ او در روي‌ زمين‌، يك‌ عرب‌ باشد.ملت‌ عرب‌، منبع‌ همه‌ي‌ پيامبران‌ و مهد تمدن‌ بشر مي‌باشد».

بعثي‌ها با اتكا به‌ اين‌ ايدئولوژي‌، در عمل‌، مطامع‌ عراق درخوزستان‌ را تئوريزه‌ و توجيه‌ مي‌كردند؛ چنان‌ چه‌ صالح‌ مهدي‌ عماش‌معاون‌ نخست‌ وزير و وزير كشور عراق، يك‌ سال‌ پس‌ از شروع‌حاكميت‌ بعثي‌ها در عراق اعلام‌ كرد: «عراق هرگز به‌ طور جدي‌ در موردشط‌العرب‌ با ايران‌ اختلاف‌ نداشته‌ است‌. شط‌العرب‌ جزيي‌ از خاك‌عراق است‌. اختلاف‌ در مورد عربستان‌ [= خوزستان]‌ بوده‌ كه‌ قسمتي‌از خاك‌ عراق است‌ و در دوره‌ي‌ قيمومت‌ خارجي‌، ضميمه‌ ايران‌ شده‌و بر خلاف‌ خواست‌ مردم‌ عراق، اهواز ناميده‌ مي‌شود.»

صدام‌ سحرگاه‌ ششم‌ مهر ماه‌ 1359 پس‌ از دريافت‌ تلگرام‌ يكي‌ ازفرماندهانش‌ مبني‌ بر تصرف‌ خرمشهر، در حالي‌ كه‌ تصور عدم‌ تصرف‌سريع‌ خرمشهر را نداشت‌، پيامي‌ فرستاد و ضمن‌ آن‌ اعلام‌ كرد:«نيروهاي‌ مسلح‌، هم‌ اكنون‌ محمره‌ [= خرمشهر]‌، مرواريد شط‌ العرب‌،را به‌ تصرف‌ در آوردند. شهري‌ كه‌ امروز لباس‌ عزا را از تن‌ بيرون‌ كرد ولباس‌ عربي‌، يعني‌ پيروزي‌ پوشيد».

اما مردم‌ خرمشهر، همان‌ها كه‌ توسط‌ بعثي‌ها مردم‌ عربستان‌ وطرف‌دار عراق خوانده‌ مي‌شدند، مقاومتي‌ را سازما‌دهي‌ كردند كه‌بيست‌ روز بعد صدام‌ مجبور شد بدون‌ اعتنا به‌ پيام‌ فوق، اعتراف‌ كندبراي‌ تصرف‌ هر سانتي‌متر در خرمشهر بايستي‌ خسارات‌ فراواني‌بپردازد. مقاومت‌ خرمشهر، مقاومتي‌ را پايه‌ گذاري‌ كرده‌ بود كه‌ به‌زودي‌ رژيم‌ عراق مجبور شد تمامي‌ دعاويش‌ را پس‌ بگيرد و ازموضعي‌ صلح‌ طلبانه‌، نجات‌ خود را از شرق و غرب‌ عالم‌ تقاضانمايد.

تلاش براي تحميل صلح به ايران

رژيم‌ عراق به‌ دنبال‌ شكست‌ سنگيني‌ كه‌ در عمليات‌ بيت‌المقدس‌از رزمندگان‌ اسلام‌ خورد و مجبور به‌ باز پس‌ دهي‌ خرمشهر به‌ ايران‌شد، تقاضاي‌ صلح‌ را مطرح‌ كرد و اين‌ موضوع‌ بلافاصله‌ مورد استقبال‌كشورهاي‌ حامي‌ او قرار گرفت‌.

اما كليه‌ي‌ تلاش‌هاي‌ صلح‌، در مدت‌ زماني‌ كه‌ نيروهاي‌ اشغال‌گردر بخشي‌ از مناطق‌ مرزي‌ و شهرهاي‌ ايران‌ اسلامي‌ حضور داشتند،اساساً به‌ گونه‌اي‌ طراحي‌ و پيشنهاد مي‌شد كه‌ جز تسليم‌ و ناديده‌گرفتن‌ حقوق حقه‌ي‌ جمهوري‌ اسلامي‌، نتيجه‌ي‌ ديگري‌ به‌ دنبال‌نداشت‌. در چنين‌ شرايطي‌، حداقل‌ خواسته‌ي‌ ايران‌ تقدم‌ عقب‌ نشيني‌بر آتش‌ بس‌ بود؛ ليكن‌ در تمام‌ پيشنهادات‌ صلح‌ مطرح‌ شده‌ درباره‌ي‌جنگ‌ تحميلي‌، آتش‌ بس‌ بر عقب‌ نشيني‌ تقدم‌ داشت‌. طبعاً پذيرش‌چنين‌ پيشنهادي‌ از سوي‌ ايران‌، همراه‌ با اين‌ نتيجه‌ بود كه‌ نيروهاي‌عراقي‌ پس‌ از حمله‌ به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و تحمّل‌ شكست‌ دردست‌يابي‌ به‌ اهداف‌ مورد نظر، در پي‌ برقراري‌ آتش‌ بس‌، بدون‌ اين‌ كه‌از مناطق‌ اشغالي‌ عقب‌ نشيني‌ كنند، در كمال‌ آرامش‌ در اين‌ مناطق‌استقرار مي‌يافتند تا امتيازات‌ لازم‌ را از راه‌ مذاكره‌، اخذ و سپس‌مبادرت‌ به‌ عقب‌ نشيني‌ نمايند. بر همين‌ اساس‌ شهيد رجايي‌، رييس‌جمهور‌ وقت‌، پس‌ از عمليات‌ «فرمانده‌ كل‌ قوا، خميني‌ِ روح‌ِ خدا»كه‌ در تاريخ‌ 3/3/60 در محور دارخوين‌ واقع‌ در جبهه‌ي‌ جنوبي‌، انجام‌گرفت‌، اظهار داشت‌: «ما سرنوشت‌ جنگ‌ را در ميدان‌ جنگ‌ تعيين‌خواهيم‌ كرد».

علل عدم خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر

درخواست‌ عقب‌ نشيني‌ بدون‌ قيد و شرط‌ و رفع‌ اشغال‌ فوري‌خاك‌ ميهن‌ اسلامي‌ و سپس‌ برقراري‌ آتش‌بس‌، كم‌ترين‌ و طبيعي‌ترين‌حق‌ مسلم‌ كشوري‌ است‌ كه‌ در شرايط‌ كاملاً نامساعد، وحشيانه‌ موردتجاوز واقع‌ شده‌ است‌ و نيز درخواست‌ تعيين‌ متجاوز و پرداخت‌غرامت‌، لازمه‌ي‌ برقراري‌ ثبات‌ در منطقه‌ بود؛ ليكن‌ امريكا و حاميان‌عراق، همواره‌ از پذيرش‌ شرايط‌ جمهوري‌ اسلامي‌ طفره‌ رفتند و فقط‌سعي‌ كردند كه‌ با تحميل‌ صلح‌ بر ايران‌، آن‌ چه‌ را كه‌ عراق علي‌رغم‌حمايت‌هاي‌ همه‌ جانبه‌ي‌ استكبار جهاني‌ و هم‌ پيمانان‌ آن‌، نتوانست‌در ميدان‌ نبرد كسب‌ كند، در پشت‌ ميز مذاكره‌ به‌ دست‌ آورد.

مسلماً امريكايي‌ها به‌ دليل‌ نگراني‌هايي‌ كه‌ از پيروزي‌ ايران‌ داشتندبه‌ هيچ‌ وجه‌ مايل‌ به‌ در نظر گرفتن‌ خواسته‌هاي‌ بر حق‌ جمهوري‌اسلامي‌ مبني‌ بر تعيين‌ متجاوز و پرداخت‌ غرامت‌ نبودند و به‌ همين‌دليل‌ تنها بر آتش‌ بس‌ تأكيد داشتند. حال‌ با توجه‌ به‌ اهداف‌متجاوزان‌ و نيز نظر به‌ برتري‌ نظامي‌ ايران‌، آيا جمهوري‌ اسلامي‌مي‌توانست‌ جنگ‌ را بدون‌ تأمين‌ خواسته‌هاي‌ برحق‌ خود خاتمه‌ دهدو يا يك‌ جانبه‌ ترك‌ مخاصمه‌ كند؟


حاميان‌ جهاني‌ عراق مي‌خواستند جنگ‌ و تجاوزات‌ وويراني‌هاي‌ بسياري‌ را كه‌ رژيم‌ صدام‌ به‌ وجود آورده‌ بود، ناديده‌بگيرند و آن‌ را طوري‌ به‌ سود عراق خاتمه‌ دهند كه‌ گويا اصولاًتجاوزي‌ در كار نبوده‌ است‌ و حتي‌ وضعيتي‌ را ايجادكنند كه‌ هرگاه‌خواستند عراق را مجدداً به‌ تجاوز وادارند و ايران‌ را در حالت‌ نه‌ جنگ‌و نه‌ صلح‌ و در معرض‌ تهديد دايمي‌ قرار دهند. امام‌ خميني‌؛ درباره‌ي‌ماهيّت‌ صلح‌ درخواستي‌ عراق فرمود: «ما اگر مجرم‌ را امروز رهايش‌كنيم‌، امروزي‌ كه‌ ما قدرت‌ داريم‌... اين‌ معناي‌ آتش‌بس‌ نيست‌. اين‌معناي‌ صلح‌ نيست‌.»

مهم‌تر آن‌ كه‌ احتمال‌ تقويت‌ روحي‌ و نظامي‌ عراق و حمله‌ي‌مجدد به‌ داخل‌ خاك‌ ايران‌ نيز وجود داشت‌؛ چنان‌ كه‌ در پايان‌ جنگ‌،پس‌ از اين‌ كه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ قطع‌نامه‌ي‌ 598 را پذيرفت‌،عراق تلاش‌ نظامي‌ نسبتاً گسترده‌اي‌ براي‌ اشغال‌ مجدد اهواز وخرمشهر آغاز كرد كه‌ با شكست‌ مواجه‌ شد. با اين‌ ملاحظات‌ تنها راه‌حلي‌ كه‌ فراروي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ قرار داشت‌، تلاش‌ نظامي‌براي‌ تأمين‌ حقوق خود و تحقق‌ صلحي‌ شرافت‌مندانه‌ بود.

ضرورت‌ تصميم‌گيري‌ براي‌ تداوم‌ يا پايان‌ جنگ‌ با در نظر گرفتن‌شرايط‌ حاكم‌ بر منطقه‌ و موقعيت‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ ايران‌ به‌ برگزاري‌جلسات‌ شوراي‌ عالي‌ دفاع‌ در حضور امام‌ خميني‌ منجر شد. در اين‌جلسات‌، كليه‌ي‌ مسئولين‌ با توجه‌ به‌ عدم‌ رعايت‌ حقوق ايران‌ از طرف‌عراق و حاميان‌ جهاني‌اش‌، براي‌ ادامه‌ي‌ جنگ‌ اتفاق نظر داشتند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:18  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

مگر نه اينست كه ما خود را پيرو

شهيدان كربلا و حسين بن علی عليه السلام

ميدانيم پس چرا سخن

"لا اری الموت الا السعادة"

او را نشنيده گرفته

و تن به ظلم و جور دهيم.

 

"شهید مجتبی محمدی دارانی"

 

شهید مهدی باکری

تولد و كودكي

به سال 1333 ه.ش در شهرستان مياندوآب در يك خانواده مذهبي و باايمان متولد شد. در دوران كودكي، مادرش را – كه بانويي باايمان بود – از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد و در دوره دبيرستان (همزمان با شهادت برادرش علي باكري به دست دژخيمان ساواك) وارد جريانات سياسي شد.

فعاليت هاي سياسي – مذهبي

پس از اخذ ديپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسيار متاثر بود، به دانشگاه راه يافت و در رشته مهندسي مكانيك مشغول تحصيل شد. از ابتداي ورود به دانشگاه تبريز يكي از افراد مبارز اين دانشگاه بود. او برادرش حميد را نيز به همراه خود به اين شهر آورد. شهيد باكري در طول فعاليت هاي سياسي خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنيت آذربايجان شرقي (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود. پس از مدتي حميد را براي برقراري ارتباط با ساير مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم براي مبارزين داخل كشور فعال شود. شهيد مهدي باكري در دوره سربازي با تبعيت از اعلاميه حضرت امام خميني(ره) – در حالي كه در تهران افسر وظيفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفيانه زندگي كرد و فعاليت هاي گوناگوني را در جهت پيروزي انقلاب اسلامي نيز انجام داد.

 پس از پيروزي انقلاب اسلامي

بعد از پيروزي انقلاب و به دنبال تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت اين نهاد در آمد و در سازماندهي و استحكام سپاه اروميه نقش فعالي را ايفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب اروميه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار اروميه نيز خدمات ارزنده‌اي را از خود به يادگار گذاشت. ازدواج شهيد مهدي باكري مصادف با شروع جنگ تحميلي بود. مهريه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئوليت جهاد سازندگي استان، خدمات ارزنده‌اي براي مردم انجام داد.

شهيد باكري در مدت مسئوليتش به عنوان فرمانده عمليات سپاه اروميه تلاش هاي گسترده‌اي را در برقراري امنيت و پاكسازي منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعاليت هاي شبانه‌روزي در مسئوليت هاي مختلف، پس از شروع جنگ تحميلي، تكليف خويش را در جهاد با كفار بعثي و متجاوزين به ميهن اسلامي ديد و راهي جبهه‌ها شد.

نقش شهيد در دفاع مقدس

شهيد باكري با استعداد و دلسوزي فراوان خود توانست در عمليات فتح‌المبين با عنوان معاون تيپ نجف اشرف در كسب پيروزي ها موثر باشد. در اين عمليات يكي از گردان ها در محاصره قرار گرفته بود، كه ايشان به همراه تعدادي نيرو، با شجاعت و تدبير بي‌نظير آنان را از محاصره بيرون آورد. در همين عمليات در منطقه رقابيه از ناحيه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از يك ماه در عمليات بيت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پيروزي لشكريان اسلام بر متجاوزين بعثي بود. در مرحله دوم عمليات بيت‌المقدس از ناحيه كمر زخمي شد و با وجود جراحت هايي كه داشت در مرحله سوم عمليات، به قرارگاه فرماندهي رفت تا برادران بسيجي را از پشت بي‌سيم هدايت كند. در عمليات رمضان با سمت فرماندهي تيپ عاشورا به نبرد بي‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و اين بار نيز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحيت، وي مصمم تر از پيش در جبهه‌ها حضور مي‌يافت و بدون احساس خستگي براي تجهيز، سازماندهي،‌ هدايت نيروها و طراحي عمليات، شبانه‌روز تلاش مي‌كرد. در عمليات مسلم بن عقيل با فرماندهي او بر لشكر عاشورا و ايثار رزمندگان سلحشور، بخش عظيمي از خاك گلگون ايران اسلامي و چند منطقه استراتژيك آزاد شد. شهيد باكري در عمليات والفجرمقدماتي و والفجر يك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسيجيان غيور و فداكار، در انجام تكليف و نبرد با متجاوزين، آمادگي و ايثار همه‌جانبه‌اي را از خود نشان داد. در عمليات خيبر زماني كه برادرش حميد، به درجه رفيع شهات نايل آمد، با وجود علاقه خاصي كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنين گفت: شهادت حميد يكي از الطاف الهي است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌اي خطاب به خانواده‌اش نوشت: « من به وصيت و آرزوي حميد كه باز كردن راه كربلا مي‌باشد همچنان در جبهه‌ها مي‌مانم و به خواست و راه شهيد ادامه مي‌دهم تا اسلام پيروز شود.» تلاش فراوان در ميادين نبرد و شرايط حساس جبهه‌ها، او را از حضور در تشييع پيكر پاك برادر و همرزمش كه سال ها در كنارش بود بازداشت. برادري كه در روزهاي سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سياسي و در جبهه‌ها، پا به پاي مهدي، جانفشاني كرد. نقش شهيد باكري و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خيبر و تصرف جزاير مجنون و مقاومتي كه آنان در دفاع پاتك هاي توانفرساي دشمن از خود نشان دادند بر كسي پوشيده نيست. در مرحله آماده ‌سازي مقدمات عمليات بدر، اگرچه روزها به كندي مي‌گذشت اما مهدي با جديت، همه نيروها را براي نبردي مردانه و عارفانه تهييج و ترغيب كرد و چونان مرشدي كامل و عارفي واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت بايد بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نيروهايش درميان گذاشت. 

بيانات شهيد قبل از شروع عمليات بدر

همه برادران تصميم خود را گرفته‌اند، ولي من به خاطر سختي عمليات تاكيد مي‌كنم. شما بايد مثل حضرت ابراهيم(ع) باشيد كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش برويد. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهيد كرد. بايد در حد نهايي از سلاح مقاومت استفاده كنيم. هرگاه خداوند مقاومت ما را ديد رحمت خود را شامل حال ما مي‌گرداند. اگر از يك دسته بيست و دو نفري، يك نفر بماند بايد همان يك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهيد شد نگوييد فرمانده نداريم و نجنگيم كه اين وسوسه شيطان است. فرمانده اصلي ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستيم، ما وسيله هستيم براي بردن شما به ميدان جنگ. وظيفه ما مقاومت تا آخرين نفس و اطاعت از فرماندهي است. تا موقعي كه دستور حمله داده نشده كسي تيراندازي نكند. حتي اگر مجروح شد سكوت را رعايت كند، دندان ها را به هم بفشارد و فرياد نكند.  با هر رگبار سبحان‌الله بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيري و عمليات، شهدا و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهي مجدد كار را ادامه دهيد. حداكثر استفاده از وسايل را بكنيد. اگر اين پارو بشكند، به جاي آن پاروي ديگري وجود ندارد. با همين قايق ها بايد عمليات بكنيم. مهدي در شب عمليات وضو مي‌گيرد و همه گردان ها را يك يك از زير قرآن عبور مي‌دهد. مداوم توصيه مي‌كند: برادران! خدا را از ياد نبريد نام امام زمان(عج) را زمزمه كنيد. دعا كنيد كه كار ما براي خدا باشد. از پشت بي‌سيم نيز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحريض و تشويق مي‌كند. لشكر عاشورا در كنار ساير يگان هاي عمل كننده نيروي زميني سپاه، در اولين شب عمليات بدر، موفق به شكستن خط دشمن مي‌شود و روز بعد به تثبيت مواضع در ساحل رود مي‌پردازد.

در مرحله دوم عمليات، از سوي لشكر عاشورا حمله‌اي نفس‌گير به واحدهايي از دشمن كه عامل فشار براي جناح چپ بودند، آغاز مي‌شود. حمله‌اي كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نيروها در جناح چپ ثمره آن بود.

 ويژگي هاي اخلاقي

شهيد باكري، پاسدار نمونه، فرماندهي فداكار و ايثارگر، خدمتگزاري صادق، صميمي، مخلص و عاشق حضرت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي بود. با تمام وجود خود را پيرو خط امام مي‌دانست و سعي مي‌كرد زندگي‌اش را براساس رهنمودها و فرمايشات آن بزرگوار تنظيم نمايد، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش مي‌داد، آنها را مي‌نوشت و در معرض ديد خود قرار مي‌داد و آنقدر به اين امر حساسيت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنراني آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طريق روزنامه بدست آورند. او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آيات الهي است،‌بايد جلو چشمان ما باشد تا هميشه آنها را ببينيم و از ياد نبريم. شهيد باكري از انسان هاي وارسته و خودساخته‌اي بود كه با فراهم بودن زمينه‌هاي مساعد، به مظاهر مادي دنيا و لذايذ آن پشت پا زده بود. زندگي ساده و بي‌رياي او زبانزد همه آشنايان بود. با توانايي هايي كه داشت مي‌توانست مرفه‌ترين زندگي را داشته باشد؛ اما همواره مثل يك بسيجي زندگي مي‌كرد. از امكاناتي كه حق طبيعي‌اش نيز بود چشم مي‌پوشيد. تواضع و فروتني‌اش باعث مي‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دل ها بود. همه دوستش مي‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نيز بسيجيان را دوست داشت و به آنها عشق مي‌ورزيد. مي‌گفت: وقتي با بسيجيها راه مي‌روم، حال و هواي ديگري پيدا مي‌كنم، هرگاه خسته مي‌شوم پيش بسيجي ها مي‌روم تا از آنها روحيه بگيرم و خستگي‌ام برطرف شود.  همه ما در برابر جان اين بسيجي‌ها مسئوليم، براي حفظ جان آنها اگر متحمل يك ميليون تومان هزينه – براي ساختن يك سنگر كه حافظ جان آنها باشد – بشويم، يك موي بسيجي،‌ صد برابرش ارزش دارد. با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژي پولادين و تسخيرناپذير بود و با دوستان خدا مهربان، سيمايي جذاب و مهربان داشت و با وجود اندوه دائمش، هميشه خندان مي‌نمود و بشاش. انساني بود هميشه آماده به خدمت و پرتوان.

حجت‌الاسلام والمسلمين شهيد محلاتي در مورد شهيد باكري اظهار مي‌دارند: « وي نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط براي دشمنان بود و به عنوان فرمانده  باتقوا، الگوي رأفت و محبت در برخورد با زيردستان بود.»

همسر شهيد باكري در مورد اخلاق او در خانه مي‌گويد: باوجود همه خستگي‌ها، بي‌خوابي‌ها و دويدن‌ها، هميشه با حالتي شاد بدون ابراز خستگي به خانه وارد مي‌شد و اگر مقدور بود در كارهاي خانه به من كمك مي كرد؛ لباس مي‌شست، ظرف مي‌شست و خودش كارهاي خودش را انجام مي‌داد. اگر از مسئله‌اي عصباني و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعي مي‌كرد با خونسردي و با دلايل مكتبي مرا قانع كند.

دوستان و همسنگرانش نقل مي‌كنند: به همان ميزان كه به انجام فرايض ديني مقيد بود نسبت به مستحبات هم تقيد داشت. نيمه‌هاي شب از خواب بيدار مي‌شد، با خداي خود خلوت مي كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گريه مي‌خواند. خواندن قرآن از كارهاي واجب روزمره‌اش بود و ديگران را نيز به اين كار سفارش مي‌نمود. شهيد باكري در حفظ بيت‌المال و اهميت آن توجه زيادي داشت، حتي همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر مي‌داشت و از نوشتن با خودكار بيت‌المال – حتي به اندازه چند كلمه – منع مي‌كرد. همواره رسيدگي به خانواده شهدا را تاكيد مي‌كرد و اگر برايش مقدور بود به همراه مسئولين لشكر بعد از هر عمليات به منزلشان مي‌رفت و از آنان دلجويي مي‌كرد و در رفع مشكلات آنها اقدام مي‌كرد. او مي‌گفت: امروز در زمره خانواده شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و اين نوع زندگي از با فضيلت‌ترين زندگي‌هاست.

 نحوه شهادت  

بعد از شهادت برادرش حميد و برخي از يارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست. پانزده روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش نمايد. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رسيد و از ايشان درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند. اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25/11/63، به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناك ترين صحنه‌هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد، تلاش مي‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك هاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل گرديد. هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آب هاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي‌جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست. او با حبي عميق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقي آتشين به اباعبدالله‌الحسين(ع) و كوله‌باري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت و در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احصاء دست يافت. شهيد باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده مي‌دانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود. در وصيت نامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهيدستم، خدايا قبولم كن.شهيد محلاتي از بين تمام خصلت هاي والاي شهيد به معرفت او اشاره مي‌كند و در مراسم شهادت ايشان، راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان مي‌كند و از زبان شهيد مي گويد: خدايا تو چقدر دوست‌داشتني و پرستيدني هستي، هيهات كه نفهميدم. خون بايد مي‌شدي و در رگ هايم جريان مي‌يافتي تا همه سلول هايم هم يارب يارب مي‌گفت. اين بيان عارفانه بيانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهيد والامقام است كه تنها در سايه خودسازي و سير و سلوك معنوي به آن دست يافته بود.

 گوشه اي از وصيت نامه

عزيزانم! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام(ره) را به ما عنايت فرموده، باز هم كم است. آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره‌ ساز ماست.

... بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست.

... هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب، مقلد امام(ره) باشيد، اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله(ع) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همان‌گونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل(ع) براي اسلام بار بيايند.

خواندنيهاي جنگ

جنگ‌ تحميلي‌ عراق عليه‌ ايران‌ از طولاني‌ترين‌ جنگ‌هاي‌ قرن‌حاضر است‌. اين‌ جنگ‌ تقريباً دو برابر جنگ‌ جهاني‌ اول‌، يك‌ و نيم‌برابر جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و سه‌ برابر جنگ‌ شبه‌ جزيره‌ي‌ كره‌ طول‌ كشيد.

در عمل‌، انرژي‌ عظيم‌ انقلاب‌ اسلامي‌، ماشين‌ جنگي‌ِ دشمن‌ را كه‌از سوي‌ شرق و غرب‌ پشتيباني‌ مي‌شد از حركت‌ باز نگه‌ داشت‌ و هرقدر كه‌ زرادخانه‌هاي‌ ارتش‌ عراق انباشته‌ از تجهيزات‌ شرقي‌ و غربي‌مي‌شد، تحركات‌ نظامي‌ نيروهاي‌ اسلام‌ منسجم‌تر و سازمان‌ يافته‌ترمي‌گشت‌ تا جايي‌ كه‌ عمليات‌ بزرگي‌ چون‌ بيت‌المقدس‌، والفجر8 وكربلاي‌ 5 را طراحي‌ و هدايت‌ كرد.

جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در طول‌ هشت‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌، نوزده‌عمليات‌ بزرگ‌ (با استعداد نيروي‌ تكور بيش‌ از ده‌ هزار نفر)، نوزده‌عمليات‌ متوسط‌ (با استعداد نيروي‌ تكور بيش‌ از دو هزار نفر) ويكصدو بيست‌و پنج‌ عمليات‌ كوچك‌ (با استعداد نيروي‌ تكور تا دوهزار نفر) انجام‌ داده‌ است‌.جنگ‌ تحميلي‌ دو هزارو هشتصدوهشتادوهفت‌ روز طول‌ كشيد. طي‌ اين‌ مدت‌ هزار روز نبرد فعال‌ در جريان‌ بودكه‌ آفند نيروهاي‌ خودي‌ هفتصدو نودو سه‌ روز و آفند دشمن‌دويست‌و هفت‌ روز بوده‌ است‌. اين‌ ارقام‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ دقت‌، سرعت‌و ابتكار عمل‌ نيروهاي‌ مسلح‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ است‌.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:17  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

پاسدار پرافتخار اسلام شهید مجتبی محمدی دارانی

با داشتن فرهنگی كاملا اسلامی ميتوانيم

سد محكمی در برابر دشمنان اسلام برپا كنيم.

 

"شهيد مجتبی محمدی دارانی"

 

شهید محمد جهان آرا

تولد و كودكي

به سال 1333 در خانواده‌اي مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد. پايبندي خانواده او (بويژه پدرش) به اسلام عزيز باعث گرديد كه از همان كودكي عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ريشه دواند. از همين ايام وي تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگيري قرآن مجيد پرداخت.

 فعاليتهاي سياسي – مذهبي

فعاليتهاي سياسي – مذهبي شهيد جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدي او عليه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگي – تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عده‌اي از دوستان فعال مسجدي‌اش وارد مبارزات سياسي شد. ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانش‌آموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد اين گروه با هم ميثاقي را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) تا براندازي رژيم منفور پهلوي از هيچ كوششي دريغ نكرده و از جان و مال خويش براي تحقق اين امر مضايقه نكنند. بعد از آن، براي عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازي، روزه مي‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. اين گروه براي انجام نبردهاي چريكي، يكسري از ورزشها و آمادگيهاي جسماني را در برنامه‌هاي روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسماني و روحاني افرادي خود ساخته شوند. در سال 1351 اين تشكل به وسيله عوامل نفوذي از سوي رژيم منحوس پهلوي شناسايي شد و شهيد جهان‌آرا، به همراه ساير اعضاي آن دستگير گرديدند. پس از مدتي شكنجه و بازجويي در ساواك خرمشهر، سيد محمد به علت سن كم به يكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گرديد. مدتي كه در زندان بود در مقابل شديدترين شكنجه‌ها مقاومت مي‌كرد، به همين جهت دوستانش هميشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ايشان با اخلاق و رفتار پسنديده و حسن برخوردش، عده‌اي از زندانيان غيرسياسي را نيز به مسير مبارزه و سياست كشانده بود.

پس از آزادي از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعاليت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهديد كرد تا از فعاليتهاي سياسي و اسلامي كناره‌گيري كند. تهديدي بي‌نتيجه، كه منتهي به نيمه مخفي شدن فعاليتهاي او و دوستانش گرديد. 

پس از اخذ ديپلم (در سال 1354) براي ادامه تحصيل راهي مدرسه عالي بازرگاني تبريز شد و براي شكل‌گيري انجمن اسلامي اين مركز دانشگاهي تلاش نمود. در اين زمان در تكثير و پخش اعلاميه‌هاي امام امت(ره) و نيز انتشار جزوه‌ها و بيانيه‌هاي افشاگرانه عليه سياستهاي سركوبگرانه رژيم فعاليت مي‌كرد. در سال 1355 به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس مي‌كرد به گروه منصورون پيوست. از همين دوران بود كه به دليل ضرورتهاي كار مسلحانه مكتبي، ناچار به زندگي كاملاً مخفي روي آورد.

سال 1356 مامور جابجايي مقاديري سلاح از تهران به اهواز شد. در حالي كه گروه توسط عوامل نفوذي ساواك شناسايي شده و گلوگاههاي جاده تهران – قم توسط مامورين كميته مشترك ضدخرابكاري كنترل مي‌شد، وي ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همين سلاحها محمد و دوستانش دست به اجراي تعدادي عمليات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعاليتهاي مسلحانه، امور سياسي – تبليغي را نيز از ياد نمي‌برد و دامنه فعاليتهايش را به شهرهاي تهران، قم، يزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.

در تاريخ 2/2/1357 سيدعلي جهان‌آرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت مي‌رسد. 

فعاليتهاي دوران انقلاب  

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصميم مي‌گيرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامي بيشتر همراه با عده‌اي از دوستان خود به سوريه و اردوگاههاي مقاومت فلسطين برود. شهيد حجت‌الاسلام سيدعلي اندرزگو مسئوليت اعزام سيد محمد و دوستانش را عهده‌دار مي‌شود. پس از اعزام گروهي از ياران محمد و همزمان با راهي شدن خود او، كشتار مردم تهران در ميدان ژاله سابق توسط رژيم صورت مي‌گيرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف مي‌نمايد. او تصميم مي‌گيرد در ايران بماند و به مبارزه در شرايط حاد آن دوران ادامه دهد.  

در پاييز سال 1357 در پي اعزام تانكهاي ارتش رژيم شاه به خيابانهاي اهواز و كشتار مردم، سيد محمد و دوستانش تصميم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده مي‌گيرند. در يك درگيري سنگين با نيروهاي زرهي رژيم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهي را مجروح مي‌كنند و سالم به مخفي‌گاه خويش باز مي‌گردند. با پيروزي انقلاب اسلامي در بيست و دوم بهمن 1357 سيد محمد پس از دو سال و نيم زندگي مخفي به خرمشهر باز مي‌گردد.                                                              

تشكيل كانون فرهنگي نظامي خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهاي فرهنگي، سياسي انقلاب اسلامي و تلاش در جهت تعميق و گسترش آنها و جلوگيري از تحقق توطئه‌هاي عوامل بيگانه، كه با طرح مساله قوميت و مليت سعي در ايجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسير انقلاب داشتند، شهيد جهان‌آرا همراه عده‌اي از ياران خويش كانون فرهنگي نظامي انقلابيون خرمشهر را تشكيل داد تا با بسيج مردم و نيروهاي جوان و تشكل حركت سياسي‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌هاي دشمنان آماده نمايد.

شهيد جهان‌آرا خود مسئوليت شاخه نظامي كانون را عهده‌دار گرديد و با توجه به تجربيات و آگاهيهاي نظامي، به آموزش برادران و سازماندهي آنان پرداخت و با عنايت به اطلاعاتي كه از جنگ چريكي و شهري داشت، شهر را به چندين منطقه تقسيم كرد و مسئوليت حفاظت از هر منطقه را به عهده تيمهاي مشخص نظامي گذارد كه شاخه نظامي كانون به عنوان واحد اجرايي دادگاه انقلاب عمل مي‌كرد. كانون توانست به ياري دادگاه انقلاب، عده‌اي از عمال حكومت نظامي و برخي از سرمايه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بيگانه توسط آنان كمك مالي مي‌شدند، دستگير و به مجازات برساند. 

تشكيل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها  

شهيد جهان‌آرا در شكل‌گيري سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسي داشت و ابتدا مدتي مسئوليت واحد عمليات را به عهده گرفت.

در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامين خواسته‌هاي طبيعي و اوليه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهاي چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهاي ناشي از حكومت ستمشاهي، نظام و كل حاكميت آنرا زير سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبري آن بدبين و به مقابله با آن بكشانند. جريان منحرف و وابسته «خلق عرب» نيز به عنوان يكي از ابزارهاي استكبار جهاني، در منطقه قد علم كرده بود تا براي اشاعه اهداف استكبار، با پشتيباني حزب بعث عراق، اعلام موجوديت نمايد و عملاً با طرح اختلاف شيعه و سني،‌ براي تجزيه خوزستان و رويارويي همه جانبه با نظام جمهوري اسلامي ايران برخيزد. شهيد جهان‌آرا در اين شرايط به فرماندهي سپاه خرمشهر منصوب شد.  

شهيد جهان‌آرا با بكارگيري پاسدارن انقلاب و همكاري مردم، اين آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خداي تبارك و تعالي بساط اين گروهك ضدانقلابي برچيده شد. از اقدامات مهم و حياتي شهيد در اين زمان، تشكيل يك واحد عمراني در سپاه بود؛ زيرا جهادسازندگي در اين شهر هنوز راه‌اندازي نشده بود. ايشان برادران سپاه را براي حفاظت از دست‌آوردهاي انقلاب و ايستادگي در مقابل عوامل بيگانه تشويق و ترغيب مي‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستايي و عرب ساكن در نقاط مرزي كه در معرض تهاجم فرهنگي عوامل بيگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمراني و فرهنگي زمينه‌هاي عدم پذيرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقويت كنند. در واقع وي دو عامل فقر و جهل را زمينه اساسي فعاليت ضدانقلاب در منطقه مي‌دانست و با درك اين مساله ضمن تكيه بر مبارزه پيگير عليه عوامل بيگانه، به ضرورت كار فرهنگي و تامين نيازهاي مردم منطقه اصرار فراوان داشت. 

نقش شهيد در خنثي‌سازي كودتاي نوژه

شهيد جهان‌آرا در جريان كودتاه نوژه به منظور جلوگيري از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پايگاه سوم دريايي خرمشهر، از سوي شوراي تامين استان خوزستان به سمت فرماندهي اين پايگاه منصوب گرديد و به كمك نيروهاي مومن و معتقد، تا تثبيت اوضاع و كشف بخشي از شبكه كودتا در ميان عناصر نيروي دريايي، اين مسئوليت را عهده‌دار بود. ايشان ضمن اينكه با زيركي و درايت در خنثي كردن اين توطئه عمل مي‌كرد، در بين پرسنل نيروي دريايي نيز از مقبوليت خاصي برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهاي اصولي وانقلابي او شده بودند. 

حماسه خونين‌شهر                        

در غروب روز 31 شهريور 1359 شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان عزيز را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما پيش بيني متجاوزين بعثي به هم ريخت و آنها در مقابل مقاوت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را (بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمين گير كرده و 45 روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند. شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي اين حماسه عاشورايي مي گويد:«اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم. بچه ها توسط بي سيم شهادتنامه خود را مي گفتند و يك نفر پش بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه طرف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپي جي داشتيم، با بلند شدن از گودال، اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در حال عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشيني تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزيز جنگ، برادر محمد نوراني در اين باره مي گويد:«وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد. در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشورا است. همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا تازه رسيده بود. گفتم: ديدي همه بچه ها را از دست داديم! در حالي كه شديداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالي در حالي كه اسلحه و مهمات نداشتند و سياست بازاني چون بني صدر ملعون و مشاورين جنگي او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سياسي – نظامي ندارد، بايد زمين داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثي جنگيدند و به فرمان رهبر و مقتداي خود، مردانه ايستادگي كردند و با توجه به اينكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده اي از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اينكه رزمندگان، خودشان را در گروه هاي كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهي اين سردار دلاور اسلام عليه دشمن وارد عمل شدند.

در اين مرحله شهيد جهان آرا با سازماندهي مناسب نيروهاي سپاه و مردمي و به كارگيري به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نيروهاي عراقي تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بيشتر مي شد و ادوات و تجهيزات جنگ زيادي را وارد عمل مي كرد.

برادري تعريف مي كند:«روزهاي آخر اين مقاومت بود كه بچه‌ها با بي سيم به شهيد جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط مي‌كند. او با صلابت به آنها پيام داد كه بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند.»

شهيد جهان‌آرا مي‌گفت: «آرزو مي‌كنم در راه آزاد كردن خونين‌شهر و پاك كردن اين لكه از دامان جوانان شهيد شوم.»  او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشاني كردند. در برابر دشمن ايستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبي در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زير بار ذلت نرفتند و يكبار ديگر حماسه حسيني را در كربلاي ايران اسلامي تكرار نمودند.

سردار غلامعلي رشيد در ارتباط با اين حماسه به لحاظ نامي مي‌گويد: «مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعيت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقيم داشت، بلكه در سرنوشت كلي جنگ نيز تاثير گذاشت و باعث تاخير حمله عراقيها به اهواز گرديد و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزيز شهيد جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به ما آموخت كه چگونه بايد در برابر دشمن مردانه جنگيد.» 

ويژگيهاي اخلاقي

  شهيد جهان‌آرا در كنار فعاليتهاي گسترده نظامي، به مسئله خودسازي و جهاد با نفس و كوششهاي عرفاني در جهت تقرب هرچه بيشتر به خداوند با تلاوت پيوسته قرآن، دعا و تلاش براي افزايش ميزان آگاهيهاي سياسي و اجتماعي توجه ويژه‌اي داشت.

از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردار بود و نفوذ كلام عجيبي داشت.

خوش خلقي، قاطعيت، خلوص، تقوي، توكل، فداكاري، اعتماد عميق به ولايت فقيه و حضرت امام(ره) و خستگي‌ناپذيري از خصوصيات بارز وي بود.

به برادران مي‌گفت: «انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك امتحان الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان آن امتحان بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بايستيم و از طولاني شدن دوران امتحان و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد افكار شرك‌آلود و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، ريشه و نهال انقلابمان عميق و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند.» در مبارزات، هيچ‌گاه به مسير انحرافي گام ننهاد و هميشه از محضر علما و روحانيون كسب فيض مي‌كرد. عشق و علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره) داشت و تكه كلامش اين بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش اين بود كه: مادامي كه به خدا اتكا داريم و رهبريت بزرگي چون امام داريم، هيچ غمي نداريم. سيد محمد داراي روحيه‌اي عرفاني بود و بسياري از اوقات ديده مي‌شد كه در حال راز و نياز با خداي خود است. زماني كه در زندان به سر مي‌برد، از نماز شب غفلت نمي‌كرد.

تواضع و فروتني در سيد موج مي‌زد. با وجود اينكه فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را يك بسيجي مي‌دانست و در حالي كه فرماندهي قاطع بود اما رابطه عاطفي و برادرانه خود را با نيروهاي تحت امر حفظ كرده بود. او به تربيت كادرهاي كارآمد توجه خاصي داشت و در رشد دادن نيروهاي مردمي، تلاش چشمگيري نمود. صبر و استقامت، فداكاري و شهادت‌طلبي از خصايص بارزي بود كه وجود سيد را بسان شمعي در انقلاب ذوب نمود و جان شيرينش را فداي جانان كرد. 

نحوه شهادت 

در ساعت 30/19 دقيقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عمليات ثامن‌الائمه) يك فروند هواپيماي سي-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هايشان و مجروحين عزيز جنگ را به بيمارستانها برساند، كه در منطقه كهريزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهداي اين سانحه تيمسار سرلشكر شهيد ولي الله فلاحي (جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سرتيپ شهيد موسي نامجو (وزير دفاع)، سرتيپ خلبان شهيد جواد فكوري (مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهي كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاري خالصانه در سخت‌ترين شرايط، به آرزوي ديرين خود رسيد و به شرف شهادت نايل آمد. 

تجليل مقام معظم رهبري از شهيد محمد جهان آرا

من مايلم اينجا يادي بكنم از محمد جهان آرا، شهيد عزيز خرمشهر و شهدايي كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروي مسلح نداشت. نه كه صد و بيست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميري از كار افتاده را مرحوم شهيد اقارب پرست – كه افسر ارتشي بسيار متعهدي بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است، در خود آن قسمت اصلي خرمشهر نيرويي نبود) محمد جهان آرا و ديگر جوانهاي ما در مقابل نيروهاي مهاجم عراقي – يك لشكر مجهز زرهي عراقي با يك تيپ نيروي مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روي خرمشهر مي باريد – سي و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روي بغداد موشك مي زدند، خمپاره ها و توپهاي سنگين در خرمشهر روي خانه هاي مردم مرتب مي باريد، اما جوانان ما سي و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسليم شد ملت ايران، به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد. بعد هم كه مي خواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويي به مراتب كمتر از نيروي عراقي رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكي دو روز از عراقيها گرفتند. جنگ تحميلي هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجيبي است. من نمي دانم چرا بعضي ها در ارائه مسائل افتخار آميز دوران جنگ تحميلي كوتاهي مي كنند. مقام معظم فرماندهي كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران

 گوشه اي از وصيتنامه

 انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك ابتلاي الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان اين ابتلا بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بايستيم و از طولاني شدن اين ابتلا و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد آلودگيهاي شركين و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، انقلابمان و حركت امت شهيدپرور، عميقتر و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند

 

 مقاومت خرمشهر، نقطه عطف تاريخ جنگ

 

حدود يكصدو پنجاه‌ سال‌ قبل‌، ميرزا تقي‌ خان‌ اميركبير درمذاكرات‌ چهار جانبه‌ي‌ روس‌، انگليس‌، عثماني‌ و ايران‌، بعد از چهارسال‌ گفت‌وگو، پيمان‌ دوم‌ ارزنة‌الروم‌ (1847) را امضا كرد و به‌ موجب‌آن‌ در ازاي‌ صرف‌نظر از دعاوي‌ ايران‌ در مورد سليمانيه‌ و واگذاري‌حاكميت‌ كامل‌ آن‌ به‌ عثماني‌، حاكميت‌ ايران‌ بر خرمشهر را تثبيت‌كرد.

اين‌ تنها باري‌ نبود كه‌ ايران‌ براي‌ رهايي‌ خرمشهر و نگه‌داشتن‌ آن‌فديه‌ و قرباني‌ مي‌داد. در عهد نامه‌ي‌ پاريس‌ (1857) كه‌ بين‌ ايران‌ وانگلستان‌ منعقد شد، خروج‌ نيروهاي‌ بريتانيا از خرمشهر در ازاي‌خروج‌ نيروهاي‌ ايران‌ از هرات‌ مقرر گرديده‌ است‌. در شهريور 1320خرمشهر مجدداً توسط‌ نيروهاي‌ انگليسي‌ اشغال‌ شد. اين‌ بار نيز عنصرتعيين‌ كننده‌ در آزادي‌ خرمشهر، توافق‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ بود. به‌ طوركلي‌ در عهدنامه‌هاي‌ گذشته‌، پس‌ گرفتن‌ بخشي‌ از خاك‌ ايران‌ (مثل‌خرمشهر) در صورتي‌ نتيجه‌ مي‌داد كه‌ بخش‌ ديگري‌ از آن‌ (سليمانيه‌ ياهرات‌ يا...) به‌ دشمن‌ واگذار شود و اين‌ به‌ خاطر آن‌ بود كه‌ عنصرتعيين‌ كننده‌ در آزادي‌ خرمشهر، توافق‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ (مثل‌ روس‌ وانگليس‌) و اصطكاك‌ و اشتراك‌ منافع‌ آنان‌ بود نه‌ قدرت‌ داخلي‌ ومستقل‌ ايران‌.

خرمشهر در جنگ تحميلي‌ نيز اشغال‌ و آزاد شد؛ اما اين‌ بارخرمشهر يك‌ نقطه‌ي‌ عطف‌ است‌؛ نه‌تنها در جنگ‌ تحميلي‌ بلكه‌ درتاريخ‌ ايران ‌. بعد از قرن‌ها، اين‌ اظهار وجود ملّي‌ با اتّكاي


‌ صِرف‌ به‌قدرت‌ خودي‌ آن‌ هم‌ در برابر متجاوزي‌ كه‌ تقريباً همه‌ي‌ قدرت‌هاي‌مطرح‌ در جهان‌ حامي‌ وي‌ بودند، به‌ معناي‌ پاياني‌ بر يك‌ دوره‌ي‌طولاني‌ِ خالي‌ از حماسه‌ و استقلال‌ در تاريخ‌ ايران‌ است‌ و اين‌ تنها وتنها از بركت‌ وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ رهبري‌ رادمردي‌ الهي‌،امكان‌پذير گرديد. خرمشهر، دو حماسه‌ را در خود جاي‌ داده‌ است‌: حماسه‌ي‌مقاومت‌ خرمشهر و حماسه‌ي‌ آزادي‌ خرمشهر.

آزادي‌ خرمشهر يك‌ حماسه‌ي‌ بزرگ‌ است‌؛ زيرا به‌ ملتي‌ آموخت‌كه‌ مي‌توانند شكست‌ را مقدمه‌ي‌ يك‌ پيروزي‌ِ فراموش‌ ناشدني‌ قراردهند و باز هم‌، عزت‌، استقلال‌ و آزادي‌ِ تعيين‌ سرنوشت‌ را تجربه‌ كنند.اما در مقايسه‌، اولي‌ عظيم‌تر، مهم‌تر و تعيين‌ كننده‌تر است‌. اصولاًوقوع‌ حماسه‌ي‌ دوم‌ مرهون‌ وقوع‌ حماسه‌ي‌ اول‌ است‌. اگر خرمشهرنظير گذشته‌ي‌ تاريخي‌اش‌، بدون‌ مقاومت‌ اشغال‌ مي‌شد، سرنوشتي‌ديگر براي‌ جنگ‌ تحميلي‌ رقم‌ مي‌خورد و نوبت‌ به‌ عمليات‌بيت‌المقدس‌ و آزادي‌ خرمشهر نمي‌رسيد. اگر بررسي‌ كنيم‌ كه‌ چراجنگ‌ تحميلي‌ در روندي‌ بر خلاف‌ آن‌ چه‌ طراحانش‌ رقم‌ زده‌ بودندجلو رفت‌، مقاومت‌ خرمشهر از مهم‌ترين‌ عواملي‌ است‌ كه‌ ازهمان‌وهله‌ي‌ اول‌، اين‌ بررسي‌ را شكل‌ مي‌دهد.

مقاومت‌ سي‌ و پنج‌ روزه‌ي‌ خرمشهر، اراده‌ي‌ جنگ‌ را در نظاميان‌بي‌محاباي‌ عراقي‌ متزلزل‌ كرد و به‌ آنها كه‌ ابتدا تصور برخورد با يك‌وضعيت‌ ساده‌ و متلاشي‌ شده‌ را داشتند فهماند كه‌ اشغال‌ آسان‌نخواهد بود و در هر قدم‌ بايد متحمل‌ خسارات‌ عديده‌اي‌ شوند.


+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:17  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

ساکت نشستن جایز نیست و

انتظار برای وقوع معجزه ای

جهت نابودی ظلم خیلی خام است.

 

"شهید مجتبی محمدی دارانی"

 

وصیت نامه شهید محمدابراهیم همت

سلام بر حسين سالار شهيدان ، اسوه و اسطوره بشريت مادر گرامي و همسر مهربانم ، پدر و برادران عزيز درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد. چقدر شماها صبوريد. خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم. غنچه هايي که هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند ، الگوهايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن روح و نزديکي با خداي خويشند چراکه "ان الله اشتري من...". و من نيز در پوست خود نمي گنجم گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم سيمهاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم. از هواي نفس... شيطان درون و خالص نشدن در طول جنگ. برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر رسيده است. عزيزانم اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ، ولي لياقت ندارم و معلوم هست که هنوز در بند اسارتم ، هنوز خالص نشده ام و آلوده ام. از شروع انقلاب در اين راه افتاده ام و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را تکيه گاه محکمي براي مبارزه يافتم. ابتدا درگيري با ضدانقلاب و خوانين در منطقه شهررضا و سپس شرکت در خوزستان و جريان گروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک) و بعدا حرکت به طرف کردستان و دقيقا 2 سال است که در کردستان (بانه نوسود) مي باشم و نزديک به 3 ماه است در خوزستان. مثل اين است که ديگر جنگ با من اجين شده است. خداوند تاکنون لطف زيادي به اين سراپا گناه کرده و اين که توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است و اکنون من مي روم با دنياي انتظار ، انتظار وصال و رسيدن به معشوق. اي عزيزان من توجه کنيد: 1- اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد ، با اين که نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم ، دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد. همسرم انسان فوق العاده اي است. او صبور است و به زينب عشق مي ورزد. او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد ، چون راهش را پيدا کرده است. اگر پسر به دنيا آورد ، اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد ، چون همسرم از اين اسم خوشش مي آمد. 2- امام مظهر صفا ، پاکي ، خلوص و دريايي از معرفت است. فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشد ؛ زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد. 3- هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند. 4- ملت ما ملت معجزه گر عصر است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج) وصل کنند و در اين تلاش پيگير. مسلما نصرت خدا شامل حال مومنين است. 5- از مادرم و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند هيچ راضي نيستم مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد. حقير حاج همت 26 اردیبهشت 61

تحركات قبل از تهاجم و امكان جلوگيري از آن

قبل‌ از تهاجم‌ سراسري‌ ارتش‌ متجاوز عراق به‌ كشور ما، تحركات‌و نيز تحريكات‌ نيروهاي‌ عراقي‌ حاكي‌ از آغاز تهاجمي‌ وسيع‌ بود.مجموعه‌ي‌ اقدامات‌ نيروهاي‌ عراقي‌ كه‌ از سال‌ 1358 تا تجاوزسراسري‌ در طول‌ مرز با كشور در جريان‌ بود به‌ شرح‌ زير قابل‌ ذكراست‌:

ـ تقويت پاسگاههاي مرزي

ـ احداث‌ سنگر و مواضع‌ دفاعي‌

ـ تحريكات‌ و جابه‌ جايي‌ نيرو و امكانات‌

ـ احداث‌ جاده‌ و حفر كانال‌

ـ انتقال‌ توپ‌خانه‌ به‌ مرزها

ـ تقويت‌ نيروهاي‌ نظامي‌ خود در طول‌ مرز

ـ تجاوز هوايي‌ محدود

ـ شناسايي‌ مرزي‌ و نفوذ به‌ داخل‌ خاك‌ كشور ما

ـ تيراندازي‌ سبك‌ و سنگين‌ به‌ پاسگاه‌هاي‌ مرزي‌ ما

ـ اعزام‌ گشتي‌هاي‌ رزمي‌


نيروهاي‌ عراقي‌ در مرزهاي‌ غربي‌ از تاريخ‌ 14/6/59 تهاجم‌هايي‌را آغاز كرده‌، نقاطي‌ چون‌ خان‌ ليلي‌ (زين‌ القوس‌) و حوالي‌قصرشيرين‌ و نيز ميمك‌ را اشغال‌ كردند. هم‌چنين‌ از روز بيست‌ و دوم‌شهريور 1359 در نوار مرزي‌ جنوب‌، درگيري‌هاي‌ پراكنده‌ آغاز شد.

امكان جلوگيري از وقوع جنگ

تهاجم‌ عراق به‌ ايران‌ در واقع‌، تهاجم‌ به‌ يك‌ انقلاب‌ بود؛ به‌ عبارت‌ديگر ايران‌، بهاي‌ انقلاب‌ خود را پرداخت‌؛ زيرا راه‌ حل‌هايي‌ كه‌ فراروي‌ خود داشت‌، امكان‌ ممانعت‌ از وقوع‌ جنگ‌ را از ميان‌ برده‌ بود.

ايران‌ براي‌ جلوگيري‌ از وقوع‌ جنگ‌ كه‌ زمينه‌هاي‌ آن‌ به‌ گونه‌ي‌اجتناب‌ ناپذيري‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ و تكوين‌ بود، سه‌ راه‌ حل‌ شامل‌:بازدارندگي‌، يارگيري‌ سياسي‌، ارايه‌ي‌ امتياز را فراروي‌ خود داشت‌.قدرت‌ بازدارنگي‌ ايران‌ ظاهراً به‌ دليل‌ وضعيت‌ نيروهاي‌ ارتش‌، كاهش‌يافته‌ بود و نيروهاي‌ انقلابي‌ نظير سپاه‌ و بسيج‌ نيز از لحاظ‌ امكانات‌در وضعيّت‌ مناسبي‌ قرار نداشتند. حضور ليبرال‌ها در رأس‌ هرم‌ قدرت‌سياسي‌ در اين‌ مقطع‌، عوارض‌ نامطلوب‌ و غيرقابل‌ جبراني‌ به‌ دنبال‌داشت‌؛ زيرا ليبرال‌ها به‌ لحاظ‌ بينش‌ و تفكر و عدم‌ درك‌ ماهّيت‌ ومباني‌ انقلاب‌، قادر به‌ حل‌ معضلات‌ انقلاب‌ نبودند.

بني‌صدر در حد فاصل‌ اسفند 1358 تا شهريور 1359 علاوه‌ بررياست‌ جمهوري‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ كل‌ قوا منصوب‌ شده‌ بود، ليكن‌ نه‌تنها نيروهاي‌ انقلابي‌ را منزوي‌ كرد بلكه‌ در به‌ كارگيري‌ ارتش‌ براي‌بازدارندگي‌ در برابر عراق نيز ناتوان‌ بود.

يارگيري‌ سياسي‌ و مشاركت‌ در يك‌ ائتلاف‌ سياسي‌ منطقه‌اي‌ ياجهاني‌ نيز به‌ دليل‌ فقدان‌ ثبات‌ سياسي‌ در كشور براي‌ تصميم‌گيري‌ وهم‌چنين‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ انقلاب‌ اسلامي‌ عملي‌ نبود؛ زيرا وضعيت‌كشور، مانع‌ از شكل‌گيري‌ روابط‌ سياسي‌ پايدار بود. ضمن‌ اين‌ كه‌ارايه‌ي‌ امتياز آشكار نيز كاملاً با خط‌ مشي‌ انقلاب‌ در تضاد بنيادين‌ بودو عملاً هيچ‌گونه‌ تأثيري‌ در ممانعت‌ از وقوع‌ جنگ‌ نداشت‌ و تنهامي‌توانست‌ زمان‌ آن‌ را به‌ تأخير اندازد. در نتيجه‌ مردم‌ ايران‌ بر پايه‌ي‌هويت‌ جديدي‌ كه‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ كسب‌ كردند، تهاجم‌ عراق را درچارچوب‌ سياست‌هاي‌ امريكا و با هدف‌ براندازي‌ نظام‌ انقلابي‌ حاكم‌بر ايران‌ تفسير و به‌ دفاع‌ در برابر متجاوزين‌ مبادرت‌ كردند.
 

آغاز تهاجم و اقدامات دفاعي ايران

جنگ‌ رسمي‌ و تجاوز همه‌ جانبه‌ي‌ ارتش‌ عراق با حركت‌نيروهاي‌ زميني‌، هم‌ زمان‌ با بمباران‌ شديد نوزده‌ منطقه‌ي‌ ايران‌ ازجمله‌ فرودگاه‌ مهرآباد در 31 شهريور 1359 آغاز شد. ارتش‌ عراق توان‌عمده‌ي‌ خود را صرف‌ تصرف‌ استان‌ خوزستان‌ نمود و به‌ ترتيب‌ زيرمحورهاي‌ عملياتي‌ خود را انتخاب‌ كرد:

1. محور شلمچه‌ براي‌ تصرف‌ خرمشهر و آبادان‌؛

2. محور كوشك‌ به‌ منظور هجوم‌ به‌ اهواز؛

3. محور طلاييه‌ به‌ سمت‌ هويزه‌؛

4. محور چزابه‌ به‌ منظور تصرف‌ بستان‌ و سوسنگرد و پيش‌روي‌به‌ سمت‌ اهواز؛

5. محور فكه‌ به‌ سمت‌ شوش‌ و دزفول‌ و نيز دهلران‌.

ارتش‌ عراق در تصرف‌ سرزمين‌هاي‌ وسيع‌ چون‌ غرب‌ شوش‌ ودزفول‌ و بيابان‌هاي‌ شمال‌ خرمشهر و جنوب‌ اهواز، هم‌چنين‌ درجبهه‌هاي‌ مياني‌ و شمالي‌ با مشكل‌ چنداني‌ مواجه‌ نگرديد؛ اما درتصرف‌ شهرها با مانع‌ جدي‌ روبه‌رو شد و اين‌ سرآغاز شكل‌گيري‌استراتژي‌ِ مبتني‌ بر دفاع‌ مردمي‌ بود كه‌ مسير تكاملي‌ آن‌ بعدها پيموده‌شد.


در يك‌ جمع‌بندي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ ارتش‌ عراق در سه‌ مقطع‌ ابتكارعمل‌ را در دست‌ داشته‌، زمان‌ و مكان‌ عمليات‌ آفندي‌ خود را تعيين‌مي‌كرد؛ اين‌ سه‌ مقطع‌ عبارت‌ بودند از:

الف‌. آغاز جنگ‌ (تهاجم‌ سراسري‌)؛

ب‌. تحركات‌ موسوم‌ به‌ دفاع‌ متحرك‌ (اوايل‌ سال‌ 1365)؛

ج‌. آخرين‌ ماه‌هاي‌ جنگ‌ تا آتش‌ بس‌.

اقدامات دفاعي ايران

تهاجم‌ سراسري‌ هم‌آهنگ‌ و گسترده‌ي‌ ارتش‌ عراق با غافل‌گيري‌ وفقدان‌ توان‌ نظامي‌ كافي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ همراه‌ بود. اين‌ مسئله‌موفقيت‌هايي‌ را نصيب‌ متجاوزان‌ كرده‌ بود. اما ديري‌ نپاييد كه‌مقاومت‌هاي‌ مردمي‌ و نيروهاي‌ مسلّح‌ انقلابي‌ بارشد روزافزوني‌شكل‌ گرفته‌ و در بسياري‌ از جبهه‌ها ماشين‌ جنگي‌ ارتش‌ متجاوز بعث‌از حركت‌ باز ايستاد. مهم‌ترين‌ اقدامات‌ دفاعي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌را مي‌توان‌ در چند مورد خلاصه‌ كرد:

الف‌. شناسايي‌ جبهه‌؛

ب‌. تكيه‌ بر دفاع‌ مردمي‌ براي‌ توقف‌ حركات‌ نظامي‌ دشمن‌؛

ج‌. انسجام‌ و هم‌آهنگي‌ نيرو؛

د. شناسايي‌ و اولويت‌ بندي‌ مناطق‌ عملياتي‌؛

ه. تك‌هاي‌ محدود؛

و. عمليات‌ منظم‌.
 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:16  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 

معلم قرآن و اخلاق پاسدار پرافتخار اسلام شهید خیبر مجتبی محمدی دارانی

هدف اصلی ما رسیدن به

آرمانهای الهی و اسلامی است

همیشه به یاد خدا باشید که خدا هم در عوض

شما را یاری میکند.

 

"شهید مجتبی محمدی دارانی"

 

زندگی نامه شهید محمدابراهیم همت

دوران کودکي

به روز 12 فروردين  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد. محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصيل به ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل بدست مي آورد و از اين راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهي مي کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد. پدرش از دوران کودکي او چنين مي گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه         برمي گشتم، مي ديدم فرزندم تمامي خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کند.

دوران سربازي:

در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامه تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرک تحصيلي به سربازي رفت- به گفته خودش تلخترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئوليت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند. ماه مبارک رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفکر خود به ديگر سربازان پيام فرستاد که آنها هم اگر سعي کنند تمام روزهاي رمضان را روزه بگيرند، مي توانند به هنگام سحري به آشپزخانه بيايند. «ناجي» معدوم فرمانده لشکر، وقتي که از اين توصيه ابراهيم و روزه گرفتن عده اي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: «اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي مي کردند برايم گواراتر از اين بود که با چشمان خود ببينم که چگونه اين از خدا بيخبران فرمان مي دهند تا حرمت مقدسترين فريضه دينمان را بشکنيم و تکليف الهي را زير پا بگذاريم.»اما اين دوسال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود؛ زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفکر و انقلابي مخالف رژيم ستمشاهي آشنا شود و به تعدادي از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست يابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفيانه و توسط برخي از دوستان، برايش فراهم مي شد تاثير عميق و سازنده اي در روح و جان محمد ابراهيم گذاشت و به روشنايي انديشه و انتخاب راهش کمک شاياني کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنايي با بعضي از دوستان، باعث شد که ابراهيم فعاليت هاي خود را عليه رژيم ستمشاهي آغاز کند وبه روشنگري مردم و افشاي چهره طاغوت بپردازد.

  دوران معلمي:

پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش  آموزان را با معارف اسلامي و انديشه هاي انقلابي حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند. او در تشويق و ترغيب دانش آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي و افري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي باک او به همه آن اخطارها بي اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه اي غفلت نمي ورزيد. با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علميه قم برقرار شد و به طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت و آمد مي کرد. سخنراني هاي پر شور و آتشين او عليه رژيم  که بدون مصلحت انديشي انجام مي شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود، به گونه اي که او شهر به شهر مي گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروز آباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که در صدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستمشاهي و اعمال وحشيانه اش عکس العمل نشان مي دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اينکه در يکي از راهپيمايي هاي پرشور مردمي، قطعنامه مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي»، صادر گرديد.ماموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس وقيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي کرد تا اين که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، به پيروزي رسيد. 

فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب :

شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازي کميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش  تشکيل داد. آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را بعنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع کردند. به تدريج عناصر حزب اللهي به عضويت سپاه در آمدند و هنگامي که مجموعه سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت. به همت شهيد بزرگوار و فعاليت هاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاکسازي گرديد. از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وايجاد شور انقلابي تاثير بسزايي داشت. اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت هاي گسترده فرهنگي پرداخت.

نقش شهيد در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:

شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره بي امان و همه جانبه اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهکهاي خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشمگيري از خود نشان مي داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي کردند و حتي تحصن نموده و نمي خواستند از اين بزرگوار جدا شوند. رشادت هاي او در برخورد با گروهک هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهي مدبرانه او) عمليات موفق در خصوص پاکسازي روستاها از وجود اشرار، آزاد سازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است. 

شهيد همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي محترم کل سپاه ماموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دهند.در عمليات سراسري فتح المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.شهيد  همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين برانگيزي را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق مي توان گفت که او  و يگان تحت امرش سهم بسزايي در فتح خرمشهر داشته اند و با اينکه منطقه عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد. در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيد الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدني اين شهيد و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي گردد. مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به قدري تحسين بر انگيز بود که حتي فرمانده سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود:«... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي خوابي هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي گفت: «برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اينکه پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم ،که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.» 

  ويژگي هاي برجسته شهيد:

او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي کرد و سخت ترين و مشکل ترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت. سردار سرلشکر رحيم صفوي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره وي چنين مي گويد:

«او انساني بود که براي خدا کار مي کرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز او بود، ايشان يکي از افراد درجه اولي بود که هميشه ماموريت هاي سنگين بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعي که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسيجي داشت، در مقابله با دشمن همچون شيري غرّان از مصاديق «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم» بود. همت کسي بودکه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا کرد و از زندگيش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، که عاقبت هم چنين کرد. هميشه سفارش مي کرد که دستورات را بايد موبه مو اجرا کرد. وقتي دستوري هر چند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي شد، از آن دفاع مي کرد. ابراهيم از زمان طفوليت، روحي لطيف ،عبادي و نيايشگر داشت.»

پدر بزرگوارش مي گويد:«محمد ابراهيم از سن 10 سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيب هاي سياسي و نظامي، هرگز نمازش ترک نشد. روزي از يک سفر طولاني و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را به همه خستگي هايش تا پگاه، به نماز و نيايش ايستاد ووقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجيبي داشتم. اي کاش به سراغم نمي آمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نمي گرفتي.» اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستي همه چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که براي ديدار خانواده اش به شهرضا مي رفت، در آنجا لحظه اي از گره گشايي مشکلات و گرفتاري هاي مردم باز نمي ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق الله بود. شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها يکبار در آغوش گرفته بود. او بسان شمع مي سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک باز نمي ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره کارها و نيروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي گذاشت و عمل مي کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيزداشت . کسي را که در انجام دستورات کوتاهي  مي نمود بازخواست مي کرد و کسي را که خوب عمل مي کرد تشويق مي نمود.بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.

از ويژگي هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان برکف بود. به بسيجيان عشق مي ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي کرد. «من خاک پاي بسيجيان هم نمي شوم.اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي شدم.»وقتي در سنگر هاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي آوردند سوال مي کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي شد دست به غذا نمي زد.شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تاکيد و توصيه داشت. او که از روحيه ايثار و استقامت کم نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي گفت، عمل مي کرد. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.

نحوه شهادت:

شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي داريم.»رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله توپ در نزديکي اش اصابت مي کند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اکبر زجاجي، دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند

 

علت و اهداف حمله ي عراق به ايران

در بررسي‌ علل‌ جنگ‌، به‌ علل‌ نزديك‌ و دور اشاره‌ مي‌كنند. شايدبتوان‌ گفت‌ كه‌ علل‌ دور در برگيرنده‌ي‌ استراتژي‌ و علل‌ نزديك‌، تاكتيك‌را شامل‌ مي‌شود. تجاوز عراق به‌ مرزهاي‌ كشور جمهوري‌ اسلامي‌ ازهر دو مورد ذكر شده‌، تبعيت‌ مي‌كند. با نگاهي‌ گذرا به‌ تاريخ‌ روابط‌ دوكشور در مي‌يابيم‌ كه‌ همواره‌ بر سر خطوط‌ مرزي‌ بين‌ دو كشوراختلاف‌ وجود داشته‌ است‌. عهدنامه‌ي‌الجزاير (1985) شايدمحكم‌ترين‌ سند رفع‌ اختلافات‌ بين‌ دو كشور ايران‌ و عراق محسوب‌مي‌شود كه‌ بر اساس‌ آن‌، وضعيت‌ مرزهاي‌ زميني‌ و آبي‌ كاملاً روشن‌شد و دو كشور همسايه‌، متعهد شدند كه‌ به‌ مفاد آن‌ احترام‌ بگذارند.

پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و برقراري‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ دريكي‌ از حساس‌ترين‌ نقاط‌ جهان‌، آن‌ هم‌ در مقطعي‌ حساس‌ براي‌كشورهاي‌ غربي‌ به‌ رهبري‌ امريكا، منطقه‌ي‌ ژئوپوليتيك‌ خليج‌ فارس‌را دچار دگرگوني‌ اساسي‌ نمود. فشارهاي‌ همه‌ جانبه‌ي‌ استكبار جهاني‌به‌ انقلاب‌ اسلامي‌ داراي‌ اهداف‌ بلند مدت‌ و كوتاه‌ مدت‌ بود. در اين‌راستا تجاوز ارتش‌ بعث‌ عراق به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در حقيقت‌، كمك‌به‌ اهداف‌ بلند مدت‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ محسوب‌ مي‌شود. رژيم‌بعث‌ عراق در 17 سپتامبر 1980 طي‌ يادداشتي‌ به‌ سفارت‌ جمهوري‌اسلامي‌ در بغداد، لغو يك‌ جانبه‌ي‌ قرار داد الجزاير را اعلام‌ نمود.



آغاز جنگ‌ تحميلي‌ از سوي‌ عراق در حقيقت‌، مقابله‌ي‌ عملي‌ باانقلاب‌ اسلامي‌ و از پا درآوردن‌ نظام‌ نو پاي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌حساب‌ مي‌آمد. هر چند تجاوز گسترده‌ي‌ عراق ابتدا با موفقيت‌هايي‌هم‌راه‌ بود امّا ديري‌ نگذشت‌ كه‌ شيريني‌ تجاوز به‌ تلخي‌ِ زهرآگين‌شكست‌ براي‌ حاكمان‌ بغداد بدل‌ شد.

اهداف عراق از تجاوز به ايران

الف‌. براندازي‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در راستاي‌ اهداف‌ استكبارجهاني‌؛

ب‌. تسلّط‌ بر اروند رود (از طريق‌ لغو قرارداد 1975 الجزاير)؛

ج‌. تصرف‌ استان‌ زرخيز خوزستان‌ (رژيم‌ عراق، هم‌زمان‌ با حمله‌به‌ خوزستان‌، نقشه‌هاي‌ بسياري‌ چاپ‌ و توزيع‌ كرد كه‌ در آن‌ به‌ جاي‌خوزستان‌ نوشته‌ شده‌ بود: عربستان‌ آزاد!)؛

د. تسلط‌ بر منطقه‌ي‌ شمالي‌ خليج‌ فارس‌.

سران‌ رژيم‌ عراق به‌ پيروزي‌ كوتاه‌ مدت‌ در جنگ‌ اميدوار بودند وشايد اوضاع‌ سياسي‌، بحران‌هاي‌ داخلي‌ ايران‌، آمادگي‌ ارتش‌ عراق واطمينان‌ از پشتيباني‌ غرب‌ به‌ اين‌ اميدواري‌ شدت‌ مي‌بخشيد.

از نظر نظامي‌ وضعيت‌ و شرايط‌ نامطلوب‌ نيروهاي‌ نظامي‌ِ كشورما، عامل‌ اساسي‌ در ترغيب‌ ارتش‌ عراق به‌ آغاز عمليات‌ نظامي‌ وايجاد اطمينان‌ در كسب‌ پيروزي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد. اما سران‌ رژيم‌عراق از تحليل‌ يك‌ جريان‌ عميق‌، اصيل‌، ريشه‌ دار و پايدار عاجزبودند و آن‌ هم‌ نقش‌ رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و روحيه‌ي‌ ملّت‌ بزرگ‌ايران‌ كه‌ چون‌ كوهي‌ استوار در مقابل‌ تجاوز، متحد شده‌ و از امام‌خويش‌ عاشقانه‌ فرمان‌ مي‌برد و هنر جنگ‌ و تحليل‌ نبرد عاجز از بيان‌اين‌ واقعيت‌ است‌ و ما نام‌ آن‌ را هدايت‌ الهي‌ در صحنه‌ي‌ نبردمي‌گذاريم‌.

عشق‌ به‌ شهادت‌، اطاعت‌ از ولايت‌ فقيه‌، تعميق‌ الهي‌ و روح‌عرفاني‌ از بارزترين‌ ويژگي‌ دفاع‌ مقدس‌ ماست‌. اين‌ واقعيت‌هامخصوص‌ ماست‌ و شايد كم‌تر صحنه‌هايي‌ در طول‌ تاريخ‌ ملت‌ها به‌آن‌ شباهت‌ دارد. واقعيتي‌ كه‌ جهاد اصغر را شامل‌ و جهاد اكبر را در برمي‌گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:15  توسط مرکز اطلاع رسانی شهید مجتبی محمدی دارانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عملیات خیبر طلائیه جزیره مجنون

پیوندهای روزانه
شهدا را فراموش نکنیم
سردار پاسدار منصور احمدلو
سردار پاسدار علی فضلی
سخنی با خوانندگان سایت
سایبری سپاه پاسداران
فانتوم 14 نیروی هوایی ایران
شهدای طلائیه
25 سال گذشت ..
به یاد خیبرشکنان
تصاویری از شهید مجتبی دارانی
آخرین دست نوشته ها
خاطره ای از جزیره مجنون
به یاد پدران و مادران شهدا
قدرت نظامی ایران
طلائیه قطعه ای از بهشت
اطلاعیه هیئت بسیجیان
به یاد خانواده شهید
یادواره شهدای محله
مسئله فلسطین
نامه امیر فرجی
نامه شهید به رزمنده لبنانی
شهید محمدابراهیم همت
کربلای طلائیه_کربلای مجنون
عملیات خیبر
نبرد عاشورایی خیبر در مجنون
آدرس جدید مرکز
نامه حاج ابوالفضل درخشنده
عملیات کمان 99
سالگرد شهادت
به مناسبت 13 آبان
شهید شهادت طلائیه دوکوهه
کانون فرهنگی ورزشی شهدا
مزار شهید در بهشت زهرا
جشنواره درد دلی با شهدا
به یاد شهدای طلائیه
کاروان عشق
در وصف شهید
برخی لینک ها
در وصف شهادت
شهادت پایان نیست
حاجیه خانم مباشری مادر شهید
حاج مرتضی محمدی دارانی
بیوگرافی شهید مجتبی دارانی
طلائیه
با من سخن بگو دوکوهه
زنده بمان مجنون
تصاویری از مراسم یادبود شهید
نامه شهید دارانی به همرزمش
وصیت نامه شهید مجتبی دارانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
پیوندها
گر سوخت مرا جلوه دیدار...
دل نوشته های یک کهنه سرباز
مسعود ده نمکی
گلچینی از بهترین لینک ها "ابهام"
جزیره مجنون
شهید رضا دهمرده
سایت محور "آقای یوسف نیا"
خبرگزاری تفریحی "واسونک"
***تا ظهور***
موتور جستجوگر فارسی
عطر گل یاس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
خانواده سبز
مردان کوهستان شیران لرستان
علی رستمی
تارنگار حماسه - عقل سرخ
بهترین کلیپ های موبایل
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو
موشک انداز
حسن بیادی
مسکین شیرازی
سایت میزان
تخریبچی دوران
شهید آوینی
بچه های قلم
اطلاع رسانی بازار کار و اشتغال
ورزش سوارکاری
 

 RSS





روی تصویر شهید کلیک کنید کدجاوا لوگوی وبلاگ و لینک به وبلاگ